ه‍.ش. ۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود_عماد الدین مشایی_ نقل از صفحه لاهیجانی های فیسبوک

 شاعر خوبی بود. این را من نمی گویم اهل فن می گویند
بارها خواستم شعری از او را در این صفحه به عنوان یک شاعر لاهیجانی به اشتراک بگذارم اما چون نسبت فامیلی با او داشتم هر بار از بیم متهم شدن به فامیل بازی از این کار منصرف شدم (که ای کاش نمی شدم)
نمی دانستم که ممکن است اینقدر زود فرصت از دست برود
امروز عماد الدین مشایی یکی از اعضای این صفحه بر اثر سکته قلبی در 39 سالگی درگذشت
عماد عزیز برایت روحی آرام و شاد آرزو می کنم

شعر زیر از سروده های اوست که گویی برای امروز سروده بودش:

زمین هم مثل من از روی اجبار

دوباره رفته در لاک زمستان

سفر آغاز شد باید ببندم

برای رفتنم ساک زمستان



تو از پاییز می خواندی برایم

که نافرجام بوده قسمت ما

ولی امروز فهمیدم که باید

بریزم بر سرم خاک زمستان



میان ماندن و رفتن همیشه

ستیزی بوده و پایان ندارد

ندارم هیچ راهی هم برای

فرار از دست چالاک زمستان



تمام وحشتم تنها شدن نیست

ندارم طاقتش را تا ببینم

که تیغ یأس قلبم را بریده

به حکم تیز کولاک زمستان

.

.

.

صدای بوق ماشینی که آمد

برای بردنم بدجور پیچید

به گوش من که فریاد بلندم

شده پژواک غمناک زمستان



خدا حافظ بهار جاودانم

جدایی ابتدای راه عشق است

اگر چه فاصله انداخت بین

من و تو جبر سفاک زمستان

http://ghazalhayam.persianblog.ir/page/2

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر