ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱۶, شنبه

من از سربازي خاطره ندارم، حيف, وقتي به من گفتند از سربازي بنويس، گفتم كسي كه سربازي نرفته است چطور بايد از سربازي بنويسد. بعد به خودم نگاه كردم و ديدم آنها حق دارند به من زنگ بزنند و بگويند از خاطره‌هاي سربازي بنويسم. آنها پيش خودشان فكر كرده‌اند كه مرد است و دوره سربازي‌اش را رفته. حتما وقتي گفتم كه سربازي نرفته‌ام پيش خودشان گفته‌اند: اي داد بيداد، همين است كه اينقدر حساس است و تا مي‌گوييم بالاي چشمت ابروست، ناراحت مي‌شود. نگو كه، سربازي نرفته و مرد نشده است. با وجود همه اين حرف‌ها موضوع اصلي كه سربازي نرفتن من و خاطره نداشتن از دوره خدمت زير پرچم است به قوت خود باقي است. حقيقت اين است كه مي‌خواهم از سربازي نرفتن و حسرت خاطره‌هاي سربازي نداشتن بنويسم. حالا هميشه وقتي به عقب برمي‌گردم و به سال‌هاي از دست رفته نگاه مي‌كنم، بعد از پايان دوره تحصيلم، انگار چيزي كم دارم. همه آنهايي كه دوره سربازي رفته‌اند از سختي اين دوره سخن مي‌گويند اما اين سختي‌ها سال‌ها بعد خاطره‌هايي مي‌شود كه البته معمولا با كمي چاشني اغراق مي‌توان از آنها براي پر كردن وقت و گرم كردن محفل‌هاي دوستانه و خانوادگي استفاده كرد. من و امثال من كه به سربازي نرفته‌ايم وقتي نوبت خاطره‌هاي شيرين و تلخ سربازي مي‌شود، بايد سكوت كنيم. هر چقدر هم كه از خاطره‌هاي دوران نوجواني و جواني و شلوغ كاري‌ها و شيطنت‌هايمان بگوييم، باز هم انگار يك چيز خيلي مهم را براي تعريف كردن و پز دادن از دست داده‌ايم. امثال من حرفي براي گفتن نداريم و درك نمي‌كنيم كه در سرما و گرما كشيك دادن با پوتين و لباس سربازي و اسلحه و فانسقه يعني چه؟ نمي‌فهميم وقتي مي‌گويند چند ماه زير آفتاب سوزان نقطه صفر مرزي كشيك دادن و آماده‌باش بودن يعني چه. مجبوريم با حسرت به حرف‌هاي آنهايي كه خدمت كرده‌اند گوش بدهيم. حتي نمي‌توانيم سر دربياوريم كه چه بخشي از خاطرات سربازي رفيقمان خالي‌بندي است. ما نمي‌دانيم ترس از اضافه خدمت خوردن يعني چه. نمي‌دانيم بعد از چند ماه آموزش نظامي و سينه‌خيز رفتن با اسلحه و ميدان تير و كلاغ پر، رفتن به مرخصي چه طعمي دارد حتي نمي‌توانيم بفهميم يعني چه وقتي مي‌گويند در فلان پادگان، فلان گروهبان و فلان سركار استوار حال سرباز‌هاي صفر كيلومتر را مي‌گرفت و بعد، از سرباز جديدي كه به همان پادگان رفته مي‌پرسند راستي فلان سركار استوار هنوز همانجا هست يا نيست. بعضي وقت‌ها فكر مي‌كنم سربازي نرفتن يعني انگار يك جايي از زندگي مردانه‌ات را نقطه چين گذاشته‌اند. وقتي به من گفتند از سربازي بنويس، گفتم كسي كه سربازي نرفته است چطور بايد از سربازي بنويسد. آن وقت بود كه فكر كردم خاطره نداشتن از دوره سربازي خودش يك خاطره بد است. حيف! صولت فروتن - جام‌جم


  • MohamadReza Tavakoli خیلی متشکرم از لطف ومرحمت شما ، تابستان 54 با دوست سربازیم دکتر حمید گسکری در ساحل بندر پهلوی گرفتیم که یاداور دوران خوش جوانی با دوستان نازنین من است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر