ه‍.ش. ۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه

شمال باغ ملی که این محل را اسکندر آباد میگفتندهفت درخت تنومند نارون داشت. این عکسی که ازصفحه"آقای امید رمضان زاده "در فیس بوک برداشم خیلی فکرکرده ام وازخیلی قدیمی ها کمک گرفته ام ،آقای نوری توکلی پسرعموی عزیزم وآقای پرویز خان فیلسوفی دوست وهمسایه عزیزم در رشت بمن کمک کردند تا چیز هایی دراین مورد بخاطر بیاورم . پدر پرویز فیلسوفی رئیس شهربانی یا پلیس آنوقت که مصادف بود به کشف حجاب و در لاهیجان زندگی میکردند،در محله شعر بافان مستاجر آصفی ها بودند. شمال باغ ملی که این محل را اسکندر آباد میگفتندهفت درخت تنومند نارون داشت. که در لاهیجان بنارون درخت "له "میگویند ، من در کودکی بخوبی این هفت درخت را بیاد دارم .که تقریبآ تزدیک بوسط خیابان بود بطوریکه خیابان قبل وبعد از این درختان پهن وعریض تر میشد، این عکس قبل از تاسیس باغ ملی گرفته شده است و در آن زمان این جا حاشیه شهر بحساب می آمده و تقریبآ پارک و باغ تفریح و تفرج بوده است در آن زمان نیمکت .هایی برای نشستن و چراغ پایه دار نفتی برای روشنایی در شب داشت.واز سمت راست این تصویر جاده خاکی بطرف محله امیر شهید داشت. ساختمان سمت راست این عکس متعلق بود به خانواده طروقی ها که بعدآ پس از رسیدن تلفن مغناطیسی به لاهیجان به تلفنخانه اجاره داده شده بود وبعد از مدتی تلفنخانه به کوچه گلشاهی ها منتقل شد . بعد ازآن به اداره ثبت اسناد اجاره داده شد ،از مشخصات این ساختمان پله های بیرونی آن بود که در این عکس هم مشخصاست. از آنجایی که اکثر طروقی ها ساکن رشت شدند بعداز تخلیه این محل این ملک واگذار شد وهم اکنون شاهدساخته شدن برج بلند مهدوی ها در آنجا هستیم . ساختمان دوم در سمت راست این تصویر ،خانه حاج اسماعیل فلاح خیر یعنی پدر مادر من بود،این محل اولین هتل لاهیجان بود ، مادر مرحوم من تعریف میکرد اسم آنجا" مهماخانه اروپا" بود و بعد از به سلطنت رسیدن رضا شاه و اولین ورودش به لاهیجان درآن هتل مستقر شده بود . وهمراهان وپیشکاران رضا شاه صاحب هتل را شبانه مجبور به تعویض اسم هتل به" مهمانخانه ایران" کرده بودند و چون اعتقاد داشتند که اگر صبح شاه بیدار شود بخاطر اسم اروپا عصبانی خواهدشد . بعداز این ساختمان ،مناره مقبره و مسجد اردوبازار دیده میشود . در امتدادهمین خیابان خاکی ساختمان ارباب مطق ودر سمت چپ ساختمان ابریشم کشی که بعدهادچار آتش سوزی شد بود وتبدیل به گاراژ شده بوده است . در واقع این عکس مربوط میشود به قبل از تاسیس خیابان فعلی . مادرم تعریف میکرد وقتی رضاشاه به لاهیجان آمد در همین خیابان ایستاد و با عصایش یک علامت بعلاوه " + "را درهوا کشید و فردایش خانه ارباب مطق خراب شد وتبدیل به میدان چهار چراغ شد و بطرف رشت ادامه پیدا کرد و خیابانی از شمال بجنوب بمیدان وصل شد . محوطه جلوی ساختمان طروقی متعلق به دانشوران ها بود که تبدیل بساختمان شد در شمال آن امتدادکوچه شجاع العلما و وثوقی ها شد ومن بخوبی بیاد دارم جلوی خانه پدر بزرگم محوطه ای بود که نفت فروشی بود ونفت هایی که از روسیه با بشکه میآوردند فروخته میشد که محل فعلی پاساژخیر خواه است و کنارش زمینی بود توسط یکنفر غیر لاهیجانی بنام " آقای تائید " تبدیل به ساختمان اسکلت فلزی شده بود که تا آنموقع در لاهیجان سابقه نداشت و بعداز انقلاب مصادره شد و وچیزی یادم آمد ، مادرم میگفت : در کنار همین درخت ها موقع افطار توپ باروتی خالی میکردند





این عکسی که ازصفحه"آقای امید رمضان زاده "در فیس بوک برداشم خیلی فکرکرده ام وازخیلی قدیمی ها کمک گرفته ام ،آقای نوری توکلی پسرعموی عزیزم وآقای پرویز خان فیلسوفی دوست وهمسایه عزیزم در رشت بمن کمک کردند تا چیز هایی دراین مورد بخاطر بیاورم . پدر پرویز فیلسوفی رئیس شهربانی یا پلیس آنوقت که مصادف بود به کشف حجاب و در لاهیجان زندگی میکردند،در محله شعر بافان مستاجر آصفی ها بودند. شمال باغ ملی که این محل را اسکندر آباد میگفتندهفت درخت تنومند نارون داشت. که در لاهیجان بنارون درخت "له "میگویند ، من در کودکی بخوبی این هفت درخت را بیاد دارم .که تقریبآ تزدیک بوسط خیابان بود بطوریکه خیابان قبل وبعد از این درختان پهن وعریض تر میشد، این عکس قبل از تاسیس باغ ملی گرفته شده است و در آن زمان این جا حاشیه شهر بحساب می آمده و تقریبآ پارک و باغ تفریح و تفرج بوده است در آن زمان نیمکت .هایی برای نشستن و چراغ پایه دار نفتی برای روشنایی در شب داشت.واز سمت راست این تصویر جاده خاکی بطرف محله امیر شهید داشت. ساختمان سمت راست این عکس متعلق بود به خانواده طروقی ها که بعدآ پس از رسیدن تلفن مغناطیسی به لاهیجان به تلفنخانه اجاره داده شده بود وبعد از مدتی تلفنخانه به کوچه گلشاهی ها منتقل شد . بعد ازآن به اداره ثبت اسناد اجاره داده شد ،از مشخصات این ساختمان پله های بیرونی آن بود که در این عکس هم مشخصاست. از آنجایی که اکثر طروقی ها ساکن رشت شدند بعداز تخلیه این محل این ملک واگذار شد وهم اکنون شاهدساخته شدن برج بلند مهدوی ها در آنجا هستیم . ساختمان دوم در سمت راست این تصویر ،خانه حاج اسماعیل فلاح خیر یعنی پدر مادر من بود،این محل اولین هتل لاهیجان بود ، مادر مرحوم من تعریف میکرد اسم آنجا" مهماخانه اروپا" بود و بعد از به سلطنت رسیدن رضا شاه و اولین ورودش به لاهیجان درآن هتل مستقر شده بود . وهمراهان وپیشکاران رضا شاه صاحب هتل را شبانه مجبور به تعویض اسم هتل به" مهمانخانه ایران" کرده بودند و چون اعتقاد داشتند که اگر صبح شاه بیدار شود بخاطر اسم اروپا عصبانی خواهدشد . بعداز این ساختمان ،مناره مقبره و مسجد اردوبازار دیده میشود . در امتدادهمین خیابان خاکی ساختمان ارباب مطق ودر سمت چپ ساختمان ابریشم کشی که بعدهادچار آتش سوزی شد بود وتبدیل به گاراژ شده بوده است . در واقع این عکس مربوط میشود به قبل از تاسیس خیابان فعلی . مادرم تعریف میکرد وقتی رضاشاه به لاهیجان آمد در همین خیابان ایستاد و با عصایش یک علامت بعلاوه " + "را درهوا کشید و فردایش خانه ارباب مطق خراب شد وتبدیل به میدان چهار چراغ شد و بطرف رشت ادامه پیدا کرد و خیابانی از شمال بجنوب بمیدان وصل شد . محوطه جلوی ساختمان طروقی متعلق به دانشوران ها بود که تبدیل بساختمان شد در شمال آن امتدادکوچه شجاع العلما و وثوقی ها شد ومن بخوبی بیاد دارم جلوی خانه پدر بزرگم محوطه ای بود که نفت فروشی بود ونفت هایی که از روسیه با بشکه میآوردند فروخته میشد که محل فعلی پاساژخیر خواه است و کنارش زمینی بود توسط یکنفر غیر لاهیجانی بنام " آقای تائید " تبدیل به ساختمان اسکلت فلزی شده بود که تا آنموقع در لاهیجان سابقه نداشت و بعداز انقلاب مصادره شد و وچیزی یادم آمد ، مادرم میگفت : در کنار همین درخت ها موقع افطار توپ باروتی خالی میکردند
 ·  ·  · Share · Edit · 15 September 2010

    • Faranak Mo خیلی جالب بود مامانم تعریف میکنه که خانواده تایید بهایی بودند برای ناراحتی چشم آقای تایید به لاهیجان اومده بودند،بعد از انقلاب رفتند هلند.
      20 September 2010 at 21:29 · 

    • Farnoosh Mo che bamaze , vay cheghad lahijano shoolooghesh kardan gharibeha , oon mogheha faghat ma boodimaaa engar !! ah ah!
      21 September 2010 at 09:46 · 

    • Reza Tavakoli علی امیری در کتابچه " فرمانروایان لاهیجان ...."که بتازگی بچاپ رسانده اند مینویسد ،که مهدی قلی خان صفاری یا اشرف السطنه که از فرهیختگان و شاعر و روشنفکر آندوره بود وگویا با نهضت جنگل و میرزا در ارتباط بود وقتی در سال 1299خورشیدی بلشویک ها به لاهیجان رسیدند گویا اکثر رجال فرار کردند و به تهران و قزوین پناه بردند ،الا ،اشرفالسلطنه که آنهم توسط بلشویک ها مجبورش کردندزیر" این درختان را جارو "بکند
      10 October 2010 at 23:05 ·  ·  2 people

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر