۱۳۹۵ مرداد ۸, جمعه

عکس هایی که در تکیه معاون الملک کرمانشاه گرفتم_در سال ۱۲۸۲ خورشیدی به بهره برداری رسید و در آن زمان به منظور برگزاری آیین ها و مراسمهای مذهبی و رفع اختلافات قومی و عشایری به کار می رفت.۱۳۲۷ ه ق به بهانه اینکه محل تجمع دشمنان مشروطه می با شد توسط مشروطه خوا هان به توپ بسته وبه آتش کشیده شد.سال ۱۳۲۰ه ش میرزا حسن خان معینی ملقب به معاون الملک حسینیه به مرمت وبازسازی ان همت گماشت. مجموعه بنا در حدود شش متر از سطح خیابان پایین‌تر است به طوری که برای ورود به حسینیه باید از ۱۷پله بزرگ عبور کرد. در کنار پله‌های ورودی، سقاخانه کوچکی وجود دارد که به وسیله کاشیهایی با نقوش پابوالفضل تزیین شده است. کامران سعادت مدیر روزنامه باختر بمن گفتند که شاعر پرآوازه ایرانی رحیم معینی کرمانشاهی هم از این خانواده است .

افراسیاب
http://www.aparat.com/v/M61dX
http://www.aparat.com/v/BuNzi
کلیپ تکیه معاون کرمانشاه


رستم بیژن را ازچاه بیرون میکشد 

تور و نوذر

دارا

سلم

فتحعلی شاه

 مجسمه ناصرالدین شاه 

همای

کشتی نوح

کیخسرو و کیقباد

کیومرث اولین پادشاه جهان

احمدشاه

نقاشی ها و شکل های روی سرامیک دیوار تکیه معاون کرمانشاه متعدد زیبا و تامل برانگیز است 

فرستادن یوسف  بشیررا به کنعان 

توس 

صورت شاه عباس
بر تخت‌نشینی مختار

کریم خان زند
عکس میرزا حسن خان معینی ملقب به معاون الملک حسینیه بردرب ورودی حسینه
 محوطه داخلی زیر گنبد تکیه معاون الملک کرمانشاه
بخش عباسیه


 تکیه معاون الملک کرمانشاه





 تکیه معاون الملک کرمانشاه




 حیاط ورودی تکیه معاون الملک کرمانشاه
مجموعه بنا در حدود شش متر از سطح خیابان پایین‌تر است به طوری که برای ورود به حسینیه باید از ۱۷پله بزرگ عبور کرد. در کنار پله‌های ورودی، سقاخانه کوچکی وجود دارد که به وسیله کاشیهایی با نقوش پابوالفضل تزیین شده است.

۱۳۹۵ تیر ۳۱, پنجشنبه

جناب کیوان پندی پژوهشگر و تاریخ نگار فومنی است .

    جناب پندی درصفحه اش در اینستاگرام مینویسد  اردشیر محصص  طراح، کاریکاتوریست و نقاش گیلانی بود. پدر و مادر او هر دو از متمولان لاهیجان بودند و او نیز بزرگ شدهٔ این شهر است. محصص پس از تحصیل حقوق در تهران و مدتی کار در دولت، کار طراحی را برگزید و آثار خود را در نشریات و کتاب‌ها منتشر کرد.  سرور مهکامه محصص لاهیجانی، مادر اردشیر بود که دوستی نزدیکی با پروین اعتصامی داشت و خود او نیز از شاعران آن دوران بود. عباسقلی محصص، پدر او نیز از قضات سال‌های ابتدایی سده اخیر شمسی بود که در دوران کودکی اردشیر در اثر عارضه قلبی مُرد. اردشیر از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد اما حقوق را رها کرد و به سراغ همان چیزی رفت که از کودکی گریبانش را گرفته بود.خواهر او،ایراندخت محصص نیز استاد کاریکاتور و نظریه‌پرداز هنری است. اردشیر پسرعموی بهمن محصص، مجسمه‌ساز و نقاش است.  او سال‌های پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و بر اثر بیماری پارکینسون، توانایی‌های حرکتی و تکلمی‌اش به شدت کاهش یافت. محصص تا انتها با وجود بیماری به خلق آثار کاریکاتور و طراحی پرداخت. سرانجام اردشیر محصص در سن هفتاد سالگی در ۱۸ مهر ۱۳۸۷ و در غربت، پس از گذراندن دوران طولانی کسالت، درگذشت

جناب کیوان پندی در صفحه اش در اینستاگرام گذاشته است

حیدر خان فشتالی ویارانش در
سال هزارو سیصد خورشیدی

در دیار سیاهکل که عصر ارباب و رعیتی پشت سر گذارده می شد ومرکز فئودال نشین روستاهای اطراف بود، فرد شجاع ومبارزی به نام حیدر خان که به مانند پدرانش زیر بار زورگویی و باج خواهی حکومتی ها نمی رفت به همراهی برادر خود قره خان، در این راه گروهی از طرفدارانش را رهبری می کرد که به ظن حاکمان و حکومتی ها "یاغی"  نامیده می‌ شدند
حیدر خان فشتالی در واقع دهقان مبارز علیه فودالیسم واز هم پیمانان میرزا کوچک بود که اسیر تطمیع عوامل حکومت رضاخان نشد و عاقبت در سال ۱۳۰۹ شمسی توسط عمال حکومت دستگیر و به دار آویخته شد.


جناب کیوان پندی در صفحه اش در اینستاگرام گذاشته است

تاریخچه برق در گیلان

فعاليتهاي صنعت برق در گيلان از سال 1282 ﻫ.ش و با اخذ امتياز انحصاري احداث چراغ برق بمدت 50 سال توسط آقا محمد حسين رئيس التجار معروف به باقراف از مظفرالدين شاه قاجار شروع و پس از مدت کوتاهي به حاج ميرزا محمد عليخان معيني اصفهانی ملقب به معين السلطنه رشتی واگذار گرديد و ايشان در سال 1283 ﻫ.ش اولين کارخانه چراغ برق رشت را در خيابان چراغ برق (17 شهريور کنوني) به قدرت 200 اسب بخار تأسيس نمود که امور فني آن را کارشناسان آلماني بعهده داشتند. با وجود مساعي معين السلطنه ، به دليل نامطلوب بودن درآمد کارخانه در 20 سال اول تأسيس ، به ناچار 4/3 امتياز خود را به سه نفر زرتشتي واگذار و به همراه شرکاي جديد، "شرکت روشنايي معيني و شرکاء" را تأسيس نمود و متعاقب آن يکدستگاه ژنراتور ديگر در رشت و دو دستگاه در شهرهاي انزلي و لاهيجان نصب گرديد. اين شرکت در سال 1326 ﻫ.ش با مجموع 250 کيلووات قدرت و 1100 مشترک در رشت، تحويل شرکت سهامي خصوصي برق رشت گرديد

تاریخچه تلگراف و
تلفن در گیلان

تلگراف در گیلان در دوره قاجاریه به سال 1279 قمری همزمان با تهران در شهر رشت در خیابان شهناز قدیم وبحرالعلوم فعلی راه اندازی شد .تلفن هم در سال 1282 خورشیدی با پنجاه تلفن مغناطیسی در رشت در سرباز خانه این شهر دایر شد ودر فروردین ماه 1338 اولین مرکز تلفن خودکار در گیلان با سه هزار شماره در این شهر درساختمان همجوار شهرداری افتتاح گردید وبه تدریج در دیگرگیلانشهر ها شروع به فعالیت نمود


عکس هایی که جناب کیوان پندی در صفحه ی اینستاگرامش گذاشته اند .



جناب پندی برای این عکس نوشته است
 اولین راه آهن ایران
خط راه آهن وقطار ی که سابقا
در مسیر رشت_ پیر بازار تردد میکرد
این قطار سه واگن داشت که هر واگن گنجایش سی و دو مسافر را داشت ومسیر 9 کیلومتری از ابتدای خیابان سعدی رشت که به آن خط ماشین می گفتند تا بندر پیربازار رامی پیمود . این قطار در دوره قاجاریه به سال 1295 توسط یک تاجر گرجی به نام خوشتاریا وبا حمایت روسها برای تردد سریع مسافر وجابجایی کالا راه اندازی شد و سالها فعالیت داشت. این راه آهن در واقع برای رفت آمد به انزلی طراحی شده بود و مسافران از طریق این قطار تا پیر بازار رفته و از آنجا با کشتی از طریق تالاب به انزلی واز آنجا به دیگر نقاط می رفته اند.
پیر بازار درگذشته به لحاظ واقع بودن بر سر راههای ارتباطی از اهمیت بسیاری برخوردار بود، زیرا مسافران اروپا برای استفاده از راه آبی دریای خزر، ناگزیر بودند که از این بندر بگذرند. در آن روزگار (قرن 19 میلادی)، یکی از راههایی که اروپاییان می‌توانستند خود را به ایران برسانند، رفتن به باکو، در کرانۀ دریای کاسپین و سوار شدن به کشتیهای روسی به مقصد پیر بازار و سپس سفر به رشت و تهران بوده است. در آن دوره پیر بازار پیش بندر شهر رشت به شمار می‌رفت و بیشتر کشتی های بازرگانی که از بندرهای روسیه به ایران می‌آمدند، در این بندر لنگر می‌انداختند.از آنجا که شهر رشت مرکز ارتباطی همۀ راههای گیلان به شمار می‌رفت، کالاهای بازرگانی که از بندرهای روسیه به پیر بازار می‌رسید، به رشت برده می‌شد و از آنجا به قزوین، زنجان، همدان، تهران و مازندران حمل می‌گردید. پیر بازار بندر دریافت عوارض رشت بود و گمرک‌خانه‌ای داشت که ناصرالدین‌شاه‌قاجار در سفرنامه‌اش از آن یاد کرده است. از زمانی که جاده رشت به انزلی ساخته شد رفت و آمد قایق ها به این بندر از بین رفته و ویژگی بندری خود را از دست داده است

جناب کیوان پندی مینویسد
دو مفاخر لنگرودی سمت راست مرحوم محمود پاینده و سمت چپ محمد شهدی مرحوم محمود پاینده لنگرودی شاعر و مؤلف بود. او به گیلکی و فارسی اشعار جالبی سروده‌ وچندین اثر ارزشمنددارد.محمد شهدی نژاد لنگرودی ملقب به "شهدی لنگرودی " هم شاعر بود که اشعاری به زبان فارسی و گیلکی سروده است
.خدایشان رحمت کناد.


عکس یادگاری دو مفاخر گیلانی که حدود شصت سال پیش گرفته شده است

سمت راست زنده یاد محمود نامجو
قهرمان سابق وزنه برداری جهان در کنار
مرحوم استاد رضا فروزی هنرمند نقاش


بازدید سفیر سابق کشورهند
از ایستگاه چای لاهیجان .دهه چهل

مطابق اسناد , سال1280 خورشیدی بود که مرحوم میرزا محمد چایکار ملقب به کاشف السلطنه بذر چای را از شمال هند وارد ایران کرد وبرای نخسین بار آن را در لاهیحان کاشت و از آن پس به ترویج کاشت آن نیزپرداخت

اولین نفر از راست مهندس مجیدیان رئیس ایستگاه کشاورزی لاهیجاناست . 
صندوق بولاکی ، نوعی صندوق زیبا و پر نقش و نگار و خوش رنگ است که در تجارت باروس‌ها و در زمان امپراتوری تزارها به گیلان دوره قاجار راه پیدا کرده است
مهاجرانی که با این اشیا وارد رشت می‌شدند ، در کاروانسرایی به نام « شالچی » اطراق می‌کردند و برای امرار معاش ناچار به کار بودند ، برخی از آنها به ساخت این صندوق مبادرت می‌ورزیدند چون اغلب مهاجران ازبندر هشترخان روسیه می‌آمدند این نوع از صندوق به « صندوق هشترخانی » نیز معروف شد .
در این نوع صندوق روزگاری انواع لباسها و ظروف نگهداری می‌شد ، امروز چمدان و کمد و کابینت آشپزخانه جای آن را گرفته است و صندوق بولاکی از صورت کاربردی خود در شهرها خارج شده بیشتر جنبه تزئینی گرفته است ، با این حال هنوز ، از اقلام ضروری جهیزیه عروس میان روستائیان گیلانی است .سطح این صندوقها با فلزی گرد مانند میخ که به گردَ مِخ معروف است، تزیین می‌شد وجنسش از چوبهای روسی بود .

۱۳۹۵ تیر ۱۹, شنبه

درگذشت دکتر سید محمد مستوفی پزشک زحمت کش لاهیجان و دوست و همکار را به خانواده محترم مستوفی ها پزشکان و همکاران و دوستانش تسلیت میگوییم

سید محمد را اولین بار زمان جنگ اوایل دهه شصت درمحوطه اداره تقسیم پزشکان در محله الهه کرمانشاه دیده بودم و چنان صمیمی و گرم زود آشنا برخورد داشت که تا همین اواخر هربار ایشانرا میدیدم کلی گپ میزدیم و از ته دل میخندیدیم . سید محمد روحش شاد باشد  .