۱۳۹۶ شهریور ۲۷, دوشنبه

نقاشی های بقعه روستای متعلق محله ی لاهیجان_عکس های #دکترمحمدرضاتوکلی

محاربه نمودن حضرت قاسم

محاربه نمودن حضرت قاسم باپسران ازرق
عمل مشهدی آقاجان 1353
 #دکترمحمدرضاتوکلی
نقاشی های بقعه روستای متعلق محله
دیوار شرق و جنوبی
 #دکترمحمدرضاتوکلی
حضرت علی اصغر در دست سیدالشهدا در میدان کارزار
سقف و سر بندی و شیروانی بقعه کلآ از نو و جدید با چوب های نراد روسی ساخته شده است


اشاره به انواع یادگاری نویسی روی نقاشی ها 

آمدن حضرت سید الشهدا با علی اصغر
حسین رشیدی




محاربه نمودن حضرت قاسم باپسران ازرق
عمل مشهدی آقاجان 1353







آمدن درویش کابلی  به کربلا با کشکول آب



 #دکترمحمدرضاتوکلی

این عکس را استاد محسنی آزاد از من گرفت




برای دیدن عکس های بیشتر زنجیره زیر را کلیک بفرمایید
http://yaranrachehshod.blogspot.com/p/blog-page_12.html

۱۳۹۶ شهریور ۲۲, چهارشنبه

دکتربهمن مشفقی در فیسبوک نوشته است_هنرتئاتر وتاریخچه ی کوشش های هنرمندان در لاهیجان ما پول نداشتیم با دستِ خالی وارد کارشدیم درمیان آرشیو اوراقم درزمینه ی سینما وتئاتر یادداشتی یافتم که درآن اشاره ای به : " انجمن ادبی هنری همت " شده بود که درلاهیجان هم تاسیس گشته بود .عین یاد داشت چنین شروع می شود: شهرستان هنرپروروهمیشه سبزوخرم وتاریخی لاهیجان نیزبه تبعیت ازرشت،انزلی،لنگرود" انجمن ادبی وهنری همت " را بنیاد نهاد. آقای محمد تقی جم خو که ازفرهنگیان قدیمی است درمورد تاسیس " انجمن همت" می نویسد:درسال 1296خورشیدی که معلم" مدرسه حقیقت" لاهیجان بودم با آقایان: ماتاووس،،فردوسی، مهدی لاهیجانی وعده ای دیگر که نام شان به خاطرم نمانده است وهمه اهل ذوق وجوان وروشنفکروترقی خواه بودند توفیق یافتیم نمایشنامه " تاجربوالهوس" را نمایش بدهیم. خوب می دانید که در آن زمان" سنی" (مکان نمایش) وجودنداشت. میزونیمکت های معدود کلاس هارا به حیاط آوردیم وباچیدن کنارهم روی شان را با چند اصله تخته فرش کردیم وطرفین آنرا با پرده دیوارکردیم.ازیک سوی دیگرنیزپرده ی نمایش آویخته شد ویک روی دیگراین سن به دیوارکلاس ها منتهی می شد. ما پول نداشتیم.بادست خالی وارد کارشدیم بنابراین بیشتراستفاده رااز هرچه دم دست مان بود کردیم.باکوشش زیاد نتوانستیم به فروش بلیط به نحودلخواه موفق شویم وازاین بابت داماغ سوخته داشتیم، ولی غروب که(ساعت) نمایش نزدیک می شد مردم تقریبا به مدرسه هجوم آوردند، اول ترسیدیم که می خواهند کاسه کوزه ی مارا بهم بریزند ولی خوشبختانه دیدیم برای خرید بلیط است وهمین امر موجب شد هنرپیشه ها به ذوق آمده ویک نمایش واقعا عالی ارائه دهند وبدین ترتیب " انجمن همت " به وجود آمد.انجمنی که تمام درآمد نمایشات خودرا خرج مدارس وموسسات خیریه می نمود.استقبال از نمایشنامه ی " تاجربوالهوس " مارا در حاضر کردن نمایشات دیگر تهیج نمود.بلافاصله بعد ازآن نمایشنامه های :" معلم بی سواد " و" سالوس" رابرروی سن بردیم وهردونمایش فوق العاده مورد قبول عامه قرار گرفت،مردم درد های بزرگ اجتماع خودرا دراین نمایش ها می دیدند. آقای محمد تقی جم خوکه قبلا به " جامی " معروف بود یکی از فرهنگیان قدیمی گیلان به شما می آمد که چندی پیش جان به جان آفرین تسلیم کرد. شرح حال طنزگونه ای ازخود دریکی ازجراید رشت درج کرد که بسیارخواندنی است وافراشته هم آنرا برشته ی شعرگیلکی کشیده است. انسان با خواندن این مطالب متوجه می شود که فعالیت های هنری درزمینه ی تئاتروسینما در شهرلاهیجان سابقه ای طولانی دارد و جوانان آن زمان با چه عشق وعلاقه ودرعین حال سختی ها دراین زمینه کوشش می کردند ونا امید نمی شدند.روان شان شاد ویاد شان گرامی باد. منبع:تاریخ نمایش درگیلان-ازآغازتا1332-فریدون نوزاد-نشرگیلکان-1368


عکس های محمدرضاتوکلی

لیندا ، پافیلی ، گل فروشی شوراماله لاهیجان

پالم ماداگاسکار،گل فروشی پورده سر لاهیجان

درخت افرای جلوی باغچه آقای بادلی درلاهیجان

بساط سیر و پیاز محلی پشت تیمچه توکلی ها سه راه کوچه برق

فصل گل دادن لاله عباسی

فصل گل دادن لاله عباسی

بادام زمینی تازه بازار موله عقیل لاهیجان

باغ ملی

خیابان اداره پست جدید


بازار کوچه پوردسر

آو خوج بازار کوچه پوردسر

درخت عناب کوچه فخاری خومرکلا

گودی بازار موله عقیل

۱۳۹۶ شهریور ۲۰, دوشنبه

راهی است که باید رفت شاید رهاتر وآزادتر باتالم واندوه کمتروآرامشی ابدی ..._درگذشت حسن نژادشمسی دوست و همشهری عزیز ما را تسلیت میگوییم

حسن نژاد شمسی
صمدامین_پاشای عزیز.شما پدری مهربان و باوقار و ما دوستی ارجمند را از دست دادیم .روزگار غریبی است این دنیا کاری که از دست انسان ساخته نیست همین است و باید آنرا قبول کرد ولی با دشواری

آرزوی صبر و شکیبایی برای همه شما عزیزان.
باز هم تسلیت.

۱۳۹۶ شهریور ۱۹, یکشنبه

عکس کیوان پندی

  • keyvan_pandi
  • سه تن از کارکنان بیمارستان فومن
    در سالهای دهه چهل خورشیدی
    از راست روانشادان: رضا صراف, دکتر هوشنگ مرادی حقگو لاهیجانی و شجاع نصیری
    دکتر مرادی در اواسط دهه سی بود که از لاهیجان به این شهر آمد وجنب میدان شهرداری فومن مطب دایر کرد که کسانی چون مرحوم غلامرضا جلالی از همراهان اولیه با او بودند. وی پس از خدمات بسیارعاقبت در سال 1354 بدرودحیات گفت. خدایشان رحمت کناد
    #گیلان#فومن#فومنی#لاهیجانی

http://yaranrachehshod.blogspot.com/p/blog-page_85.html

مجموعه عکس کیوان پندی_جمع آوری دکترمحمدرضاتوکلی

۱۳۹۶ شهریور ۱۰, جمعه

میدان پنج چراغی كه به آن چهار چراغ میگفتند! به قلم دكتر بهمن مشفقي عزيز و برگرفته از سايت لاهيگ

میدان پنج چراغی كه به آن چهار چراغ میگفتند. به قلم دكتر بهمن مشفقي عزيز و برگرفته از سايت لاهيگ
در ماه های اخیر در میدان اصلی شهر ما لاهیجان، تغییراتی ایجاد شده است که برای مسافران و گردشگران نوروزی شگفت آور خواهد بود و به محض مشاهده آن، چه بسا زیر لب با تأسف بگویند که، نه از "تاک" نشان ماند و نه از "تاک نشان" حضرات حتی ستون یادبودی را هم که در میدان بود، از بین برده اند.
جا دارد نوشته زیر که تاریخچه خاطره انگیزی از این میدان با قدمت هشتاد ساله اش در آن نقل شده و پیشتر، در شماره فروردین 1387 "ماهنامه بام سبز" منتشر شده بود، برای استفاده و آگاهی عموم و به خصوص نسل جوان در "پایگاه خبری تحلیلی لاهیگ" انعکاس داده شود.
دكتر بهمن مشفقی
اگر هم توانستم رنج آینده را بر خود هموار كنم، از طریق خاطره بود.
(مارسلین دوبردو والمور، شاعر فرانسوی: 1859-1786)
قریب به هشتاد سال از تاریخ احداث میدان اصلی شهر ما لاهیجان میگذرد. با وجود اینكه ستون سیمانی بلندی كه در مركز این میدان نصب شده بود، پنج چراغ برق داشت كه چهار تای آن در چهار جهت شمال و جنوب و شرق و غرب میدان و یكی هم در انتهای فوقانی بود، ولی اغلب مردم به این میدان "چهار چراغ" میگفتند.
سال ها بعد از حادثه غم انگیز حمله هواپیماهای روسی در شهریور بیست به لاهیجان و ریختن چندین بمب در این میدان و به شهادت رساندن عده ای از مردم بیگناه، شهرداری لاهیجان به طور رسمی نام این میدان را "میدان شهدای هفتم شهریور بیست" گذاشت و اكنون به طور خلاصه به "میدان شهدا" معروف است.
هر ضلع این میدان، تاریخچه و شرح جالب و چه بسا شیرینی دارد. ابتدا به شرح و وصف ضلع جنوب غربی آن میپردازم.
ضلع جنوب غربی میدان چهار چراغ (شهدا)
سرتاسر ضلع جنوب غربی این میدان، دیوار خانه مرحوم كربلایی عباس آقا مطلق كبیر بود. ابتدای این دیوار  از محلی كه در حال حاضر "خرازی بهار (منجمی)" قرار دارد  شروع می شد و به كوچه ای كه اكنون به "كوچه دكتر چشم خروشان" معروف است، ختم میشد.
در حادثه شوم بمباران هواپیماهای روسی در شهریور بیست، این دیوار خراب و تركش یكی از بمب ها پس از عبور از پنجره خانه ای كه پشت این دیوار قرار داشت، به بانویی كه درحال شیر دادن به نوزادش در گهواره بود اصابت و او را شهید می نماید. سالها این جنایت ورد زبان مردم بود و مردم شهر، عاملان این فاجعه را نفرین می كردند. در اواخر دهه بیست شمسی بود كه سرتاسر آن دیوار، مغازه های متعددی ساخته شد.
چشمگیرترین مغازه آن، مغازه سه دهنه ای بود كه تمام ضلع جنوب غربی میدان را پر میكرد. ابتدا این مغازه را یكی از تجار خوشنام چای به نام حاج احمد سعادت داشت. او مدیرعامل كارخانه چای سازی نور سعادت، واقع در بازكیاگوراب بود. این مغازه در حقیقت دفتر شهری آن كارخانه و محل معاملات چای بود. پس از چندی، حاج احمد سعادت این مغازه را به علی اصغر فیاض كه زمانی شهردار لاهیجان بود، واگذار نمود.
مدتی بعد، علی اصغر فیاض هم این مغازه را به محمود آزاد واگذار كرد و او كتابفروشی خود را (كه تا قبل از آن در خیابان شهید كریمی فعلی كه در آن زمان به خیابان بازار و حافظ جنوبی معروف بود و درست در زیر ساختمان حاج سیدنعمت الله توكلی قرار داشت) به این مكان منتقل نمود. "كتابفروشی محمود آزاد" ابتدا و حتی مدت ها پس از اینكه به این مكان انتقال یافت، نامش "مطبوعاتی داد" بود. "داد" نام یكی از روزنامه های ملی گرای دوران مبارزات ملی شدن صنعت نفت به رهبری مرحوم دكتر مصدق بود كه علی زُهری سرمقاله های پرشوری در آن می نوشت و به همین جهت در اغلب نقاط ایران روزنامه ای شناخته شده بود.
محمود آزاد تنها كتاب فروشی نبود، بلكه نمایندگی و خبرنگاری بعضی از جراید مهم پایتخت، از جمله روزنامه "باختر امروز" كه مدیرمسئول آن شادروان دكتر سیدحسین فاطمی بود و روزنامه های "كیهان"، "داد" و "شورش" به مدیریت زنده یاد كریم پورشیرازی و هفته نامه های "سپید و سیاه"، "روشنفكر"، "فردوسی" و ... را هم داشت. هنوز شوق بی نظیری كه مردم برای خریدن روزنامه "باختر امروز"، به خصوص در سه روز 25 تا 28 مرداد 1332 و هجوم آنان به مطبوعاتی محمود آزاد داشتند، از خاطرم نرفته است. یك دوره دیگر هم شاهد استقبال شورانگیز مردم برای خرید روزنامه به این مطبوعاتی بودم و آن روزهای پیروزی انقلاب شكوهمند بهمن 1357 بود كه این بار مردم برای خریدن روزنامه "كیهان"، به قول معروف، سر و دست می شكستند. با وجود اینكه در این زمان به سن بازنشستگی رسیده بود، معهذا مشكلات پخش روزنامه "كیهان" را با جان و دل تحمل میكرد و خم به ابرو نمیآورد.
متأسفانه طولی نكشید كه گردانندگان بعد از انقلاب روزنامه "كیهان" نسبت به او بی وفایی پیشه كردند و چون او ذاتاً آدمی بود كه زیر بار هر شرط و شروطی نمی رفت، این بود كه از خبرنگاری و نمایندگی روزنامه "كیهان" كناره گرفت و تنها به شغل كتابفروشی ادامه داد. از مطبوعاتی آزاد، خاطرات فراوانی دارم كه یكی از آنها را نقل میكنم. در سالهای پس از كودتای ننگین 28 مرداد 1332 كه دیگر كمتر كسی به سراغ كتاب و كتاب فروشی می رفت، بازار كتاب و كتاب فروشان به شدت كساد بود و یك كتاب فروش به هیچ وجه نمیتوانست قوت روزانه خود را از محل فروش كتاب تأمین نماید. البته او كارمند سازمان چای و بازرس و مسئول روابط عمومی آن سازمان بود.
روزی در كتابفروشی آزاد بودم. یك مراجعه كننده پس از اینكه مدتی به قفسه های كتاب نگاه كرد، خطاب به محمود آزاد گفت: آقا بازار كتاب چه طور است؟ او در پاسخ گفت: بسیار بد. از صبح تا حال یك جلد كتاب هم نفروخته ام. مخاطبش گفت: مغازه تو در بهترین نقطه شهر است و تو هر كسبی دایر كنی، درآمد خوبی خواهی داشت. چرا به این شغل بی رونق چسبیده ای؟ محمود آزاد زهرخندی زد و درحالی كه دستش را به سمت خارج از مغازه گرفته بود، مغازهای را نشان داد و گفت: تا وقتی كه آن مشروب فروشی در آن سوی میدان قرار دارد، این كتاب فروشی هم باید در این مكان باشد.
محمود آزاد، جانماز آب نمی كشید، ولی بسیاری از شعائر مذهبی را رعایت میكرد. او نه تنها به این عهدش پایدار ماند، بلكه سال ها پس از اینكه آن مشروب فروشی هم برچیده شد و تا پایان آخرین روزهای حیاتش، مطبوعاتی اش را چون شعله ای گرمی بخش روشن نگهداشت. او عاشق صادق لاهیجان و مردمش بود. در این زمینه، نقل قولی به طنز از او شده است و آن اینكه وقتی دچار عارضه ریوی شد و دوستانش از او خواستند كه اندكی از فعالیت های اجتماعی و حرص و جوش خوردن درخصوص مسائل و مشكلات شهری را كاهش دهد، او در پاسخ به آنها گفته بود: محمود كاسه ترك خوردهای بیش نیست. محمود یك جان دارد و آنهم فدای مردم شریف شهر ما.
او مدتی هم عضو انجمن شهر لاهیجان بود و فعالیتی چشمگیر داشت. كاشت اولین درختان چنار در مسیر خیابانهای اصلی شهر و نیز نصب اولین چراغ های فلورسنت در خیابان های اصلی شهر و توجه ویژه او به محوطه باغ ملی سابق شهر ما و درختان و گل های آن و پیشنهاد او برای حفظ و نگهداری گل های آن باغ كه روی تابلوهای كوچكی در جایجای محوطه گلكاری شده بنویسند: "گل در روی شاخه اش زیباتر است تا در دستان تو." از یادگارها و ابتكارات او میباشد. خدایش رحمت كند.
در جنب كتابفروشی آزاد، درست در جایی كه اكنون "آجیل فروشی مهتاب" قرار دارد، یك مغازه كفاشی متعلق به برادران پرتوی (عزیز پرتوی) قرار داشت كه كفش های سفارشی و شیك و پردوامی می دوختند. معروفیت این كفاشی به سبب حادثهای كه در سال 1337 شمسی در خیابان جلوی این كفاشی اتفاق افتاد دوچندان شد. و آن غائله "اسماعیل كیجا" بود. در آن سال، اسماعیل كیجا كه یكی از یكه بزن های رشت بود، به دلیل برخورد نامطلوبش با یكی از لاهیجانی ها، مورد غضب مردم قرار می گیرد و چون خشم مردم را شدید می بیند، به همین كفاشی برادران پرتوی پناه می برد و افراد حاضر در مغازه را با تهدید از مغازه اخراج و كركره آن را پایین می كشد و ساعتها تا رسیدن قوای كمكی انتظامی از رشت در آنجا سنگربندی می نماید و به مقاومت می پردازد. سرانجام نیروی انتظامی كمكی كه از رشت آمده بود، او را وادار به تسلیم می نماید و تحت الحفظ به شهربانی رشت منتقل می نماید. این حادثه در آن زمان مدتها مورد بحث و گفتوگوی اغلب خانواده های لاهیجانی و گیلانی بود و حتی در جراید كشور هم انعكاس پیدا كرد. من در آن سالها در تهران و در دبیرستان رازی مشغول تحصیل بودم. روزی رئیس دبیرستان (آقای رباطی) سر كلاس قبل از اینكه شروع به درس دادن كند، خطاب به من گفت: مشفقی. تو كه اینهمه از شهر لاهیجان تعریف میكنی، اون چه شهری است كه یك نفر از رشت آمد اونجا و همه شهر را به هم ریخت و هیچكس هم حریفش نشد؟
ضلع جنوب شرقی میدان چهار چراغ (شهدا)
به ضلع جنوب شرقی میدان برمی گردم كه تاریخچه جالبی دارد. سرتاسر این ضلع میدان را "ساختمان حاج بهمنی" تشكیل میداد. حاج بهمنی از ملاكین عمده لاهیجان و برادر ناتنی مهدی خان صادقی بود كه او هم از اعیان و مالكین عمده لاهیجان به شمار می آمد. این ساختمان به دلیل سیمان كاری هایی كه نقوش سربازان هخامنشی و شیر و خورشید را داشت و هنوز هم آثارش به چشم میخورد، مورد توجه هر تازه واردی به شهر لاهیجان قرار می گرفت. مدتها تنها سرگرمی و تفریح ما جوانان و پاره ای از مردم شهر ما این بود كه به تماشای هنر سیمان كاری هنرمندی كه مشغول ترسیم آن نقوش بود بپردازیم. تا آنجا كه من به خاطر دارم، حاج بهمنی هیچگاه در این ساختمان سكونت نكرد و در منزل قدیمی خود در محله خمیركلایه لاهیجان سكونت داشت.
سال ها بعد، این ساختمان به وسیله یكی از كارمندان شهرداری لاهیجان به نام سیروس نیكبخش خریداری شد. در حال حاضر قسمتی از این ساختمان به مطب دكتر كاووس انصاری اختصاص دارد و قسمتی هم متروكه مانده است.
در پایین این ساختمان و قسمتی از محوطه پشت آن  كه در حال حاضر محل پاركینگ ماشین های سواری و لوازم ساختمان فروشی آقای محمد صادقی است در ابتدا "گاراژ برادران صادقی" بود (این صادقی ها با مهدی خان صادقی نسبتی ندارند).
گاراژ برادران صادقی كه به گاراژ صادقی معروف بود، در آغاز ایستگاه ماشین های كرایه سواری بود كه مسافرین را از لاهیجان به رشت میبرد. بعدها كه ضرورت دایر شدن سرویس های مسافرتی بین شهری احساس شد، برادران صادقی موفق به دایر كردن سرویس های مسافرتی "پی ـ ام ـ تی" و "ایران پیما" در این مكان شدند.
این شركت ها مسافرین خود را از راه كناره با عبور از شهرهای لنگرود، رودسر، رامسر، شهسوار (تنكابن فعلی)، چالوس، مرزن آباد و جاده هزار چم و كرج به تهران می بردند. محل پیاده شدن مسافران شركت ایران پیما در تهران، خیابان چراغ برق (امیركبیر) و نزدیك چهارراه سرچشمه بود. محل پیاده شدن مسافران شركت پی ـ ام ـ تی، خیابان ناصر خسرو و در ناحیه باب همایون بود. اغلب مسافران لاهیجانی كه در تهران محل سكونت نداشتند، در مهمانخانه علایی در باب همایون و یا در مسافرخانه باقر رحمانی در خیابان ناصر خسرو، كوچه عربها اقامت میكردند.
در اینجا لازم است به نكته ای اشاره نمایم و آن اینكه، یك گاراژ مسافربری دیگر كه هم قدمت آن و هم گستره فعالیت آن، پیشتر و بیشتر از گاراژ صادقی بود، در لاهیجان وجود داشت كه متعلق به مرحوم حسن صمدی بود. این گاراژ علاوه بر اعزام مسافرین با ماشینهای سواری به رشت، یك تعداد ماشین هایی هم كه به آنها "چوب كبریتی" میگفتند داشت كه 12 تا 14 نفر گنجایش داشت و بیشتر در خط لاهیجان ـ لنگرود ـ رودسر ـ رامسر كار میكردند.
مرحوم حسن صمدی در این گاراژ، سرویس های مسافربری "ت ـ ث ـ ث" و سپس "تی ـ بی ـ تی" و "اتو عدل" را دایر كرد و این شركت ها مسافرین خود را از طریق رشت، رودبار، قزوین و كرج به تهران می رساندند. محل پیاده شدن مسافران ت ـ ث ـ ث در تهران، خیابان فردوسی، نزدیك چهارراه اسلامبول بود. مسافران شركتهای تی ـ بی ـ تی و اتو عدل در خیابان ناصر خسرو و خیابان باب همایون پیاده می شدند. گاراژ اصلی و مركز تی ـ بی ـ تی در شمال شهر تهران و در خیابان فیشر آباد بود.
یك داستان جالبی را هم لازم می بینم درخصوص دایر شدن سرویسهای مسافربری مستقیم از لاهیجان به تهران بگویم و آن اینكه، تا قبل از دایر شدن آن شركتها در لاهیجان، لاهیجانی ها برای رفتن به تهران ناچار بودند به رشت بروند. در رشت دو نوع سرویس مسافربری برای تهران وجود داشت. یك نوع آن فقط شب ها حركت میكردند و به "شب رو" معروف بودند و بهای بلیط برای هر مسافر در دهه سی شمسی، 7 الی 8 تومان بود. یك نوع سرویس دیگر هم بود كه روزها حركت میكردند و به "روز رو" معروف بود. بهای بلیط این سرویسها برای هر مسافر، 10 الی 12 تومان بود.
اگر كسی از لاهیجان می خواست با سرویس های "روز رو" حركت كند، ناچار بود كه شب قبل را در رشت بگذراند و من كه چند بار ناچار شدم از این شركت ها استفاده نمایم، چون در رشت محلی برای اقامت نداشتم، اغلب در مهمانخانه اردیبهشت كه متعلق به مرحوم دلجو بود و در آن سالها در خیابان رضا شاه سابق، جنب گاراژ گیلان شهد قرار داشت، اقامت میكردم و صبح زود در فصل پاییز و زمستان پس از صرف حلیمی كه در نزدیكی آن مهمانخانه بود و بسیار معروف هم بود، سوار اتوبوس میشدم و به تهران می رفتم.
وقتی سرویس مستقیم اتوبوس از لاهیجان به تهران دایر شد، مردم لاهیجان خیلی خوشحال شدند؛ منتها خیال نكنید كه گاراژ داران با مشكلاتی مواجه نبودند. در آغاز مهمترین مشكل آنها عادت نداشتن مردم به حاضر شدن در سر ساعت حركت اتوبوس ها بود. در نتیجه بینظمی ها و دردسرهای فراوانی ایجاد میشد. به همین جهت صاحبان گاراژ ناچار بودند از ساعت پنج صبح عده ای از كارگران گاراژ را به محله ها و كوچه های مختلف شهر به درب منازل خریداران بلیط های اتوبوس اعزام كنند و آنها فانوس به دست در كوچه ها حركت می كردند و در خانه هایی را كه می دانستند بلیط مسافرت به تهران را خریده اند می زدند و میگفتند: عجله كنید كه ماشین تهران سر ساعت شش صبح حركت میكند! البته این كار مدتی با همه مشكلاتی كه داشت، ادامه پیدا كرد تا كم كم به قول امروزی ها، در این زمینه فرهنگ سازی شد و مردم هم به سر ساعت حاضر شدن در گاراژ عادت كردند!
در همین ضلع جنوب شرقی میدان، كتابفروشی معروفی به نام "كتابفروشی سعادتمند" وجود داشت. از نظر سابقه، این كتابفروشی چند سالی قدیمی تر از كتاب فروشی آزاد بود. جالب اینكه كتاب فروشی سعادتمند هم قبل از اینكه به این مكان منتقل شود، در خیابان شهید كریمی فعلی (خیابان بازار، خیابان حافظ جنوبی سابق) و درست در محلی كه در حال حاضر سوپرماركت آقای مجتبوی قرار دارد، واقع بود.
این كتاب فروشی متعلق به آقای حمزه سعادتمند بود. غیر از ایشان، یك آقایی به نام علی مجتبوی هم اغلب در كتابفروشی بود و ما جوان ها اغلب به او رجوع میكردیم؛ چون خیلی خوش برخورد و خودمانی بود و آقای حمزه سعادتمند بسیار جدی و ساكت بود. او هم علاوه بر كتاب فروشی، نمایندگی و خبرنگاری بسیاری از روزنامه های مركز را داشت. از جمله خبرنگار و نمایندگی رسمی روزنامه "اطلاعات" در لاهیجان را داشت. همچنین هفته نامه های "آسیای جوان"، "ترقی"، "صبا"، "فرمان"، "خواندنیها" و ماهنامه های "یغما"، "مكتب اسلام"، "سخن" و سالنامه های "جاوید" و "پارس" و چند نشریه دیگر را هم میآورد. به همین جهت رفت و آمدی كه به این كتاب فروشی میشد، بیشتر از رفت و آمد به یك كتاب فروشی معمولی بود. اغلب رؤسای ادارات، كارمندان دولت، بازنشستگان و پارهای از روحانیون به این كتاب فروشی مراجعه می كردند.

مراجعه كنندگان مطبوعاتی آزاد را اغلب جوانان ملی گرا و افراد پرشور و علاقه مند به توسعه و اصلاحات شهر تشكیل میدادند. كتاب فروشی آقای سعادتمند مدتی بعد از اینكه كتاب فروشی آزاد به ضلع جنوب غربی میدان انتقال یافت، به این مكان منتقل شد. هر دو كتاب فروش در ضمن، رقابت شدید و سازنده ای با هم داشتند و به آسانی یكدیگر را از پنجره مغازه های خود می دیدند. محل كتاب فروشی سعادتمند در حال حاضر "شیرینی سرای شكوفه" می باشد. كتاب فروشی سعادتمند اندكی بعد از انقلاب بسته شد، ولی كتاب فروشی آزاد تا سال ها و تا آخرین روزهایی كه مرحوم آزاد حیات داشت، برپا بود.
در اینجا لازم میبینم كه از "میوه فروشی چهار فصل" كه متعلق به مرحوم خنك بود و نیز "كته پزی عزیز الله كیانی" كه ظهرها غذای گرم و مشتری های بسیاری داشت، یاد كنم كه در همین ضلع جنوب شرقی میدان قرار داشت. سرانجام باید از داروخانه ای كه به "داروخانه كشور" معروف بود یاد كنم كه اغلب داروهای ساخت داخل كشور را می فروخت و وابسته به سازمان خدمات شاهنشاهی سابق بود. نام سه نفر از كاركنان آن داروخانه به نام های آقایان فردوسی، هادی خان و شعبان قاسمیان را در ذهن دارم و نفر آخری، آدم بسیار خوش مشرب و خاكی بود و در ضمن به كارهای تزریقات در شهر هم می پرداخت و حداقل دستمزد را از بیماران می گرفت. در حال حاضر "شیرینی سرای طوس" در محل سابق داروخانه كشور قرار دارد
ضلع شمال شرقی میدان چهار چراغ (شهدا)
ضلع شمال شرقی میدان را سرتاسر "مهمانخانه فردوسی" كه متعلق به مرحوم ابوالقاسم نوارچی بود تشكیل میداد. این مهمانخانه در آن دوران، مهمانخانه لوكسی بود و اغلب مشتریهای به قول امروزی ها كافی شاپ آن را جوانان و فرهنگیان شهر تشكیل میدادند. البته این مهمانخانه هیچگاه شهرت و اهمیت "مهمانخانه اخوت" را كه شرح آن در این نوشته خواهد آمد نداشت. پس از چند سال این مهمانخانه را "بانك بازرگانی" خرید و شعبه مركزی بانك بازرگانان در لاهیجان را در آنجا دایر نمود. در سال های انقلاب و به دنبال ملی شدن بانك ها، بانك بازرگانی منحل و پس از مدتی "بانك تجارت" محل آن را خریداری و شعبه مركزی خود را در لاهیجان قرار داد.
اگر حافظه ام فراموش نكرده باشد، مدیر داخلی مهمانخانه فردوسی، مرد نجیبی به نام علی نصیری بود. او بعد از تعطیل شدن مهمانخانه، مدتی یك مغازه آرایشگری مردانه لوكس در زیر ساختمان آن دایر نمود كه مشتریان فراوانی داشت.
جا دارد از یك دوغ فروشی كه در حاشیه پیاده روی این ضلع میدان "دكه دوغ فروشی" داشت و نام فامیلی اش حاجی رضا پیشیار بود نام ببرم. او مرد زحمتكشی بود و با وجود اینكه به دلیل سقوط از بام خانه اش، یك پای او قطع شده بود، هیچگاه تنبلی پیشه نكرد و خانه نشین نشد، بلكه هر روز صبح و عصر با چوب زیر بغل به محل كارش می آمد و با فروش دوغ هایی كه اغلب خودش درست میكرد و نیز با فروش بهترین ماست محلی كه در كوزه های مخصوص آماده داشت، امور زندگی خود را میگذراند. روانش شاد باد!
ضلع شمال غربی میدان چهار چراغ (شهدا)
درخصوص ضلع شمال غربی میدان، آنچه به یاد دارم، این است كه سرتاسر این ضلع را "ساختمان چند طبقه وزیری" كه ادامه یكی از معروف ترین و قدیمی ترین مهمانخانه های لاهیجان، یعنی "مهمانخانه اخوت" بود تشكیل میداد.
مهمانخانه اخوت از محلی كه اكنون "شعبه مركزی بانك سپه" در آن قرار دارد، شروع میشد و در زیر آن، مغازه های مختلفی بود كه در این نوشته به شرح بعضی از آنها می پردازم.
صاحب مهمانخانه اخوت، مرحوم سیدابوالحسن آقا میرشنوا، معروف به میرسید كاشی بود كه انسانی بسیار سخاوتمند، بافتوت و ورزشكاری بامعرفت بود. می گویند در زیبایی اندام و صورت نظیر سیرت نیكویش، بی نظیر بود.
خوشبختانه پسران آن مرحوم، آقایان عباس آقا، نور آقا و حسین آقای میرشنوا در قید حیات هستند و خاطرات فراوانی از بزرگ منشی ها و فتوت مرحوم پدرشان در سینه دارند.
پس از درگذشت مرحوم سیدابوالحسن میرشنوا، مدیریت مهمانخانه اخوت را مرحوم علی امیدی به عهده گرفت كه او هم انسانی نجیب و خدمتگذار بود.
مهمانخانه اخوت مدتی "مهمانخانه فیروزه" نام گرفت و بعد از انقلاب، بانك سپه قسمتی از آن را خریداری كرد و به شعبه مركزی خود در لاهیجان اختصاص داد. هم اكنون قسمت باقیمانده آن مهمانخانه به نام "هتل چهار فصل" به مدیریت آقای مجتبی نژاد دایر میباشد.
از آنجا كه اهمیت بعضی از مغازه هایی كه در زیر مهمانخانه اخوت و نیز ضلع شمال غربی میدان، كمتر از خود مهمانخانه اخوت نمی باشد، به وصف پاره ای از آنها می پردازم.
از آنجا كه در شمال ایران، اقلیت ارامنه حضوری آشكار داشتند، در نتیجه در اغلب شهرهای شمالی وجود مغازه های مشروب فروشی امری عادی بود؛ از جمله وجود یك "مشروب فروشی" در ضلع جنوب غربی این میدان و درست در مكانی كه اكنون "داروخانه شفا" قرار دارد. این مشروب فروشی را مرحوم حسن اسلام نظر دایر كرده بود.
او ابداً به جوانان مشروب نمی فروخت و بیشتر اقلیت های ارامنه و مسافران هتل كه اغلب توریست بودند، مشتری او بودند. مرحوم حسن اسلام نظر در اصل یكی از ورزشكاران باستانی كار بود. در زمینه ورزش باستانی و سپس فرنگی، به همت او بود كه "زورخانه سنتی" و سپس "باشگاه ورزشی سام" در لاهیجان دایر گشت. به علاوه، او در بسیاری از فعالیت های هنری، نظیر دایر كردن سینما و تئاتر در لاهیجان نقش عمده ای داشت.
سینما و تئاتر لاهیجان (سینما مولن روژ) لاهیجان را او دایر نمود. مرحوم حسن اسلام نظر پایه گذار "مجموعه تفریحی توریستی آبشار سابق و فجر كنونی لاهیجان" بوده است. همچنین به همت او بود كه در كنار ساحل دریای چمخاله لنگرود، مجتمع تفریحی و اقامتی چمخاله دایر گشت.
در اینجا باید از مغازه ای یاد كنم كه جوانان دهه سی، بهترین پیراهن یقه آرو كه مد روز آن سالها بود را از آنجا تهیه میكردند. این مغازه متعلق به آقای بادلی بود كه علاوه بر پیراهن تك، شلوارهای شیكی هم میدوخت. می گویند جان سفارش دهنده را تا تحویل آن به لب می آورد!
در این ضلع شمال غربی میدان، "مغازه برادران شعاع" از اهمیت ویژهای برخوردار بود. چون تمام اعیان و اشراف شهر و همه كسانی كه سرشان برای كارهایی نظیر انتخابات و انتصابات درد می كرد، به این مغازه رفت و آمد داشتند. می گویند سرنوشت خیلی از مشاغل اجرایی شهر در این مغازه تعیین می شد. از كسانی كه به یاد دارم به این مغازه رفت و آمد داشتند، مرحوم شمس محمدی بود كه معروف به وكیل ساز و رئیس ساز بود. او سال ها عضو انجمن  های مختلف و رئیس انجمن شهر لاهیجان بود. همچنین مرحوم حسین اصمعی، مرحوم حسین اسدی، مرحوم ایرج یاورزاده، مرحوم علی اصغر فیاض، مرحوم ابوالقاسم غمگسار (روزنامه نگار)، مرحوم جهانسوز و نیز فرمانداران، شهرداران وقت و پاره ای از رؤسای ادارات به این مغازه رفت و آمد داشتند.

مدتی هم این مغازه به یك "لوكس فروشی لوازم خانگی" و سپس یك "سوپرماركت مدرن" تبدیل شد. سپس "خانه عكس" در آنجا دایر گشت و اكنون محل "تعاونی اعتبار عسكریه" میباشد.
مرحوم حسن شعاع، ساختمان مسكونی خود را كه مساحت وسیعی داشت و در یكی از نقاط مركزی شهر قرار دارد، وقف اداره آموزش و پرورش لاهیجان نمود و اكنون "دبستان دخترانه حسن شعاع" در آن مكان دایر می باشد. آقای محمد شعاع خوشبختانه در قید حیات است. انسانی نجیب، بافرهنگ و اهل كتاب هستند.
در جنب مغازه برادران شعاع، مغازه ای بود كه تقریباً اغلب كسانی كه به مغازه برادران شعاع رفت و آمد داشتند، گذرشان به این مغازه هم می افتاد و آن، آرایشگاهی بود كه مرحوم محمد نصیری عهده دارش بود. اغلب اعیان و اشراف شهر و رؤسای ادارات در این آرایشگاه پیرایش و آرایش می شدند.
خوانندگان ارجمند! اگر از یك "مغازه نانوایی سنگكی" كه در زیر ساختمان مهمانخانه اخوت و درست در جایی كه اكنون شعبه مركزی بانك سپه قرار دارد یاد نكنم، جفای آشکاری به صاحب آن كه مردی شریف و نجیب و خدمتگزار مردم لاهیجان بود نموده ام.
نام آن مرد، شاطر محمد و فكر می كنم نام فامیلی اش اسدی بود. در ورزشهای باستانی و میدان داری زورخانه سنتی شهرت ویژه ای داشت. در ضمن در كارهای عام المنفعه و به خصوص عمران و آبادی شهر لاهیجان فعالیت ویژه و ثمربخشی داشت. بارها من او را درحالی كه پیشاپیش گروهی از مردم شهر به طرف فرمانداری یا شهرداری لاهیجان در حركت بودند دیدم. به خصوص زحمات او درخصوص آسفالت شدن خیابان های لاهیجان هیچگاه از خاطرم محو نمیشود.
شادروان شاطر محمد وقتی مشاهده كرد كه مراجعات مكرر و متعدد او و مردم به فرمانداری و شهرداری درخصوص نیازمندی های شهر و بخصوص آسفالت خیابان شهر دردی را درمان نمیكند و از طرفی با افزایش وسائط نقلیه و عبور آنها از خیابان خاكی مقابل نانوایی، آنچنان گرد و خاكی در فضا و در محوطه نانوایی ایجاد میكند كه غیرقابل تحمل است، وقتی مطلع می شود كه استاندار وقت گیلان برای رسیدگی به نیازمندی های مردم لاهیجان به این شهر میآید، بدون اینكه به كسی چیزی از قصد خود بگوید، وقتی استاندار به نزدیكی پل لاهیجان رسید كه در آن زمان به آسانی میشد از جلوی نانوایی او آنجا را دید بلافاصله به كمك عده ای از كارگران نانوایی، تمام هیزم هایی را كه در نانوایی بود، به وسط خیابان می ریزد و همه را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهد، از جمله آقای استاندار را. چه بسا لاهیجانی ها آسفالت خیابان های شهر خود را مدیون زحمات و فداكاری های افرادی، نظیر شاطر محمدها می باشند. خدایش رحمت كند!
این نوشته را در روز دوازدهم بهمن سال یک هزار و سیصد و هشتاد و شش شمسی به پایان رساندم. عجب اینكه مرحوم محمود آزاد در چنین روزی چهره به جهان گشود و مرحوم حسن شعاع در چنین روزی به سرای باقی شتافت. خدای رحمتشان كند!
این نوشته بدون شك خالی از نقص و ایراد نیست و جا دارد اهالی تحقیق، در تصحیح و تكمیل آن همت كنند.

مناره جعلی ,آیا شیطنت و شوخی با عکس های قدیم تا این حد صحیح است ؟

دراین تصویربنظرمیرسد شیطنتی در کارباشه و مناره مسجد بقعه میرشمس الدین اردوبازار لاهیجان که از دوره صفوی باقیمانده است را اینطوری فتوشاپ کرده باشند و مناره این شکلی که شباهتی به برج های بالای ساختمان های سبک روسی میدان شهرداری رشت دارد . من خودم هیچوقت مناره اردوبازار و بقعه میرشمس الدین را این شکلی ندیده بودم . آیا شیطنت و شوخی با عکس های قدیم تا این حد صیح است ؟
وبدتر اینکه آقای فریدون محمددوست عکاس پیشکسوت لاهیجان در کتاب" لاهیجان قدیم"چاپ دوم صفحه 55و 56عکس هایی ازمناره مسجد اردوبازار لاهیجان شبیه همین مناره بچاپ رسانده است جادارد در چاپ های بعدی تصحیح بشود .