ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه

از محمد الهامی در فیسبوک : زبان شما هیچ ایرادی ندارد


"زبان شما هیچ ایرادی ندارد"

در شماره 119 نشریه گیله وا مقاله ای تحت عنوان " زبان شما هیچ ایرادی ندارد"
نوشته دو زبان شناس به نامهای "سید حنان میر هاشمی " و "کتایون نمیرانیان" درباره زبان گیلکی منتشر شده که حقیقتا خواندنی و قابل تامل است.
اگرچه به قول برخی دوستان،بحث درباره لزوم یا عدم لزوم سخن گفتن به زبانهای محلی و حفظ آنها ،شاید دیگر سطحی و از مد افتاده و کهنه شده و از این مرحله باید فراتر رفت 

و به تولید در عرصه زبانهای قومی پرداخت، اما بدلیل اینکه هنوز تفکرات غلط درباره زبانهای قومی و بی اعتنایی به حفظ آنها و بی فایده دانستن حفظشان وجود دارد،و از آنجایی که تا "جهل" و نا آگاهی درباره یک مسأله وجود دارد،باید نوشت و گفت، لازم دیدم بخشهایی از این مقاله بسیار جالب را اینجا بیاورم.
به دلیل اینکه اصولا در فیس بوک غالب افراد حال و حوصله ی خواندن مطالب طولانی را ندارند،سعی کردم خلاصه ای از این مقاله را اینجا بیاورم و دوستانی که مایل به خواندن کل مقاله هستند،می توانند نشریه گیله وا،شماره 119 (یک شماره پیش) را تهیه نموده و مطالعه کنند.اگرچه این خلاصه از مهمترین بخشهای مقاله تهیه شده است.

" ... به هر حال با توسعه ارتباطات و نفوذ رسانه ها و سهولت دسترسی به «اطلاعات» ،صنعتی شدن، مکانیزاسیون مهاجرت،گسترش شهرنشینی،ازدیاد اقشار تحصیل کرده، محدودیت اعمال شده از سوی دولت ها و جز آن زبان ها و گویش های محلی _قومی به ویژه در کشورهای در حال توسعه رو به زوال و نابودی اند.گیلکی نیز از این وضعیت مستثنی نیست،باید بپذیریم که این زبان کهن در یکی از حساس ترین و بغرنجترین مراحل عمر هزاران ساله ی خود قرار دارد و متأسفانه با وضعی اسفناک،به سوی اضمحلال گام بر می دارد،درواقع اگر وضع به همین منوال پیش رود طولی نخواهد کشید که گیلکی خواهد مُرد یا به دیگر سخن به «قتل» خواهد رسید!

.....کاربرد زبان گیلکی تقریبا در تمام حوزه ها کاهش یافته است و زبان فارسی رفته رفته جای آن را می گیرد و کاربرد بیش از حد فارسی در حوزه هایی که سابقا متعلق به زبان گیلکی بود ،زندگی و موجودیت گیلکی را به مخاطره انداخته است.
باورها و برداشت های نادرست و نگرش های منفی و جهل و نا آگاهی گیلک زبانان نیز مزید بر علت شده است.گیلانیان از تاریخ سترگ سرزمین خویش بی خبرند.از مزایای چند زبانگی چیزی نمی دانند.
گاه شنیده می شود که گیلکی زیبا نیست، زبان نبوده یا فاقد دستور مخصوص به خود است و سخنانی از این دست.
تغییر زبان بدون تغییر در نگرش های گویشوران غیر ممکن است.شرایط اجتماعی و اقتصادی_سیاسی حاکم بر یک جامعه،نگرش منفی نسبت به زبان های به اصطلاح کم اعتبار را تقویت می کنند و این مسأله راه را برای فراگیری زبان های معتبر هموار می کند.
شرایط مزبور این باور را در جوامع زبانی اقلیت تقویت می کند که در کل زبان شان از کارآیی لازم برای برآوردن نیازهای جدید برخوردار نیست و تقویت همین نگرش های منفی آن ها را وادار می سازد تا بخشی از هویت قومی_ نژادی خود را نادیده انگارند،آن را مایه ی سرافکندگی خود بدانند و زبان آبا و اجدادی خود را به نسل بعد منتقل نکنند. البته رابطه ی نگرش زبانی و کاربرد زبان، یک رابطه ی دو سویه است بدین معنی که نگرش منفی موجب کاهش میزان کاربرد زبان در جامعه و عدم کاربرد زبان سبب تقویت نگرش منفی در افراد می شود.
باید تفهیم کرد که گیلان بی هیچ اغراق یکی از پربارترین تاریخ های بشری را داراست.گیلان سرزمینی است که اسکندر در برابر او زانو زد.جهانگشای مقدونی که جهانی را گشوده بود نتوانست گیلان را بگشاید.از مادها، هخامنشیان،سلوکیان،اشکانیان،ساسانیان گرفته تا تازی و ترک و تاتار هیچ یک نتوانستند کام دل از او برانند (نک پرتو 1379 و کسروی،1381)
انقلاب مشروطه مشحون از دلاوری ها و جانبازی های مردمان دلیر دیار گیلان است.از لحاظ فرهنگی _ اجتماعی نیز رابینو (1350) می گوید اندک بودن تعداد جرم و جنایت در گیلان نسبت به تمامی ولایات ایران بسیار قابل توجه است .شمار دزدان و آدمکشان بسیار کم است.یک مسافر بی آنکه مورد دستبرد قرار گیرد می تواند در این منطقه سفر کند.در این منطقه بچه کشی مشاهده نمی شود.این خوی ملاطفت آمیز و این عفت و پاکدامنی را یم توان نتیجه ی آب و هوای ملایم دانست.چنین اظهار نظر هایی در کتب مربوطه کم نیست.
البته صرف داشتن چنین تاریخ پرباری ما را به مقصد نخواهد رساند بلکه آگاهی هوشمندانه از آن بسیار ارزشمند تر تلقی می شود.
مللی هستند که در عین داشتن «تاریخ» از «تاریخ» برخوردار نیستند و از اجزای تکامل تاریخ محسوب نمی شوند چرا که شرط تاریخ را رعایت نکرده،روح سوبژکتیو نداشته، فاقد آگاهی تاریخی اند،اهمیت مسیر تاریخ را نمی شناسند و برای خود موقعیتی تاریخی قائل نمی شوند(رک. به هگل به نقل از احمدی،1387:24)

در ضمن این امری است مسلم که از دیدگاهی زبان شناسانه ،گیلکی یک زبان تمام عیار است (جکتاجی،1375 و دبیری مقدم،1387 و میرهاشمی،1390)
باید دانست که همه ی زبانهای بشری دستور دارند (اگرادی و دیگران،1380: 14 و گلفام، 1389 : 3 )
هر زبانی دستور زبان خاص خود را داراست و از این لحاظ هیچ زبانی بر زبان دیگر برتری ندارد(سایپر،1961 به نقل از مشکوه الدینی ،1376 :133 و نیز نک.منگو،1378 :32)

این یک اصل اساسی در زبانشناسی است که همه ی زبان ها و گویش ها دارای ارزش مساوی هستند،هر یک برای خود. هیچ زبانی ذاتا به خودی خود نمی توان گفت که از زبان دیگری بهتر یا بدتر است.
یک زبانشناس خبره تمام زبان ها را بدون تعصب با یک چشم می نگرد بدون توجه به اینکه فرهنگ یا تمدن مردمی که این زبانها را به کار می برند در چه سطحی قرار دارد.
البته هر زبانی از نظر آوایی،واژگانی و صور دیگر دارای تمایزاتی است که سایر زبان ها فاقد آن هستند ولی به طور کلی در همه ی زبان ها جنبه های مختلف حالتی تعادلی ایجاد می کند.مساله ی زیبایی هم امری نسبی و مربوط به نگرش ها و رجحان شخصی افراد است.آنچه برای یکی زیباست ممکن است برای دیگری نازیبا جلوه کند (هال،1381 :9 و 53 و 67) .
چنین است که کارلا سرنا (1363 :349) در سفرنامه ی خویش زبان گیلکی را بسیار زیبا و دلپذیر و گوشنواز معرفی می کند.
مسئله ی زیبایی حتی می تواند طی ادوار و گاهه های زمانی گوناگون نیز متفاوت باشد.زدودن جهل و کسب اطلاعات بیشتر از جنبه های مختلف در رابطه با علل حفظ و ارتقاء زبان های در معرض خطر یا در حال انقراض نیز بر مقوله ی زیبایی موثر است.
در گیلکی مصوتی به نام «شوآ» یا «میانجی» وجود دارد که پربسامدترین واکه در این زبان است و به خاطر وجود همین واکه نیز زبان مان را مورد تمسخر قرار می دهند.از قضاء همین واکه نیز در زبان انگلیسی پرکاربردترین واکه محسوب می شود .
چگونه است که وجود این واکه در گیلکی مایه تحقیر و تمسخر و در انگلیسی موجب مباهات است.
این واکه به خودی خود چیز مضحک و خنده داری محسوب نمی شود بلکه بکاربرندگان ،موجب چنین نگرشی نست به ادای آن می شوند.

بنابر این زشتی و زیبایی زبان ها،بهتر یا بدتر بودن آن ها اساسا ربطی به خود زبان ندارد ،در واقع تمامی آن ها معلول علل غیر زبانی (شرایط سیاسی،اجتماعی،فرهنگی) است.
ضمنا واضح است که داشتن یا نداشتن خط در ارزش زبان، به عنوان یک «زبان» تاثیری ندارد.همان طور نیز واضح است داشتن یا نداشتن ادبیات در ارزش یک زبان به عنوان یک زبان بی تاثیر است.هنگامی که در رابطه با ارزش های ادبی یک زبان سخن می گوییم در واقع اصلا در ارتباط با خود زبان صحبت نمی کنیم بلکه در مورد مقام و جایگاه
اجتماعی یا اعتبار چیزهای غیر زبانی مانند «ادبیات» گفتگو می کنیم.
ادبیات هیچ توفقی بر زبان ندارد و از نظرگاه علمی نیز در تعیین نحوه ی برخورد ما با زبان نقشی بر عهده نخواهد داشت.البته نقش آثار ادبی و به ویژه شعر، شعری که عمومی و مردمی بوده و در کوچه بازارهای شهر و در میان تک تک گویشوران آن زبان جاری است، در حفظ و پویایی زبان ها غیر قابل انکار است.این نکته از چنان اهمیت برخوردار است که حق شناس (1370) چنین عنوان می دارد که «من راز مرگ زبان ها را در رکود و سترونی شعر آن می بینم.هر زبانی آنگاه می میرد که آخرین شاعرش مرده باشد» (رک.مدرسی و بشیرنژاد ،1385) .این سخن ارزش و اعتبار ادبا و شعرا را مشخص می کند و مسئولیت ادیبان و سرایندگان «قوم» را دو صد چندان می سازد.
به علاوه بایستی گفت اگرچه دوزبانگی شرطی مهم در حذف و اضمحلال یک زبان به شمار می آید و لیکن از آنجا که بسیاری از گیل زبانان دست از زبان مادری خود برداشته،صرفا به یاد دادن زبان فارسی به فرزندان خود همت می گمارند، مبحث مختصری رابه مزایای دو زبانگی اختصاص می دهیم تا که شاید والدین گیلک زبان به خاطر مزایای مورد نظر هم که شده به یاد دادن زبان گیلکی مبادرت ورزند.
دو یا چند زبانگی از مزایا و امتیازات وافری برخوردار است.
زبان های متعدد دروازه ی دنیاهای متعددی را به روی انسان باز می کنند .عموما افراد دو زبانه راحت تر بر زبان سوم و آن کسی که بر سه زبان مسلط است آسان تر بر زبان چهارم مسلط می شود.
مثلا کسی که هم بر گیلکی و هم بر فارسی مسلط است نوعا آسان تر بر زبان سوم مانند انگلیسی تسلط می یابد.صرف نظر از جزئیات،کودکان دو زبانه عموما با هوش تر از کودکان یک زبانه اند.
تحقیقات معتبر زیادی حاکی از بهره مندی شناختی قابل توجه در دو زبانه شدن در اوایل کودکی است.لامبرت (1972) می گوید که کودکان دو زبانه در ساخت مفهوم منعطف تر بوده و دارای انعطاف پذیری ذهنی بیشتری هستند (براون،1381 :69 و نیز رک.استاینبرگ ،1381 و مدرسی و بشیرنژاد،1385) .
با این اوصاف چرا بایستی والدین گیل زبان از یاد دادن زبان گیلکی نسبت به فرزند خود دریغ ورزیده صرفا به یاد دادن زبان فارسی مبادرت ورزند.بایستی این مفهوم روشن شود که سخن گفتن به زبان فارسی نمی تواند به تنهایی مایه ی افتخار و نشانه ی تمدن و فرهیختگی باشد.نقش اولیه ی زبان برقراری ارتباط بین سخنگویان است و هر زبانی من جمله گیلکی فارغ از موقعیت و اعتبارش، به خوبی از عهده این کار بر می آید(بشیر نژاد ، 1386) .
گیل زبانان باید بدانند که از فرهنگ و تاریخ بزرگی برخوردارند.زبان شان،زبانی کهن است و پست محسوب نمی شود.گیلکی حائز خصوصیات دستوری کشف شده و نشده بسیاری است که هر زبانشناسی را چه در داخل و چه در خارج،شیفته و مجذوب خود می سازد.
گیله مردان و گیله زنان دیار استثنایی گیلان باید بدانند که «گیل» بودن و به گیلکی سخن گفتن «هیچ عیبی نداشته»، دلیلی برای خجلت و شرمساری نیست بلکه بر عکس مایه ی فخر و مباهات نیز به شمار می رود."

به این نکته هم اشاره کنم که نویسندگان این مقاله یعنی "سید حنان میر هاشمی" و "کتایون نمیرانیان"،اولی کارشناس ارشد آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان و دومی عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز و استادیار بخش زبان های خارجی و زبان شناسی در رشته فرهنگ و زبان های ایران باستان، هستند.
عنوان مقاله را هم از نوشته "رابرت اندرسن هال" گرفته اند.

  
  Pasha Nejadshamsi  مو ايروني مو لايجوني مو گيلم  /ميونه جنگل و دريا اسيرم  /مي لجه قنده شيرينه نباته /نشان از مي وجوده مي ثباته /بنازم اينهمه تاريخ و فرهنگ /كه گيلوني به هرجا چاره سازه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر