ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

سخنرانی دکتر بهمن مشفقی در دانشگاه لاهیجان برای بزرگداشت مقام معلم



نام دبستان ایرانشهر" و " دبیرستان ایرانشهر" با قدمت هشتاد ساله را به مدارس لاهیجان باز گردانید
به قلم دکتر بهمن مشفقی

ساعتی پیش در مراسم بزرگداشت روز ومقام معلم در سالن همایش دانشگاه آزاد اینجانب سخنرانی یی به شرح زیر داشتم:

ای معلم ! بوی یاران می دهی

بزرگداشت روزومقام معلم

باز گو از نجد و از یاران نجد تا درو دیواررا آری به وجد!

بزرگداشت روزومقام معلم حداقل ادای دینی است به معلمین شریف و نجیب وزحمتکش که زمزمه ی محبت شان امروزشاگردان گریزپای ازجمله من همیشه شاگرد را دراین مکان گرد هم آورده است.!ازهمان لحظات مطلع شدن ازبرگزاری این مراسم ازسوی :" بنیاد فرهنگی ورزشی شادی" به همت همشهری سخت کوش آقای ",عطا نیک بخش" چیزی که تمام ذهنم را فراگرفت همانا خاطرات فراوان سال های تحصلی ومدارسی که دراین شهرمی رفتم و معلمین شریفی که سالیان درازدراین شهر خدمات شایسته و با ارزشی برای تعلیم و تربیت نوجوانان و جوانان به عهده داشتند ازآنها به یاد مانده است بود بود.افسوس که بسیاری از آنها چشم ازجهان فروبستند بنا براین یاد کردن ازآنها ومدارسی که در آن تدریس می کردند ضمن اینکه حد اقل ادای دین به تک تک آنهاست لااقل بخصوص برای نسل امروز خالی از لطف نخواهدبود.!

درست شصت وهفت سال پیش یعنی درسال 1324شمسی من دانش آموزسال اول دبستان بودم. در آن زمان سن ثبت نام دردبستان ها داشتن هفت سال تمام بود ومن که متولد نیمه ی دوم سال بودم اجبارا در سن هشت سالگی درمدرسه پذیرفته شدم.

منزل ما درمحله ی تکیه بر در کوچه ی شاهانی که نام پدربزرگ مادری ام را داشت واقع بود ودبستانی که می رفتم درمحله ی غریب آباد ودرست درمقابل مسجد سلیمانیه قرارداشت. مدرسه ای بود مختلط با ساختمانی قدیمی و دوطبقه و حیاط بزرگ.جالب اینکه این مسافت نسبتا طولانی را من در آن سن و سال با پای پیاده و بدون همراه می رفتم وبرمی گشتم و هیچ خطری هم مرا تهدید نمی کرد!

نام این مدرسه" بزرگمهر" بود و مدیرآن خانمی بود به نام خانم کبری حکیمی که بعد ها بایکی ازدبیران خوشنام به نام " ایران دوست" ازدواج کرد.یک معلم زن هم معلم کلاس اول ما بود ونامش خانم " شرقی" بود و از رشت می آمد.

سال دوم ابتدایی مدرسه ی من تغییرکرد واندکی از نظرمسافت به خانه ی ما نزدیک ترشد.این مدرسه اسم نازنین :" ایرانشهر" را داشت ومکانش در خیابان جیرسروجنب منزل مرحوم شمس محمدی و مقابل منزل مرحوم افتخارعسکری بود. بنای این مدرسه هم قدیمی بود وقسمت جنوبی آن دو طبقه وقسمت های غربی و شمالی آن یک طبقه بود با حیاطی نسبتا بزرگ که زمین والیبال وحوض برزگی هم داشت.

رئیس دبستان ما شاد روان محمد علی رجب پوربود که بعد ها نام فامیلی :" اکرامی" را انتخاب کرد.ناظم مدرسه آقای حسین منجمی بود.ازمعلمین کلاس ما دونفر یادم است یکی مسن بود وبه او :" پیل آقا" می گفتند ! جالب اینکه هیچ سعی نکردم که نام فامیلی اش را به پرسم که چیست! معلم دیگرما مرحوم بهمن ناصرشریف بود که جوان و چاق و چله وسرخ رو و بور بود وخیلی جدی ومنظم بود.

زمانی که من کلاس دوم ابتدایی بودم برادرم درهمین" دبستان ایرانشهر" محصل کلاس ششم بود و از همکلاسی ها یش می توانم آقای جلال انصاری-ادیسون ملک شاه نظریان- رضا شمس رفیعی ومنصوری و نوروزنیا و.. نام ببرم.

درسال اول دبستان دو اتفاق بیاد ماندنی افتاد وتاحدودی به خاطرم مانده است. یکی سفرمحمدرضا شاه به گیلان که به همین مناسبت اداره فرهنگ لاهیجان دست به بسیج مدارس برای استقبال دانش آموزان ازشاه زده بود ومدت یکی دوهفته ازمدرسه ی ما دانش آموزان کلاس پنجم و ششم برای تمرین ورژه رفتن صبح ها به ناحیه ی :ِیحیی باد اندکی بالاترلز مدرسه ی حقیقت برده می شدند و معلم ورزشی بود به نام " رسولی" که لاغروخیلی سیاه چرده بود وما را به صف می کرد و رئیس فرهنگ وقت که " پرتوی" نام داشت ادای شاه را در می آورد وازجلوی صف ما عبورمی کرد و ما هوراکشان به چهره اش نگاه می کردیم و صورت ما با حرکت اوحرکت می کرد! ممکن است سوآل کنید که من که کلاس دوم ابتدایی بودم چطور دراین مراسم شرکت می کردم!؟ پارتی داشتن همیشه کارسازبود وهست ومن بخاطرداشتن برادری درکلاس ششم مدرسه توانسته بودم به این تمرین راه پیداکنم.! لباس ما فرم مدرسه و کلاه کاسکت بود. اما تاکید شده بود که کفش ما باید مشکی باشد ولی من یک کفش بیشترنداشتم و آن هم رنگش قهوه ای بود! این بود که به چهارراه اصلی شهرآمدم ودرست درجایی که اکنون شیرینی سرای شکوفه هست یک پینه دوز که کارش واکس زدن کفش هم بود.بود وقتی به او گفتم کفش قهوه ای ام را واکس مشکی بزند ابتداء برای من خندید ! ولی وقتی اصرار وحتی گریه وسرانجام پول بیش ارحد یک واکس زدن متعارف را دید کفش هایم را با مهارت واکس مشکی زد ومرا شاد و خوشحال روانه ی منزل کرد!...صبح روز بعد خبر رسید که شاه سفرخود به لاهیجان را لغوکرده است! ومن ماندم با کفش قهوه ای ی روسیاه شده!

درآن سن وسال من نه می دانستم سیاست چی هست ونه می دانستم حزب چی هست؟! یک روز صبح که ازپیاده روی غربی ی خیابان جیره سر به دبستان می رفتم درست درمقابل کوچه ای که به کوچه اشرف خان لاهیجی معروف بود دیدم گروه زیادی ازمردم جلوی یک خانه ی دو طبقه جمع شده اند ودرحال گفت وگو!شگفت زده ازیکی پرسیدم اینجا چی خبراست؟ و این ساختمان چیست؟ گفتند این ساختمان محل کلوپ حزب توده بود .دیشب که ارتش ایران آذربایجان را فتح کرد و حکومت پیشه وری را شکست داد اینها هم اینجا را رها کردند و فرارکردند!طبیعی است چیزی ازاین توضیحات دستگیرم نشد وبه طرف مدرسه رفتم .لحظه ای که به مدرسه رسیدم دانش آموزان درحال تشکیل دادن صف بودند غافل ازاینکه امروز خبری خوش ازنظر من محصل کلاس دوم ابتدایی به ما خواهند داد وما هوراکشان و شادی کنان از شنیدن آن خبرکه تعطیلی مدرسه درآن روز به مناسبت شکست فرقه ی دموکرات بود از سوی شاد روان محمد رجب پور(اکرامی) مدیرمدرسه اعلام شد مدرسه را ترک کردیم!

درسال تحصیلی 26-27 باز مدرسه ی ما تغیرمکان داد ودبستان ایرانشهر به خیابان فعلی انقلاب جنب منزل شادروان شهمیری که خودکارمند اداره ثبت اسناد و همسرشان ازخانوواده علیزاده راستان بود منتقل شد.این مدرسه یک طبقه با حیاط متوسط که حتی به زحمت می شد درآن توروالیبال نصب کرد بود چهارکلاس بیشترنداشت یعنی کلاس 3و4و5و6 ابتدایی!مدیرآن ابتداء شاد روان پرویزفرزام بود که چندی بعد با یکی ازخانم معلم های همین مدرسه به نام خانم دلجو که ازرشت می آمد ازدواج کرد.بعد نوبت مدیریت مدرسه به شاد روان محمد مطلق زاده رسید.دیگرمعلمین مدرسه عبارت بودند ازآقایان مفیدی- قلی پورمعلم ورزش- فریدونی معلم موسیقی.درکلاس ششم همین مدرسه بود که روزی دردرس تعلیمات مدنی که شاد روان محمد مطلق زاده با مهارت و شیرینی آنرا تدریس می کرد ازاوپرسیدم: آقای دبیر این روز ها که همه جا صحبت از ملی شدن صنعت نفت است می خواهم بدانم که اگرنفت ایران ملی شود چه می شود!؟ گفت فقط این را به شما بگویم که اگرنفت ما ملی شود این سفال های خانه هارا می بینید؟ همه گفتیم :بعله! گفت سنگ فرش های خیابان را دیدید؟ همه گفتیم :بعله! اگرهمه را ازطلا بسازند ! باز مملکت ما پول خواهد داشت!...واقعا هیچ سیاستمدار وفیلسوفی این چنین نمی توانست به سوآلی پاسخ دهد که بعد از آن همه ی دانش آموزان به ملی شدن صنعت نفت علاقمند شوند!نمونه اش نقش موثردانش آموزان درجریان فروش اوراق قرضه ی ملی بود که بدون شک ناشی ازدرک آنها از اهمیت ملی شدن صنعت نفت ایران بود. بعد گفت: این انگلیسی ها خیلی مکارهستند روی جایگاه های پمپ بنزین واوراق اداری شان نوشته اند: " ب پ"!به مردم عادی می گویند معنی این دو حرف این است: "بنزین پارس!" درحالیکه در اصل مخفف کلمه ی انگلیسی : بریتیش پترول! یعنی نفت انگلیس است! طبیعی است که نفرت ما ازغاصبان نفت با شنیدن این حرف ها دوچندان شد. خدای رحمتش کناد!

سال 1329 و30 تحصیلی به سال اول دبیرستان رفتم.جالب اینکه دبیرستان ما درمحله ی گابنه انتهای کوچه مسجد اکبریه بود و نامش: " دبیرستان ایرانشهر" بود! درسابقه ی " دبستان " و " دبیرستان" ایرانشهر بد نیست گفته شود که نام آن ابتداء درهشتاد سال پیش معروف به :" دبیرستان لاهیجان" بود ودر سال 1315شمسی دربازدیدی که وزیر فرهنگ وقت ازلاهیجان و این مدرسه به عمل آورد دستورداد اسم دبیرستان به :" دبیرستان ایرانشهر" تبدیل شود.که خبرآن درتاریخ بیستم مهرماه سال 1315شمسی در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید.

دبیرستان ایرانشهر درزمان ما دبیران قدری داشت رئیس آن زمانی شاد روان " رضی زاده" بود ورئیس اداره فرهنگ آقای نجفی بود.معلمین آن دراین زمان عبارت بودند از: محمد شیخان-سماک- قریشی- ایران دوست- محمدصدرممتاز- نونواز-غضوان-بهارستانی-سیروس ضیاء-مجتهدی که نظامت دبیرستان را هم به عهده داشت-کماهی-شیراوژن-.....درضمن دانش آموزان پرآوازه ای نظیر: ابوذرصداقت- منوچهرناصرشریف-محمدمشفقی-علی وحسین کوچکی نیا و....داشت.

دراوایل دهه سی محل این دبیرستان تغییر کرد وبه ساختمان جدید و نوسازی درمحله ی امیرشهید رفت! دراین زمان مدیرمدرسه ابتداء شاد روان محمد مطلق زاده و سپس شاد روان حسین درویشی بود که عاشق ادبیات وورزش بخصوص فوتبال بود وزمین مقابل دبیرستان ایرانشهر تازه ساخته شده را با همت معلمین ورزش مدرسه آقایان جلال انصاری و ابریشم چیان را دایر وهمه روزه با دانش آموزان بازی فوتبال می کرد. ناظم مدرسه شاد روان محسن طوافی بود ورئیس دفترمدرسه هم حاج ملا رضایی بود.ازمعلمین این مدرسه می توان آقای نوری کنارسری(کیافر)- ابوطالب پیروز-سنجری- مخمر- فقیه-فاطمی-امینیان-عباس نژاد شمسی- موذنی-ناصرشریف و فریدونی و....نام برد.

بسیاری ازاین عزیزان با کوله باری ازخدمات فرهنگی چشم ازجهان فروبستند وبه قول معروف دست شان ازاین دنیا کوتاه است! ولی جفای آشکاری درحق همه ی آن عزیزان شده است که جادارد هرچه زود تر به جبران آن بپردازیم وآن محو ونابود کردن نام دبیرستان ایرانشهر که آنها عمری صادقانه وصمیمانه درآن به فرزندان این شهرتعلیم دادند و از قبل این تعلمات شان بود که بسیاری از دانش آموزان این شهر ودبستان ودبیرستان ایرانشهرمصدرخدمات مختلفی درکشور وحتی نقاط مختلف جهان شدنداست.!

تصورم این است که امروز که به بزرگداشت روز ومقام معلم به این گرد همایی ی باشکوه دست زده شده است بهترین پاداش و قدردانی ازعزیزان یاد شده این است که مسئولین آموزش و پرورش لاهیجان نام دبستان و دبیرستان ایرانشهر را دوباره زنده کنند.!با شد که این پیشنهاد مورد توجه ویژه و فوری قراربگیرد.

بهمن مشفقی- شاگرد سابق دبستان و دبیرستان ایرانشهر.
لاهیجان-اردیبهشت ماه 1391

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر