ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه

مرحوم مادرم داستان حاج تخم مرغی وساخته شدن پل خشتی لاهیجان را برای ما هم گفته بود و میگفت از مادر بزرگ پدریش شنیده بوده است اخیرا آقای دکتر بهمن مشفقی در پای عکسی در فیسبوک این چنین کامنت گذاشته است در مورد ایجاد خشت پل ، روایتی از شخصی به نام " حاج حمزه یا حجمزه شنیدم که جالب است. می گویند حاج حمزه که مردم شهر ما به او حجمزه می گفتند بازرگان و ثروتمند بود اما دربین عامه به خسیس و ممسک بودن و دست و دل بازنبودن معروف بود. وقتی می خواست از روستاییان تخم مرغ بخرد یک حلقه ای داشت که اگر تخم مرغ از آن رد می شد آنرا کنار می گذاشت ونمی خرید در عوض تخم مرغ های بزرگ را می خرید واصطلاح " حجمزه ای " به تخم مرغ یا هرچیز درشتی را می گفتند که برزبان مردم جاری بود. عده ای از معماران را برای ساختن این پل به لاهیجان دعوت کرده بود وآنها در ناحیه ای از شهر جنب مسجد اردوبازار چادر زده بودند و مردم وقتی به آنها می رسیدند از آنها می گفتند حاج حمزه آنها را برای ساختن پل به لاهیجان دعوت کرده است.! همه می خندیدند و به آنها می گ کفتند : جان ِ حاج حمزه را بگیرید، پولش را بگیرید. شما چقدر ساده هستید....کم کم این خبر به گوش حاج حمزه رسید...یک روز سر معمار را به محلی که می خواست پل بزند آورد و کفت : شما می خواهید چند پایه و کجا ها برای این پل بزنید ؟ هر جایی که آن معمار می گفت حاج حمزه وانمود می کرد که متوجه نشده وبلافاصله یک سکه ی طلا پرتاب می کرد و می پرسید : اینجا ؟ این کار جندین بار تکرار شد و سکه های زیادی به داخل آب رها شد ! سر معمار شگفت زده پرسید : حاج آقا این سکه ها قیمت دارد شما از سنگ پرتاب کنید ...حاج حمزه گفت من منظور دارم ومی خواهم به شما بگویم که حرف این مردم را در مورد من گوش نکنید ...من جایی که لازم باشد خرج می کنم حالا هر اندازه که می خواهد باشد .شما کار تان را با اطمینان شروع کنید هزینه اش با من. دکتر بهمن مشفقی


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر