![]() |
| منوچهر سرفراز, ابوالحسن نژاد قنبر, غلامرضاتختی |
منوچهر سرفراز که بازنشسته آموزش و پروش لاهیجان است، آدمی با اخلاق پهلوانی است. همه مردم کبلایی صداش می کنند درحالی که هیچوقت کربلا نرفته است. منوچهر بار ها مدال و جایزه دریافت کرده است و بازو بند و کمربند قهرمانی گرفته است. منوچهر درسال 2010 میلادی در کشور فیلیپین در رده سنی پیشکسوتان مدال طلای آسیا را گرفته است. منوچهر می گفت کمربندش راکه جایزه گرفته بود به یکی از دوستانش قرض داده بود تا در مسابقه ای شرکت بکند ولی در همان محل کمربندش را دزدیدند.
منوچهر خودش برایم تعریف کرد که سال سی و هشت با عده ای از دانش اموزان ومربیان از جمله مش ابول قنبر نژاد برای مسابقات ورزش دانش آموزی عازم ساری شدیم .در روز افتاحییه وقتی وارد سالن مسابقات شدم چون قیافه بزرگ و ورزیده ای داشتم همه ی جمعیت با سر و صدا برایم دست زدند وتشویقم کردند، اون پایین و جلو غلامرضا تختی را دیدم که بادست به من اشاره می کرد که بروم کنارش بشینم و بعد مش ابول هم وارد شد. چند دقیقه ای غلامرضا تختی با من خوش وبش کرد و سئوآل هایی ازمن کرد و من جواب دادم.
منوچهر همسایه ما در محله خمیرکلایه لاهیجان بود . هم مدرسه ای و هم بازی بودیم . پدر منوچهر شعبان خان سرفراز مردی پر جنب و چوش و صاحب هتل ایران نزدیک چهار چراغ لاهیجان بود . میر شکار بود خانه شان که انتهای کوچه ی طویل بود دکترفروردین نام داشت حالا شده کوچه شهیدعبدالله بروشان سگ های شکاری زیادی داشتند.من و برادرم دوره کودکی که به خانه شان می رفتیم دیده بودم منوچهر وسط خشت های سرخ قدیم ساخت لاهیجان را سوراخ کرده بود و به چوب صاف له و آزاد می کرد، تمرین وزنه برداری می کرد .
|


































