۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

حاج رضا گلشاهی و ماه محرم در لاهیجان

  • Reza Tavakoli به ذهنم هم نمیرسید که روزی عکس عباس تقی نژاد سید محمد علی میر احسان حاج رضا گلشاهی وکودکی حسن کیانی دوست و یحیی قنادی و جوانی محمد شفیعی را در فیسبوک ببینم
    Yesterday at 18:08 ·  ·  1

  • Hosein Fatemi جناب دکتر عزیز سلام تصویرهای راشما میگذارید خاطر انگیز وبسیار زیبا هستند امید همیشه ایام سالم شاد باشید
    21 hours ago ·  ·  2

  • Manoucher Amin دکتر عزیز بدون تاسف.انزمانی که من ایران بودند می گفتند علم محله امیرشهید از قدیمیترین علم های لاهیجان بود.
    17 hours ago ·  ·  2

  • Reza Tavakoli جناب دکتر فاطمی : از آقای باقر گلشاهی باید متشکر باشیم برای عکس های زیبای قدیمی...
    9 hours ago ·  ·  1

  • Reza Tavakoli منوچهر جان : حتمآ منظورتان " بدون تعصب" است !؟
    9 hours ago · 

  • Bahman Moshfeghi اولین نفر از سمت راست به عباس نفتی معروف بود و در دهانه ی ورودی ضلع شما لی چهارپادشاه مغازه ی نفت فروشی داشت. در جوش دادن عروسی ها نقش اصلی داشت.دکور و چینش سفره های مهمانی ها( چه عزا و چه عروسی) با او بود. خدای رحمتش کناد.

اولین علامت لاهیجان ومحله میدان، واقف حاج رضا گلشاهی وهم اکنون با شمایل جدید در مسجد حاج رضا گلشاهی نگهداری میشود

همراه با محرم
السلام علیک یا ابا عبدلله
اولین علامت شهر لاهیجان مربوط به محله میدان، واقف حاج رضا گلشاهی
این علامت هم اکنون با شمایل جدید در مسجد حاج رضا گلشاهی نگهداری میشود 

محرم در دهه سی محله میدان لاهیجان_می رسد روزی که بی هم میشویم یک به یک از جمع هم کم میشویم می رسد روزی که ما در خاطرات موجب خندیدن و غم میشویم گاه گاهی یاد ِ ما کن ای رفیق می رسد روزی که بی هم میشویم

انتخاب#دکترمحمدرضاتوکلی
می رسد روزی که بی هم میشویم 
یک به یک از جمع هم کم میشویم 
می رسد روزی که ما در خاطرات 
موجب خندیدن و غم میشویم 
گاه گاهی یاد ِ ما کن ای رفیق
می رسد روزی که بی هم میشویم


۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

عکسی زیبایی که" اعظم هاشمی "در صفحه لاهیجانی های فیسبوک بنمایش گذاشته است




عکسی از یک آلبوم شخصی مربوط به 41 سال پیش با پس زمینه ای آشناشاید در این وانفسای بی سینمایی لاهیجان دیدن این عکس خالی از لطف نباشد. من که روی این عکس زوم کردم و تمام نقاطش را با دقت و علاقه نگاه کردم و نکات جالبی در آن دیدمسینما رویال که ظاهراً یک فیلم فارسی را در اکران داشت
مردی در سمت چپ سینما مشغول تماشای تصاویر و پوسترهای فیلم است (در جایی که بعدها تبدیل به مغازه لوازم التحریر و فتوکپی شد)
در سمت چپ ساختمان سینما ساختمانی است که درب چوبی آن هنوز هم فکر کنم موجود است
در سمت راست سینما هم تیر آهن های پاساژ شهرسبز به چشم می خورد که آن زمان در حال ساخت بود
سنگریزه های کف باغ ملی... نرده های فلزی ... کودکان خیره به دوربین و ...نه... فایده ندارد... نمی دانم چرا هر چه فکر می کنم می بینم آن روزهای لاهیجان را بیشتر دوست دارم_ یادداشت محمد وثوقی ادمین صفحه لاهیجانی های فیسبوک برای اینعکس خانم هاشمی ............................... یاد مرحوم اصغر خان صفاری مدیر و صاحب سینما هم بخیر و روحش شاد، این  آخری یک کاغذ نوشته ای پشت درب  سینما چسبانده بود که این سینما برای همیشه تعطیل است و از این چیز ها ..وبیشتر شبیه نامه ای بود برای اداره بیمه یا دارایی مینویسند ، ولی خودش هر روز صندلی میگذاشت جلوی درب سینما می نشست در حالیکه چند بازار مج و دستفروش  دور و ورش داشتند کاسبی خودشونو می کرند  

مظفر کمالی این عکس زیبارا درگوگل پلاس باشتراک گذاشته است

دبستان احمد قوام ۱۳۳۴_  صادق بی ازار - علی مظهری -  بیژن اعتمادی - مظفر کمالی - محسن کدیور- فرهاد نژد پیما-  سیروس یوسفی -  مهدی ارض پیما - کیومرث رحمانی -هادی سعادت  - نعمت ابراهیم نیا - فرهاد زرشکی - احمد دانشوران - جعفر اقدامی- احمد پور  

این عکس را عبدالعلی ارض پیما بخاطر پسر کوچکش در آلبومش نگه می داشت

این عکس را عبدالعلی ارض پیما بخاطر پسر کوچکش در آلبومش نگه می داشت 

این عکس را عبدالعلی ارض پیما بخاطر پسرش در آلبومش نگه می داشت

این عکس را عبدالعلی ارض پیما بخاطر پسرش در آلبومش نگه می داشت 

۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

زنده یاد عبد العلی ارض پیما کارخانه نو

جوانان دهه چهل روی چمن زمین فوتبال ورزشگاه لاهیجان_جهانگیر دوستدار،حمید ارض پیما، ایرج دوستدار، توفیقی ،مسعودعبد محمودی ،نادر عسکری.ورزشگاه یا زمین فوتبال لاهیجان محل برگزاری اکثر جشن های ملی و رژه مدارس و سایرین بود و یا رژه رفتن های خیابانی از اینجا شروع میشد

رحیم نیا فتاح، ،مسعودعبد محمودی، خدیوی، محمد فرهمند، توفیقی، حمید ارض پیما، ایرج دوستدار، نادر عسکری، جهانگیر دوستدار

۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

محرم سوژه خوبی برای عکاسی است _بازار لاهیجان_ فروشگاه موقت ،قسمت شرقی حمام قدیمی گلشن_ محرم هشتاد و نه

مسجد اکبریه لاهیجان_مسجد اکبریه یکی از مشهورترین مساجد استان گیلان و از بناهای مهم لاهیجان است. این مسجد در زمان فتحعلی شاه قاجار ایجاد شده‌است. سنگ نبشته مرمری به خط نستعلیق که بر دیوار ضلع شرقی مسجد جای دارد، بانی مسجد را حاج علی اکبر لاهیجانی نامیده‌است.
وضوخانهٔ مسجد در دو طبقه ساخته شده و هر طبقه دارای هشت ستون میانی است. از وضوخانهٔ طبقه همکف ، سه در بزرگ چوبی به شبستان باز می‌شود. هر دو وضو خانه دارای پوشش گنبدی هستند. مسجد اکبریه از دو قسمت وضوخانه و شبستان تشکیل شده‌است. در حاشیه شبستان و متن محراب کاشی کاری همراه با خطوط نسخ و مزین به آیات قرآنی دیده می‌شود.
این مسجد تاریخی در محله گابنه شهر لاهیجان واقع شده‌است
http://youtu.be/h_84I6jkCdg

مسجد اکبریه لاهیجان_مسجد اکبریه یکی از مشهورترین مساجد استان گیلان و از بناهای مهم لاهیجان است. این مسجد در زمان فتحعلی شاه قاجار ایجاد شده‌است. سنگ نبشته مرمری به خط نستعلیق که بر دیوار ضلع شرقی مسجد جای دارد، بانی مسجد را حاج علی اکبر لاهیجانی نامیده‌است.
وضوخانهٔ مسجد در دو طبقه ساخته شده و هر طبقه دارای هشت ستون میانی است. از وضوخانهٔ طبقه همکف ، سه در بزرگ چوبی به شبستان باز می‌شود. هر دو وضو خانه دارای پوشش گنبدی هستند. مسجد اکبریه از دو قسمت وضوخانه و شبستان تشکیل شده‌است. در حاشیه شبستان و متن محراب کاشی کاری همراه با خطوط نسخ و مزین به آیات قرآنی دیده می‌شود.
این مسجد تاریخی در محله گابنه شهر لاهیجان واقع شده‌است
http://youtu.be/h_84I6jkCdg

مسجد اکبریه لاهیجان_مسجد اکبریه یکی از مشهورترین مساجد استان گیلان و از بناهای مهم لاهیجان است. این مسجد در زمان فتحعلی شاه قاجار ایجاد شده‌است. سنگ نبشته مرمری به خط نستعلیق که بر دیوار ضلع شرقی مسجد جای دارد، بانی مسجد را حاج علی اکبر لاهیجانی نامیده‌است.
وضوخانهٔ مسجد در دو طبقه ساخته شده و هر طبقه دارای هشت ستون میانی است. از وضوخانهٔ طبقه همکف ، سه در بزرگ چوبی به شبستان باز می‌شود. هر دو وضو خانه دارای پوشش گنبدی هستند. مسجد اکبریه از دو قسمت وضوخانه و شبستان تشکیل شده‌است. در حاشیه شبستان و متن محراب کاشی کاری همراه با خطوط نسخ و مزین به آیات قرآنی دیده می‌شود.
این مسجد تاریخی در محله گابنه شهر لاهیجان واقع شده‌است
http://youtu.be/h_84I6jkCdg

مسجد اکبریه لاهیجان_مسجد اکبریه یکی از مشهورترین مساجد استان گیلان و از بناهای مهم لاهیجان است. این مسجد در زمان فتحعلی شاه قاجار ایجاد شده‌است. سنگ نبشته مرمری به خط نستعلیق که بر دیوار ضلع شرقی مسجد جای دارد، بانی مسجد را حاج علی اکبر لاهیجانی نامیده‌است.
وضوخانهٔ مسجد در دو طبقه ساخته شده و هر طبقه دارای هشت ستون میانی است. از وضوخانهٔ طبقه همکف ، سه در بزرگ چوبی به شبستان باز می‌شود. هر دو وضو خانه دارای پوشش گنبدی هستند. مسجد اکبریه از دو قسمت وضوخانه و شبستان تشکیل شده‌است. در حاشیه شبستان و متن محراب کاشی کاری همراه با خطوط نسخ و مزین به آیات قرآنی دیده می‌شود.
این مسجد تاریخی در محله گابنه شهر لاهیجان واقع شده‌است
http://youtu.be/h_84I6jkCdg

۱۳۹۰ آبان ۲۶, پنجشنبه


  یکی از چیز های خوبی که در استخر لاهیجان از بین رفته شکارپرندگان و سر صدای تفنگ است
عکسی از دوربین خودم 

لاهیجان اردیبهشت نود_عکسی از دوربین خودم



    •  شعری ازبیژن نجدی_ 

      من لاهیجان هستم
      چه کسی کجاست؟
      گیلاس،آلبالو،سیب در قوطی کمپوت
      پرندگان روی سیم برق
      من لاهیجان هستم
      مرغ مرده در یخچال
      آنتن تلویزیون روی سفال
      توت زیر پای درخت توت
      من لاهیجان هستم
      خزر منظورم همین دریای خزر
      تا گلوی پنجره ی خانه های انزلی پیش آمده
      شاگرد اول یکی از کلاس هایم موجی شده پیچیده اندش با طناب به تختخواب
      من لاهیجان هستم
      آقای کلینتون در کاخ سفید
      مومیایی لنین کجاست نمی دانم
      گورباچف در پروستاریکا چه نوشته نمی دانم
      تابلوهای سهراب سپهری در کدام موزه ست؟به مرتضی علی (ع) نمی دانم
      مخمل صدای بنان در خاک پوسیده یا مخمل تر شده است
      ارواح پدرم نمی دانم
      ولی،البته،اما من لاهیجان،همین جا،لاهیجان هستم
      و دلم یه خُرده گرفته از چیزی
      و می دانم که سازمان ملل در نیویورک
      و نظم نوین جهان دادگاهی ست در دل من
      این جا پشت استخوان سینه ی من
      خون قاضی ست
      شاهد خاطرات من
      و رگ هایم طناب دار
      حالا امروز یا فردا
      کی؟نمی دانم

      از کتاب پسر عموی سپیدار_بیژن نجدی




۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

ژینکو بیلوبا

این روزهای پائیزی لاهیجان،درخت ژینکو بیلوبا یا کهن دار زودتر زرد شده است !

بازار سنتی سیاهکل

 
 بازار سنتی سیاهکل_این عکس را پدرم سیدعبدالوهاب توکلی گرفته است ، در سال 1321در سیاهکل واز بازار سنتی هفتگی گرفته شده است ، آن دورتر و تقریبآ  وسط عکس آن جوان فکلی هم محمدخردادپور ایستاده است که کارمند اداره مالیه یا دارایی لاهیجان بودو با پدرم دوستی داشت .  و آن فکلی باشاپو کنار درخت سمت راست،دایی من ابوالقاسم فلاح خیر و سمت چپ علی اصغر شمس محمدی از بزرگان لاهیجان است، روی هم رفته عکس قدیمی محشریه و من بازهم بیاد دوربین و سه پایه پدرم افتادم روحش شاد ، پدرم عکاسی رابلد بود وبرای اینکار در تهران در عکاسخانه خادمی نامی دوره دیده بود و تاریکخانه داشت و کار ظهور و ثبوت  و چاپ را خودش انجام میدادو چندین آلبوم ازاو بیادگار مانده .است که بتدریج بنمایش میگذارم



۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

 مجسمه شهریwww.facebook.com/siyahkal.deylaman
 مجسمه شهری  www.facebook.com/siyahkal.deylaman

سیاهکل - خانه ی غزل خانم (ثبت شده در فهرست آثار ملی کشور)

مغازه قدیمی با معماری قدیمی و اصیل گیلانی - نبش جنوبی بازار برنج فروشان

پاسگاه قدیم سیاهکل (دهه ی ۴۰ خورشیدی)
◘◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◙ѻͽωѠ۝Ѡωͼѻ◙◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◘
این ساختمان قدیمی که روزگاری پاسگاه (ژاندارمری) سیاهکل در اینجا بوده در پشت ساختمان قدیمی و ارزشمند شهرداری سیاهکل قرار دارد. در کنار این بنا ساختمانی قدیمی نیز وجود داشت که دیگر نیست...

نوستالژی... این تنها مغازه ی بازمانده از معماری و شکل قدیمی و سنتی آن در مرکز بازار سیاهکل است

صیقل دکان - خیابان دیلمان

شهرداری سیاهکل - ۱۳۰۴ خورشیدی

دبیرستان مشیر ستاره ای در آسمان علم و دانش

۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

حيدرخان فشتالي نوشته شده توسط دکترافشین پرتو نگاهي به رويداده هاي سياهكل و ديلمان در دهة پسين سدة سيزدهم و دهة آغازين سدة چهاردهم خورشيدي براي مردم پارة خاوري گيلان نام حيدرخان آشناست. وي برپا دارندة آتش خيزشي پر آوازه در دهة نخستين سدة چهاردهم خورشيدي در سياهكل و ديلمان بود. دهه اي كه در سال آغازينش خروش پرهياهوي جنگل به خموشي گراييد و در سال هاي پس ترش ناخرسندان از خموشي و نادلخوشان به پذيرش آنچه كه بود و پديد آمده بود، آرام ننشسته و در پاره هاي گوناگون گيلان خيزش هايي بر پا داشتند. در جستجوي نخستين گامگاه حيدرخان بر پهنة رويدادهاي گيلان بايد به سال ها پيش از برپايي خيزش وي بازگشت، به روزهايي كه پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي به دستور محمدعلي شاه قاجار آزادي خواهان گيلان براي بازگرداندن آزادي به ميهن برپا خاسته و خروشيدند. برخروشيدگان محمدولي خان تنكابني را براي به دست گرفتن پرچم خيزش به گيلان فراخوانده و كار فرماندهي را به او سپردند. محمدولي خان كه از باشندگان تُنكابُن بود و به سبب فرمانروايي چندگاهه اش بر گيلان در سال هايي پيش تر و فرماندهي اش بر فوج هاي گيلان و مازندران هم زمان با انقلاب مشروطه با گيلان و همة آن چه كه در آن بود آشنايي داشت، پذيراي فراخواني گيلاني ها شده و در محرّم سال 1327 قمري/1287 خورشيدي به رشت آمد و فرماندهي خيزش گيلاني ها را در دست گرفت. محمدولي خان پس از چـــــندگاهي گرداندن كارهاي گيلان و فراهم آوردن زمينة به راه افتــــادن آزادي خواهان به سوي تهران راهي گشودن تهران گشت. در راه فراهم آوري لشكري پيش تازنده و گشايندة پايتخت محمدولي خان در كنــار برپاحاستگان از فرمانروايان بومي پاره هاي گوناگون گيلان كه انديشه شان با مشروطه سازگاري داشت نيز ياري خواست و در آن ميان از محمدخان مشيرالممالك فرمانرواي ديلمان. محمدخان مشيرالممالك كه از نسلي پيش تر از خويشاواندان محمدولي خان به شمار مي رفت و زمانه را براي توانيابي بيش تر خود آماده مي ديد، با دريافت فراخوان نامة محمدولي خان به تندي جنگاوران ديلماني را آمادة پيوستن به لشكر آزادي خواه گيلان نمود و به خواستة محمدولي خان تنكابني برآن شد تا جنگاوران ديلماني را از راه كوهستان به ميانة راهي كه از رشت به قزوين مي رفت رسانده و به لشكر آزادي خواهان بپيوندد. هم زمان با آماده گشتن مشروطه خواهان گيلان براي راه افتادن به سوي پايتخت، محمدعلي شاه به برانگيختن ايل هاي هوادار خود براي رويارويي با برپا خاستگان و سركوب آن ها و جلوگيري از پيشرويشان به سوي پايتخت پرداخت و توانست شاهسون ها و غياثوندها را براي رويارويي با مشروطه خواهان گيلان برانگيزد. نصيرخان غياثوند به انگيزش شاه به تندي آمادة رويارويي با گيلاني هاي راهي تهران شد و از آنجا كه شنيد جنگاوران ديلماني از راه كوهستان راهي ميانة منجيل و لوشانند، گروهي از غياثوندها را از راه كوهستان راهي ميانة ديلمان و لوشان نمود تا با بستن راه آنان از توان جنگي لشكر گيلان كاسته و گيلاني ها را وادار به بازگشت نمايد. در آن زمان راه ديلمان به لوشان از روي پلي كه بر شاهرود زده شده بود و شاه عباسي ناميده مي شد، مي گذشت. از آنجا كه غياثوندها پهنة كوهستاني ميان ديلمان و قزوين و راه هايي را در آن بود به خوبي مي شناختند، برآن شدند كه با بستن پل شاه عباسي راه را بر جنگاوران ديلماني بسته و در راه برآوردن هدف رهبر خود نصيرخان غياثوند بيشترينة تلاش خود را انجام دهند. از آن رو دسته اي از غياثوند ها همراه گروهي از قزاقان پادگان قزوين توانستند پيش از گذشتن ديلماني ها از پل شاه عباسي خود را به آن رسانده و با بستن پل و راهي كه بر آن مي گذشت، راه را بر ديلماني ها ببندند. محمدخان مشيرالممالك پس از آگاهي از شمار فراوان غياثوندها و چيرگي آنان بر پل شاه عباسي به ناچار در پشت تپه اي كه در آن سويش شاهرود پر كرشمه پيش مي رفت و پل شاه عباسي بر آن خميازه مي كشيد، اردو زد و در پي يافتن چاره اي برآمد و پس از كنكاشي سه گروه از ديلماني ها را برگزيد و بر آن داشت تا راهي براي گذشتن از پل يا رود بيابند و در اين جاست كه براي نخستين بار نام حيدرخان را مي شنويم. وي فرماندهي يكي از ان سه گروه را در دست داشت. حيدرخان در سال 1260 خورشيدي از پدري به نام آدينه و مادري به نام سكينه در روستاي اًسبٍراهان[1] در جنوب باختري شهر سياهكل زاده شد. نياكان او از طايفة خان و از باشندگان مهاباد بودند . آنان پس از درگير شدن در رويدادهاي محلي ديار خود را رها كرده و به تارش كول[2] در ديلمان و يك چندي در آن روستا ماندند و پس از چندي راهي كًلاردشت شدند و چون آن جا را نيز براي زيستن مناسب نيافتند به زالكوه[3] در ديلمان بازگشتند. بودن آن ها در زالكوه نيز به درازا نكشيد و توكنده[4] باشندگاه بعدي آنان شد. ستيزه هاي زمانه بالاخره آدينه كوچگرد را به اسبراهان رساند و او خانواده اش در آن ديار به زيستن پرداختند. حيدرخان برادري بزرگ تر از خود به نام قره خان و برادري كوچك تر از خود به نام جواد داشت. پدرش آدينه كشاورز و دامدار بود. حيدر سري پرشور داشت و در جستجوي نيرويي بزرگ بود. وي در سال 1290 خورشيدي بر چند روستاي پيرامون زادگاه خود فرمان مي راند و كانون توانش روستاي فًشتال[5] در جنوب باختري شهر سياهكل بود. فرمانپذيري او از محمدخان مشيرالممالك بر هيچ كس پوشيده نبود و از آن رو آن گاه كه محمدخان مشيرالممالك به گردآوري نيرو پرداخت حيدر را نيز فراخواند و او به تندي خود را به لشكر ديلماني ها رساند.

http://www.siyahkal.com/home/

هیبت بانو(شیرزن مبارز چوشلی) هیبت بانو، شیرزن ماندگار تاریخ گیلان، زنی از جنس انقلاب جنگل هیبت ، شیرزنی از دیار سیاهکل و یکی از دلاورترین زنان تاریخ ایرانکه پا به‌ پای شوهرش شش‌ لول و پاتاوه می‌بست و در جنگل‌های سياهکل و ديلمان می‌جنگيد و پس از دستگيری و شکنجه‌های ماموران مشيرالممالک نیز لب از لب وا نمی کند و در سخت ترین شرایط شریف و وفادار می ماند.هیبت زنی گیلانی است که در عصری که بسیاری ازمردانش از نام حکومت نیز می ترسیدند، تفنگ برداشته و برای انقلاب و مبارزه پا به پای مردان نهضت میرزا به جنگل زده است. وی یکی از شخصیت های تاریخی سرزمین گیل و دیلم و از نقش آفرینان حوادثی است که در اواخر دوره ی قاجار و اوایل دوران پهلوی در این سرزمین اتفاق افتاد و شخصیت هایی همچون حیدرخان، قره خان ، صفایی و صفرخان(پسران قره خان) "لازم به ذکر است که صفایی وصفر خان پسران قره خان نیستند،پسر قره خان،نامدار خان نام داشت که در یک یورش شبانه و نا جوان مردانه به وسیله عمال شجاع ممالک در حالیکه در خانه ای در آسیابر خوابیده بودند ترور می شوند. صفر خان پسر جواد خان (برادرحیدر خان)است وصفایی پسرزن ومردی بود که در خانه جوادخان کار می کردند که پس ازمرگ آنان صفایی درمنزل جواد خان ودرکنار صفرخان بزرگ می شودوچون مردم اون روزگار از این موضوع اطلاع داشتند همیشه نام او را بدون خان ذکر میکردند،اگر چه مردم به پاس احترام پسوند خان را به نام حیدر اضافه کرده بودند.(عابد حیدری)" و هیبت(همسر صفر خان) قهرمانانش هستند که از این میان نام و شخصیت استوار هیبت در ترانه های فولکلور مردم ماندگار شده و موجب ماندگاری آن وقایع نیز گشت. هیبت زنی شجاع، زیبا، توانا و رعنا بود و از چالاکی و کار آمدی های او روایت های زیادی در دست است. از این رو نامش زبانزد خاص و عام بود.

http://www.siyahkal.com/home/

حيدرخان فشتالي نوشته شده توسط دکترافشین پرتو نگاهي به رويداده هاي سياهكل و ديلمان در دهة پسين سدة سيزدهم و دهة آغازين سدة چهاردهم خورشيدي براي مردم پارة خاوري گيلان نام حيدرخان آشناست. وي برپا دارندة آتش خيزشي پر آوازه در دهة نخستين سدة چهاردهم خورشيدي در سياهكل و ديلمان بود. دهه اي كه در سال آغازينش خروش پرهياهوي جنگل به خموشي گراييد و در سال هاي پس ترش ناخرسندان از خموشي و نادلخوشان به پذيرش آنچه كه بود و پديد آمده بود، آرام ننشسته و در پاره هاي گوناگون گيلان خيزش هايي بر پا داشتند. در جستجوي نخستين گامگاه حيدرخان بر پهنة رويدادهاي گيلان بايد به سال ها پيش از برپايي خيزش وي بازگشت، به روزهايي كه پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي به دستور محمدعلي شاه قاجار آزادي خواهان گيلان براي بازگرداندن آزادي به ميهن برپا خاسته و خروشيدند. برخروشيدگان محمدولي خان تنكابني را براي به دست گرفتن پرچم خيزش به گيلان فراخوانده و كار فرماندهي را به او سپردند. محمدولي خان كه از باشندگان تُنكابُن بود و به سبب فرمانروايي چندگاهه اش بر گيلان در سال هايي پيش تر و فرماندهي اش بر فوج هاي گيلان و مازندران هم زمان با انقلاب مشروطه با گيلان و همة آن چه كه در آن بود آشنايي داشت، پذيراي فراخواني گيلاني ها شده و در محرّم سال 1327 قمري/1287 خورشيدي به رشت آمد و فرماندهي خيزش گيلاني ها را در دست گرفت. محمدولي خان پس از چـــــندگاهي گرداندن كارهاي گيلان و فراهم آوردن زمينة به راه افتــــادن آزادي خواهان به سوي تهران راهي گشودن تهران گشت. در راه فراهم آوري لشكري پيش تازنده و گشايندة پايتخت محمدولي خان در كنــار برپاحاستگان از فرمانروايان بومي پاره هاي گوناگون گيلان كه انديشه شان با مشروطه سازگاري داشت نيز ياري خواست و در آن ميان از محمدخان مشيرالممالك فرمانرواي ديلمان. محمدخان مشيرالممالك كه از نسلي پيش تر از خويشاواندان محمدولي خان به شمار مي رفت و زمانه را براي توانيابي بيش تر خود آماده مي ديد، با دريافت فراخوان نامة محمدولي خان به تندي جنگاوران ديلماني را آمادة پيوستن به لشكر آزادي خواه گيلان نمود و به خواستة محمدولي خان تنكابني برآن شد تا جنگاوران ديلماني را از راه كوهستان به ميانة راهي كه از رشت به قزوين مي رفت رسانده و به لشكر آزادي خواهان بپيوندد. هم زمان با آماده گشتن مشروطه خواهان گيلان براي راه افتادن به سوي پايتخت، محمدعلي شاه به برانگيختن ايل هاي هوادار خود براي رويارويي با برپا خاستگان و سركوب آن ها و جلوگيري از پيشرويشان به سوي پايتخت پرداخت و توانست شاهسون ها و غياثوندها را براي رويارويي با مشروطه خواهان گيلان برانگيزد. نصيرخان غياثوند به انگيزش شاه به تندي آمادة رويارويي با گيلاني هاي راهي تهران شد و از آنجا كه شنيد جنگاوران ديلماني از راه كوهستان راهي ميانة منجيل و لوشانند، گروهي از غياثوندها را از راه كوهستان راهي ميانة ديلمان و لوشان نمود تا با بستن راه آنان از توان جنگي لشكر گيلان كاسته و گيلاني ها را وادار به بازگشت نمايد. در آن زمان راه ديلمان به لوشان از روي پلي كه بر شاهرود زده شده بود و شاه عباسي ناميده مي شد، مي گذشت. از آنجا كه غياثوندها پهنة كوهستاني ميان ديلمان و قزوين و راه هايي را در آن بود به خوبي مي شناختند، برآن شدند كه با بستن پل شاه عباسي راه را بر جنگاوران ديلماني بسته و در راه برآوردن هدف رهبر خود نصيرخان غياثوند بيشترينة تلاش خود را انجام دهند. از آن رو دسته اي از غياثوند ها همراه گروهي از قزاقان پادگان قزوين توانستند پيش از گذشتن ديلماني ها از پل شاه عباسي خود را به آن رسانده و با بستن پل و راهي كه بر آن مي گذشت، راه را بر ديلماني ها ببندند. محمدخان مشيرالممالك پس از آگاهي از شمار فراوان غياثوندها و چيرگي آنان بر پل شاه عباسي به ناچار در پشت تپه اي كه در آن سويش شاهرود پر كرشمه پيش مي رفت و پل شاه عباسي بر آن خميازه مي كشيد، اردو زد و در پي يافتن چاره اي برآمد و پس از كنكاشي سه گروه از ديلماني ها را برگزيد و بر آن داشت تا راهي براي گذشتن از پل يا رود بيابند و در اين جاست كه براي نخستين بار نام حيدرخان را مي شنويم. وي فرماندهي يكي از ان سه گروه را در دست داشت. حيدرخان در سال 1260 خورشيدي از پدري به نام آدينه و مادري به نام سكينه در روستاي اًسبٍراهان[1] در جنوب باختري شهر سياهكل زاده شد. نياكان او از طايفة خان و از باشندگان مهاباد بودند . آنان پس از درگير شدن در رويدادهاي محلي ديار خود را رها كرده و به تارش كول[2] در ديلمان و يك چندي در آن روستا ماندند و پس از چندي راهي كًلاردشت شدند و چون آن جا را نيز براي زيستن مناسب نيافتند به زالكوه[3] در ديلمان بازگشتند. بودن آن ها در زالكوه نيز به درازا نكشيد و توكنده[4] باشندگاه بعدي آنان شد. ستيزه هاي زمانه بالاخره آدينه كوچگرد را به اسبراهان رساند و او خانواده اش در آن ديار به زيستن پرداختند. حيدرخان برادري بزرگ تر از خود به نام قره خان و برادري كوچك تر از خود به نام جواد داشت. پدرش آدينه كشاورز و دامدار بود. حيدر سري پرشور داشت و در جستجوي نيرويي بزرگ بود. وي در سال 1290 خورشيدي بر چند روستاي پيرامون زادگاه خود فرمان مي راند و كانون توانش روستاي فًشتال[5] در جنوب باختري شهر سياهكل بود. فرمانپذيري او از محمدخان مشيرالممالك بر هيچ كس پوشيده نبود و از آن رو آن گاه كه محمدخان مشيرالممالك به گردآوري نيرو پرداخت حيدر را نيز فراخواند و او به تندي خود را به لشكر ديلماني ها رساند.

http://www.siyahkal.com/home/

۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

محله گابنه لاهیجان آذر هشتاد و نه

از عکس های دوربین من  : حتمآ میتوانید حدس بزنید این عکس از کجا گرفته شده است ؟
  از مسجد اکبریه لاهیجان کلیپ کوتاهی ساخته ام برای دیدن آن این لینک را کلیک بکنید
http://youtu.be/h_84I6jkCdg