۱۳۹۸ بهمن ۲, چهارشنبه

حسن اعتمادی _ارسال عکس از "برزو اعتمادی بزرگ".

    مهری رییس بانک ملی، کریم آزادسرو کارمند دادگستری، حسن اعتمادی معاون شهردار، سرهنگ خوروش رییس اداره امنیت بود 

حسن اعتمادی _ارسال عکس از "برزو اعتمادی بزرگ".

از راست
 محمد شریعت ، حسین طوافی از کارمندان مهندسی و عمران شهرداری بود ، حسن اعتمادی معاون شهردار ، منوچهر جهانسوز عضو انجمن شهر بود ، ایرج یاورزاده  عضو انجمن شهر بود، عبدالله اتحاد پسند راننده شهرداری بود 
  

حسن اعتمادی _ارسال عکس از "برزو اعتمادی بزرگ".

 

 دیدار بازرسین شاهنشاهی از اداره کشاورزی لاهیجان سمت چپ حسن اعتمادی سرپرست اداره کشاورزی نفر پشتی با لباس شخصی احمد خسروی است .
 بنظر می رسد نمایشگاه حیوانات تاکسیدرمی شده منوچهر پاکپور، پسر دکترعلیرضاپاکپور باشه که در محل اداره کشاورزی دایر شده بود.

حسن اعتمادی ، حسین جهانگیری_ارسال عکس از "برزو اعتمادی بزرگ".

حسن اعتمادی پدر برزو ، حسین جهانگیری پدر جاوید جهانگیری_ارسال عکس از  برزو اعتمادی بزرگ 

کامجوی ثابت ، حسن اعتمادی ، شیخ موسی اعتمادی ، اکبر پدیدارنظر_ارسال عکس از "برزو اعتمادی بزرگ".

کامجوی ثابت ، حسن اعتمادی ، شیخ موسی اعتمادی ، اکبر پدیدار
این عکس را برزو اعتمادی از طریق حس آقای مهدی برایم فرستاده است
کامجو ثابت کارمند کتابخانه قدیم لاهیجان برخیابان و روبروی بیمارستا پهلوی  بود ولی نمیدانم چرا ما آقای کنفی صدایش میکردیم
دوم از راست حسن اعتمادی بزرگ، پدر برزو است که همیشه شغل های بزرگ داشت مثل سرپرست اداره کشاورزی لاهیجان یا معاونت شهرداری بود.
سوم مسن تر از همه، شیخ موسی پدربزرگ برزو است . وچهارم اکبر پدیدار نظر که صاحب سینما های لاهیجان بود.
برزو اعتمادی بزرگ همکلاس من در دبستان احمد قوام لاهیجان بود که امروزه کلآ از بین رفته است و محل فعلی اداره بهزیستی شده است. من اولین بار برزو را اول مهر هزار و سیصد و سی و دو در کلاس ابتدایی دیدم . بچه  خوشگل و وروجک به تمام معنا بود، همان ساعت اول کلاس اول اینقدر اینورآن ور رفت و آمد میکرد درحالی ما همه ی بچه ها ساکت و در استرس بودیم ولی خیلی راحت و با خنده ورجک بازی میکرد، خانم معلمه سیلی  محکم  به صورتش نواخت وما همگی و ...تمام بچه های کلاس زدند زیر گریه 

۱۳۹۸ دی ۱۲, پنجشنبه

جاده شب_علی زندوکیلی_آپارات_وبلاگ دکترمحمدرضاتوکلی

https://www.aparat.com/v/WJ3C9   <<<----<<

رفتی از دنیای خاموشم صدایت را گرفتم   غصه های کهنه برگشتند و جایت را گرفتند
در کجای جاده ی شب راه تو از من جدا شد   در کجای قصه از من دست هایت را گرفتند
گرچه شاید روز دیدار تو در تقویم من نیست   با نگاهت تا شب جان دادنم همراه من باش
من که برگی در شب پایان پاییزم غریبم   لااقل تا لحظه ی افتادنم همراه من باش
بی تو میدانم بی تو میدانم که من میمانمو این جاده های بی رسیدن
بی تو میدانم بی تو میدانم بی تو من میمانمو یک کهکشان تنهایی من
بی تو میدانم بی تو میدانم که من میمانمو این جاده های بی رسیدن
بی تو میدانم بی تو میدانم بی تو من میمانمو یک کهکشان تنهایی من
مثل یک آهوی زخمی در شبی برفی اسیرم از کجای شام تاریکم سراغت را بگیرم
دست هایت را نگیر از من که در پایان راهم یک نفس همراهیم کن من که میخواهم بمیرم
بی تو میدانم بی تو میدانم که من میمانمو این جاده های بی رسیدن
بی تو میدانم بی تو میدانم بی تو من میمانمو یک کهکشان تنهایی من
بی تو میدانم بی تو میدانم که من میمانمو این جاده های بی رسیدن
بی تو میدانم بی تو میدانم بی تو من میمانمو یک کهکشان تنهایی من

۱۳۹۸ دی ۱۱, چهارشنبه

دسته گلی برای ماه زر، هادی غلامدوست

کتاب قطور پانصد و پنجاه صفحه ای هادی غلامدوست را استاد به من پیشکش کرد از ایشان متشکرم 
https://negahpub.com/shop/fictions/iranian-fictions/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D8%B1/

دست خط استاد
هادی غلامدوست
ازاستاد هادی غلام‌دوست تاکنون مجموعه داستان های زخم، چتر قرمز و داستان بلند دلواپسی، رمان‌های غازهای وحشی، سفر تنهای..منتشر شده است.