۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

میدان چهارچراغ_یادداشت محمد الهامی


وقتی امروز این بنای جدید میدان شهدا (چهارچراغی) یا همان میدان شهدای هفتم شهریور 1320 را به پدر بزرگ نشان دادم، مرا با خود در تونل زمان به هفتاد و یک سال پیش برد و چنان جزئیات وقایع آن روز را برایم شرح داد که گویی خود در همانجا کنارش بودم.در حال عبور از خیابان بازار و جنب خانه ی رادمنش،که طیاره ی روسی آمد و بمبی بر همین جایی که این میدان واقع شده انداخت و جمعی از مردم این شهر را از بین برد.
انگا
ر صحنه ی پاره شدن شکم دوستش،بدیع اله علیزاده را خود نیز می دیدم و جسد خونین و خاک آلود دوستان دیگرش، نوری تقوا و مهیار (که این دو نفر تازه دانشگاه قبول شده بودند و از جوانان تحصیلکرده این شهر) و ... و راستروان،که محکم و سر بالا داشت وسط همان میدان قدم می زد و می رفت که بمب افتاد...
و آن مادری که در حال شیر دادن به نوزاد خویش بود و صحنه های غم انگیز دیگر...

میدان چهارچراغی یا همان شهدای هفتم شهریور 1320 که اکنون میدان شهدا بطور رسمی و میدان چهارچراغی بطور غیر رسمی و در تلفظ عموم خوانده می شود دوباره احیا شده با المانی که سعی شده شبیه به آن باشد و نباشد! علت این شباهت و در عین حال تفاوت، به حساسیت هایی بر می گشت که روی این المان وجود داشت و این تفکر که این المان، یک المان طاغوتی است! حال آنکه در زمان قبل از انقلاب هم این میدان،به یاد شهدای شهریور 1320 این شهر و بمبی که توسط هواپیمای شوروی در همین مکان افتاده بود، میدان شهدا نام داشت و البته بعدتر در همان زمان قبل از انقلاب هم این المان چهارچراغی عوض شده بود!
با وجود مخالفتها و حساسیتهایی که روی بازسازی این نماد وجود داشت سرآخر طرح به انجام رسید و البته با تفاوتهایی با آن المان اولیه،اما با توجه به شرایط موجود،بنظرم کار خوبی بود.
گرچه بلحاظ مهندسی و اصول معمار ی و شهر سازی هم ایرادهایی بر این طرح و چگونگی اجرایی شدنش وارد است که از دوست عزیزی که خود متخصص در مسائل شهرسازی و عمران و معماری است این ایرادهای فنی را شنیدم که برایم جالب توجه بود.
برخلاف ایرادهای عامیانه و بعضا عجیب و غریبی که در فیس بوک و دیگر جاها از زبان برخی افراد غیر متخصص و غیر صاحبنظری در اینباره خواندم و شنیدم ، مثلا یک ایراد غیر منطقی به اینکه این پنج چراغ دارد و در حالیکه اسمش چهار چراغ است!درحالیکه آن قبلی هم پنج چراغ داشت و این به مصطلح شدن میان مردم بر می گردد و ارتباطی به طرح ندارد!
به هر حال با درنظر گرفتن شرایط و جو موجود و حساسیتها، این المان یکبار دیگر در لاهیجان با تفاوتهایی بازسازی شده،باز سازی ای که با کمی سلیقه بهتر از جمله درتوجه به همخوانی ظاهری و رنگی اش با رنگ بندی و ظاهر فضای شهری دور و برش و رعایت ارتفاع المان ( اینها را از زبان آن دوست صاحبنظر می نویسم که خود تخصصی در این زمینه ندارم) می توانست قشنگتر هم باشد،اما با این اوصاف این نماد برای لاهیجانیها،مخصوصا قدیمی های این شهر یک حس نوستالژیک دارد و خود بازگو کننده بخشی از تاریخ این شهر کهن است.

عکس از: مهرداد گرامی

۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه

آن شب که باران اومد _ اونوقتا متل اینکه سرما بیشتر بود ، برف و باران بیشتر میامد . یادمه بعضی سالها بارون میامد و چندین شب و روز مداوم یه زیر باشدت میبارید وتمام کوچه ها وخیابونا را آب میگرفت فاضلاب های قجری خشتی با ملاط گل رسی که چندتایی که از جنوب بطرف شمال شهر از قدیم باقیمانده بود جواب نمیداد و سر ریز می شدند ، خلاصه زندگی و وکار و کاسبی از رونق میافتاد و شهر تقریبآ تعطیل میشد. کم کم که باران بند می آمد و هو ا روشن میشد آب فروکش میکرد رودخانه طغیان میکرد وکورپی لاهیجان یا پل آهن سیمانی راه رشت سر ریز میشد و آب از روی پل هم رد میشد و رفت و آمد مختل میگردید و کسی جرات عبور از روی پل را نداشت. اطراف پل که باغ توت طوافی ها بود زیر آب میرفت و همه ی اطراف پل نمای دریاچه با آب گل آلود پیدامیکرد . رودخانه لاهیجان که از غرب غریب آباد و لاشیدان میگذشت بطرف زمین های پست تر و بطرف روستاهای نوبیجار و متعلق محله میرفت و ممکن بود هفته ها و حتی ماهها بصورت آبگیر میماند و بیجارها باغ چای ها هم بشکل تالاب در میامد وانواع ماهی وکولی و کپوروماهی سیپلی میشد بطوریکه روستاییان و شکارچیان پس از فروکش کردن آب میرفتد در بیجار و باغ چای ماهی سفید میگرفتد مصرف میکردند

کوچه توکلی صبح سوم مهر نود ویک

میدان چهار چراغ صبح سوم مهر نود ویک

عکس از موریس باقری ،باران شدید سوم مهر نود ویک و کوچه ای در لاهیجان
Lahijan Iran September,24,2012,Navid Sajedi's Shot.

Lahijan Iran September,24,2012, Mehrdad Gerami's  Shot.

Lahijan Iran September,24,2012,Navid Sajedi's Shot.

Lahijan Iran September,24,2012,Saed Mpour's Shot.

Lahijan Iran September,24,2012, Mehrdad Gerami's  Shot.

Lahijan Iran September,24,2012,Aida Ns's Shot. 

Lahijan Iran September,24,2012,  Soheil Refahi's    Shot.
  باران تندوشدید،همراه با رعد و برق و صدای مداوم باران ، دیشب لاهیجان بیدار بود !   سوم مهر نود و یک  لاهیجان آن
همایون بازرگان : 
دردناک ترین عکسی که صبح امروز گرفتم.
درحین عکس برداری  سرباز نیروی انتظامی درحین خدمت منو سوار ترک موتورش کرد وبرد خونه ش.
گفت چند ماهی نیست که ازدواج کردم,این وضع خونه م. 

۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه

از محمد الهامی در فیسبوک : زبان شما هیچ ایرادی ندارد


"زبان شما هیچ ایرادی ندارد"

در شماره 119 نشریه گیله وا مقاله ای تحت عنوان " زبان شما هیچ ایرادی ندارد"
نوشته دو زبان شناس به نامهای "سید حنان میر هاشمی " و "کتایون نمیرانیان" درباره زبان گیلکی منتشر شده که حقیقتا خواندنی و قابل تامل است.
اگرچه به قول برخی دوستان،بحث درباره لزوم یا عدم لزوم سخن گفتن به زبانهای محلی و حفظ آنها ،شاید دیگر سطحی و از مد افتاده و کهنه شده و از این مرحله باید فراتر رفت 

و به تولید در عرصه زبانهای قومی پرداخت، اما بدلیل اینکه هنوز تفکرات غلط درباره زبانهای قومی و بی اعتنایی به حفظ آنها و بی فایده دانستن حفظشان وجود دارد،و از آنجایی که تا "جهل" و نا آگاهی درباره یک مسأله وجود دارد،باید نوشت و گفت، لازم دیدم بخشهایی از این مقاله بسیار جالب را اینجا بیاورم.
به دلیل اینکه اصولا در فیس بوک غالب افراد حال و حوصله ی خواندن مطالب طولانی را ندارند،سعی کردم خلاصه ای از این مقاله را اینجا بیاورم و دوستانی که مایل به خواندن کل مقاله هستند،می توانند نشریه گیله وا،شماره 119 (یک شماره پیش) را تهیه نموده و مطالعه کنند.اگرچه این خلاصه از مهمترین بخشهای مقاله تهیه شده است.

" ... به هر حال با توسعه ارتباطات و نفوذ رسانه ها و سهولت دسترسی به «اطلاعات» ،صنعتی شدن، مکانیزاسیون مهاجرت،گسترش شهرنشینی،ازدیاد اقشار تحصیل کرده، محدودیت اعمال شده از سوی دولت ها و جز آن زبان ها و گویش های محلی _قومی به ویژه در کشورهای در حال توسعه رو به زوال و نابودی اند.گیلکی نیز از این وضعیت مستثنی نیست،باید بپذیریم که این زبان کهن در یکی از حساس ترین و بغرنجترین مراحل عمر هزاران ساله ی خود قرار دارد و متأسفانه با وضعی اسفناک،به سوی اضمحلال گام بر می دارد،درواقع اگر وضع به همین منوال پیش رود طولی نخواهد کشید که گیلکی خواهد مُرد یا به دیگر سخن به «قتل» خواهد رسید!

.....کاربرد زبان گیلکی تقریبا در تمام حوزه ها کاهش یافته است و زبان فارسی رفته رفته جای آن را می گیرد و کاربرد بیش از حد فارسی در حوزه هایی که سابقا متعلق به زبان گیلکی بود ،زندگی و موجودیت گیلکی را به مخاطره انداخته است.
باورها و برداشت های نادرست و نگرش های منفی و جهل و نا آگاهی گیلک زبانان نیز مزید بر علت شده است.گیلانیان از تاریخ سترگ سرزمین خویش بی خبرند.از مزایای چند زبانگی چیزی نمی دانند.
گاه شنیده می شود که گیلکی زیبا نیست، زبان نبوده یا فاقد دستور مخصوص به خود است و سخنانی از این دست.
تغییر زبان بدون تغییر در نگرش های گویشوران غیر ممکن است.شرایط اجتماعی و اقتصادی_سیاسی حاکم بر یک جامعه،نگرش منفی نسبت به زبان های به اصطلاح کم اعتبار را تقویت می کنند و این مسأله راه را برای فراگیری زبان های معتبر هموار می کند.
شرایط مزبور این باور را در جوامع زبانی اقلیت تقویت می کند که در کل زبان شان از کارآیی لازم برای برآوردن نیازهای جدید برخوردار نیست و تقویت همین نگرش های منفی آن ها را وادار می سازد تا بخشی از هویت قومی_ نژادی خود را نادیده انگارند،آن را مایه ی سرافکندگی خود بدانند و زبان آبا و اجدادی خود را به نسل بعد منتقل نکنند. البته رابطه ی نگرش زبانی و کاربرد زبان، یک رابطه ی دو سویه است بدین معنی که نگرش منفی موجب کاهش میزان کاربرد زبان در جامعه و عدم کاربرد زبان سبب تقویت نگرش منفی در افراد می شود.
باید تفهیم کرد که گیلان بی هیچ اغراق یکی از پربارترین تاریخ های بشری را داراست.گیلان سرزمینی است که اسکندر در برابر او زانو زد.جهانگشای مقدونی که جهانی را گشوده بود نتوانست گیلان را بگشاید.از مادها، هخامنشیان،سلوکیان،اشکانیان،ساسانیان گرفته تا تازی و ترک و تاتار هیچ یک نتوانستند کام دل از او برانند (نک پرتو 1379 و کسروی،1381)
انقلاب مشروطه مشحون از دلاوری ها و جانبازی های مردمان دلیر دیار گیلان است.از لحاظ فرهنگی _ اجتماعی نیز رابینو (1350) می گوید اندک بودن تعداد جرم و جنایت در گیلان نسبت به تمامی ولایات ایران بسیار قابل توجه است .شمار دزدان و آدمکشان بسیار کم است.یک مسافر بی آنکه مورد دستبرد قرار گیرد می تواند در این منطقه سفر کند.در این منطقه بچه کشی مشاهده نمی شود.این خوی ملاطفت آمیز و این عفت و پاکدامنی را یم توان نتیجه ی آب و هوای ملایم دانست.چنین اظهار نظر هایی در کتب مربوطه کم نیست.
البته صرف داشتن چنین تاریخ پرباری ما را به مقصد نخواهد رساند بلکه آگاهی هوشمندانه از آن بسیار ارزشمند تر تلقی می شود.
مللی هستند که در عین داشتن «تاریخ» از «تاریخ» برخوردار نیستند و از اجزای تکامل تاریخ محسوب نمی شوند چرا که شرط تاریخ را رعایت نکرده،روح سوبژکتیو نداشته، فاقد آگاهی تاریخی اند،اهمیت مسیر تاریخ را نمی شناسند و برای خود موقعیتی تاریخی قائل نمی شوند(رک. به هگل به نقل از احمدی،1387:24)

در ضمن این امری است مسلم که از دیدگاهی زبان شناسانه ،گیلکی یک زبان تمام عیار است (جکتاجی،1375 و دبیری مقدم،1387 و میرهاشمی،1390)
باید دانست که همه ی زبانهای بشری دستور دارند (اگرادی و دیگران،1380: 14 و گلفام، 1389 : 3 )
هر زبانی دستور زبان خاص خود را داراست و از این لحاظ هیچ زبانی بر زبان دیگر برتری ندارد(سایپر،1961 به نقل از مشکوه الدینی ،1376 :133 و نیز نک.منگو،1378 :32)

این یک اصل اساسی در زبانشناسی است که همه ی زبان ها و گویش ها دارای ارزش مساوی هستند،هر یک برای خود. هیچ زبانی ذاتا به خودی خود نمی توان گفت که از زبان دیگری بهتر یا بدتر است.
یک زبانشناس خبره تمام زبان ها را بدون تعصب با یک چشم می نگرد بدون توجه به اینکه فرهنگ یا تمدن مردمی که این زبانها را به کار می برند در چه سطحی قرار دارد.
البته هر زبانی از نظر آوایی،واژگانی و صور دیگر دارای تمایزاتی است که سایر زبان ها فاقد آن هستند ولی به طور کلی در همه ی زبان ها جنبه های مختلف حالتی تعادلی ایجاد می کند.مساله ی زیبایی هم امری نسبی و مربوط به نگرش ها و رجحان شخصی افراد است.آنچه برای یکی زیباست ممکن است برای دیگری نازیبا جلوه کند (هال،1381 :9 و 53 و 67) .
چنین است که کارلا سرنا (1363 :349) در سفرنامه ی خویش زبان گیلکی را بسیار زیبا و دلپذیر و گوشنواز معرفی می کند.
مسئله ی زیبایی حتی می تواند طی ادوار و گاهه های زمانی گوناگون نیز متفاوت باشد.زدودن جهل و کسب اطلاعات بیشتر از جنبه های مختلف در رابطه با علل حفظ و ارتقاء زبان های در معرض خطر یا در حال انقراض نیز بر مقوله ی زیبایی موثر است.
در گیلکی مصوتی به نام «شوآ» یا «میانجی» وجود دارد که پربسامدترین واکه در این زبان است و به خاطر وجود همین واکه نیز زبان مان را مورد تمسخر قرار می دهند.از قضاء همین واکه نیز در زبان انگلیسی پرکاربردترین واکه محسوب می شود .
چگونه است که وجود این واکه در گیلکی مایه تحقیر و تمسخر و در انگلیسی موجب مباهات است.
این واکه به خودی خود چیز مضحک و خنده داری محسوب نمی شود بلکه بکاربرندگان ،موجب چنین نگرشی نست به ادای آن می شوند.

بنابر این زشتی و زیبایی زبان ها،بهتر یا بدتر بودن آن ها اساسا ربطی به خود زبان ندارد ،در واقع تمامی آن ها معلول علل غیر زبانی (شرایط سیاسی،اجتماعی،فرهنگی) است.
ضمنا واضح است که داشتن یا نداشتن خط در ارزش زبان، به عنوان یک «زبان» تاثیری ندارد.همان طور نیز واضح است داشتن یا نداشتن ادبیات در ارزش یک زبان به عنوان یک زبان بی تاثیر است.هنگامی که در رابطه با ارزش های ادبی یک زبان سخن می گوییم در واقع اصلا در ارتباط با خود زبان صحبت نمی کنیم بلکه در مورد مقام و جایگاه
اجتماعی یا اعتبار چیزهای غیر زبانی مانند «ادبیات» گفتگو می کنیم.
ادبیات هیچ توفقی بر زبان ندارد و از نظرگاه علمی نیز در تعیین نحوه ی برخورد ما با زبان نقشی بر عهده نخواهد داشت.البته نقش آثار ادبی و به ویژه شعر، شعری که عمومی و مردمی بوده و در کوچه بازارهای شهر و در میان تک تک گویشوران آن زبان جاری است، در حفظ و پویایی زبان ها غیر قابل انکار است.این نکته از چنان اهمیت برخوردار است که حق شناس (1370) چنین عنوان می دارد که «من راز مرگ زبان ها را در رکود و سترونی شعر آن می بینم.هر زبانی آنگاه می میرد که آخرین شاعرش مرده باشد» (رک.مدرسی و بشیرنژاد ،1385) .این سخن ارزش و اعتبار ادبا و شعرا را مشخص می کند و مسئولیت ادیبان و سرایندگان «قوم» را دو صد چندان می سازد.
به علاوه بایستی گفت اگرچه دوزبانگی شرطی مهم در حذف و اضمحلال یک زبان به شمار می آید و لیکن از آنجا که بسیاری از گیل زبانان دست از زبان مادری خود برداشته،صرفا به یاد دادن زبان فارسی به فرزندان خود همت می گمارند، مبحث مختصری رابه مزایای دو زبانگی اختصاص می دهیم تا که شاید والدین گیلک زبان به خاطر مزایای مورد نظر هم که شده به یاد دادن زبان گیلکی مبادرت ورزند.
دو یا چند زبانگی از مزایا و امتیازات وافری برخوردار است.
زبان های متعدد دروازه ی دنیاهای متعددی را به روی انسان باز می کنند .عموما افراد دو زبانه راحت تر بر زبان سوم و آن کسی که بر سه زبان مسلط است آسان تر بر زبان چهارم مسلط می شود.
مثلا کسی که هم بر گیلکی و هم بر فارسی مسلط است نوعا آسان تر بر زبان سوم مانند انگلیسی تسلط می یابد.صرف نظر از جزئیات،کودکان دو زبانه عموما با هوش تر از کودکان یک زبانه اند.
تحقیقات معتبر زیادی حاکی از بهره مندی شناختی قابل توجه در دو زبانه شدن در اوایل کودکی است.لامبرت (1972) می گوید که کودکان دو زبانه در ساخت مفهوم منعطف تر بوده و دارای انعطاف پذیری ذهنی بیشتری هستند (براون،1381 :69 و نیز رک.استاینبرگ ،1381 و مدرسی و بشیرنژاد،1385) .
با این اوصاف چرا بایستی والدین گیل زبان از یاد دادن زبان گیلکی نسبت به فرزند خود دریغ ورزیده صرفا به یاد دادن زبان فارسی مبادرت ورزند.بایستی این مفهوم روشن شود که سخن گفتن به زبان فارسی نمی تواند به تنهایی مایه ی افتخار و نشانه ی تمدن و فرهیختگی باشد.نقش اولیه ی زبان برقراری ارتباط بین سخنگویان است و هر زبانی من جمله گیلکی فارغ از موقعیت و اعتبارش، به خوبی از عهده این کار بر می آید(بشیر نژاد ، 1386) .
گیل زبانان باید بدانند که از فرهنگ و تاریخ بزرگی برخوردارند.زبان شان،زبانی کهن است و پست محسوب نمی شود.گیلکی حائز خصوصیات دستوری کشف شده و نشده بسیاری است که هر زبانشناسی را چه در داخل و چه در خارج،شیفته و مجذوب خود می سازد.
گیله مردان و گیله زنان دیار استثنایی گیلان باید بدانند که «گیل» بودن و به گیلکی سخن گفتن «هیچ عیبی نداشته»، دلیلی برای خجلت و شرمساری نیست بلکه بر عکس مایه ی فخر و مباهات نیز به شمار می رود."

به این نکته هم اشاره کنم که نویسندگان این مقاله یعنی "سید حنان میر هاشمی" و "کتایون نمیرانیان"،اولی کارشناس ارشد آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان و دومی عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز و استادیار بخش زبان های خارجی و زبان شناسی در رشته فرهنگ و زبان های ایران باستان، هستند.
عنوان مقاله را هم از نوشته "رابرت اندرسن هال" گرفته اند.

  
  Pasha Nejadshamsi  مو ايروني مو لايجوني مو گيلم  /ميونه جنگل و دريا اسيرم  /مي لجه قنده شيرينه نباته /نشان از مي وجوده مي ثباته /بنازم اينهمه تاريخ و فرهنگ /كه گيلوني به هرجا چاره سازه

۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

زنده یاد محمود نامجو_ سالن ورزشی ورزشگاه تختی لاهیجان سال 61


سالن ورزشی ورزشگاه تختی لاهیجان سال 61
جمعی از کشتی گیران و دوستداران ورزش در یک عکس یادگاری به اتفاق قهرمان نامدار گیلانی و ایران زنده یاد محمود نامجو که یاد و خاطره اش گرامی باد.

تیمور و طهمورث حداد پور-زنده یاد شاپور تندیده-حسین اپرخیده-جمال انصاری-عبداله مکی-سیرنگ چهره نگاری-غلام خوش سیرت-ابراهیمی-مشدی ابول- و..............

۱۳۹۱ شهریور ۱۸, شنبه

سینما شهر سبز نوین لاهیجان بزودی افتتاح خواهد شد


لاهیجان و سینما!
به قلم دکتر بهمن مشفقی

این روز ها که ازپیاده روی مقابل سینما شهرسبز لاهیجان عبور می کنی می بینی کار بازسازی سینما به مراحل پایانی ی خود دارد نزدیک می شود. این احتمال می رود سینما شهرسبز لاهیجان تا پایان سال جاری کارش را آغاز کند و یکی از آرزو های علاقمندان به هنر سینما برآورده شود. به همین مناسبت و نیز به مناسبت روز سینما بیست و یکم شهریورماه یاد داشت زیر را که درمیان اوراق خودم یافتم به علاقمندان سینما بخصوص نسل جوان از نظر تاریخی و تاریخچه ای تقدیم می نمای
م.

روزسینما برهمه ی هنرمندان وسینما گران عزیز مبارک باد.!

هرچند درجلد اول کتاب "تقویم تاریخی دموگرافیک ایران" از انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران-شماره 87 چاپ اسفندماه 1356شمسی که درکتابخانه ام موجود است درقسمت شرح وقایع مربوط به گیلان آمده است: اولین سینما تئاتری که درلاهیجان افتتاح شد بوسیله ی شاد روان "حسن اسلام نظر" معروف به "حسن نظامی " درسال 1328هجری شمسی( یعنی شصت وسه سال پیش) می باشد معهذا بنا به اظهارنظر معمرین شهرما ،اولین سینما درشهرلاهیجان درزمان شهرداری شخصی به نام " دولو" درسال 1317 شمسی ( هفتادو چهارسال پیش) درمحوطه ی باغ ملی لاهیجان که درگذشته محصور بود و ساختمانی در وسط باغ قرار داشت و به "سینما باغ ملی" معروف بود تاسیس و افتتاح شد.

دایرکننده ی این سینما شخصی از اقلیت ارامنه به نام "مسیو سون بات" بود که محل سکونت این شخص درخانه ای استیجاری واقع درخیابان انقلاب فعلی بود.

فیلم هایی که دراین سینما نمایش می دادند مثل همه ی فیلم های آن زمان صامت بود و زیرنویس داشت. درفاصله ی قطع شدن فیلم ها ( بخاطرتعویض حلقه های فیلم) چند هنرمند محلی با ویولن وتارحاضرین را سرگرم می کردند. ضمنا در آن زمان به علت تکمیل نبودن دستگاههای فیلم برداری و پروژکتور، گاهی تعداد حلقه های فیلم به هفت تا هشت حلقه می رسید! و تماشاکنندگان برای کوتاه و طولانی بودن فیلم به تعداد دفعاتی که فیلم درهنگام نمایش قطع می شد "پرده" می گفتند! مثلا اگر فیلمی درطول نمایش هفت بار قطع می شد می گفتند این فیلم هفت پرده است!

چندسال بعد از افتتاح سینما باغ ملی، ناگهان ساختمان سینما دریکی ازشب های ماه مبارک رمضان دچارآتش سوزی شد وازبین رفت.بعد ازمدتی درهمان مکان < زورخانه ورزشی> ایجاد شد و شاعرخوش قریحه ی لاهیجانی شادروان رسول سپهر در وصف این مسئله به طنز شعری سرود که عنوانش < گرباغ ملی ی ما زورخانه شد ، ولش کن!> بود که مدت ها برسر زبانها بود.

شادروان حسن اسلام نظر درسال 1328شمسی اولین سینما تئاتر به سبک جدید را درمحلی که بعد ها سینما مولن روژ لاهیجان دایرشد، به نام < سینما ایران> دایرکرد. سالها درب ورودی سینما ایران درخیابان فعلی شهید کریمی و کوچه ای که به کوچه صادقی معروف بود باز می شد. دراین سینما درضمن بعضی اوقات نقش تئاتر را هم داشت و نمایشنامه های فراوانی در آنجا به صحنه آورده می شد و من بار ها شاهد هنرنمایی ی هنرمندانی چون گوگوش آتشین که خردسال بود و با پدرش همراهی می کرد و نیز تحصنی- نینا- میلانی کمدین معروف گیلانی-جفرودی- تسلیمی و....بودم.

جادارد درپایان اضافه نمایم که شادروان حسن اسلام نظر اولین سینما را درسال 1333شمسی دربندرحسن کیاده سابق وکیاشهرفعلی دایر نمود واسم این سینما هم < سینما ایران> بود

عکس های عماد قاسمی از لاهیجان

عکس های عماد قاسمی از لاهیجان

عکس های عماد قاسمی از لاهیجان

عکس های عماد قاسمی از لاهیجان

عکس های عماد قاسمی از لاهیجان

ماهی گیری

عکس های عماد قاسمی از لاهیجان

عکس های عماد قاسمی از لاهیجان

عکس های عماد قاسمی از لاهیجان

۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

خاطرات نداشته _ مي گفت من به شكل غم انگيزي بيژن نجدي هستم و من... محمد وثوقي لاهيجاني، به شكل غم انگيزتري هيچ گاه سعادت شاگرديش را نداشتم، حتي براي يك سال، حتي براي يك درس، حتي يك مسئله كوچك رياضي چه چيزي غم انگيزتر از اينكه در لاهيجان زندگي كني، در همان مدرسه اي كه بيژن نجدي در آن معلم بوده درس بخواني و حتي يك ساعت هم او معلمت نبوده باشد؟ راستش حسرت شاگردي او بر دلم مانده است. دروغ چرا؟ اصلاً حسوديم مي شود به تك تك همشهرياني كه او معلمشان بوده است. آري، اي دانش آموزان كلاسهاي رياضي بيژن نجدي، حق داريد به من فخر بفروشيد چه مي شد اگر فقط يك سال معلم رياضي من نيز مي بود؟ اصلاً توپ و تشري هم به من مي زد. نمره زير 10 نيز مي داد آن وقت اگر يكي از همكارانم مثل آن روز كه بعد از فهميدن اينكه لاهيجاني هستم پيشم آمد و از من پرسيد بيژن نجدي را مي شناختي، سرم را بالا مي گرفتم و بادي به غبغب مي انداختم و پاسخ مي دادم: بله، معلممان بود و برايش از بوي عطرش مي گفتم و قدمهاي شمرده و عصايش و شايد خاطره اي شخصي نيز از او تعريف مي كردم. اما وقتي معلمت نبوده باشد چه مي تواني بگويي؟ جز اينكه بگويي او را مي ديدي كه غروب ها دور استخر لاهيجان قدم مي زد، يا اينكه بگويي كتابهايش را خوانده اي، خوب اين كه هنر نيست هر كس ديگري در هر جاي ايران مي توانست كتابهاي او را خوانده باشد آخ كه چه قدر دلم می خواست اين شاعر و نويسنده بزرگ معلمم بود و خاطره اي از او داشتم شعر "وصيت" او را خيلي دوست دارم. هر چند كه بعد از هر بار خواندنش چشمانم تر مي شود. راستش دلم می خواهد جای وراث این وصیت باشم خوش به حالتان اي دوستان دور دوران سربازی بيژن نجدي كه در "وصيت"، شب های دریا را بی آرام و بی آبی و با دلشوره فانوس دریایی برايتان به ميراث گذاشته است خوش به حالت كوير كه هر مزرعه و درخت كشتزار و علف را ششدانگ به تو ارزاني داشته است خوش به حالتان اي پرندگان كه رنگها، کاشی ها و گنبدها را به شما بخشيده است و اي یوزپلنگانی که با او دویده ايد خوشا به سعادتان كه غار و قندیل های آهک وتنهایی را از نجدي به ارث برده ايد و خوش به حالتان اي فصلهايي كه بعد از او مي آييد كه ميراث دار بوي باغچه از او شده ايد نمي توانم به يوحنا و ناتانائیل و خانم محسني آزاد هم بگويم خوشا به حالتان كه صخره ها و كوهستان و رودخانه و درياي آبي و آرام را برايتان گذاشته است چرا كه ترديد ندارم شما حاضرید تمام صخره ها و کوهها و دریاهای آرام و نا آرام و هر چه هست و نیست را بدهید تا او یک روز، فقط یک روز دیگر کنارتان باشد و خانه را یک بار دیگر مملو کند از دود سیگارش تولدت مبارك شاعر و معلم بزرگ شهرم _ محمد وثوقي