ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

حيدرخان فشتالي نوشته شده توسط دکترافشین پرتو نگاهي به رويداده هاي سياهكل و ديلمان در دهة پسين سدة سيزدهم و دهة آغازين سدة چهاردهم خورشيدي براي مردم پارة خاوري گيلان نام حيدرخان آشناست. وي برپا دارندة آتش خيزشي پر آوازه در دهة نخستين سدة چهاردهم خورشيدي در سياهكل و ديلمان بود. دهه اي كه در سال آغازينش خروش پرهياهوي جنگل به خموشي گراييد و در سال هاي پس ترش ناخرسندان از خموشي و نادلخوشان به پذيرش آنچه كه بود و پديد آمده بود، آرام ننشسته و در پاره هاي گوناگون گيلان خيزش هايي بر پا داشتند. در جستجوي نخستين گامگاه حيدرخان بر پهنة رويدادهاي گيلان بايد به سال ها پيش از برپايي خيزش وي بازگشت، به روزهايي كه پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي به دستور محمدعلي شاه قاجار آزادي خواهان گيلان براي بازگرداندن آزادي به ميهن برپا خاسته و خروشيدند. برخروشيدگان محمدولي خان تنكابني را براي به دست گرفتن پرچم خيزش به گيلان فراخوانده و كار فرماندهي را به او سپردند. محمدولي خان كه از باشندگان تُنكابُن بود و به سبب فرمانروايي چندگاهه اش بر گيلان در سال هايي پيش تر و فرماندهي اش بر فوج هاي گيلان و مازندران هم زمان با انقلاب مشروطه با گيلان و همة آن چه كه در آن بود آشنايي داشت، پذيراي فراخواني گيلاني ها شده و در محرّم سال 1327 قمري/1287 خورشيدي به رشت آمد و فرماندهي خيزش گيلاني ها را در دست گرفت. محمدولي خان پس از چـــــندگاهي گرداندن كارهاي گيلان و فراهم آوردن زمينة به راه افتــــادن آزادي خواهان به سوي تهران راهي گشودن تهران گشت. در راه فراهم آوري لشكري پيش تازنده و گشايندة پايتخت محمدولي خان در كنــار برپاحاستگان از فرمانروايان بومي پاره هاي گوناگون گيلان كه انديشه شان با مشروطه سازگاري داشت نيز ياري خواست و در آن ميان از محمدخان مشيرالممالك فرمانرواي ديلمان. محمدخان مشيرالممالك كه از نسلي پيش تر از خويشاواندان محمدولي خان به شمار مي رفت و زمانه را براي توانيابي بيش تر خود آماده مي ديد، با دريافت فراخوان نامة محمدولي خان به تندي جنگاوران ديلماني را آمادة پيوستن به لشكر آزادي خواه گيلان نمود و به خواستة محمدولي خان تنكابني برآن شد تا جنگاوران ديلماني را از راه كوهستان به ميانة راهي كه از رشت به قزوين مي رفت رسانده و به لشكر آزادي خواهان بپيوندد. هم زمان با آماده گشتن مشروطه خواهان گيلان براي راه افتادن به سوي پايتخت، محمدعلي شاه به برانگيختن ايل هاي هوادار خود براي رويارويي با برپا خاستگان و سركوب آن ها و جلوگيري از پيشرويشان به سوي پايتخت پرداخت و توانست شاهسون ها و غياثوندها را براي رويارويي با مشروطه خواهان گيلان برانگيزد. نصيرخان غياثوند به انگيزش شاه به تندي آمادة رويارويي با گيلاني هاي راهي تهران شد و از آنجا كه شنيد جنگاوران ديلماني از راه كوهستان راهي ميانة منجيل و لوشانند، گروهي از غياثوندها را از راه كوهستان راهي ميانة ديلمان و لوشان نمود تا با بستن راه آنان از توان جنگي لشكر گيلان كاسته و گيلاني ها را وادار به بازگشت نمايد. در آن زمان راه ديلمان به لوشان از روي پلي كه بر شاهرود زده شده بود و شاه عباسي ناميده مي شد، مي گذشت. از آنجا كه غياثوندها پهنة كوهستاني ميان ديلمان و قزوين و راه هايي را در آن بود به خوبي مي شناختند، برآن شدند كه با بستن پل شاه عباسي راه را بر جنگاوران ديلماني بسته و در راه برآوردن هدف رهبر خود نصيرخان غياثوند بيشترينة تلاش خود را انجام دهند. از آن رو دسته اي از غياثوند ها همراه گروهي از قزاقان پادگان قزوين توانستند پيش از گذشتن ديلماني ها از پل شاه عباسي خود را به آن رسانده و با بستن پل و راهي كه بر آن مي گذشت، راه را بر ديلماني ها ببندند. محمدخان مشيرالممالك پس از آگاهي از شمار فراوان غياثوندها و چيرگي آنان بر پل شاه عباسي به ناچار در پشت تپه اي كه در آن سويش شاهرود پر كرشمه پيش مي رفت و پل شاه عباسي بر آن خميازه مي كشيد، اردو زد و در پي يافتن چاره اي برآمد و پس از كنكاشي سه گروه از ديلماني ها را برگزيد و بر آن داشت تا راهي براي گذشتن از پل يا رود بيابند و در اين جاست كه براي نخستين بار نام حيدرخان را مي شنويم. وي فرماندهي يكي از ان سه گروه را در دست داشت. حيدرخان در سال 1260 خورشيدي از پدري به نام آدينه و مادري به نام سكينه در روستاي اًسبٍراهان[1] در جنوب باختري شهر سياهكل زاده شد. نياكان او از طايفة خان و از باشندگان مهاباد بودند . آنان پس از درگير شدن در رويدادهاي محلي ديار خود را رها كرده و به تارش كول[2] در ديلمان و يك چندي در آن روستا ماندند و پس از چندي راهي كًلاردشت شدند و چون آن جا را نيز براي زيستن مناسب نيافتند به زالكوه[3] در ديلمان بازگشتند. بودن آن ها در زالكوه نيز به درازا نكشيد و توكنده[4] باشندگاه بعدي آنان شد. ستيزه هاي زمانه بالاخره آدينه كوچگرد را به اسبراهان رساند و او خانواده اش در آن ديار به زيستن پرداختند. حيدرخان برادري بزرگ تر از خود به نام قره خان و برادري كوچك تر از خود به نام جواد داشت. پدرش آدينه كشاورز و دامدار بود. حيدر سري پرشور داشت و در جستجوي نيرويي بزرگ بود. وي در سال 1290 خورشيدي بر چند روستاي پيرامون زادگاه خود فرمان مي راند و كانون توانش روستاي فًشتال[5] در جنوب باختري شهر سياهكل بود. فرمانپذيري او از محمدخان مشيرالممالك بر هيچ كس پوشيده نبود و از آن رو آن گاه كه محمدخان مشيرالممالك به گردآوري نيرو پرداخت حيدر را نيز فراخواند و او به تندي خود را به لشكر ديلماني ها رساند.

http://www.siyahkal.com/home/

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر