ه‍.ش. ۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه

Bijan Najdi,بفرمایید بنشینید ,با صدای , بیژن نجدی

 


و حتی نیست ستون شن برشانه های برف گرفته زاگرس  
 که تکیه کند باران سر زمین من 
 و نیمکتی بر البرز 
 که بنشیند گاهی ابر 
 پس 
 صندلی گذاشته ام در بالکن
 دست های باران در دستم سرد
 بفرمائید بنشینید باران بالا بلند من 
 قالیچه انداخته ام زیر پا هایت
 بر سقف پشتی گذاشته ام 
بالش 
 که تکیه کنی با تو هستم ابر 
 خب حالا حرف بزنیم
 آن بالا چه میگذرد ؟ 
فرشتگان خوب اند ؟
 شنیده ام خورشید پیر شده 
 راستی ماه چه کار میکند ؟
 سه چهار شب پیش همین طرف ها بود
پشت شاخه انجیر و در آغوش درخت حیاط من
 شما هم سنگ هارا می بینید
  این سنگ های آسمانی و تکه های شهاب ؟
 شاید منظومه ای آنجاست که شلیک می کند به منظومه دیگر
 ستاره ای دیده ن اید سوگوار ستاره ها 
 با نعش ستاره ای در دست 
 نه ؟  اصلآ ؟ هیچ ؟ 
 پس نگاه کنید به قاره های ما 
 به سرنوشت خاک 
 خواهش میکنم نگاه کن باران
ببین باتوهستم ابر
 پیش از آنکه راهی سفر بشوید
 از رویای من تا زاگرس
  از دست هایم تا البرز
بیژن نجدی این شعررا تقدیم بدوست خود" حیدر مهرانی" تقدیم کرده است
 زنده یاد, بیژن نجدی شاعر و نویسنده معاصر ایرانی بود. او کارشناس رشته ریاضیات و دبیر دبیرستانهای لاهیجان این   بود. او برنده جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی نیز شده‌است (۲۴ آبان ۱۳۲۰ در خاش - ۳ شهریور ۱۳۷۶ در لاهیجان) . "بیژن نجدی" خودش را این طور معرفی می کند 
من به شکل غم انگیزی "بیژن نجدی" هستم.متولد خاش،گیله مرد هم هستم،متولد۱۳۲۰ سالی که جنگ جهانی دوم،تمام شد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر