۱۳۹۶ شهریور ۲۷, دوشنبه

نقاشی های بقعه روستای متعلق محله ی لاهیجان_عکس های محمدرضاتوکلی

محاربه نمودن حضرت قاسم

محاربه نمودن حضرت قاسم باپسران ازرق
عمل مشهدی آقاجان 1353
نقاشی های بقعه روستای متعلق محله
دیوار شرق و جنوبی
حضرت علی اصغر در دست سیدالشهدا در میدان کارزار
سقف و سر بندی و شیروانی بقعه کلآ از نو و جدید با چوب های نراد روسی ساخته شده است

استاد پوروین محسنی آزاد در کنار نقاشی دیوار بقعه 

اشاره به انواع یادگاری نویسی روی نقاشی ها 

آمدن حضرت سید الشهدا با علی اصغر
حسین رشیدی




محاربه نمودن حضرت قاسم باپسران ازرق
عمل مشهدی آقاجان 1353







آمدن درویش کابلی  به کربلا با کشکول آب



این عکس را استاد محسنی آزاد از من گرفت


نمای غربی و جنوبی




برای دیدن عکس های بیشتر زنجیره زیر را کلیک بفرمایید
http://yaranrachehshod.blogspot.com/p/blog-page_12.html

۱۳۹۶ شهریور ۲۲, چهارشنبه

دکتربهمن مشفقی در فیسبوک نوشته است_هنرتئاتر وتاریخچه ی کوشش های هنرمندان در لاهیجان ما پول نداشتیم با دستِ خالی وارد کارشدیم درمیان آرشیو اوراقم درزمینه ی سینما وتئاتر یادداشتی یافتم که درآن اشاره ای به : " انجمن ادبی هنری همت " شده بود که درلاهیجان هم تاسیس گشته بود .عین یاد داشت چنین شروع می شود: شهرستان هنرپروروهمیشه سبزوخرم وتاریخی لاهیجان نیزبه تبعیت ازرشت،انزلی،لنگرود" انجمن ادبی وهنری همت " را بنیاد نهاد. آقای محمد تقی جم خو که ازفرهنگیان قدیمی است درمورد تاسیس " انجمن همت" می نویسد:درسال 1296خورشیدی که معلم" مدرسه حقیقت" لاهیجان بودم با آقایان: ماتاووس،،فردوسی، مهدی لاهیجانی وعده ای دیگر که نام شان به خاطرم نمانده است وهمه اهل ذوق وجوان وروشنفکروترقی خواه بودند توفیق یافتیم نمایشنامه " تاجربوالهوس" را نمایش بدهیم. خوب می دانید که در آن زمان" سنی" (مکان نمایش) وجودنداشت. میزونیمکت های معدود کلاس هارا به حیاط آوردیم وباچیدن کنارهم روی شان را با چند اصله تخته فرش کردیم وطرفین آنرا با پرده دیوارکردیم.ازیک سوی دیگرنیزپرده ی نمایش آویخته شد ویک روی دیگراین سن به دیوارکلاس ها منتهی می شد. ما پول نداشتیم.بادست خالی وارد کارشدیم بنابراین بیشتراستفاده رااز هرچه دم دست مان بود کردیم.باکوشش زیاد نتوانستیم به فروش بلیط به نحودلخواه موفق شویم وازاین بابت داماغ سوخته داشتیم، ولی غروب که(ساعت) نمایش نزدیک می شد مردم تقریبا به مدرسه هجوم آوردند، اول ترسیدیم که می خواهند کاسه کوزه ی مارا بهم بریزند ولی خوشبختانه دیدیم برای خرید بلیط است وهمین امر موجب شد هنرپیشه ها به ذوق آمده ویک نمایش واقعا عالی ارائه دهند وبدین ترتیب " انجمن همت " به وجود آمد.انجمنی که تمام درآمد نمایشات خودرا خرج مدارس وموسسات خیریه می نمود.استقبال از نمایشنامه ی " تاجربوالهوس " مارا در حاضر کردن نمایشات دیگر تهیج نمود.بلافاصله بعد ازآن نمایشنامه های :" معلم بی سواد " و" سالوس" رابرروی سن بردیم وهردونمایش فوق العاده مورد قبول عامه قرار گرفت،مردم درد های بزرگ اجتماع خودرا دراین نمایش ها می دیدند. آقای محمد تقی جم خوکه قبلا به " جامی " معروف بود یکی از فرهنگیان قدیمی گیلان به شما می آمد که چندی پیش جان به جان آفرین تسلیم کرد. شرح حال طنزگونه ای ازخود دریکی ازجراید رشت درج کرد که بسیارخواندنی است وافراشته هم آنرا برشته ی شعرگیلکی کشیده است. انسان با خواندن این مطالب متوجه می شود که فعالیت های هنری درزمینه ی تئاتروسینما در شهرلاهیجان سابقه ای طولانی دارد و جوانان آن زمان با چه عشق وعلاقه ودرعین حال سختی ها دراین زمینه کوشش می کردند ونا امید نمی شدند.روان شان شاد ویاد شان گرامی باد. منبع:تاریخ نمایش درگیلان-ازآغازتا1332-فریدون نوزاد-نشرگیلکان-1368


عکس های محمدرضاتوکلی

لیندا ، پافیلی ، گل فروشی شوراماله لاهیجان

پالم ماداگاسکار،گل فروشی پورده سر لاهیجان

درخت افرای جلوی باغچه آقای بادلی درلاهیجان

بساط سیر و پیاز محلی پشت تیمچه توکلی ها سه راه کوچه برق

فصل گل دادن لاله عباسی

فصل گل دادن لاله عباسی

بادام زمینی تازه بازار موله عقیل لاهیجان

باغ ملی

خیابان اداره پست جدید


بازار کوچه پوردسر

آو خوج بازار کوچه پوردسر

درخت عناب کوچه فخاری خومرکلا

گودی بازار موله عقیل

۱۳۹۶ شهریور ۲۰, دوشنبه

راهی است که باید رفت شاید رهاتر وآزادتر باتالم واندوه کمتروآرامشی ابدی ..._درگذشت حسن نژادشمسی دوست و همشهری عزیز ما را تسلیت میگوییم

حسن نژاد شمسی
صمدامین_پاشای عزیز.شما پدری مهربان و باوقار و ما دوستی ارجمند را از دست دادیم .روزگار غریبی است این دنیا کاری که از دست انسان ساخته نیست همین است و باید آنرا قبول کرد ولی با دشواری

آرزوی صبر و شکیبایی برای همه شما عزیزان.
باز هم تسلیت.

۱۳۹۶ شهریور ۱۹, یکشنبه

عکس کیوان پندی

  • keyvan_pandi
  • سه تن از کارکنان بیمارستان فومن
    در سالهای دهه چهل خورشیدی
    از راست روانشادان: رضا صراف, دکتر هوشنگ مرادی حقگو لاهیجانی و شجاع نصیری
    دکتر مرادی در اواسط دهه سی بود که از لاهیجان به این شهر آمد وجنب میدان شهرداری فومن مطب دایر کرد که کسانی چون مرحوم غلامرضا جلالی از همراهان اولیه با او بودند. وی پس از خدمات بسیارعاقبت در سال 1354 بدرودحیات گفت. خدایشان رحمت کناد
    #گیلان#فومن#فومنی#لاهیجانی

http://yaranrachehshod.blogspot.com/p/blog-page_85.html

مجموعه عکس کیوان پندی_جمع آوری دکترمحمدرضاتوکلی

۱۳۹۶ شهریور ۱۰, جمعه

میدان پنج چراغی كه به آن چهار چراغ میگفتند! به قلم دكتر بهمن مشفقي عزيز و برگرفته از سايت لاهيگ_ در ماههای اخیر در میدان اصلی شهر ما لاهیجان، تغییراتی ایجاد شده است که برای مسافران و گردشگران نوروزی_ شگفت آور خواهد بود و به محض مشاهده آن، چه بسا زیر لب با تأسف بگویند که، نه از "تاک" نشان ماند و نه از "تاک نشان!" حضرات حتی ستون یادبودی را هم که در میدان بود، از بین برده اند_. جا دارد نوشته زیر که تاریخچه خاطره انگیزی از این میدان با قدمت هشتاد ساله اش در آن نقل شده و پیشتر، در شماره فروردین 1387 "ماهنامه بام سبز" منتشر شده بود، برای استفاده و آگاهی عموم و به خصوص نسل جوان در "پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ" انعکاس داده شود_. دكتر بهمن مشفقی_ اگر هم توانستم رنج آینده را بر خود هموار كنم، از طریق خاطره بود_ مارسلین دوبردو والمور، شاعر فرانسوی: 1859-1786

میدان پنج چراغی كه به آن چهار چراغ میگفتند! به قلم دكتر بهمن مشفقي عزيز و برگرفته از سايت لاهيگ

در ماههای اخیر در میدان اصلی شهر ما لاهیجان، تغییراتی ایجاد شده است که برای مسافران و گردشگران نوروزی شگفت آور خواهد بود و به محض مشاهده آن، چه بسا زیر لب با تأسف بگویند که، نه از "تاک" نشان ماند و نه از "تاک نشان!" حضرات حتی ستون یادبودی را هم که در میدان بود، از بین برده اند.
جا دارد نوشته زیر که تاریخچه خاطره انگیزی از این میدان با قدمت هشتاد ساله اش در آن نقل شده و پیشتر، در شماره فروردین 1387 "ماهنامه بام سبز" منتشر شده بود، برای استفاده و آگاهی عموم و به خصوص نسل جوان در "پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ" انعکاس داده شود.
• دكتر بهمن مشفقی


اگر هم توانستم رنج آینده را بر خود هموار كنم، از طریق خاطره بود!
(مارسلین دوبردو والمور، شاعر فرانسوی: 1859-1786)

قریب به هشتاد سال از تاریخ احداث میدان اصلی شهر ما لاهیجان میگذرد. با وجود اینكه ستون سیمانی بلندی كه در مركز این میدان نصب شده بود، پنج چراغ برق داشت كه چهار تای آن در چهار جهت شمال و جنوب و شرق و غرب میدان و یكی هم در انتهای فوقانی بود، ولی اغلب مردم به این میدان "چهار چراغ" میگفتند!
سالها بعد از حادثه غمانگیز حمله هواپیماهای روسی در شهریور بیست به لاهیجان و ریختن چندین بمب در این میدان و به شهادت رساندن عدهای از مردم بیگناه، شهرداری لاهیجان بهطور رسمی نام این میدان را "میدان شهدای هفتم شهریور بیست" گذاشت و اكنون به طور خلاصه به "میدان شهدا" معروف است.
هر ضلع این میدان، تاریخچه و شرح جالب و چه بسا شیرینی دارد. ابتدا به شرح و وصف ضلع جنوب غربی آن میپردازم.

ضلع جنوب غربی میدان چهار چراغ (شهدا)
سرتاسر ضلع جنوب غربی این میدان، دیوار خانه مرحوم كربلایی عباس آقا مطلق كبیر بود. ابتدای این دیوار ـ از محلی كه در حال حاضر "خرازی بهار (منجمی)" قرار دارد ـ شروع میشد و به كوچه ای كه اكنون به "كوچه دكتر چشم خروشان" معروف است، ختم میشد.
در حادثه شوم بمباران هواپیماهای روسی در شهریور بیست، این دیوار خراب و تركش یكی از بمبها پس از عبور از پنجره خانهای كه پشت این دیوار قرار داشت، به بانویی كه درحال شیر دادن به نوزادش در گهواره بود اصابت و او را شهید مینماید. سالها این جنایت ورد زبان مردم بود و مردم شهر، عاملان این فاجعه را نفرین میكردند. در اواخر دهه بیست شمسی بود كه سرتاسر آن دیوار، مغازه های متعددی ساخته شد.
چشمگیرترین مغازه آن، مغازه سه دهنه ای بود كه تمام ضلع جنوب غربی میدان را پر میكرد. ابتدا این مغازه را یكی از تجار خوشنام چای به نام حاج احمد سعادت داشت. او مدیرعامل كارخانه چایسازی نور سعادت، واقع در بازكیاگوراب بود. این مغازه در حقیقت دفتر شهری آن كارخانه و محل معاملات چای بود. پس از چندی، حاج احمد سعادت این مغازه را به علی اصغر فیاض كه زمانی شهردار لاهیجان بود، واگذار نمود.
مدتی بعد، علی اصغر فیاض هم این مغازه را به محمود آزاد واگذار كرد و او كتابفروشی خود را (كه تا قبل از آن در خیابان شهید كریمی فعلی كه در آن زمان به خیابان بازار و حافظ جنوبی معروف بود و درست در زیر ساختمان حاج سیدنعمت الله توكلی قرار داشت) به این مكان منتقل نمود. "كتابفروشی محمود آزاد" ابتدا و حتی مدتها پس از اینكه به این مكان انتقال یافت، نامش "مطبوعاتی داد" بود. "داد" نام یكی از روزنامه های ملی گرای دوران مبارزات ملی شدن صنعت نفت به رهبری مرحوم دكتر مصدق بود كه علی زُهری سرمقاله های پرشوری در آن می نوشت و به همین جهت در اغلب نقاط ایران روزنامه ای شناخته شده بود.
محمود آزاد تنها كتابفروشی نبود، بلكه نمایندگی و خبرنگاری بعضی از جراید مهم پایتخت، از جمله روزنامه "باختر امروز" كه مدیرمسئول آن شادروان دكتر سیدحسین فاطمی بود و روزنامه های "كیهان"، "داد" و "شورش" به مدیریت زنده یاد كریم پورشیرازی و هفته نامه های "سپید و سیاه"، "روشنفكر"، "فردوسی" و ... را هم داشت. هنوز شوق بی نظیری كه مردم برای خریدن روزنامه "باختر امروز"، به خصوص در سه روز 25 تا 28 مرداد 1332 و هجوم آنان به مطبوعاتی محمود آزاد داشتند، از خاطرم نرفته است. یك دوره دیگر هم شاهد استقبال شورانگیز مردم برای خرید روزنامه به این مطبوعاتی بودم و آن روزهای پیروزی انقلاب شكوهمند بهمن 1357 بود كه این بار مردم برای خریدن روزنامه "كیهان"، به قول معروف، سر و دست می شكستند! با وجود اینكه در این زمان به سن بازنشستگی رسیده بود، معهذا مشكلات پخش روزنامه "كیهان" را با جان و دل تحمل میكرد و خم به ابرو نمیآورد.
متأسفانه طولی نكشید كه گردانندگان بعد از انقلاب روزنامه "كیهان" نسبت به او بیوفایی پیشه كردند و چون او ذاتاً آدمی بود كه زیر بار هر شرط و شروطی نمیرفت، این بود كه از خبرنگاری و نمایندگی روزنامه "كیهان" كناره گرفت و تنها به شغل كتابفروشی ادامه داد. از مطبوعاتی آزاد، خاطرات فراوانی دارم كه یكی از آنها را نقل میكنم. در سالهای پس از كودتای ننگین 28 مرداد 1332 كه دیگر كمتر كسی به سراغ كتاب و كتابفروشی میرفت، بازار كتاب و كتابفروشان به شدت كساد بود و یك كتابفروش به هیچ وجه نمیتوانست قوت روزانه خود را از محل فروش كتاب تأمین نماید. البته او كارمند سازمان چای و بازرس و مسئول روابط عمومی آن سازمان بود.
روزی در كتابفروشی آزاد بودم. یك مراجعه كننده پس از اینكه مدتی به قفسه های كتاب نگاه كرد، خطاب به محمود آزاد گفت: آقا! بازار كتاب چه طور است؟ او در پاسخ گفت: بسیار بد! از صبح تا حال یك جلد كتاب هم نفروخته ام! مخاطبش گفت: مغازه تو در بهترین نقطه شهر است و تو هر كسبی دایر كنی، درآمد خوبی خواهی داشت. چرا به این شغل بی رونق چسبیده ای؟ محمود آزاد زهرخندی زد و درحالی كه دستش را به سمت خارج از مغازه گرفته بود، مغازهای را نشان داد و گفت: تا وقتی كه آن مشروب فروشی در آن سوی میدان قرار دارد، این كتابفروشی هم باید در این مكان باشد!
محمود آزاد، جانماز آب نمیكشید، ولی بسیاری از شعائر مذهبی را رعایت میكرد. او نه تنها به این عهدش پایدار ماند، بلكه سالها پس از اینكه آن مشروب فروشی هم برچیده شد و تا پایان آخرین روزهای حیاتش، مطبوعاتی اش را چون شعله ای گرمی بخش روشن نگهداشت. او عاشق صادق لاهیجان و مردمش بود. در این زمینه، نقل قولی به طنز از او شده است و آن اینكه وقتی دچار عارضه ریوی شد و دوستانش از او خواستند كه اندكی از فعالیتهای اجتماعی و حرص و جوش خوردن درخصوص مسائل و مشكلات شهری را كاهش دهد، او در پاسخ به آنها گفته بود: محمود كاسه ترك خوردهای بیش نیست! محمود یك جان دارد و آنهم فدای مردم شریف شهر ما!
او مدتی هم عضو انجمن شهر لاهیجان بود و فعالیتی چشمگیر داشت. كاشت اولین درختان چنار در مسیر خیابانهای اصلی شهر و نیز نصب اولین چراغهای فلورسنت در خیابانهای اصلی شهر و توجه ویژه او به محوطه باغ ملی سابق شهر ما و درختان و گلهای آن و پیشنهاد او برای حفظ و نگهداری گلهای آن باغ كه روی تابلوهای كوچكی در جایجای محوطه گلكاری شده بنویسند: "گل در روی شاخهاش زیباتر است تا در دستان تو!" از یادگارها و ابتكارات او میباشد. خدایش رحمت كند!



در جنب كتابفروشی آزاد، درست در جایی كه اكنون "آجیل فروشی مهتاب" قرار دارد، یك مغازه كفاشی متعلق به برادران پرتوی (عزیز پرتوی) قرار داشت كه كفشهای سفارشی و شیك و پردوامی میدوختند. معروفیت این كفاشی به سبب حادثهای كه در سال 1337 شمسی در خیابان جلوی این كفاشی اتفاق افتاد دوچندان شد! و آن غائله "اسماعیل كیجا" بود. در آن سال، اسماعیل كیجا كه یكی از یكه بزنهای رشت بود، به دلیل برخورد نامطلوبش با یكی از لاهیجانیها، مورد غضب مردم قرار میگیرد و چون خشم مردم را شدید میبیند، به همین كفاشی برادران پرتوی پناه میبرد و افراد حاضر در مغازه را با تهدید از مغازه اخراج و كركره آن را پایین میكشد و ساعتها تا رسیدن قوای كمكی انتظامی از رشت در آنجا سنگربندی مینماید و به مقاومت میپردازد! سرانجام نیروی انتظامی كمكی كه از رشت آمده بود، او را وادار به تسلیم مینماید و تحت الحفظ به شهربانی رشت منتقل مینماید. این حادثه در آن زمان مدتها مورد بحث و گفتوگوی اغلب خانوادههای لاهیجانی و گیلانی بود و حتی در جراید كشور هم انعكاس پیدا كرد. من در آن سالها در تهران و در دبیرستان رازی مشغول تحصیل بودم. روزی رئیس دبیرستان (آقای رباطی) سر كلاس قبل از اینكه شروع به درس دادن كند، خطاب به من گفت: مشفقی! تو كه اینهمه از شهر لاهیجان تعریف میكنی، اون چه شهری است كه یك نفر از رشت آمد اونجا و همه شهر را به هم ریخت و هیچكس هم حریفش نشد؟!

ضلع جنوب شرقی میدان چهار چراغ (شهدا)
به ضلع جنوب شرقی میدان برمیگردم كه تاریخچه جالبی دارد. سرتاسر این ضلع میدان را "ساختمان حاج بهمنی" تشكیل میداد. حاج بهمنی از ملاكین عمده لاهیجان و برادر ناتنی مهدی خان صادقی بود كه او هم از اعیان و مالكین عمده لاهیجان به شمار می آمد. این ساختمان به دلیل سیمانكاری هایی كه نقوش سربازان هخامنشی و شیر و خورشید را داشت و هنوز هم آثارش به چشم میخورد، مورد توجه هر تازه واردی به شهر لاهیجان قرار میگرفت. مدتها تنها سرگرمی و تفریح ما جوانان و پارهای از مردم شهر ما این بود كه به تماشای هنر سیمانكاری هنرمندی كه مشغول ترسیم آن نقوش بود بپردازیم! تا آنجا كه من به خاطر دارم، حاج بهمنی هیچگاه در این ساختمان سكونت نكرد و در منزل قدیمی خود در محله خمیركلایه لاهیجان سكونت داشت.
سالها بعد، این ساختمان به وسیله یكی از كارمندان شهرداری لاهیجان به نام سیروس نیكبخش خریداری شد. در حال حاضر قسمتی از این ساختمان به مطب دكتر كاووس انصاری اختصاص دارد و قسمتی هم متروكه مانده است.
در پایین این ساختمان و قسمتی از محوطه پشت آن ـ كه در حال حاضر محل پاركینگ ماشینهای سواری و لوازم ساختمانفروشی آقای محمد صادقی است ـ در ابتدا "گاراژ برادران صادقی" بود (این صادقی ها با مهدی خان صادقی نسبتی ندارند).
گاراژ برادران صادقی كه به گاراژ صادقی معروف بود، در آغاز ایستگاه ماشینهای كرایه سواری بود كه مسافرین را از لاهیجان به رشت میبرد. بعدها كه ضرورت دایر شدن سرویسهای مسافرتی بین شهری احساس شد، برادران صادقی موفق به دایر كردن سرویسهای مسافرتی "پی ـ ام ـ تی" و "ایران پیما" در این مكان شدند.
این شركتها مسافرین خود را از راه كناره با عبور از شهرهای لنگرود، رودسر، رامسر، شهسوار (تنكابن فعلی)، چالوس، مرزن آباد و جاده هزار چم و كرج به تهران میبردند. محل پیاده شدن مسافران شركت ایران پیما در تهران، خیابان چراغ برق (امیركبیر) و نزدیك چهارراه سرچشمه بود. محل پیاده شدن مسافران شركت پی ـ ام ـ تی، خیابان ناصر خسرو و در ناحیه باب همایون بود. اغلب مسافران لاهیجانی كه در تهران محل سكونت نداشتند، در مهمانخانه علایی در باب همایون و یا در مسافرخانه باقر رحمانی در خیابان ناصر خسرو، كوچه عربها اقامت میكردند.
در اینجا لازم است به نكته ای اشاره نمایم و آن اینكه، یك گاراژ مسافربری دیگر كه هم قدمت آن و هم گستره فعالیت آن، پیشتر و بیشتر از گاراژ صادقی بود، در لاهیجان وجود داشت كه متعلق به مرحوم حسن صمدی بود. این گاراژ علاوه بر اعزام مسافرین با ماشینهای سواری به رشت، یك تعداد ماشینهایی هم كه به آنها "چوب كبریتی" میگفتند داشت كه 12 تا 14 نفر گنجایش داشت و بیشتر در خط لاهیجان ـ لنگرود ـ رودسر ـ رامسر كار میكردند.
مرحوم حسن صمدی در این گاراژ، سرویسهای مسافربری "ت ـ ث ـ ث" و سپس "تی ـ بی ـ تی" و "اتو عدل" را دایر كرد و این شركتها مسافرین خود را از طریق رشت، رودبار، قزوین و كرج به تهران میرساندند. محل پیاده شدن مسافران ت ـ ث ـ ث در تهران، خیابان فردوسی، نزدیك چهارراه اسلامبول بود. مسافران شركتهای تی ـ بی ـ تی و اتو عدل در خیابان ناصر خسرو و خیابان باب همایون پیاده میشدند. گاراژ اصلی و مركز تی ـ بی ـ تی در شمال شهر تهران و در خیابان فیشر آباد بود.
یك داستان جالبی را هم لازم میبینم درخصوص دایر شدن سرویسهای مسافربری مستقیم از لاهیجان به تهران بگویم و آن اینكه، تا قبل از دایر شدن آن شركتها در لاهیجان، لاهیجانیها برای رفتن به تهران ناچار بودند به رشت بروند. در رشت دو نوع سرویس مسافربری برای تهران وجود داشت. یك نوع آن فقط شبها حركت میكردند و به "شب رو" معروف بودند و بهای بلیط برای هر مسافر در دهه سی شمسی، 7 الی 8 تومان بود. یك نوع سرویس دیگر هم بود كه روزها حركت میكردند و به "روز رو" معروف بود. بهای بلیط این سرویسها برای هر مسافر، 10 الی 12 تومان بود.
اگر كسی از لاهیجان میخواست با سرویسهای "روز رو" حركت كند، ناچار بود كه شب قبل را در رشت بگذراند و من كه چند بار ناچار شدم از این شركتها استفاده نمایم، چون در رشت محلی برای اقامت نداشتم، اغلب در مهمانخانه اردیبهشت كه متعلق به مرحوم دلجو بود و در آن سالها در خیابان رضا شاه سابق، جنب گاراژ گیلان شهد قرار داشت، اقامت میكردم و صبح زود در فصل پاییز و زمستان پس از صرف حلیمی كه در نزدیكی آن مهمانخانه بود و بسیار معروف هم بود، سوار اتوبوس میشدم و به تهران میرفتم!
وقتی سرویس مستقیم اتوبوس از لاهیجان به تهران دایر شد، مردم لاهیجان خیلی خوشحال شدند؛ منتها خیال نكنید كه گاراژ داران با مشكلاتی مواجه نبودند. در آغاز مهمترین مشكل آنها عادت نداشتن مردم به حاضر شدن در سر ساعت حركت اتوبوسها بود! در نتیجه بینظمیها و دردسرهای فراوانی ایجاد میشد. به همین جهت صاحبان گاراژ ناچار بودند از ساعت پنج صبح عده ای از كارگران گاراژ را به محله ها و كوچه های مختلف شهر به درب منازل خریداران بلیط های اتوبوس اعزام كنند و آنها فانوس به دست در كوچه ها حركت میكردند و در خانه هایی را كه میدانستند بلیط مسافرت به تهران را خریده اند میزدند و میگفتند: عجله كنید كه ماشین تهران سر ساعت شش صبح حركت میكند! البته این كار مدتی با همه مشكلاتی كه داشت، ادامه پیدا كرد تا كمكم به قول امروزیها، در این زمینه فرهنگ سازی شد و مردم هم به سر ساعت حاضر شدن در گاراژ عادت كردند!
در همین ضلع جنوب شرقی میدان، كتابفروشی معروفی به نام "كتابفروشی سعادتمند" وجود داشت. از نظر سابقه، این كتابفروشی چند سالی قدیمی تر از كتابفروشی آزاد بود. جالب اینكه كتابفروشی سعادتمند هم قبل از اینكه به این مكان منتقل شود، در خیابان شهید كریمی فعلی (خیابان بازار، خیابان حافظ جنوبی سابق) و درست در محلی كه در حال حاضر سوپرماركت آقای مجتبوی قرار دارد، واقع بود.
این كتابفروشی متعلق به آقای حمزه سعادتمند بود. غیر از ایشان، یك آقایی به نام علی مجتبوی هم اغلب در كتابفروشی بود و ما جوانها اغلب به او رجوع میكردیم؛ چون خیلی خوش برخورد و خودمانی بود و آقای حمزه سعادتمند بسیار جدی و ساكت بود. او هم علاوه بر كتابفروشی، نمایندگی و خبرنگاری بسیاری از روزنامه های مركز را داشت. از جمله خبرنگار و نمایندگی رسمی روزنامه "اطلاعات" در لاهیجان را داشت. همچنین هفته نامه های "آسیای جوان"، "ترقی"، "صبا"، "فرمان"، "خواندنیها" و ماهنامه های "یغما"، "مكتب اسلام"، "سخن" و سالنامه های "جاوید" و "پارس" و چند نشریه دیگر را هم میآورد. به همین جهت رفت و آمدی كه به این كتابفروشی میشد، بیشتر از رفت و آمد به یك كتابفروشی معمولی بود. اغلب رؤسای ادارات، كارمندان دولت، بازنشستگان و پارهای از روحانیون به این كتابفروشی مراجعه میكردند.
مراجعه كنندگان مطبوعاتی آزاد را اغلب جوانان ملی گرا و افراد پرشور و علاقه مند به توسعه و اصلاحات شهر تشكیل میدادند. كتابفروشی آقای سعادتمند مدتی بعد از اینكه كتابفروشی آزاد به ضلع جنوب غربی میدان انتقال یافت، به این مكان منتقل شد. هر دو كتابفروش در ضمن، رقابت شدید و سازنده ای با هم داشتند و به آسانی یكدیگر را از پنجره مغازه های خود می دیدند. محل كتابفروشی سعادتمند در حال حاضر "شیرینی سرای شكوفه" میباشد. كتابفروشی سعادتمند اندكی بعد از انقلاب بسته شد، ولی كتابفروشی آزاد تا سالها و تا آخرین روزهایی كه مرحوم آزاد حیات داشت، برپا بود.
در اینجا لازم میبینم كه از "میوه فروشی چهار فصل" كه متعلق به مرحوم خنك بود و نیز "كته پزی عزیز الله كیانی" كه ظهرها غذای گرم و مشتری های بسیاری داشت، یاد كنم كه در همین ضلع جنوب شرقی میدان قرار داشت. سرانجام باید از داروخانه ای كه به "داروخانه كشور" معروف بود یاد كنم كه اغلب داروهای ساخت داخل كشور را می فروخت و وابسته به سازمان خدمات شاهنشاهی سابق بود. نام سه نفر از كاركنان آن داروخانه به نام های آقایان فردوسی، هادی خان و شعبان قاسمیان را در ذهن دارم و نفر آخری، آدم بسیار خوش مشرب و خاكی بود و در ضمن به كارهای تزریقات در شهر هم می پرداخت و حداقل دستمزد را از بیماران میگرفت. در حال حاضر "شیرینی سرای طوس" در محل سابق داروخانه كشور قرار دارد
ضلع شمال شرقی میدان چهار چراغ (شهدا)
ضلع شمال شرقی میدان را سرتاسر "مهمانخانه فردوسی" كه متعلق به مرحوم ابوالقاسم نوارچی بود تشكیل میداد. این مهمانخانه در آن دوران، مهمانخانه لوكسی بود و اغلب مشتریهای به قول امروزیها كافی شاپ آن را جوانان و فرهنگیان شهر تشكیل میدادند. البته این مهمانخانه هیچگاه شهرت و اهمیت "مهمانخانه اخوت" را كه شرح آن در این نوشته خواهد آمد نداشت. پس از چند سال این مهمانخانه را "بانك بازرگانی" خرید و شعبه مركزی بانك بازرگانان در لاهیجان را در آنجا دایر نمود. در سالهای انقلاب و به دنبال ملی شدن بانكها، بانك بازرگانی منحل و پس از مدتی "بانك تجارت" محل آن را خریداری و شعبه مركزی خود را در لاهیجان قرار داد.
اگر حافظه ام فراموش نكرده باشد، مدیر داخلی مهمانخانه فردوسی، مرد نجیبی به نام علی نصیری بود. او بعد از تعطیل شدن مهمانخانه، مدتی یك مغازه آرایشگری مردانه لوكس در زیر ساختمان آن دایر نمود كه مشتریان فراوانی داشت.
جا دارد از یك دوغ فروشی كه در حاشیه پیاده روی این ضلع میدان "دكه دوغ فروشی" داشت و نام فامیلی اش حاجی رضا پیشیار بود نام ببرم. او مرد زحمتكشی بود و با وجود اینكه به دلیل سقوط از بام خانه اش، یك پای او قطع شده بود، هیچگاه تنبلی پیشه نكرد و خانه نشین نشد، بلكه هر روز صبح و عصر با چوب زیر بغل به محل كارش میآمد و با فروش دوغهایی كه اغلب خودش درست میكرد و نیز با فروش بهترین ماست محلی كه در كوزه های مخصوص آماده داشت، امور زندگی خود را میگذراند. روانش شاد باد!
ضلع شمال غربی میدان چهار چراغ (شهدا)
درخصوص ضلع شمال غربی میدان، آنچه به یاد دارم، این است كه سرتاسر این ضلع را "ساختمان چند طبقه وزیری" كه ادامه یكی از معروفترین و قدیمیترین مهمانخانههای لاهیجان، یعنی "مهمانخانه اخوت" بود تشكیل میداد.
مهمانخانه اخوت از محلی كه اكنون "شعبه مركزی بانك سپه" در آن قرار دارد، شروع میشد و در زیر آن، مغازههای مختلفی بود كه در این نوشته به شرح بعضی از آنها میپردازم.
صاحب مهمانخانه اخوت، مرحوم سیدابوالحسن آقا میرشنوا، معروف به میرسید كاشی بود كه انسانی بسیار سخاوتمند، بافتوت و ورزشكاری بامعرفت بود. میگویند در زیبایی اندام و صورت نظیر سیرت نیكویش، بی نظیر بود.
خوشبختانه پسران آن مرحوم، آقایان عباس آقا، نور آقا و حسین آقای میرشنوا در قید حیات هستند و خاطرات فراوانی از بزرگمنشی ها و فتوت مرحوم پدرشان در سینه دارند.
پس از درگذشت مرحوم سیدابوالحسن میرشنوا، مدیریت مهمانخانه اخوت را مرحوم علی امیدی به عهده گرفت كه او هم انسانی نجیب و خدمتگذار بود.
مهمانخانه اخوت مدتی "مهمانخانه فیروزه" نام گرفت و بعد از انقلاب، بانك سپه قسمتی از آن را خریداری كرد و به شعبه مركزی خود در لاهیجان اختصاص داد. هم اكنون قسمت باقیمانده آن مهمانخانه به نام "هتل چهار فصل" به مدیریت آقای مجتبی نژاد دایر میباشد.
از آنجا كه اهمیت بعضی از مغازه هایی كه در زیر مهمانخانه اخوت و نیز ضلع شمال غربی میدان، كمتر از خود مهمانخانه اخوت نمیباشد، به وصف پاره ای از آنها میپردازم.
از آنجا كه در شمال ایران، اقلیت ارامنه حضوری آشكار داشتند، در نتیجه در اغلب شهرهای شمالی وجود مغازه های مشروب فروشی امری عادی بود؛ از جمله وجود یك "مشروب فروشی" در ضلع جنوب غربی این میدان و درست در مكانی كه اكنون "داروخانه شفا" قرار دارد. این مشروب فروشی را مرحوم حسن اسلام نظر دایر كرده بود.
او ابداً به جوانان مشروب نمیفروخت و بیشتر اقلیتهای ارامنه و مسافران هتل كه اغلب توریست بودند، مشتری او بودند. مرحوم حسن اسلامنظر در اصل یكی از ورزشكاران باستانیكار بود. در زمینه ورزش باستانی و سپس فرنگی، به همت او بود كه "زورخانه سنتی" و سپس "باشگاه ورزشی سام" در لاهیجان دایر گشت. به علاوه، او در بسیاری از فعالیتهای هنری، نظیر دایر كردن سینما و تئاتر در لاهیجان نقش عمدهای داشت.
سینما و تئاتر لاهیجان (سینما مولن روژ) لاهیجان را او دایر نمود. مرحوم حسن اسلام نظر پایه گذار "مجموعه تفریحی توریستی آبشار سابق و فجر كنونی لاهیجان" بوده است. همچنین به همت او بود كه در كنار ساحل دریای چمخاله لنگرود، مجتمع تفریحی و اقامتی چمخاله دایر گشت.
در اینجا باید از مغازه ای یاد كنم كه جوانان دهه سی، بهترین پیراهن یقه آرو كه مد روز آن سالها بود را از آنجا تهیه میكردند. این مغازه متعلق به آقای بادلی بود كه علاوه بر پیراهن تك، شلوارهای شیكی هم میدوخت. میگویند جان سفارش دهنده را تا تحویل آن به لب می آورد!
در این ضلع شمال غربی میدان، "مغازه برادران شعاع" از اهمیت ویژهای برخوردار بود. چون تمام اعیان و اشراف شهر و همه كسانی كه سرشان برای كارهایی نظیر انتخابات و انتصابات درد میكرد، به این مغازه رفت و آمد داشتند. میگویند سرنوشت خیلی از مشاغل اجرایی شهر در این مغازه تعیین میشد. از كسانی كه به یاد دارم به این مغازه رفت و آمد داشتند، مرحوم شمس محمدی بود كه معروف به وكیل ساز و رئیس ساز بود. او سالها عضو انجمنهای مختلف و رئیس انجمن شهر لاهیجان بود. همچنین مرحوم حسین اصمعی، مرحوم حسین اسدی، مرحوم ایرج یاورزاده، مرحوم علیاصغر فیاض، مرحوم ابوالقاسم غمگسار (روزنامه نگار)، مرحوم جهانسوز و نیز فرمانداران، شهرداران وقت و پاره ای از رؤسای ادارات به این مغازه رفت و آمد داشتند.
مدتی هم این مغازه به یك "لوكس فروشی لوازم خانگی" و سپس یك "سوپرماركت مدرن" تبدیل شد. سپس "خانه عكس" در آنجا دایر گشت و اكنون محل "تعاونی اعتبار عسكریه" میباشد.
مرحوم حسن شعاع، ساختمان مسكونی خود را كه مساحت وسیعی داشت و در یكی از نقاط مركزی شهر قرار دارد، وقف اداره آموزش و پرورش لاهیجان نمود و اكنون "دبستان دخترانه حسن شعاع" در آن مكان دایر میباشد. آقای محمد شعاع خوشبختانه در قید حیات است. انسانی نجیب، بافرهنگ و اهل كتاب هستند.
در جنب مغازه برادران شعاع، مغازه ای بود كه تقریباً اغلب كسانی كه به مغازه برادران شعاع رفت و آمد داشتند، گذرشان به این مغازه هم می افتاد و آن، آرایشگاهی بود كه مرحوم محمد نصیری عهده دارش بود. اغلب اعیان و اشراف شهر و رؤسای ادارات در این آرایشگاه پیرایش و آرایش می شدند.
خوانندگان ارجمند! اگر از یك "مغازه نانوایی سنگكی" كه در زیر ساختمان مهمانخانه اخوت و درست در جایی كه اكنون شعبه مركزی بانك سپه قرار دارد یاد نكنم، جفای آشکاری به صاحب آن ـ كه مردی شریف و نجیب و خدمتگزار مردم لاهیجان بود ـ نموده ام.
نام آن مرد، شاطر محمد و فكر میكنم نام فامیلیاش اسدی بود. در ورزشهای باستانی و میدانداری زورخانه سنتی شهرت ویژه ای داشت. در ضمن در كارهای عام المنفعه و به خصوص عمران و آبادی شهر لاهیجان فعالیت ویژه و ثمربخشی داشت. بارها من او را درحالی كه پیشاپیش گروهی از مردم شهر به طرف فرمانداری یا شهرداری لاهیجان در حركت بودند دیدم. به خصوص زحمات او درخصوص آسفالت شدن خیابانهای لاهیجان هیچگاه از خاطرم محو نمیشود.
شادروان شاطر محمد وقتی مشاهده كرد كه مراجعات مكرر و متعدد او و مردم به فرمانداری و شهرداری درخصوص نیازمندیهای شهر و بهخصوص آسفالت خیابان شهر دردی را درمان نمیكند و از طرفی با افزایش وسائط نقلیه و عبور آنها از خیابان خاكی مقابل نانوایی، آنچنان گرد و خاكی در فضا و در محوطه نانوایی ایجاد میكند كه غیرقابل تحمل است، وقتی مطلع میشود كه استاندار وقت گیلان برای رسیدگی به نیازمندیهای مردم لاهیجان به این شهر میآید، بدون اینكه به كسی چیزی از قصد خود بگوید، وقتی استاندار به نزدیكی پل لاهیجان رسید ـ كه در آن زمان به آسانی میشد از جلوی نانوایی او آنجا را دید ـ بلافاصله به كمك عدهای از كارگران نانوایی، تمام هیزمهایی را كه در نانوایی بود، به وسط خیابان میریزد و همه را در مقابل عمل انجام شده قرار میدهد، از جمله آقای استاندار را. چه بسا لاهیجانیها آسفالت خیابانهای شهر خود را مدیون زحمات و فداكاریهای افرادی، نظیر شاطر محمدها می باشند. خدایش رحمت كند!
این نوشته را در روز دوازدهم بهمن سال یک هزار و سیصد و هشتاد و شش شمسی به پایان رساندم. عجب اینكه مرحوم محمود آزاد در چنین روزی چهره به جهان گشود و مرحوم حسن شعاع در چنین روزی به سرای باقی شتافت. خدای رحمتشان كند!
این نوشته بدون شك خالی از نقص و ایراد نیست و جا دارد اهالی تحقیق، در تصحیح و تكمیل آن همت كنند.

ميدان چهارچراغ در دهه 30ميدان چهارچراغ در دهه 30ميدان چهارچراغ در دهه 40ميدان چهارچراغ در دهه 40ميدان چهارچراغ در دهه 50ميدان چهارچراغ در دهه 50ميدان چهارچراغ  يا شهداي كنونيميدان چهارچراغ يا شهداي كنون
LikeShow More Reactions
Comment
44 comments
Comments
Ali Yazdi mamnon aghaye dr moshfeghi ,khayli jaleb va kamel bod.
18 April 2010 at 10:35
LikeShow More Reactions
1
Remove
Youhan Najdi
ممنون از دکتر مشفقی بزرگوار بخاطر این مطلب
18 April 2010 at 10:36
LikeShow More Reactions
2
Remove
Saeed Musavi
جناب دکتر مشفقی.درود بر شما.متاسفانه مثل دکتر مشفقیها در شهر من(لاهیجان) بسیار بسیار اندک.
همیشه شاد و پیروز باشید
18 April 2010 at 10:49
LikeShow More Reactions
2
Remove
Lahijaniha
جناب دکتر مشفقی عزیز . واقعا دستتون درد نکنه. .خیلی از ماها حتی گذشته چند سال قبل این میدان را فراموش کرده بودیم ول با خواندن این مقاله علاوه بر اطلاعات مربوط به زمانهای پیشتر , آنچه را که هم ازیاد برده بودیم دوباره به یاد آوردیم . 
چقدر خوب است لا اقل مسئولین شهر ما لا اقل به حرمت کشته شدگان شهریور 1320 بنایی را که یاد آور آن دوران است در این مکان بنا سازد
ارادتمند هادی جمشیدی
18 April 2010 at 11:17
LikeShow More Reactions
1
Remove
Mona Hadisi
آقای دکتر عزیز، واقعا زیبا و جالب بود. برای مامان و بابا هم بلند بلند خوندم! خیلی لذت بردیم.
18 April 2010 at 12:10
LikeShow More Reactions
1
Remove
Alireza Nazer
ممنون از اطلاعات بسيار زيباي شما جناب اقاي دكتر مشفقي.
18 April 2010 at 12:29
LikeShow More Reactions
1
Remove
Shahin Madhoush
ممنون جناب آقای دکتر مشفقی، بسیار لذت بردم. گرچه بارها تک تک این موضوعات را از زبان پدر شنیده بودم، ولی خواندان این مطلب جامع، بار دیگر یاد آور خاطرات شد.

پایدار باشید
18 April 2010 at 13:12
LikeShow More Reactions
1
Remove
Mehrzad Shayan
سپاس فراوان
18 April 2010 at 13:26
LikeShow More Reactions
1
Remove
Samareh Sh
سپاس و درود
18 April 2010 at 13:43
LikeShow More Reactions
1
Remove
Lahijaniha
راستی جناب دکتر من همیشه فکر می کردم نامگذاری این میدان به نام شهدا به سالهای انقلاب یا جنگ ربط دارد و هر گز فکر نمی کردم که مربوط به شهریور 1320 است . من نمی دانم در مملکتی که رئیس جمهور آن به یاد گرفتن غرامت مربوط به جنگ جهانی افتاده است پس چرا آثار ...See more
18 April 2010 at 14:13
LikeShow More Reactions
1
Remove
Hamed Rezvan
بسیار زیبا بود، با کمال تشکر از آقای دکتر و لاهیجانیها، منتظر مطالب تاریخی دیگری از شهر پرخاطره لاهیجان هستیم
18 April 2010 at 14:21
LikeShow More Reactions
1
Remove
Mohammad Fahim
درود بر شما با این اطلا عات جامع
18 April 2010 at 14:21
LikeShow More Reactions
1
Remove
Hadi Okhovat
بسیار عالی و تاثیرگذار
اگه دوستان لینکی دارند که عکسهای قدیمی لاهیجان و تغییرات تدریجی اش رو نشون میده مرحمت کنند
18 April 2010 at 14:36
LikeShow More Reactions
1
Remove
Ka Veh Na
درود بر شما
18 April 2010 at 15:08
LikeShow More Reactions
1
Remove
Sina Shokouhi
زنده باد
18 April 2010 at 15:20
LikeShow More Reactions
1
Remove
مرمر مشفقي معصومي
البته میدان شهدای کنونی فاقد هرگونه میدانی است و چون چهارراهش کردند و چراغ راهنمایی گذاشتند که بلا استفاده مانده و هرجو مرج عجیبی شهر رو گرفته مجددا مجبور شدن به جای مدیانی که خراب کردند مخروطهای شبرنگ پلاستیکی پلیس راهمایی رانندگی رو به شکل دایره جای سابق میدان بگذارند.. اما کسی از ان عکسی انگارندارد(
18 April 2010 at 15:35
LikeShow More Reactions
2
Remove
مرمر مشفقي معصومي
راستی دکتر مشفقی جان این مطلبت رو چندین و چند بار قبلا و حالا خوندم و هربار برام تازگی داره.. کاش میشد گذشته ها رو حفظ کرد. شما که بیش از نیم قرن ساکن لاهیجانی هنوز یه جاهایی هست که شبیه گذشته هات باشه اما ما برای فرزندانمون هیچی نداریم
18 April 2010 at 15:38
LikeShow More Reactions
3
Remove
Tohideh Faghih
جناب دکتر...بسیارمحظوظ شدم از اطلاعات جامع جنابعالی....ممنون
18 April 2010 at 16:06
LikeShow More Reactions
1
Remove
Farid Bagheri az jenabe doctor mamnoonam .
18 April 2010 at 16:23
LikeShow More Reactions
1
Remove
Hooman Peiro Sajjad
مطلب بسیار ارزشمند و زیبایی بود. با تشکر
18 April 2010 at 20:40
LikeShow More Reactions
1
Remove
Kaveh Noroz Zadeh
هومن جان چهار چراغه نه شاهچراغ!
18 April 2010 at 22:36
LikeShow More Reactions
1
Remove
حمید سلطانی
با درود فراوان به آقای دکتر مشفقی کار تان بسیار با ارزشی بود مانند سایر آثارتان تا آنجاییکه حاقظه پیرم یاریم میدهد شما در ادبیات هم صاحب نظر هستید.واز مفا خرشهر لاهیجان میباشید
19 April 2010 at 01:53
LikeShow More Reactions
1
Remove
Masoud Beglari az neveshteye arzeshmandetoon mamnoonam doktor
19 April 2010 at 11:55
LikeShow More Reactions
1
Remove
Ati Sh
سلام و درود بر جناب دکتر مشفقی اصلاعات با ارزشی در اختیارمان گذاشتید که هیج جای دیگری نمی توانستیم از آن ها مطلع شویم.
19 April 2010 at 15:36
LikeShow More Reactions
1
Remove
مرمر مشفقي معصومي
میشه تیترشم عوض کرد: میدان پنج چراغی که بی چراغ شد!

امروز دیدم جای میدون بلاخره به جای اون مخروطهای پلاستیکی جایگاه پلیس راهنمکای گذاشتند1
...See more
19 April 2010 at 16:19
LikeShow More Reactions
1
Remove
24 April 2010 at 09:51
LikeShow More Reactions
1
Remove
Aydin Kh
زنده باشی آقای دکتر، زهی بر حافظه قوی شما ، ممنون از همتتان که این مقاله را نوشتید
24 April 2010 at 17:35
LikeShow More Reactions
1
Remove
حمید سلطانی
یاد آنروز ها بخیر
5 May 2010 at 15:37
LikeShow More Reactions
1
Remove
Armin Rastgou vaghean mamnonam az shoma jenabe DR moshfeghi .kheyli chiza dar morede tarikhcheye in meydan shenide bodam albate na dar morede tak take maghazehehoo.... 
dar morede "Esmail Kija" ta jay ke man shenidam in bood ke vaghti kerkeraroo paiin keshid be balc
...See more
9 May 2010 at 06:40
LikeShow More Reactions
1
Remove
Bahman Moshfeghi
دوستان عزیزونازنین.ازاینکه این نوشته موردتوجه شما قرارگرفت بسیارخوشحالم واین میرساند که همه ی شما عزیزان ازگذشته ی شهرتان حتی عزیزانی که ازشهرهای دیگر دراین شهر زندگی کردند وخاطره دارند اطلاعاتی بدست آورید که این نوشته گوشه ای ازانرا دربرداشت.سعی می ک...See more
14 May 2010 at 21:02
LikeShow More Reactions
1
Remove
Hassan Kiaei Dorood bar shoma aghaye doktor.
25 February 2011 at 04:23
LikeShow More Reactions
1
Remove
Samad Omidi
بسیار عالی بود
26 February 2011 at 16:39
LikeShow More Reactions
1
Remove
Hamid Farhoumand
بسیار زیبا
29 September 2011 at 16:29
LikeShow More Reactions
1
Remove
Khial Baf
چقد جالب بود. من عاشق اونجاش شدم ک میرفتن در خونه ی ملت صداشون میکردن ماشین داره میره. انگارهزار سال گذشته 
29 September 2012 at 00:23
LikeShow More Reactions
1
Remove
Mahsan Tr
بسیار عالی بود جناب آقای دکتر
29 September 2012 at 10:11
LikeShow More Reactions
1
Remove
Samad Amin
از مقاله عالی و دلپذیر دکتر مشفقی عزیز چنان لذتی بردم که قابل وصف نیست .دست این مرد شریف وفریخته درد نکند بقول ما گیلکها هیکله قربون.
29 September 2012 at 11:08
LikeShow More Reactions
1
Remove
Pouya Khaje Akhtaran besyar allliii bood jenab dr
29 September 2012 at 11:52
LikeShow More Reactions
1
Remove
Bahman Moshfeghi
آقای امین عزیز ! از لطف مستمر شما بینهایت متشکرم. درود برشما.
29 September 2012 at 11:53
LikeShow More Reactions
1
Remove
Ahdiyeh Sabouri
آقای دکتر عزیز بسیار بسیار سپاسگذار از مطلب زیبای شما همچون همیشه پیروز و سربلند باشید
29 September 2012 at 21:07
LikeShow More Reactions
1
Remove
Houri Sharifnia
ممنون از مطالب جالبتون، آدم دلش می گیره چه آدمایی بودندو رفتند...
29 September 2012 at 21:43
LikeShow More Reactions
1
Remove
Majid Ekrami
جناب دکتر تشکر چند باره مرا پذیرا باشید مطلب بسیار زیبایی بود. خداوند شما را با این ذهن شگفت انگیز حفظ نماید
30 September 2012 at 01:47
LikeShow More Reactions
1
Remove
Atefeh Peyrov
بسیار ممنون.
See translation
30 September 2012 at 02:03
LikeShow More Reactions
1
Remove
Alireza Nazer
بسيار زيبا و دلنشين.. ممنون از شما
See translation
1 October 2012 at 09:52
LikeShow More Reactions
1
Remove
Atefeh Nikbakhsh
واقعا دستتون درد نکنه بسیار لذت بردم
See translation
4 October 2012 at 22:55
LikeShow More Reactions