ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۲۷, یکشنبه

قبل از جریان بیست و هشت مرداد شعبان جعفری یا همان بی مخ تبعید لاهیجان بود ودر تبعید مدیرباشگاه ورزشی یا زورخانه سام را به عهده داشت. وقتی زن لاهیجانی گرفت همه لاهیجانی ها" شعبان خان" صدایش میکردند/ پسری که برای دستشویی رفتن اجازه نمی گرفت نام اصلی اش شعبان جعفری بود و خودش می گفت:«معلم که می اومد و بچه ها می خواستن برن دستشویی، اینجوری می کردن ‍‍‏‏‏‏(انگشت سبابه را به نشان اجازه گرفتن بالا می برد‏‏) آن وقت معلم می گفت: «برو!» من این کارو نمی کردم، هر وقت می خواستم راهمو می کشیدم می رفتم بیرون. اون وقت معلمه با انگشت می زد به شقیقه ش و به بچه ها می گفت: «مخش خرابه! مخ نداره!» از همون جا اینا اسم ما رو گذاشتن: «بی مخ» _ شاه چیه؟ مصدق چیه؟ _همه چیز از وقتی شروع شد که شعبان بی مخ در دوره سربازی اش که چهار سال طول کشید، شبی با هواداران خود به تئاتر رفت. تئاتر فردوسی به سرپرستی عبدالحسین نوشین که ظاهرا نمایشنامه – مردم – علیه دربار را به صحنه برده بود. در آنجا شعبان بی مخ در یک دعوای خیابانی که بین خودشان پیش آمد همه چیز را به هم ریخت و از این تاریخ دربار او را به عنوان عنصری شرور کشف کرد. خودش در خاطراتش می گوید:«بچه ها یه روزنامه اطلاعات یا کیهان آوردن. دیدم با خط درشت اون بالا نوشته که شعبان بی مخ دیشب تماشاخونه فردوسی رو بهم زده، نوشین و عموئی ام داشتن اونجا نمایش «مردم» رو می دادن. منم اصلاً روحم اطلاع نداشت که این نمایش علیه شاهه. اصلاً نمی دونستم شاه چیه، مصدق چیه، داستان چیه».

بی‌مخی که همه کاره شد

کی بهتر از شعبان بی مخ  http://www.jamejamonline.ir/NewsPreview/1161632220882078088_%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%AE%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%AF.html

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر