ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

خاطرات نداشته _ مي گفت من به شكل غم انگيزي بيژن نجدي هستم و من... محمد وثوقي لاهيجاني، به شكل غم انگيزتري هيچ گاه سعادت شاگرديش را نداشتم، حتي براي يك سال، حتي براي يك درس، حتي يك مسئله كوچك رياضي چه چيزي غم انگيزتر از اينكه در لاهيجان زندگي كني، در همان مدرسه اي كه بيژن نجدي در آن معلم بوده درس بخواني و حتي يك ساعت هم او معلمت نبوده باشد؟ راستش حسرت شاگردي او بر دلم مانده است. دروغ چرا؟ اصلاً حسوديم مي شود به تك تك همشهرياني كه او معلمشان بوده است. آري، اي دانش آموزان كلاسهاي رياضي بيژن نجدي، حق داريد به من فخر بفروشيد چه مي شد اگر فقط يك سال معلم رياضي من نيز مي بود؟ اصلاً توپ و تشري هم به من مي زد. نمره زير 10 نيز مي داد آن وقت اگر يكي از همكارانم مثل آن روز كه بعد از فهميدن اينكه لاهيجاني هستم پيشم آمد و از من پرسيد بيژن نجدي را مي شناختي، سرم را بالا مي گرفتم و بادي به غبغب مي انداختم و پاسخ مي دادم: بله، معلممان بود و برايش از بوي عطرش مي گفتم و قدمهاي شمرده و عصايش و شايد خاطره اي شخصي نيز از او تعريف مي كردم. اما وقتي معلمت نبوده باشد چه مي تواني بگويي؟ جز اينكه بگويي او را مي ديدي كه غروب ها دور استخر لاهيجان قدم مي زد، يا اينكه بگويي كتابهايش را خوانده اي، خوب اين كه هنر نيست هر كس ديگري در هر جاي ايران مي توانست كتابهاي او را خوانده باشد آخ كه چه قدر دلم می خواست اين شاعر و نويسنده بزرگ معلمم بود و خاطره اي از او داشتم شعر "وصيت" او را خيلي دوست دارم. هر چند كه بعد از هر بار خواندنش چشمانم تر مي شود. راستش دلم می خواهد جای وراث این وصیت باشم خوش به حالتان اي دوستان دور دوران سربازی بيژن نجدي كه در "وصيت"، شب های دریا را بی آرام و بی آبی و با دلشوره فانوس دریایی برايتان به ميراث گذاشته است خوش به حالت كوير كه هر مزرعه و درخت كشتزار و علف را ششدانگ به تو ارزاني داشته است خوش به حالتان اي پرندگان كه رنگها، کاشی ها و گنبدها را به شما بخشيده است و اي یوزپلنگانی که با او دویده ايد خوشا به سعادتان كه غار و قندیل های آهک وتنهایی را از نجدي به ارث برده ايد و خوش به حالتان اي فصلهايي كه بعد از او مي آييد كه ميراث دار بوي باغچه از او شده ايد نمي توانم به يوحنا و ناتانائیل و خانم محسني آزاد هم بگويم خوشا به حالتان كه صخره ها و كوهستان و رودخانه و درياي آبي و آرام را برايتان گذاشته است چرا كه ترديد ندارم شما حاضرید تمام صخره ها و کوهها و دریاهای آرام و نا آرام و هر چه هست و نیست را بدهید تا او یک روز، فقط یک روز دیگر کنارتان باشد و خانه را یک بار دیگر مملو کند از دود سیگارش تولدت مبارك شاعر و معلم بزرگ شهرم _ محمد وثوقي 




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر