۱۳۹۶ خرداد ۲, سه‌شنبه

ابراهيم خان شاهى پورباتشکر از ادمین لاهیجان سیتی اینستاگرام

‏‎‏‎‏‎تصویر قديمى این هفته مربوط ميشه به
ابراهيم خان شاهى پور در حال گرفتن نشان لياقت از رضاشاه
مكان
لاهيجان - اول كوبيجار
سال 1317ابراهيم خان شاهى پور یکی از مالکهای سرشناس اون زمان لاهيجان. گويا گاراژ روبروی بانک ملی هم اسم اصلی اش زمانى گاراژ شاهی پور بوده 
یک کوچه هم تو جواهرپشته روبروی کتابخانه سابق هنوز تابلوی قدیمیش هست که کوچه شاهی پور بود و خونه دوطبقه تلار دار قدیمی..
سپاس فراوان از ديويد شاهى پور
ابراهیم شاهی پوردرمیدان مرکزی شهر یا شمال میدان چهار چراغ مالک و سازنده هتل اخوت بود که به 1310 و 1311مربوط میشود. هتل اخوت امروزه بانام هتل چهارفصل مشغول بکار است.

احمد عاشور پور _ فامج فامج





 فامج فامج راه دکف بیا ماتاب شبان روخانه لب

بینیشینیم دوتائی ایجا تک و تنها کر بزنیم گب

تی چوم شبان ول زنه یار

تی دیم کولان گول انار

تی زولفانا کر چی بگم من

بوبو می دیل جی تِه زولفان

ماتاب شبان کر پریشان

تی زلفانا یار شانه نزن

ماتاب شبان راه دکف بیا

روخانه لبان داره چی صفا

من و تو اویا تک و تنها

مرا او روزان وعده بدائی

ماتاب شبان می ویجا بایی

نوکون تو جفا کر می امرا

فامج فامج ایم و ایم اوی می جانِ کر من تی خانه

دینم دینم تی قشنگ چوم زنه ایشاره عاشقانه

جه برگ گول نازوکتری

عسل نگم تو شکری

می جان شیرین گول سوسن

سه مثقال طلا گوشِ گوشوار

هینم من تره ایمسال بهار

تی قدا قوربان نازنین یار

مرا او روزان وعده بدائی

ماتاب شبان می ویجا بایی

تی قدا قوربان نازنین یار

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

زیبایی های لاهیجان بروایت تصویرامروزودیروز : ! قاطبه اهالی شاه دوست ومیهن پرست شهرستان لاهیجان ...

زیبایی های لاهیجان بروایت تصویرامروزودیروز : این روزهای انتخاباتی و تعیین اعضای جدید شورای شهر ...

زیبایی های لاهیجان بروایت تصویرامروزودیروز : این روزهای انتخاباتی و تعیین اعضای جدید شورای شهر ...:  حسن خان صفاری پشت میز سخنرانی حزبی و انتخابات لاهیجان پدر من سیدعبدالوهاب توکلی در جلسه حزبی و سخنرانی های انتخابات محمد طایفه محم...

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

خاطرات عمر ویادی ازصف نانوایی_دکتربهمن مشفقی






من متعلق به نسلی هستم که در " دهه ی دوم " عمر خود و نیز اکنون در " دهه ی هشتم " عمر لذت وشادی ی نان از نانوایی گرفتن را با تمام وجودم، درک می کردم ومی کنم  

درعصر ما درخانواده های شهری گیلانی ها ، خریدن نان از نانوایی ، یک " عیب " و به قول امروزی ها " بی کلاسی  " بود . وقتی کسی نان به دست یه سوی خانه میرفت، خیلی ها زیر گوش هم پچ پچ می کردند : نیگاه کن . بیچاره وضع مالیش خوب نسیت ، نان روی سفرش می گذاره  
تنها یک ماه از سال بود که این  عیب  بی کلاسی  رنگ می باخت وآن ماه رمضان بود. که خانواده ها حتما برای سفره ی افطارشان ، نان تهیه می کردند
عشق ما بچه ها این بود که خانواده به ما اجازه بدهد، نان افطار را ازنانوایی برای آنها بگیریم وقتی این اجازه به ما داده می شد، از شادی درپوست نمی گنجیدیم  
هنوز عصر آن روز های ماه رمضان آن سالها که ثو صف ِ  نانوائی ی کربلایی حبیب الله  که نام فامیلی " "زریاب " داشت وکسی اورا به این نام نمی شناخت وصدا نمی زد ، درچند قدمی منزل ما واقع در محله ی تکیه بر لاهیجان، یک مغازه ی بزرگ با دو ورود ی وخروجی غربی- شرقی داشت که در بخش غربی به ، کته پزی و دربعضی فصول حلیم پزی اش دایر بود و در بخش شرقی، نانوایی داشت ودر فاصله ی این دومکان دربخش کته پزی حوض آب با چند فواره قرار داشت که ماهی های مختلف در آن شناوربودند. ازیادم نرفته است  
خود کربلایی حیب الله ابتدا ء درشکه چی بود ودرشکه ی معروف با پیرایه های زیبایی که به آن بسته بود داشت. بعد ها که " کربلایی " شد. کمتر درشکه را اداره می کرد وبیشتر به کته پزی اش می رسید. دوپسر داشت به نام های " گدا علی " و " حاجی " که بخش نانوایی را اداره می کردند ونان سنگک شان معروف بود. " حاجی " که کوچک تر بود خیلی آدم شوخی بود. هردو ورزشکار وکشتی گیر بودند ودر زورخانه ی آن زمان شهر ما که معروف ترینش زورخانه ی شاطرمحمد نام داشت و محلش درست جنب خانه ی فعلی استاد وهنرمند عزیز شهر ما آقای مخمر قرار داشت. من بعضی شب ها بخصوص شب های جمعه به این زورخانه برای تماشای ورزشکارانی که در گود هنرنمایی می کردند می رفتم و درصف تماشاچیان می نشستم. خوب یادم است که شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ، بارها در این زور خانه حاضر می شد ودر داخل گود میدان داری می کرد که عملیات چرخ زدن و میل گرفتن و کباده کشی اش، معروف و تماشایی بود. 
خلاصه عشق وشادی ما در سالهای دهه ی دوم عمر همین تفریحات و گرفتن نان از نانوایی ، بخصوص در ایام ماه رمضان بود. جالب اینکه هیچگاه زنان در صف نانوایی دیده نمی شدند.
الان که در هه ی هشتم عمر وقتی بعضی صبح ها به نانوایی می روم، همان شادی های آن سالها از جلوی چشمم رژه می روند وجالب تراینکه هیچ" دهه ی دوم " عمری را در صف نانوایی نمی بینم و برعکس ، دهه های بالاتر 
را بیشتر مشاهده می کنم . امروز صبح نیز شاهد این صحنه در نانوایی بودم و زیر لب با خود گفتم : دهه ی هشتادی های این زمان، همچنان شادمانه به نانوایی می روند و دهه ی دومی هایش شادمانه، درخواب خوش اند.     

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

عکس"ساسان گل بوستانی"ازلاهیجان دراینستاگرام

sasan_golbostaniلاهیجان/ دانشگاه آزاد/ میخک ژاپنی/ عکس: گل بستانی
این گل بسیار زیبا و خوشبو است و در همین ماه_اردیبهشت_به گُل می نشیند . جای بسی تاسف، که تعداد معدود و محدودی از آن، در لاهیجان کاشته شده. چند نمونه ی آن، در دانشگاه آزاد هست که_با دریغ بسیار_ در جریان برف سنگین گذشته، آسیب جدی دیدند. 


عکس های "دکترمحمدرضا آهنی" درمجتمع مزرعه قوها کوهبیجارلاهیجان












۱۳۹۶ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

با نهایت تاسف وتاثر درگذشت استاد مهدی مخمر رابه جامعه ی هنری وخانواده ی محترم ایشان وهمه ی لاهیجانی ها تسلیت میگوییم


به نام دانایی که آگاه بر همه ی اسراروقادر برهمه ی اشیاء وحیات است وحیات را از بهرممات واز برای سعادت وترقی اشیاء وآدمی قرار داده و کس را براین اسراروقوف نیست واللهُ یعلم وبالصواب.
دراوان کودکی قبل از رفتن به مدرسه تحتِ تعلیم خواهر بزرگم بودم واین بزرگوار درقید ِ حیات هستند و متاسفانه چشم ِ خود را از دست داده است. ایشان از نقاشی وخط اطلاعات کافی داشتند ورنگ های نقاشی را خود در منزل می ساختند زیرا در آن وقت رنگ های نقاشی دسترس عموم نبود ویا در لاهیجان نداشتند.
درسنین 4- 5 سالگی خواندن قرآن کتاب گلستان وحافظ زا در مکتب شروع کردم که شیخی در جوار یک بقعه مکتب داشت وبه شاگردان درس می داد ودرس  ریاضی ی آن سیاق بود.
مرحوم پدرم مرا در محضر استاد خط مرحوم خطاط نژاد فرستاد و سرمشق ها ونمونه ی خطی را که ازآن مرحوم برایم مانده واقعا مورد الهام و تعلیم اساتید خوشنویسی است. آن مرحوم در انواع خط ها ،نستعلیق ، شکسته، ثلث، نسخ، استاد بود مخصوصآ خطِ غُبار را عالی می نوشت و متبحربود.وقتی که از محیط  مکتب پا به مدرسه گذاشتم، درسن ِ هفت سالگی از من امتحان ، مرا به کلاس دوم بردند ودر دوران ابتدایی بعلت داشتن حُسن خط ونقاشی مورد توجه بودم دراین فکر افتادم از اساتید ِ فن تعلیم بگیرم. در رشت از مرحوم " مصور " ودر تهران از مرحوم " ارژنگ" دوره دیدم و همان چند دیدار رفت وآمد برای من کافی شد. به دبیرستان پا گذاشتم درحالیکه خط ونقاشی را خوب یاد گرفته بودم.
درسال 22 رئیس آموزش و پرورش رشت مرحوم " عمار لویی" مرا تشویق به تدریس کرد واین در حالی بود که محصل سال سوم دبیرستان بودم. ضمنا لازم به ذکر است که دوره تحصیل دبیرستان پسران تا کلاس سوم و دخترانه تا کلاس دوم بیشتر در لاهیجان نداشت وهم زمان با این کارها ازاساتید فن هم بی بهره نبودم. جادارد که به پاس معلمی وحق تعلیم علماء وقت رحمت الله علیهم مرحوم" نجفی ِ بزرگ " و " میثم "رضوان الله تعالی درس تقوی و تعلیم زندگی وغیره یادی کرده باشم.
درسال 54 بازنشسته ی آموزش و پرورش شدم. اکنون پا به سن 69 سالگی گذاشتم دربیشتر اوقات بکار هنری اعم ازتابلو و پلاستیک وکارهای خطی می پردازم. تصمیم دارم رشته ی کار را بعلت سهولت آن تغییراتی بدهم وتوان کار داشته باشم. مختصری است از شرح حال زندگی اینجانب که به خدمت شما نورچشم تقدیم شدم . باالله توفیق و علیه التکلان . 
مهدی مخمر 1/3/ 73

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱, جمعه

این روزهای انتخاباتی و تعیین اعضای جدید شورای شهر اردیبهشت نود و شش ، این عکس ها در فضای انترنتی به نمایش گذاشته شده است

 حسن خان صفاری پشت میز سخنرانی حزبی و انتخابات لاهیجان

پدر من سیدعبدالوهاب توکلی در جلسه حزبی و سخنرانی های انتخابات
محمد طایفه محمودی  حسن صفاری  علی شیوعی  حسن غبرایی   حسن حاتم زاده   جواد طوافی  اصغرفیاض

جواد طوافی  علی شیوعی در صف نمایندگان شورای شهری استان گیلان
بنظر میرسد یک خاخام کلیمی باکلاه شاپو سیاه نفرسوم در صف ایستاده است
,
محمدآقاکریم پشت میز سخنرانی حزبی و انتخابات

۱۳۹۶ فروردین ۳۱, پنجشنبه

شوکا آهوهای زرد و کوچکی بودند که در جنگل و کوههای جنوب لاهیجان زندگی میکردند و بمرور زمان ازبین رفتند و دیگر وجود ندارد .

این عکس و چند عکس دیگر راجناب یوسفی برای من فرستاده اند از ایشان تشکرمیکنم
  بنظر میرسد که آهو ها متعلق به خانواده شجاعی ها باشه و این سمت چپ آقای احمدشجاعی راخوب بیاد دارم پسر حجت الاسلام شجاع العلماست  ساکن کوچه فلاح خیرها بودند فکر میکنم منزل شان الآن تبدیل به هتال آپارتمان شده است .
نفر سمت راست رضا صید فروش است که اول کوچه برق دکه عتیقه و خرت و پرت فروشی داشت.
در زمستان های سرد و برفی قدیم یادم هست کوه نشینان این آهو های کوچک را پشت گردنشان ساق دوش میکردند  برای فروش بازار کنار مسجد جامع لاهیجان میآوردند . خانواده های زیادی بودند در حیاط بزرگ خانه شان آهورا نگهداری میکردند

عکس یادگاری احمد سعادت و شجاعی ها با شوکای قلاده دار