آنموقع خیابانهای لاهیجان پیاده راه بود. سردرب باغ ملی را از نو بازسازی کنید. وسط عکس بنظر می رسد خانمی قلاده بدست با سگش از خیابان می گذرد. خلوتی خیابانها بسیار جالب و خاطره انگیزاست.الان این خلوتی خیابانهای شهر مان را فقط در خواب و رویا میشه دید گاهی فکر می کنم استفاده از ماشین های شخصی بصورت کنونی در خیابانهای شهر باعث چه خسارتهای غم انگیز و سنگینی میشود. باغ ملی یک زمانی درفصل بهار محل درس خواندن ما بود. ما اونجا درس می خواندیم تا هوا تاریک بشه ،اون موقع خلیل نامی سرایدار باغ ملی بود مارو زورکی بیرون می فرستاد تا درب را ببندد. وسط باغ ملی ساختمان و عمارت نسبتآ بلند با شیروانی حلبی وجود داشت که با نمای خشت های سرخ مربعی شکل که درمحله خمیرکلایه لاهیجان توسط برادران فخاری ساخته میشد . ساختمان یا سالن نمایش یا همان سینمای باغ ملی لاهیجان موقعیت غربی شرقی داشت درب ورودیش تقریبآ وسط سالن بطرف شمال بود، قسمت شرقی عمارت بنای کوچک و دوطبقه با راه پله بیرونی بود بنظر میرسید اطاق آپارات خانه بود .همه ی عمارت نمایی خشتی سرخ رنگ داشت که زمان درس خواندن ما در باغ ملی خلیل سرایدار باغ ملی با همسرش بیتوته میکرد . شیروانی قسمت آپارات خانه سفالی بود. بیرون ساختمان قسمت شمالی عمارت کافه شهرداری لاهیجان بود ودر محوطه ی روباز میزهای گرد چوبی با صندلی های چوب و تخته چیده بود و در قندان بلوری پایه دار از مشتریان با بستنی ثعلبی با طعم گلاب وشربت آلبالو روی بستنی پذیرایی میکردند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر