ه‍.ش. ۱۳۹۳ اسفند ۱۸, دوشنبه

عکس باغ چای بازکیاگوراب لاهیجان 1318 از آلبوم پدرم که بادوربینش از بوته های چای گرفته است

دلتنگی های یک چایکار
-------------------------
چون نیست درکنارتو تار ورباب ودف
ای دل بنال زار زبی تابی و اسف
باغی که درزمان تو بوده ست سبزگون
ازبوته های چای وبه وتوت صف به صف
حالا شده ست جنگلی وزرد وبی نشاط
یا پر زخار وهرزه گیاهان واز علف
با دست های ناز تو مادربزرگ خوب
آباد بود آنچه که من دادمش زکف
می روفتی به آب دوچشم ازسپیده دم
تا شامگاه خاک وغبار از پی هدف
درباغ های چای تو بودی که هرزمان
می ریختی میان سبد شادی وشعف
می خواندی ام به گوش سرود وترانه ها
می دادی ام ندا تو زآزادی و شرف
می گفتی ام تباه شود عمر درسکون
آنگاه می زدی تو نهیبم که :رادکف*
با آنکه یاد داده ای ام با تلاش خویش
صد گونه کار ودانش واستادی وحرف
اما ندانم آنکه چرا بعد رفتنت
اینگونه از پی تو شدم سست وناخلف
خالی زشور وزمزمه کردیم باغ ونیست -
درآن به جز شغال که کرده ست خواب وخف
..................................................
حالا بده زدودن اندوه را از آن --
--جامی که ما گذاشته بودیم روی رف
محسن بافکرلیالستانی -دی ماه 90
*رادکف :به زبان گیلکی وبه معنای راه بیفت --حرکت کن


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر