۱۳۹۳ مهر ۱۷, پنجشنبه

جعفر خان منتصرى عنوان اين عکس زيباى قديمى است که من انتخاب کرده ام, اسم کاملش جعفر منتصرکوهسارى است پدر خانم دکترکتایون و دکتر هوشنگ ودکترجمشید...، انگاری عکاس زوم کرده بطرف جعفر خان ایشان وسط عکس جلوی روحی پور کارشناس نشسته است روحی پور دارد میخندد  ,در اين عکس دايى هاى من, جواد فلاح خير ردیف اول با موی فرفری, على فلاح خير, و دوست صميمى پدرم محمد طايفه محمودى که باغهاى بزرگ چاى داشت  ردیف دوم , سمت چپ علی آقا دایی من اقاى کنفى با عينک هست که باغ دار بزرگ چاى در لاهيجان بود آ ن موقع هميشه سوار ماشين هاى نو و قشنگ ميشد بچه و ورثه نداشت يکى از باغ هاش بعد ها در جاده لنگرود تبديل به ترمينال اتوبوس شد , سمت چپ روحی پور آ قاى فرخى لنگرودى هم هست آنموقع رييس اداره دارايى لاهیجان بود دخترش همسر پرویز اصمعی بود پارسال فوت شد خدا بیامرتش خانم خوبی بود , آن پشت در بین ایستاده ها جعفر حکيمى عابد, اقا سيد على امامپور و برادر بزرگش هم هستند, محمود آزاد آنموقع مسئول روابط عمومی سازمان چای بود سمت چپ آزاد مهندس امیر سلیمانی  که از مدیران سازمان بود ایستاده است چند نفر دیگر را تردید دارم هروقت مطمئن شدم مینویسم  این عکس فکر میکنم مربوط به تجمع درمحل سازمان چای در لاهیجان باشد تاریخ عکس حدود سی و پنج یا شش است این عکس را آقای سید محسن سنجری مسئول و ادمین وبلاگ " چای ایرانی " برایم فرستاده اند ، صمیمانه از ایشان تشکر میکنم و مطمئنم این عکس زیبا جاودانه خواهد شد و به سهم خودم تقدیم میکنم به خاندان بزرگ منتصری ها و همه ی مردم دوستداشنی سیاهکل و دیلمان 



  جعفرخان منتصرکوهسارى پدرمرحومه خانم دکترکتایون و دکتر جمشید ...دکتر هوشنگ ،مهندس فریدون و بهرام وسط عکس با کراوات و سبیل  جلوی روحی پور کارشناس چای که در حال خندیدن است نشسته است

وبسیاری از بزرگان و نام آشنایان گیلان دیده میشوند
این عکس را ادمین و مسئول وبلاگ  چای ایرانی  سید محسن سنجری بمن داده اند از ایشان تشکر میکنم
برای رسیدن به وبلاگ چای ایرانی این لینک را کلیک بفرمایید

 http://irantea.persianblog.ir/

۱۳۹۳ مهر ۱۵, سه‌شنبه

زور خانه سام لاهیجان را چه کسی ساخته بود ؟

نفر جلو رییس زورخانه سام "حسن اسلام نظر" معروف به حسن نظامی است او صاحب سینمای ایران لاهیجان و مغازه مشروب فروشی که الآن داروخانه دکتر روحانی شده است و دور چهار چراغ و مرکز شهرلاهیجان بود.  صاحب پلاژ و رستوران در ساحل چمخاله بود. او تا اوایل انقلاب زنده بود و فکر می کنم در سال شصت و یک فوت کرد.  بعد از او "محمد مرغی" پدر عبدالرضا آصف دوست من است و پرچم در دست رضا صید فروش است که امسال فوت شد و صدر ممتاز با هیکل درشت نفر بعدی است.
این عکس مربوط به رژه  گروه های مختلف در مراسم روز تولد محمدرضا شاه در چهارم آبان هر سال در لاهیجان است

 زور خانه سام لاهیجان را چه کسی ساخته بود ؟
زور خانه سام لاهیجان در ابتدای کوچه امیرمومن و دقیقآ همان محلی بود که الآن خانه مسکونی استاد خطاط و معلم من " مهدی مخمر" است که از اداره اوقاف نود و نه ساله اجاره کرده است . در ایام کودکی هرو قت عصرهااز کوچه محل زورخانه می گذشتیم صدای ضرب و آواز و زنگ مرشد شنیده می شد و ما از درز درب چوبی زورخانه داخلش را دید می زدیم و دقایقی به تماشای حرکات آنهامی ایستادیم شعبان جعفری که کتاب خاطراتش که توسط هما سرشار در آمریکا به تحریر درآمده می نویسد بعلت دعوا و شرارت دهه بیست به لاهیجان تبعید شده بود به زورخانه لاهیجان تردد داشته و کم کم در اطاقی کنار زورخانه بیتوته میکرده و همانجا زندگی می کرده است . وبعد از اتمام مدت تبعید ش و مراجعتش به تهران همه کاره زورخانه حسن اسلام نظر شد اما چه کسی این زور خانه ساخته بود. مولف کتاب گلزار سپهر می نویسد که توسط " مهدی قلی خان صفاری " ملقب به اشرف السلطنه ساخته شده بود . مهدی قلی خان صفاری اشرف السطنه متخلص به اشرف در کودکی و جوانی نزد علمای لاهیجان تحصیل می نمود آدم باسواد و با معلومات بود و طبع شعر داشت در دوره جنگ بین الملل اول به حزب دمکرات گروید ودرتشکیلات جنگل به میرزا کوچک خان پیوست و سال 1314 وفات یافت اشرف السلطنه در زمره نخستین کسانی بوده که به تمدن مدرن روی آورد و البسه وی همخوان بالباس های مرسوم آن زمان اروپا بود . در سال 1299 خورشیدی در ایامی که بلشویک هاوارد لاهیجان شدند ، جمع کثیری از رجال و اعیان شهر از ترس جان خود از لاهیجان فرار کرده و به تهران و قزوین پناه بردند ، در این بین اشرف السلطنه که دستی به تشکیلات جنگل داشت و در واقع خودرا آزادیخواه می دانست لاهیجان را ترک نکرد و بدون توجه به وقایع احتمالی به امورات خود پرداخت ، بلشویک ها به محض ورود به لاهیجان اورا شناسایی کردند و اورا مجبور کردند با همان شکل و شمائل مرتبی که داشت پای هفت درخت له اسکندر آباد را جارو کند. هفت درخت را من در ایام کودکی و سر راه هرروزه مان به مدرسه دیده بودم و روبروی باغ ملی نبش سه راهی بطرف محله امیر شهید بود که بعد ها توسط شهردار فضل الله مسیح بریده شد. اشرف السلطنه در کنار بهره مندی از علوم خاصی که وی را به عنوان چهره ای متمایز با دیگر امین دیوان زاده ها معرفی می کرد علاقه زیادی هم به ورزش و بویژه به گود و زورخانه داشت، به همین مناسبت پس از اتمام و خاتمه نهضت جنگ  در کوچه امیر مومن زورخانه ساخت که با دوستان و اعضای فامیل به ورزش می پرداخت و محل زورخانه ابتدا به زورخانه اشرف السطنه معروف بود. اشرف السطنه با تاج الملوک دختر حاج زین العابدین امین دیوان دوم وصلت نود و فقط یک پسر داشت  آن هم حسن خان صفاری بود که به وفور عکس هایش در وبلاگ من هست ،انسانی عالم و وارسته بود  لکنت زبان داشت ، باجناق عموی من سید نعمت الله توکلی و داماد ذو ریاستین و اصغر فیاض شهردار لاهیجان  بود ، اشرف السلطنه پس از فوتش در صحن مسجد خمیر کلایه لاهیجان بخاک سپرده شد  

۱۳۹۳ مهر ۱۱, جمعه

ميوه اربه یا خرمالوی کوچک در جنگل هاي گيلان به صورت خودرو مي رويد. خرمالوی های میوه فروشی ها در حقيقت نوع پيوند يافته ي اين درخت مي باشد ميوه درخت اربه را درفصل پاييز از درخت مي چینند و داخل طشت یا تنه درخت تراشیده شده به گویش لاهیجانی "نو "یا ناو میریزند با پا له میکنند و در ضمن کمی خاکستر به آن اضافه میکنند شیرابه اربه له شده را از آن جدامیکنند و در دیگ و طشت بزرگ میریزند و با آتش چوب و هیزم میجوشانند تا غلیظ بشود و در طی سال بتدریج از آن استفاده میکنند

این عکس را محمد جواد رهروان لاهیجی هنرمند لاهیجانی در روستایی اطراف رودسر گرفته است ودر صفحه اش در فیسبوک گذاشته بود . که مرحله له کردن برای  تهیه دوشاب اربه است ، همان شربتی که برای سیاه پله یا پلوی نذری ماه محرم  در لاهیجان بکار میرود 
عکس از رضا خوشدل را
عکس از رضا خوشدل راد
بیجابجی و دوشاب
برنج بوداده و اربه دوشاب
خوراک های سنتی گیلان
این تصویر را در یکی از صفحات غذاهای گیلکی گرفته ام 

۱۳۹۳ مهر ۹, چهارشنبه

سفید رود در خشکسالی امسال مهر ماه 93 سطح زیادی را آزولا گرفته بود و جریان آب کم بود


این روز ها سعادتی نصیبم شد با استادم پورین محسنی آزاد اطراف لاهیجان گشت میزنیم  و گپ میزنیم و میخندیم و عکس میگیریم ، این عکس را امروز از سفید رود کنار پارک جنگلی در آستانه گرفتم ، همه جای سفیدرود را آزولا سبز گرفته بود مثل اینکه آب رودخانه زیاد جریان نداشت  

چای ایرانی  وبلاگ جدیدی است که خوب شروع کرده است. مسئول وبلاگ آقای سید محسن سنجری، ذوق و شوق زیادی برای شناساندن تاریخ ایران و بیشتر لاهیجان دارد و روز به روز نوشته و عکس ومطالب و صفحات دارد بیشتر میشود ، ضمن عرض سلام و احترام برای ایشان آرزوی موفقیت می کنم. برای این کار فرهنگی درمورد چای ایرانی به ایشان صمیمانه تبریک میگویم . کارخانه چای هوخ تیف را به این شکل ندیده بودم ، سال هاست دوست داشتم از زوایای مختلف از اینجا خودم عکس بگیرم ولی راهم نمی دادند، وقتی این عکس را همراه چند عکس دیگر در صفحه چای ایرانی دیدم ذوق زده شدم . این عکس را خانم افسانه محتشم گرفته خیلی زیباست .  پدرم چند عکس قدیمی تو آلبومش داشت و بارها برای ما تعریف کرده بود که کارخانه چای هوتیف را شرکت آلمانی ساخته بود  که آن موقع در ایران راه سازی  و ساختمان سازی میکرد، در سال هزار و سیصد و هفده  توسط رضا شاه افتتاح شده بود و عکس ها مردم لاهیجان و رئوسا و مقامات اداری بصف ایستاده بودند و از جمله دختر عموی من زینت توکلی که آنموقع کودک دبستانی بود انتخاب شده بود که  خوش آمد بگوید و دسته گل  دست شاه بدهد در این عکس نفر اول شهردار دولو است که بعد از شهردار محمد تقی خان فیلسوفی آمده بود و بعد از بمباران شهریور بیست لاهیجان را ترک کرد او آبادانی بزرگی انجام داد . نفر چهارم دکترعلیرضا خان پاکپور پدر منوچهر است که رییس بیمارستان تازه تاسیس لاهیجان بود  در باره منوچهر بازهم برای شما خواهم نوشت .   

روز ورود رضاشاه برای افتتاح کارخانه چای هوختیف در سال هزار و سیصد و هفده است محل عکس جاده خاکی آب پاشی شده لاهیجان به لنگرود و ،  ،  ،  اطراف استخر لاهیجان است که آنموقع بیرون شهر بحساب میآمد سمت راست دختران دانش آموز ایستاده انداین عکس را حتمآ پدر سیروس عکاس حسین چهره نگاری گرفته است .
عکس زیبایی که خانم افسانه محتشم در وبلاگ " چای ایرانی " گذاشته شده است

 http://irantea.persianblog.ir/pages/1/
 برای دیدن صفحه چای ایرانی این لینک را کلیک کنید




۱۳۹۳ مهر ۷, دوشنبه

باغ کشاورزی لاهیجان را چه کسی تاسیس کرد؟ عمارت مرکزی اش را چه کسی ساخت؟ گلخانه ها و بقیه تشکیلاتش چگونه بر پا شد ؟ موسسه کشاورزی لاهیجان با پیگیری مرحوم کاشف السلطنه و توسط بنگاه کل کشاورزی کشور در سال 1305 راه اندازی شد. مرحوم کاشف السلطنه خیلی برای احیاء این موسسه تلاش کردفکر میکنم زمین این موسسه را هم کاشف السلطنه تهیه نمود. اولین رئیس این بنگاه به نظرم مرحوم ابراهیم خان مهدوی پسر مرحوم حاجی امین الضرب یزدی بود بعد مرحوم ختائی زاده آمد جالب آنکه برای موسسه کشاورزی همان سالها قرار شد یک منشی استخدام شود فرد مورد نظر میباستی خط خوبی میداشت به همین خاطر میرزا یوسف خان محصصی را که در خوشنویسی بسیار تبحر داشت دعوت به همکاری کردند البته در سالهای 1314 و 1315 با راه اندازی مدرسه فلاحت در لاهیجان این مکان محلی برای فراگیری آموزش دانش آموزان شد .از جمله معلمین آن سالها در مدرسه فلاحت مرحوم حسین روحانی پدر انوشیروان روحانی موسیقیدان معروف ایرانی بود .


باغ کشاورزی لاهیجان را چه کسی تاسیس کرد؟ عمارت  مرکزی اش را چه کسی ساخت؟ گلخانه ها و بقیه تشکیلاتش چگونه بر پا شد ؟
فقط در یک وبلاگی یکنفر نوشته بود پنجاه چهار هکتار وسعت دارد .

۱۳۹۳ شهریور ۳۱, دوشنبه

ابوالقاسم فهیم آموزگار ما بود ، من سمت چپ عکس ردیف دوم دست به کمر ایستاده ام و دارم میخندم ، سیروس فلاح چای سمت راست عکس با کت و شلوار روشن زل زده به دوربین، تقریبآ اسم همه را بیاد دارم ، همکلاسی عزیزم یدالله ساغری این عکس را برایم فرستاده است ، اون بالا کنار فیاض و هوشنگ نیری ایستاده است

دوست و همکلاسی عزیزم یدالله ساغری این عکس را برایم فرستاده است ، اون بالا کنار محمدرضا فیاض و هوشنگ نیری ایستاده است
بهرام جهانگیری, منوچهر سیری, فریدون عبادی ,حاجی کشاورز,یوسف پدیدار نظر. محمد روحی پور.محمدتقی حدیثی.مسعود اکرامی. مسعود عبد محمودی. مسعود نجفی.نادرعسکری، یدالله ساغری، حسین بهزادی،فربد پرتوی،  محمدرضاتوکلی، سیدرضی فلاح چای، مرتضی فلاح خیر

۱۳۹۳ شهریور ۲۵, سه‌شنبه

تفنگ چخماقی _ می جان طوبی_ناصر وحدتی




  با فیلم هایی که در سفرشهریورامسالم به موزه روستایی داشتم برای شما کلیپ درست کرده ام   من یادم هست در دهه سی درکودکی که مارا به عروسی می بردند خواننده ای همراه ارکستر از رشت می آمد درست شکل واندازه ی ناصر وحدتی بود موقع خواندن دایره زنگی بدست می گرفت و همین ترانه های محلی زیبا اجرا میکرد اسمش "شهناز " بود چون سرش طاس بود که در عوام به کل شهناز معروف بود.

ترانه جان می طوبی
 ناصر وحدتی
 لهجه گالشی سیاهکلی
 ....
تفنگ چخماقی چه ناله بلبل
تفنگ چخماقی چه نالنه بلبل
چرا دیر آمدی می مست بلبل
من هم دیر آمدم تقصیر نداشتم
آدم دیگرییم فرصت نداشتم
آخ می جان ، جان می طوبی
آخ می جان ، جان می طوبی
 پارسال بشی امسال نومی
جان می طوبی
تی بوشو راه واش جئور بمه
جان می طوبی    
  امی چاییم در بمه



برنج کاریم در بمه جان می طوبی
  هوایم د باران بُمه جان می طوبی
امی سرا محضر بمه جان می طوبی
امی سرا محضر بمه جان می طوبی
 ژاندارم امی دنبال بُمه جان می طوبی
می دیل غریبی سر بمه جان می طوبی
 تی دیم کل گل در بمه جان می طوبی
پیشانیم ماه در بمه جان می طوبی
 سماوار آب جوش بمه جان می طوبی
قوری چای هم دم بمه جان می طوبی
 آب معدن جئور بمه جان می طوبی
ژاندارم امی دنبال بمه جان می طوبی
 می دیل غریبی سر بمه جان می طوبی
 می دیل غریبی سر بمه جان می طوبی
بار منزل جیربمه جان می طوبی
غروب دم جئور دیم بمه جان می طوبی
صبحدم بیروم بمه جان می طوبی
صبحدم بیروم جمه جان می طوبی
 بار دشت دم بمه جان می طوبی
گرده بوم راه جیر بمه جان می طوبی
گردنا سر جئور بمه جان می طوبی
 کاه کوترا جیردیئم بمه جان می طوبی
آسمون رود در بمه جان می طوبی
 ژاندارم امی دنبال بُمه جان می طوبی
می دیل غریبی سر بمه جان می طوبی
می دیل غریبی سر بمه جان می طوبی
 کاه کوترا جیردیئم بمه جان می طوبی
رحیم آباد در بمه جان می طوبی
رودبارکه جئورتر بمه جان می طوبی
رحیم آباد در بمه جان می طوبی
کلاچای منزل بمه جان می طوبی
سیاهکلرود در بمه جان می طوبی
قاسم آباد جیر بمه جان می طوبی
واجارگاه منزل بمه جان می طوبی
ژاندارم امی دنبال بمه جان می طوبی
ژاندارم امی دنبال بمه جان می طوبی
 می دیل غریبی سر بمه جان می طوبی
 می دیل غریبی سر بمه جان می طوبی
آخ می جون می جون جونی
دیوشل خرفه نونی
آخ می جون می جون جونی
دیوشل خرفه نونی
آخ می جون می جون جونی
دیوشل خرفه نونی
آخ می جون یا خا خدا
دیلخواه دارم دامن کوتاه
آخ می جون یا خا خدا
دیلخواه دارم دامن کوتاه
نوشته ی
محمدرضا توکلی
در زیبایی های لاهیجان
در انترنت خیلی گشتم  متن این آواز را پیدا نکردم خودم گوش دادم و نوشتم امیدوارم صحیح باشد

۱۳۹۳ شهریور ۱۷, دوشنبه

شهریور نود و سه موزه میراث روستایی گیلان سراوان رفته بودم، مدرسه ای که از روستا هنده خاله غرب گیلان آورده شده بود




مدرسه ای که از روستا هنده خاله  غرب گیلان آورده شده بود 
هنده خاله روستایی است درجنوب مرداب انزلی و کنار رودخانه ای به همین نام . خاله در گیلکی به معنی رود خانه است مثل چمخاله البته میدانید که رود خانه در چمخاله در دوره صفویه مستقیمآ  حدودآ در محل  هتل ستاره دریا و  رادار کومه که الآن ایستگاه پلیس شده است وارد دریا میشد و برای اینکه کشتی و کرجی ها بتواند داخل رودخانه بشوند رودخانه را منحرف کرده اند و دستی و با کندن زمین رودخانه را تغییر مسیر داده اند و تامحل معروف به " دهنه" رود را به دریا ریخته اند و محل مناسبی شد برای پهلو گرفتن کرجی و پراخوت هایی که از روسیه و جاهای دیگری می آمدند 
http://www.gecomuseum.com/index.php?option=com_content&task=view&id=199

http://yaranrachehshod.blogspot.com/p/blog-page_5.html

۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه

Bijan Najdi,بفرمایید بنشینید ,با صدای , بیژن نجدی




و حتی نیست ستون شن برشانه های برف گرفته زاگرس  
 که تکیه کند باران سر زمین من 
 و نیمکتی بر البرز 
 که بنشیند گاهی ابر 
 پس 
 صندلی گذاشته ام در بالکن
 دست های باران در دستم سرد
 بفرمائید بنشینید باران بالا بلند من 
 قالیچه انداخته ام زیر پا هایت
 بر سقف پشتی گذاشته ام 
بالش 
 که تکیه کنی با تو هستم ابر 
 خب حالا حرف بزنیم
 آن بالا چه میگذرد ؟ 
فرشتگان خوب اند ؟
 شنیده ام خورشید پیر شده 
 راستی ماه چه کار میکند ؟
 سه چهار شب پیش همین طرف ها بود
پشت شاخه انجیر و در آغوش درخت حیاط من
 شما هم سنگ هارا می بینید
  این سنگ های آسمانی و تکه های شهاب ؟
 شاید منظومه ای آنجاست که شلیک می کند به منظومه دیگر
 ستاره ای دیده ن اید سوگوار ستاره ها 
 با نعش ستاره ای در دست 
 نه ؟  اصلآ ؟ هیچ ؟ 
 پس نگاه کنید به قاره های ما 
 به سرنوشت خاک 
 خواهش میکنم نگاه کن باران
ببین باتوهستم ابر
 پیش از آنکه راهی سفر بشوید
 از رویای من تا زاگرس
  از دست هایم تا البرز
بیژن نجدی این شعررا تقدیم بدوست خود" حیدر مهرانی" تقدیم کرده است
 زنده یاد, بیژن نجدی شاعر و نویسنده معاصر ایرانی بود. او کارشناس رشته ریاضیات و دبیر دبیرستانهای لاهیجان این   بود. او برنده جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی نیز شده‌است (۲۴ آبان ۱۳۲۰ در خاش - ۳ شهریور ۱۳۷۶ در لاهیجان) . "بیژن نجدی" خودش را این طور معرفی می کند 
من به شکل غم انگیزی "بیژن نجدی" هستم.متولد خاش، گیله مرد هم هستم،متولد۱۳۲۰ سالی که جنگ جهانی دوم، تمام شد