ه‍.ش. ۱۳۹۳ اسفند ۱۲, سه‌شنبه

مصاحبه روزنامه همشهری با «اسماعيل فتوحي»_ موسيقي گيلان به جاي آنكه پيشرفت كند پسرفت كرده است محمد غلامي پور-خبرنگار همشهري:«اسماعيل فتوحي» ترانه سرا و آهنگساز متولد 16/10/1320 در لاهيجان است.خيلي ها او را به واسطه ترانه هايش مي شناسند.و هم نسلان او خاطرات بسياري از ترانه هايش دارند.هنرمندي كه همكاري بسياري با چهره هاي برجسته موسيقي گيلكي همچون «فريدون پور رضا» داشت.اما تقريباً حدود سي سال از فضاي حرفه اي موسيقي كناره گيري كرد و ثمره اين سي سال سكوت ترانه ها و آهنگ هايي شد كه در آرشيو شخصي به يادگار ماند.به همين دليل كمتر كسي از نسل جديد نامي از او در خاطر دارد.ترانه هاي او تقريباً از محدود ترانه هاي گيلكي ست كه با لهجه شرق گيلان اجرا شده است.ترانه هاي «لاجوني لاكوي»، «لاجونه كولي»،«مباركباد»،«سرنوشت»،«گيله كر»،«گلنسا»،«كوچه گلناز»،«زن قاضي»و... بخشي از ترانه ها و آهنگ هايي بودند كه توسط «پور رضا» خوانده شد و هر يك ياد آور خاطرات شيرين براي نسل هاي گذشته است كه با صداي افرادي چون پور رضا قد كشيدند و زندگي كردند.همچنين فعاليت «اسماعيل فتوحي» در اين سال ها تنها به موسيقي ختم نشد بلكه مجموعه اشعاري براي كودكان و نيز كارهاي پژوهشي همچون جمع آوري ضرب المثل هاي گيلان و همچنين لغتنامه گيلكي بخش ديگري از فعاليت هاي اوست كه در حال حاضر توسط پسر ايشان در حال تدوين است. - چطور به موسيقي گرايش پيدا كرديد و از چه سالي فعاليت هنري تان آغاز شد؟ از دوران كودكي علاقه زيادي به شعر و موسيقي داشتم.همين علاقه باعث مي شد در اكثر برنامه هاي هنري آن زمان مصرانه به عنوان تماشگر شركت كنم و بعدها در اين برنامه ها فعاليت كنم.از سال 1343 به تدريج به صورت حرفه اي شروع به سرايش اشعار گيلكي و فارسي در غالب هاي مختلف كردم.و بعدها به موسيقي روي آوردم.اولين سازي كه آموختم فلوت بود.اولين فلوت را با لوله برنجي ساختم و در اكثر برنامه هاي هنري دبيرستان از آن استفاده مي كردم.بعد از فلوت به سنتور گرايش پيدا كردم.اولين سنتور را نيز خودم با استفاده از چوب و تخته سه لايه و با سيم هاي كلاج موتور سيكلت و پيچ و مهره ساختم كه برايم بسيار جالب و حائز اهميت بود.اين ها در حالي بود كه آن زمان در لاهيجان هيچگونه آموزشگاه موسيقي وجود نداشت و حتي حمل ساز سوال برانگيز بود.در چنين شرايطي تمام فراگرفته هايم از شنيدن و تكرار مكررات و ابتكار بود.با همه كمبودها و نبودن راهنما سنتور دست سازم را خودم كوك مي كردم و به ديگران ياد مي دادم.در طبقه دوم خانه قديم پدري در محله اردو بازار لاهيجان يك اتاق در اختيار داشتم كه مخصوص تمرينات ساز و آواز و جمع شدن دوستان هنرمند بود.اكثر روزها دوستان نوازنده دور هم جمع مي شديم و آهنگ هايي را كه مي ساختم تمرين و سپس ضبط مي كرديم.شروع فعاليت حرفه اي من از آن اتاق شروع شد. -از همكاري خود با «فريدون پور رضا» بگوييد؟ آشنايي من با آقاي پور رضا به واسطه دوستم آقاي تقي پور كه نوازنده تار و ترانه سرا بود شروع شد.در سال 43 اولين ترانه گيلكي به نام «لاجونه كولي» كه شعر و آهنگش را خودم ساخته بودم در اختيار آقاي پور رضا قرار دادم و ايشان «لاجونه كولي » را به همراه اركستر راديو گيلان اجرا و همان زمان پخش شد.اين كار شروع فعاليت هاي بيشتر با مرحوم پور رضا را رقم زد. -با كدام يك از خوانندگان گيلان فعاليت داشتيد؟ به جز مرحوم پور رضا با فاني و زيبا كناري كار مي كردم.اما بعد از انقلاب كلاً فعاليتم قطع شد و به طبع ديگر هيچگونه همكاري با دوستان نداشتم. -چرا بعد از انقلاب فعاليتتان قطع شد؟ مهمترين دليل قطع شدن فعاليت من به علت متفرق شدن دوستاني بود كه سال ها با يكديگر فعاليت هنري داشتيم.و در كنار هم تمرين مي كرديم و با هم دوست بوديم.اما بعد از انقلاب نسل جديدي آمده بود كه هم از نظر سني و هم از لحاظ آشنايي با يكديگر نامأ نوس بوديم.خيلي از دوستان يا به تهران رفتند يا فوت شدند و برايم سخت بود كنار نسل جديدي كه در دو فضاي متفاوت و نامانوس بوديم كار كنم.شغلم از دلايل ديگري بود كه مرا از فعاليت هاي هنري دور كرد.بخاطر مشكلات و امرار معاش مجبور بوديم كار كنيم.من در دادگستري كار مي كردم.شغلي كه با روحيه من سازگار نبود.مخصوصاً در دوران جنگ كه بدترين روزها را پشت سر گذاشتم و يك شب بي سر درد به خانه بازنگشتم.آن زمان پرونده شهدا و مفقودين دست من بود.و هر روز زناني كه سر پرست چند فرزند بودند همينطور كه در اتاق را باز مي كردند و وارد اتاق مي شدند اشكشان سرازير مي شد و گريه زاري مي كردندهمين اتفاقات بسيار در روحيه من تاثير گذاشت. -اكثر كارهايي كه از شما خوانده شده آهنگ و شعر ساخته خودتان است و بيشتر با لهجه شرق گيلان و به خصوص لاهيجاني ست.آيا در آن زمان مشكلاتي از قبيل شرق و غرب كه امروزه با آن رو در روييم وجود نداشت؟ بله.لهجه شعر من بيشتر لاهيجاني بود و به خاطر عرق من به لاهيجان سعي مي كردم به نحوي اسم،فضا و لهجه لاهيجان در شعر باشد.اكثر كارهايي كه از من خوانده مي شد مي گرفت.آن موقع شب سال نو بهترين شعر و آهنگ را از هر استان به تهران مي بردند تا در راديو ايران اجرا شود.دو سال آقاي پور رضا به عنوان بهترين آهنگ ،شعر و آهنگ مرا اجرا كرد.براي همين دوستان رشتي اعتراض و مخالفت مي كردند از اين نظر كه اين راديو نمودار زبان رشتي است و چرا بايد تا اين حد زبان لاهيجاني پخش شود.اما براي خوانندگاني كه با من همكاري داشتند بحث محدوديت جغرافيايي وجود نداشت و به كل گيلان فكر مي كردند و بدون در نظر گرفتن اين تعصبات اگر از كاري خوششان مي آمد مي خواندند. -آيا با آقاي پور رضا همكاري نوازندگي داشتيد؟ بله آن موقع آقاي پور رضا يا به من نامه مي داد يا به لاهيجان مي آمد تا در مورد يك اجرا با هم صحبت و همكاري كنيم.سه شب در كياشهر با ايشان برنامه داشتيم و من برايشان سنتور مي زدم.در سينما هوشيار سياهكل چند شب برايشان سنتور و فلوت نواختم.برنامه هاي بسيار ديگري نيز بود. -در مورد ضبط «سرنوشت» فاني توضييح دهيد كه شعر و آهنگ شما بود؟ آن زمان مرحوم فاني مبتلا به سرطان خون بود.من سر ضبط با ايشان به استديو رفته بودم تا براي خواندن لهجه لاهيجاني به ايشان راهنمايي كنم.آن روز فاني سر حال بود و ما اصلاً فكر نمي كرديم اين آهنگ آخرين ترانه ايست كه با اركستر راديو گيلان مي خواند.و متاسفانه اينگونه شد و شعر من در يادبود ايشان در راديو گيلان پخش شد.من نام ترانه را «فرشته» گذاشته بودم اما فاني از من خواست نامش را «سرنوشت» بگذارم. و آن روزي كه پخش شد گوينده گفت اين آخرين ترانه فاني بود و اين ترانه به خواست خودش «سرنوشت» نام گذاري شد. -دستمزدي كه براي هر شعر و ترانه مي گرفتيد چقدر بود؟ بستگي به كار داشت اما معمولا بيست ، سي تومان پول مي دادند.اگر صفحه مي شد كه بستگي به تيراژ صفحه داشت.اما من هيچگاه براي شعر و آهنگ پولي نگرفتم.من احساس مي كنم براي هنر نمي شود قيمت تعيين كرد و نمي شود فروخت.معتقد بودم اگر چيزي خلق مي كنم براي دل خودم است.بخاطر اينكه ديگران استفاده كنند نبايد آن را فروخت.من تمام اين سالها با عشق كار كردم و به فكر تجارت از راه هنر نبودم. -نظرتان در مورد موسيقي حال حاضر گيلان چيست؟ بدون تعارف بايد گفت كه موسيقي گيلان آن رونق سابق،آن لطافت خاص و ظرافت و اصالت كلمات و ترانه هاي شيريني كه در خاطر بماند را ندارد.ودر عوض اينكه پيشرفت كند پسرفت كرده است.شايد اين نظر من باشد اما آهنگي نمي بينم كه در اين سالها در خاطرم مانده باشد.البته تا حدودي محدوديت ها با عث شده آن آزادي عمل را كه لازمه شكوفايي ست، هنرمندهاي فعلي نداشته باشند.امكان آنكه استعدادهاي ذاتي به نحو احسنت بروز داده شوند نيست .بايد از اين افراد حمايت بيشتري شود. -كداميك از آثارتان را بيشتر از همه دوست داريد؟ من بيشتر از همه «اي واي جون آبجي» را كه آقاي پور رضا خواند دوست دارم.زيرا آن ترانه بسيار معروف شده بود و همه من را با آن كار مي شناختند.اين كار به جز راديو گيلان در تهران هم اجرا شد.پور رضا كراراً پيش من مي آمد و آنقدر تمرين مي كرديم تا به شرايط اجرا برسد.براي همين اكثر كارهايي كه با ايشان همكاري داشتم كارهاي خوبي از آب درآمدند. - « عروس آسمان » زيبا كناري كه بعد از پخشش آهنگ روز شد؟ بله آن زمان متاسفانه كاري برايم پيش آمده بود و مجبور بودم به تهران بروم.اما قبل از رفتن به راديو رفتم تا به زيبا كناري براي اداي لهجه لاهيجاني كمك كنم و كل كار را با هم تمرين كنيم.اما وقتي كه برگشتم ديدم عليرغم كمك هايي كه من به ايشان كردم اسمي در اين ترانه از من برده نشده است.در حالي كه هم ترانه و هم آهنگ مال من بود.آنقدر ناراحت شدم كه به راديو رفتم و اعتراض كردم به ترانه اي كه تبديل به صفحه شد اما نامي از شاعر و آهنگساز در آن نبود. --فكر مي كنيد به جايگاهتان در هنر رسيديد؟ نه-به هيچ وجه.شايد تا حدودي خودم مقصر بودم و تا حدودي جو و زمان مقصر بود.در حال حاضر كه تن به مصاحبه دادم و به ميدان آمدم به خاطر پسرم «نيما» است.شايد پسرم راست مي گويد كه اين همه كار كردم،زحمت كشيدم اما در واقع با نيم قرن سكوت به زحماتم پشت كردم.زياد دوست نداشتم كه در مجامع عنوان بشوم.اما حالا اگر موقعيت مناسبي پيش بيايد شايد دوباره شروع كنم.ترانه هاي فارسي و گيلكي بسياري دارم كه جاي كار دارد اما همگي در آرشيو شخصيم خاك مي خورند.نمي شود پيش بيني كرد و نمي دانم در چه شرايطي دوباره فعاليتم را از سر بگيرم.هر چند براي خودم هنوز شعر و ترانه مي گويم و آهنگ مي سازم اما در اين سال ها با كسي فعاليت نداشتم.خدا را چه ديديد شايد همين مصاحبه دري به روي فعاليت مجدد من باز كند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر