۱۳۹۴ فروردین ۱۰, دوشنبه

چای چین اول باغ های لاهیجان

این نوشته سروش صحت نابغه اصفهانی درمورد چای لاهیجان : دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست. هول هولکی و دم دستی.  برای رفع تکلیف .  اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود. دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستی‌ها جان می دهند برای خاطره‌های دمِ دستی.. این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان، می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر... سیاه ... دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی.  باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.  باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی... زندگیتان پر از دوستان ناب..

۱۳۹۴ فروردین ۶, پنجشنبه

این عکس را اسماعیل فتوحی در فیسبوک باشتراک گذاشته است ، در این عکس" خانم ستوده "ناظم دبستان فرح لاهیجان از سمت راست اولین نفر کنار خانم چادر سیاه نشسته است نفر سوم رفعت بردبار دختر خانم ناظم ستوده است و بسیاری از لاهیجانی های دوره ی محمدرضا شاه که برای جشن تولد شاه چهارم آبان هرساله اجرا میشد. دهه سی و چهل بیشتر جشن ها در زمین ورزش لاهیجان اجرا میشد . ازرژه رفت باموزیک و مارش زنده ارکسترو رقص و آوازخوانی دسته جمعی دانش آموزان، تا لافند بازی و کشتی و نمایش زورخانه ای با نوای ضرب مرشد و شعر خوانی پشت میکروفن بلند گو و ازدحام گروه های مختلف مردم لاهیجان در دور تادور زمین بزرگ سبز لاهیجان همراه بود

بغیراز خانم ستوده و دخترش رفعت بردبار که در ردیف جلو نشسته اند  در ریف دم یا پشت ردیف خانم ها مرحوم سراج ،محمد شمس معطر و محمد جواد
رهروان هم نشسته اند و آخرهای جمعیت حسن صفاری محمد جامعی سیروس نیری هم دیده میشوند
این قسمت از جمعیت داخل زمین ورزشی یا تختی فعلی و پشت به باغ و درخت های محوطه فرمانداری و قسمتی از دیوار آتش نشانی نشسته اند 

عکس اسماعیل فتوحی در دبیرستان ایرانشهرلاهیجان

,عباس مجتبوی, مسعود آجیلی ,محمد شمس, باباشکوری , نوری کنارسری کیافر ,جواد محجوبی, اسماعیل فتوحی, تراب ,هوشنگ شهمیری, محمد قاری پور رسول برومند,مسعود زندی 
حسین فروتن رییس فرهنگ . اسماعیل فتوحی . حسن نژاد شمسی .جودت .قاری پور. چنگ میری. محمد علی ناظمی فرماندار .نوری کنار سری

اسماعیل فتوحی در فیسبوک به اشترک گذاشته است رقص دخترکان


https://soundcloud.com/esmaeill

آدرس صفحه اسماعیل فتوحی در ساوندکلاود
وترانه های لاهیجانی

رقص کودکان در جشن دبستان فرح لاهیجان
رقص کودکان در جشن دبستان فرح لاهیجان فتوحی در حال نواختن سنتور

 فتوحی با گیتار وآواز خوانی  در جشن دبیرستان شهناز لاهیجان
 سال پنجاه و یک ، محمد شمس معطر و اسماعیل فتوحی پشت دخترکان جشن زمین ورزش لاهیجان


 شعر خوانی دخترها، مسعود آجیلی با نواختن ضرب




اسماعیل فتوحی پشت دختر ها درجشنی زمین ورزش لاهیجان

۱۳۹۳ اسفند ۲۹, جمعه

عکسی که حمزه جبینی از پدرش مرحوم ابراهیم جبینی بقالباشی بیادگار داشت ، این عکس گویا در منزل فلاح پسند در محله کاروانسرابر لاهیجان گرفته شده ظاهرآ داخل اطاق است ، شاید مربوط به جشن عروسی باشد .وسط عکس یوسف علی چایچی پدر رضا و غلامحسین دستش روی سینه بقالباشی پدر حمزه است دارد میخندد ، آقاقد بلنده سمت چپ پدر دکتر رضا رشیدی پزشک پیشکسوت در لاهیجان است و آخری سمت چپ نوان هادی است . از راست حاج حسن غبرایی امین الله اسدی _محمد آقا شکوری پدر مرحوم دکتر شکوری پزشک کودکان است . دروسط عکس حسین جبینی _ عبدالله پیروز_ اسد موسوی هست ردیف اول نشسته جواد پیروز و جعفر دانشوران باکروات کنارهم نشسته اند


۱۳۹۳ اسفند ۲۸, پنجشنبه

حسین درخشان ، معز راد ، نفراول نشسته از راست روی پله پسر میرزا هدایت خان طبیب بود در لاهیجان قبل از حکومت پهلوی طبابت میکرد و از دکتر های دار الفنون بود . حسین درخشان دایی پسرعموی من نوری توکلی بود که بتازگی فوت کرد. حسین مدتی از یاران میرزا کوچک بود ،آدمی شوخ و معاشرتی و خوش نشین بود و با هر طبقه و مسلکی رفاقت داشت و در سیر و سفر و زیارت و جشن و عزا و عروسی با مردم لاهیجان همراه بود . آحسین صدایش میکردند با اینکه از بچه های محله پرد لاهیجان بود اصلن گیلکی صحبت نمیکرد و با لهجه خیلی غلیظ تهرانی حرف میزد . چون از زمان میرزا سبیل بنا گوشی داشت لقبش بین دوستان آحسین سیبیل بود. نوازنده آکوردئون پسر دکتر مشعوف بود که در لاهیجان طبابت میکرد و پسر دکتر مشعوف نابینا بود و با این آقایان هم سن بود و معاشرت داشت

      جواد پیروز , کمال سجادی  , کاظم زاهدی ,  نادراقبالی ,خیراندش ،مجنهدی ،علی طایفه 
محل عکس هتل چالوس

۱۳۹۳ اسفند ۲۵, دوشنبه

آتش سوزی در کهنه بازار محله پردسر لاهیجان

 
  آتش سوزی در کهنه بازار محله پردسر لاهیجان قبل از تاسیس خیابان زمستان 1333 اتفاق افتاده بود، مناره مسجد جامع در شرق کوچه نمایان است ، این جلو سمت راست عکس جواد پیروز با دست اش داره پیام میده یا شاید داره ماشین آتش نشانی را راهنمایی میکنه...!!
بازار پرده سر رامن درکودکی دیده بودم . بازاری بود از کنار و پشت مسجد جامع شروع میشد و با پیچش ملایمی تا تکیه پردسر ادامه داشت. کف بازار سنگهای خیلی درشت فرش شده بود، دوطرف کوچه دکان های کوچک کرسی بلند داشت و مشتری داخل مغازه نمیتوانست برود، صاحب مغازه کف مغازه می نشست و فروش میکرد.

عکس قدیمی در کجای لاهیجان و به چه مناسبت گرفته شده بود ؟این آدم ها کی بودند ؟ چه زمانی گرفته شده بود ؟

 oldlahijan-pictures.blogfa.com
افتتاح حسینیه هدایت جنوب باغ ملی لاهیجان محل مخابرات فعلی
محمودآزاد  _ احمد سعادت -نخعی -آقایان کوشالی ها  -سید بحری _دکترعلی محجوبی در عکس دیده میشوند

۱۳۹۳ اسفند ۱۸, دوشنبه

عکس باغ چای بازکیاگوراب لاهیجان 1318 از آلبوم پدرم که بادوربینش از بوته های چای گرفته است

دلتنگی های یک چایکار
-------------------------
چون نیست درکنارتو تار ورباب ودف
ای دل بنال زار زبی تابی و اسف
باغی که درزمان تو بوده ست سبزگون
ازبوته های چای وبه وتوت صف به صف
حالا شده ست جنگلی وزرد وبی نشاط
یا پر زخار وهرزه گیاهان واز علف
با دست های ناز تو مادربزرگ خوب
آباد بود آنچه که من دادمش زکف
می روفتی به آب دوچشم ازسپیده دم
تا شامگاه خاک وغبار از پی هدف
درباغ های چای تو بودی که هرزمان
می ریختی میان سبد شادی وشعف
می خواندی ام به گوش سرود وترانه ها
می دادی ام ندا تو زآزادی و شرف
می گفتی ام تباه شود عمر درسکون
آنگاه می زدی تو نهیبم که :رادکف*
با آنکه یاد داده ای ام با تلاش خویش
صد گونه کار ودانش واستادی وحرف
اما ندانم آنکه چرا بعد رفتنت
اینگونه از پی تو شدم سست وناخلف
خالی زشور وزمزمه کردیم باغ ونیست -
درآن به جز شغال که کرده ست خواب وخف
..................................................
حالا بده زدودن اندوه را از آن --
--جامی که ما گذاشته بودیم روی رف
محسن بافکرلیالستانی -دی ماه 90
*رادکف :به زبان گیلکی وبه معنای راه بیفت --حرکت کن


محسن بافکر لیالستانی در وسط و استاد شمس لنگرودی

کجاست آنهمه ی لحظه های بی غش وناب ؟
کجاست بر سرما پاکی وزلال نسیم ؟

وزید بر سرما باد پیری وافشاند 
از آن بهار همه برگ وبار وعطر وشمیم 

اگر چه خود پدریم وپدر بزرگ ولی
چو کودکان غمین سالها شدیم یتیم

از آن شمار که بودیم سرخوش وخندان
به رغم حادثه ها ماجرا مخافت و بیم-

نمانده اند به جز چند تن که عمر دراز -
نصیبشان شود ازسایه ی نگاه حکیم

بخشی ازیک غزل
محسن بافکرلیالستانی
تصویر :دوستان لنگرودی درلیالستان .بهار 1385
حاجی -شمس .محسن بافکرلیالستانی -خویشتن دار -فرامرزمحمدی پور (غیر ازیکی بقیه همه لنگرودی)
http://www.jadidonline.com/images/stories/flash_multimedia/Shams_langeroodi_test/shams_high.html

 jadidonline.com/story shams_langeroodi

۱۳۹۳ اسفند ۱۷, یکشنبه

این عکس را آقارضا دارچینی فرستاده است _میرزا هادی خان دبیر رسایل لاهیجی نماینده لاهیجان و لنگرود در دوره اول مجلس شورای ملی بود. میرزا هادی خان دبیر رسایل لاهیجی از خاندان معروف صفاری و عموزاده امین دیوان لاهیجی بود و در تشکیلات مالیه ایران در دوره قاجار صاحب نام بود. او در نخستین دوره مجلس شورای ملی که پس از صدور فرمان مشروطیت تشکیل شد، از طرف اهالی لاهیجان و لنگرود عضویت داشت

 
میرزا هادی خان دبیر رسایل لاهیجی نماینده لاهیجان و لنگرود در دوره اول مجلس شورای ملی بود.   میرزا هادی خان دبیر رسایل لاهیجی از خاندان معروف صفاری و عموزاده امین دیوان لاهیجی بود و در تشکیلات مالیه ایران در دوره قاجار صاحب نام بود. او در نخستین دوره مجلس شورای ملی که پس از صدور فرمان مشروطیت تشکیل شد، از طرف اهالی لاهیجان و لنگرود عضویت داشت

۱۳۹۳ اسفند ۱۲, سه‌شنبه

چندعکس قدیمی که آقا رضا دارچینی از آستانه اشرفیه فرستاده اند

دکتر جعفر عادلی که سالها رییس بهداری لاهیجان بود.دکتر زمان کودکی ما هم بود مادر مرحومم هروقت که مریض میشدیم ما را میبرد پیش دکترعادلی  که مطب و منزلش اول خیابان بازار و نزدیک میدان چهار چراغ بود و مستاجر رادمنش ها بود و منزل پدری دکتر رضا رادمنش می نشست .  اواخر خدمتش بعنوان نماینده مردم لاهیجان آستانه و سیاهکل در مجلس شورای ملی و قبل ازانقلاب بود ، دکتر جعفر عادلی زحمات فراوانی برای مردم شرق گیلان انجام داد ، ایشان در امیراباد تهران ساکن بودند و آواخر اسفند نود وسه آگهی فوت شان را در روزنامه همشهری دیدم و متاسف شدم بقای عمرطولانی و تسلیت و احترام من به بازماندگانشان از جمله پسران دختران ودامادش  دکتر مهدی فکری باشد که همسفرمن در دوره خدمت زمان جنگ شده بود 
بنظر میرسدمربوط به  متینگ حزب رستاخیز باشد ، معمولا اکثر متینگ ها و سخنرانی ها در میدان اصلی شهر برگزار میشد ، در این عکس هم فکر میدان  زمان تصویر مربوط به  اواسط دهه پنجاه باشد   

آقا رضا دارچینی میگوید محل این عکس لاهیجان یا سیاهکل است ، وسط این این تصویر بعد ردیف خانم ها کسی که باکروات و سبیل  و موهای سیاه  زیاد   ، شبیه مرحوم "عباس اقدامی منتخب " است که اولش آموزگار بود و بعدها کارمند بهداری لاهیجان شده بود ،جلو عباس شبیه رضا پدیدارنظر که اوهم کارمند بهداری بود 

مصاحبه روزنامه همشهری با «اسماعيل فتوحي»_ موسيقي گيلان به جاي آنكه پيشرفت كند پسرفت كرده است محمد غلامي پور-خبرنگار همشهري:«اسماعيل فتوحي» ترانه سرا و آهنگساز متولد 16/10/1320 در لاهيجان است.خيلي ها او را به واسطه ترانه هايش مي شناسند.و هم نسلان او خاطرات بسياري از ترانه هايش دارند.هنرمندي كه همكاري بسياري با چهره هاي برجسته موسيقي گيلكي همچون «فريدون پور رضا» داشت.اما تقريباً حدود سي سال از فضاي حرفه اي موسيقي كناره گيري كرد و ثمره اين سي سال سكوت ترانه ها و آهنگ هايي شد كه در آرشيو شخصي به يادگار ماند.به همين دليل كمتر كسي از نسل جديد نامي از او در خاطر دارد.ترانه هاي او تقريباً از محدود ترانه هاي گيلكي ست كه با لهجه شرق گيلان اجرا شده است.ترانه هاي «لاجوني لاكوي»، «لاجونه كولي»،«مباركباد»،«سرنوشت»،«گيله كر»،«گلنسا»،«كوچه گلناز»،«زن قاضي»و... بخشي از ترانه ها و آهنگ هايي بودند كه توسط «پور رضا» خوانده شد و هر يك ياد آور خاطرات شيرين براي نسل هاي گذشته است كه با صداي افرادي چون پور رضا قد كشيدند و زندگي كردند.همچنين فعاليت «اسماعيل فتوحي» در اين سال ها تنها به موسيقي ختم نشد بلكه مجموعه اشعاري براي كودكان و نيز كارهاي پژوهشي همچون جمع آوري ضرب المثل هاي گيلان و همچنين لغتنامه گيلكي بخش ديگري از فعاليت هاي اوست كه در حال حاضر توسط پسر ايشان در حال تدوين است. - چطور به موسيقي گرايش پيدا كرديد و از چه سالي فعاليت هنري تان آغاز شد؟ از دوران كودكي علاقه زيادي به شعر و موسيقي داشتم.همين علاقه باعث مي شد در اكثر برنامه هاي هنري آن زمان مصرانه به عنوان تماشگر شركت كنم و بعدها در اين برنامه ها فعاليت كنم.از سال 1343 به تدريج به صورت حرفه اي شروع به سرايش اشعار گيلكي و فارسي در غالب هاي مختلف كردم.و بعدها به موسيقي روي آوردم.اولين سازي كه آموختم فلوت بود.اولين فلوت را با لوله برنجي ساختم و در اكثر برنامه هاي هنري دبيرستان از آن استفاده مي كردم.بعد از فلوت به سنتور گرايش پيدا كردم.اولين سنتور را نيز خودم با استفاده از چوب و تخته سه لايه و با سيم هاي كلاج موتور سيكلت و پيچ و مهره ساختم كه برايم بسيار جالب و حائز اهميت بود.اين ها در حالي بود كه آن زمان در لاهيجان هيچگونه آموزشگاه موسيقي وجود نداشت و حتي حمل ساز سوال برانگيز بود.در چنين شرايطي تمام فراگرفته هايم از شنيدن و تكرار مكررات و ابتكار بود.با همه كمبودها و نبودن راهنما سنتور دست سازم را خودم كوك مي كردم و به ديگران ياد مي دادم.در طبقه دوم خانه قديم پدري در محله اردو بازار لاهيجان يك اتاق در اختيار داشتم كه مخصوص تمرينات ساز و آواز و جمع شدن دوستان هنرمند بود.اكثر روزها دوستان نوازنده دور هم جمع مي شديم و آهنگ هايي را كه مي ساختم تمرين و سپس ضبط مي كرديم.شروع فعاليت حرفه اي من از آن اتاق شروع شد. -از همكاري خود با «فريدون پور رضا» بگوييد؟ آشنايي من با آقاي پور رضا به واسطه دوستم آقاي تقي پور كه نوازنده تار و ترانه سرا بود شروع شد.در سال 43 اولين ترانه گيلكي به نام «لاجونه كولي» كه شعر و آهنگش را خودم ساخته بودم در اختيار آقاي پور رضا قرار دادم و ايشان «لاجونه كولي » را به همراه اركستر راديو گيلان اجرا و همان زمان پخش شد.اين كار شروع فعاليت هاي بيشتر با مرحوم پور رضا را رقم زد. -با كدام يك از خوانندگان گيلان فعاليت داشتيد؟ به جز مرحوم پور رضا با فاني و زيبا كناري كار مي كردم.اما بعد از انقلاب كلاً فعاليتم قطع شد و به طبع ديگر هيچگونه همكاري با دوستان نداشتم. -چرا بعد از انقلاب فعاليتتان قطع شد؟ مهمترين دليل قطع شدن فعاليت من به علت متفرق شدن دوستاني بود كه سال ها با يكديگر فعاليت هنري داشتيم.و در كنار هم تمرين مي كرديم و با هم دوست بوديم.اما بعد از انقلاب نسل جديدي آمده بود كه هم از نظر سني و هم از لحاظ آشنايي با يكديگر نامأ نوس بوديم.خيلي از دوستان يا به تهران رفتند يا فوت شدند و برايم سخت بود كنار نسل جديدي كه در دو فضاي متفاوت و نامانوس بوديم كار كنم.شغلم از دلايل ديگري بود كه مرا از فعاليت هاي هنري دور كرد.بخاطر مشكلات و امرار معاش مجبور بوديم كار كنيم.من در دادگستري كار مي كردم.شغلي كه با روحيه من سازگار نبود.مخصوصاً در دوران جنگ كه بدترين روزها را پشت سر گذاشتم و يك شب بي سر درد به خانه بازنگشتم.آن زمان پرونده شهدا و مفقودين دست من بود.و هر روز زناني كه سر پرست چند فرزند بودند همينطور كه در اتاق را باز مي كردند و وارد اتاق مي شدند اشكشان سرازير مي شد و گريه زاري مي كردندهمين اتفاقات بسيار در روحيه من تاثير گذاشت. -اكثر كارهايي كه از شما خوانده شده آهنگ و شعر ساخته خودتان است و بيشتر با لهجه شرق گيلان و به خصوص لاهيجاني ست.آيا در آن زمان مشكلاتي از قبيل شرق و غرب كه امروزه با آن رو در روييم وجود نداشت؟ بله.لهجه شعر من بيشتر لاهيجاني بود و به خاطر عرق من به لاهيجان سعي مي كردم به نحوي اسم،فضا و لهجه لاهيجان در شعر باشد.اكثر كارهايي كه از من خوانده مي شد مي گرفت.آن موقع شب سال نو بهترين شعر و آهنگ را از هر استان به تهران مي بردند تا در راديو ايران اجرا شود.دو سال آقاي پور رضا به عنوان بهترين آهنگ ،شعر و آهنگ مرا اجرا كرد.براي همين دوستان رشتي اعتراض و مخالفت مي كردند از اين نظر كه اين راديو نمودار زبان رشتي است و چرا بايد تا اين حد زبان لاهيجاني پخش شود.اما براي خوانندگاني كه با من همكاري داشتند بحث محدوديت جغرافيايي وجود نداشت و به كل گيلان فكر مي كردند و بدون در نظر گرفتن اين تعصبات اگر از كاري خوششان مي آمد مي خواندند. -آيا با آقاي پور رضا همكاري نوازندگي داشتيد؟ بله آن موقع آقاي پور رضا يا به من نامه مي داد يا به لاهيجان مي آمد تا در مورد يك اجرا با هم صحبت و همكاري كنيم.سه شب در كياشهر با ايشان برنامه داشتيم و من برايشان سنتور مي زدم.در سينما هوشيار سياهكل چند شب برايشان سنتور و فلوت نواختم.برنامه هاي بسيار ديگري نيز بود. -در مورد ضبط «سرنوشت» فاني توضييح دهيد كه شعر و آهنگ شما بود؟ آن زمان مرحوم فاني مبتلا به سرطان خون بود.من سر ضبط با ايشان به استديو رفته بودم تا براي خواندن لهجه لاهيجاني به ايشان راهنمايي كنم.آن روز فاني سر حال بود و ما اصلاً فكر نمي كرديم اين آهنگ آخرين ترانه ايست كه با اركستر راديو گيلان مي خواند.و متاسفانه اينگونه شد و شعر من در يادبود ايشان در راديو گيلان پخش شد.من نام ترانه را «فرشته» گذاشته بودم اما فاني از من خواست نامش را «سرنوشت» بگذارم. و آن روزي كه پخش شد گوينده گفت اين آخرين ترانه فاني بود و اين ترانه به خواست خودش «سرنوشت» نام گذاري شد. -دستمزدي كه براي هر شعر و ترانه مي گرفتيد چقدر بود؟ بستگي به كار داشت اما معمولا بيست ، سي تومان پول مي دادند.اگر صفحه مي شد كه بستگي به تيراژ صفحه داشت.اما من هيچگاه براي شعر و آهنگ پولي نگرفتم.من احساس مي كنم براي هنر نمي شود قيمت تعيين كرد و نمي شود فروخت.معتقد بودم اگر چيزي خلق مي كنم براي دل خودم است.بخاطر اينكه ديگران استفاده كنند نبايد آن را فروخت.من تمام اين سالها با عشق كار كردم و به فكر تجارت از راه هنر نبودم. -نظرتان در مورد موسيقي حال حاضر گيلان چيست؟ بدون تعارف بايد گفت كه موسيقي گيلان آن رونق سابق،آن لطافت خاص و ظرافت و اصالت كلمات و ترانه هاي شيريني كه در خاطر بماند را ندارد.ودر عوض اينكه پيشرفت كند پسرفت كرده است.شايد اين نظر من باشد اما آهنگي نمي بينم كه در اين سالها در خاطرم مانده باشد.البته تا حدودي محدوديت ها با عث شده آن آزادي عمل را كه لازمه شكوفايي ست، هنرمندهاي فعلي نداشته باشند.امكان آنكه استعدادهاي ذاتي به نحو احسنت بروز داده شوند نيست .بايد از اين افراد حمايت بيشتري شود. -كداميك از آثارتان را بيشتر از همه دوست داريد؟ من بيشتر از همه «اي واي جون آبجي» را كه آقاي پور رضا خواند دوست دارم.زيرا آن ترانه بسيار معروف شده بود و همه من را با آن كار مي شناختند.اين كار به جز راديو گيلان در تهران هم اجرا شد.پور رضا كراراً پيش من مي آمد و آنقدر تمرين مي كرديم تا به شرايط اجرا برسد.براي همين اكثر كارهايي كه با ايشان همكاري داشتم كارهاي خوبي از آب درآمدند. - « عروس آسمان » زيبا كناري كه بعد از پخشش آهنگ روز شد؟ بله آن زمان متاسفانه كاري برايم پيش آمده بود و مجبور بودم به تهران بروم.اما قبل از رفتن به راديو رفتم تا به زيبا كناري براي اداي لهجه لاهيجاني كمك كنم و كل كار را با هم تمرين كنيم.اما وقتي كه برگشتم ديدم عليرغم كمك هايي كه من به ايشان كردم اسمي در اين ترانه از من برده نشده است.در حالي كه هم ترانه و هم آهنگ مال من بود.آنقدر ناراحت شدم كه به راديو رفتم و اعتراض كردم به ترانه اي كه تبديل به صفحه شد اما نامي از شاعر و آهنگساز در آن نبود. --فكر مي كنيد به جايگاهتان در هنر رسيديد؟ نه-به هيچ وجه.شايد تا حدودي خودم مقصر بودم و تا حدودي جو و زمان مقصر بود.در حال حاضر كه تن به مصاحبه دادم و به ميدان آمدم به خاطر پسرم «نيما» است.شايد پسرم راست مي گويد كه اين همه كار كردم،زحمت كشيدم اما در واقع با نيم قرن سكوت به زحماتم پشت كردم.زياد دوست نداشتم كه در مجامع عنوان بشوم.اما حالا اگر موقعيت مناسبي پيش بيايد شايد دوباره شروع كنم.ترانه هاي فارسي و گيلكي بسياري دارم كه جاي كار دارد اما همگي در آرشيو شخصيم خاك مي خورند.نمي شود پيش بيني كرد و نمي دانم در چه شرايطي دوباره فعاليتم را از سر بگيرم.هر چند براي خودم هنوز شعر و ترانه مي گويم و آهنگ مي سازم اما در اين سال ها با كسي فعاليت نداشتم.خدا را چه ديديد شايد همين مصاحبه دري به روي فعاليت مجدد من باز كند.


رفته بودم تهران خانه ی قوام السلطنه که حالا موزه آبگینه شده است

این مجموعه تا ۱۳۳۰ خانه و محل کار قوام‌السلطنه بود و بعد از آن مدت هفت سال در اختیار سفارت مصر قرار گرفت. بعد از آن، به ترتیب سفارت افغانستان، بانک بازرگانی و در سال ۱۳۵۵ با همکاری مهندسان ایرانی و اتریشی تغییرات آن شروع شد.
ساختمان موزه هشت ضلعی است و در باغی به مساحت ۷۰۰۰ مترمربع قرار دارد. طرح‌های در و پنجره‌های نفیس که بسیار خوب نگه‌داری شده‌اند، یادآور معماری عصر سلجوقی است.
محل موزه درتهران، خیابان سی تیر و کمی پایین تر هتل نادری و خیابان نادری یا جمهوری فعلی واقع شده است 

یکی از بازدید کنندگان موزه آبگینه با دوربینم از من عکس و فیلم گرفت

۱۳۹۳ اسفند ۱۰, یکشنبه

این روز ها توکلی ها سوگوارند ، با تاثر و تاسف بزرگ فامیل و بزرگ خاندان ، نور آقا توکلی به رحمت ایزدی پیوست و صبح نهم اسفند نود و سه در محوطه بقعه آقا سید مرتضی محله پرد سر لاهیجان در چند قدمی قبر مادرش به خاک سپرده شده و آرام گرفت و مارا تنها گذاشت ، نوری فرشته ای بود که از میان ما رفت .نوری تاریخ شفایی خانواده توکلی ها بود . نوری در خاطرات ما همیشه زنده است و هرگز نخواهد مرد .

نور آقا توکلی به رحمت ایزدی پیوست و صبح نهم اسفند نود و سه در محوطه بقعه آقا سید مرتضی محله پرد سر لاهیجان در چند قدمی قبر مادرش به خاک سپرده شده و آرام گرفت
عکس از نیلوفر توکلی


عبور اتو موبیل محمدرضا شاه از کنار حرم آقا سید جلال الدین اشرف آستانه اشرفیه _ این عکس را آفارضا دارجینی فرستاده اند ،آقای دارجینی نوشته اند که شخص با لباس یونیفورم مرحوم سرهنگ مطلق زاده است ،از اقای دارچینی تشکر میکنم