۱۳۹۵ دی ۱۱, شنبه

با سرهم کردن عکس های قدیمی این وبلاگ ، با ترانه "عطرخاطره" جناب علی زند وکیلی کلیپ سه دقیقه ای درست کرده ام . اگر خواستید حتی باکیفیت بهتر و نمای اچ دی درسایت آپارات بینید و دانلود بکنید.

لینک این کلیپ در سایت آپارات

بیا به افسانه من به خلوت خانه من
بیا ببین چه کرده این با دل دیوانه من
بیا ببین چه کرده این با دل دیوانه من
به قصه فرشته ها دوباره بال پر بده
تو موج عاشقانه ای به آسمون خبر بده
به شهر بی خبر بگو به کوچه ها که میزنی
تو رو سکوت میکنم مرا صدا که میزنی
با خیال تو رد شدم از شب تنهایی
هر کجا که من بعد از این میرسم آنجایی
ساحلت منم مو به مو موج این دریایی
میرسد به من تا ابد این همه زیبایی
بیا به دیوانگیم به خلوت خانگی ام
که تن دهم به شلعه ات دوباره پروانگی ام
چه عاشقانه میشد کنار تو زندگی ام
بگو از آرامش من از آخرین خواهش من
بگو تو از زمزمه ی ترانه سر خوش من
تو پایه یک منظره ای خیال یک پنچره ای
که می وزد نگاه تو بر حرف هر خاطره ای
با خیال تو رد شدم از شب تنهایی
هر کجا که من بعد از این میرسم آنجایی
ساحلت منم مو به مو موج این دریایی
میرسد به من تا ابد این همه زیبایی

۱۳۹۵ دی ۹, پنجشنبه

نمایش های عجیب قفل آجین روز عاشورا در محله خمیر کلایه لاهیجان

این عکس اوس طاهر قطب را از صفحه تاریخ لاهیجان در اینستاگرام، اسکرین شات گرفتم_ازنمایش های عجیب روزگارکه تا اواخر دهه سی روز عاشورا در محله خمیر کلایه لاهیجان اتفاق می افتاد قفل و زنجیر آویزان کردن به بدن بود. قمه زنی و همه این مراسم دربیرون و داخل حمام قدیمی قجری گنبدی خمیر کلایه انجام می شد. می گفتند برای قفل آجین کردن و  آماده سازی، بدن شخص مورد نظر را ساعت ها مشت مال و ماساژ می دادند و سپس قلاب های فلزی نوک تیز در زیرپوست فرومی کردند و کم کم قفل و زنجیر های کوتاه به قلاب آویزان میکردند. معمولا تعداد این افراد کم  و به یکی دونفر ختم می شد، شخص قفل آجین شده جلوی دسته ی سینه زنی با چندین نفرمحافظ دراطرافش قدم برمی داشتند و خمیرکلایه بطرف بقعه کامسه بر یا کاروانسرابر و پردسر و دورترحرکت می کردند. مردی بنام حسن جان رابیاد دارم که درهمان خرابه های تکیه خمیر کلایه زندگی می کرد و جزو خدام مسجد بود و هرسال قفل آویز می کرد. اوس طاهر یا محمدطاهر قطب تحریری مردی هیکل دار و قوی بود واز استادکاران بنام بنایی بحساب میآمد. مردی باجذبه و باجنم وبامرام بود وجزو خانواده های بزرگ و قدیمی محل بود . از خانواده های بزرگ محله خمیرکلایه میشه از طیران ها مردی بود اونو آداش صدا میکردند ، برادران احمد آقا و محمد آقانصیری، خانواده بزرگ طوافی ها ، ادهم ها، حیرت ها، دلشاد اجاقی، وارسته عباس آقا، جهانگیری پدر دکتر بهمن و تقی و بهرام, مرحوم شیخ سید ابوالفضل موسوی خائف، محسنی کبیرها مش محمود پدر حاجی و اکبر بقالی داشت، کشمیری سلمانی،علی آقا عباس پور نادری، علی سلمان نژاد، صادق حسنی، جامعی صاحب قنادی گلزار، سید صادق امام رضوی، خوشبو، معصومی ها، سید نواده و نوادگی ها ، برهان، یوسفی, مفیدی, میرزاطبیبی, مش رحیم و محمدآقاجمشیدی، ساجدی پدر حسین در بازارچه محل دکان نجاری داشت، حاج هدایتی اولین چوب بری صنعتی لاهیجان را داشت, ناصر شریف, نوروزی ها و مادرشان ننه خانم , بهایی پور، حدیـثی ها، آشیخ باقرکه دکان کرسی بلند در بازارچه داشت و آشیخ کریم حدیثی پشت دوچرخه کرایه ای می نشست و به مجالس روضه خوانی می رفت موقع روضه خوانی تند تند خودش را با بادبزن حصیری باد می زد، رضاپور با لباس ژاندارمی رفت و آمد می کرد، بشردوست ها، وقار که همسرش و دخترش "نیر" در محله مکتب خانه داشتند، صفاری ها، دکتررضایی متخصص داخلی و حاج رضایی دفتر دار مدرسه، جلال میرمشهور، حاج حسین بهمنی شگفته که پسر میرزا ابوطالب وشازده قجری از بزرگان لاهیجان بود، ارزیده دبیر فیزیک ایرانشهر، واعظ قائمی، داریوش، ابوالحسن کریمی که با من تابستان ها به مکتب خانه می آمد، منجمی، حسن نظامی یا اسلام نظرصاحب سینما، رحیم قلی اف، فیاض ها،  سعادتمند که ابتدا زیر ساختمان قائمی ها دکان نوشت افزارفروشی داشت، علیدوست ها، نخعی، مجتبوی ها، احسانی ها حاج صادق اوس زبردست، برادران فخاری، محمودی ودکتر احمد فروردین که تنها داروخانه خصوصی شهررا داشت ساکن کوچه شهید بروشان بود. کبلایی خوشپخت و پدرمرحومش یادم هست دکان نانوایی کرسی بلند با کوره گرد هیزمی داشت نان تاففتون گلابی شکل و انواع نان قندی، نان خشک شیرین درست می کرد. 
 شیخ آخوندآقا ملا علی آقا نوربخش هم یادم هست ساکن خمیرکلایه، کوچه شهید بروشان که پدرش کارمند بانک ملی بود یا کوچه شعبان خان سرفرازشکارچی و صاحب هتل ایران بود. یکی از پسران ملاعلی آقا نوربخش اکثرآ موقع رفت و آمد به طرف مرکز شهر و برگشت حین راه رفتن فلوت و نی میزد و تمرین می کرد. یکی می گفت پدر مرتضی فدایی یا مرتضی خال دار که پدرخانم قوام سلطنه هم درزمان خودش مثل اوس طاهر و حسن جئون روز عاشورا قفل آجین میکرد. بسیاری از بزرگان لاهیجان در تکیه و اطراف مسجد خمیر کلایه مدفون هستند ازجمله اشرف السلطنه پدر حسن خان صفاری که آخرین حاکم لاهیجان قبل از رضاشاه است.
 بسیاری از خانواده های قدیمی که اگریادم بیاید بتدریج اضافه خواهم نمود.
هوشنگ آذرون باکلاه شاپو مخملی کت و شلوار مشکی کفش مشکی پاشنه خوابیده,  شب ها موقع رفت آمد در کوچه ها آواز کوچه باغی بلند میخواند.. از داش های محل بود.. میگفتند برادرش پزشک هست اما من ندیده بودمش. 




   
قفل آجین کردن اوس طاهر در روزعاشورا محله خمیرکلایه لاهیجان



از صفحه تاریخ لاهیجان در اینستاگرام اسکرین شات گرفتم_اکثر آتش نشان ها ورزشکار بودند .از جمله فرهادنخجیری عضو کشتی لاهیجان بود ومیشه آتش نشانان باستانی کار، اکبرفتوحی و حسین خشنود راهم یادی کرد و بروح و روان شان درود فرستاد و فاتحه ای خواند

فرهاد نخجیری روی سپر ماشین اطفایی

از صفحه تاریخ لاهیجان در اینستاگرام اسکرین شات گرفتم


۱۳۹۵ دی ۷, سه‌شنبه

پوست تخم مرغ علامت چیه ؟ زن باغبان ما اونموقع پشت خونه باغچه کوچکی داشت و برای اینکه کرک و چیری ، مرغ و بیلی وارد باغچه نشوند دورتادور اونو توری نخی و ماهیگیری کشیده بود و کنارکله هارو ترکه چوب های توزمین فرو میکرد و توی هرکله چندتا پوست تخم مرغ به سیخ میکشید. لابد برای دوری از چشم زخم بود . شاید برای این بود که بی وقتی نشه و اجنه خباثت نکنند تازگی در انترنت جایی نوشته بود پوست تخم مرغ هارو دور نریزید ، بریزید توباغچه تا خاک تقویت بشه ...!


دومین نمایشگاه عکس فریده ماهردرگالری مهر خیابان قیام لاهیجان 2_9 دیماه 95 با بیست و هشت عکس طبیعت گیلان جریان دارد_ عکس های دوربین همراه فریده خانم ماهر در طبقه آخر ساختمان دکتر محمدرضا آهنی واقع در خیابان قیام جنب ورزشگاه شهرداری لاهیجان در این ایام کریسمس در حال برگزاری است . قبلآ هم دراین محل نمایشگاه هایی برپا شده بود و جای خوشحالی و مسرت است که لاهیجانی هاچند سالی میشه که محلی برای برپایی نمایشگاه دارند و بنظر من ابتکار خوب و بجایی بود که به همت دکترمحمدرضا آهنچی انجام گرفت





فریده ماهر_پروانه محسنی آزاد


۱۳۹۵ آذر ۲۱, یکشنبه

ورزشی های 1338لاهیجان_با تشکرازکامبیزکمالی برای ارسال تصویر

از راست
محمتقی ذوقی_حسین خوشبین معلم ورزش_جلال آنصاری مسئول تربیت بدنی و ورزش_حسن مرادی باکلاه شاپو_ابوالحسن نژادقنبر_حسین کمالی پدر کامبیز
محمتقی ذوقی .حسن مرادی.ابوالحسن نژادقنبر.حسین کمالی
هرچهارنفر در تیم کشتی آزاد لاهیجان فعالیت داشتند

۱۳۹۵ آذر ۱۵, دوشنبه

مصطفی شعاع کاظمی

کم نیستند کسانی که در سالهای بسیار دوردر این شهر شاگرد این استاد فرزانه بودند . من هم در سالهای قبل از انقلاب افتخار شاگردی این معلم اخلاق و ادب رو داشتم . معلمی که در سایه ی دوستی با دانش اموزان انچه که لازم بود بانان می اموخت . او نه تنها برای من در سالهای بعد همچنان بعنوان یک معلم بلکه دوستی بسیار صمیمی بسیاراز او اموختم . زنده یاد مصطفی شعاع کاظمی بزرگمردی ارام و متین و موقر بود که بعید بود با او اندکی اختلاط بکنی اما بارامشی درونی که درکلام او نهفته بود دست نیابی . او که چند سال پیش معجزه اسا از تصادفی در مسیر جاده ی لاهیجان به رشت جان سالم بدر برده بود. تقدیر! باعث شد در روز  شنبه 13 اذر 95 که با وزش باد گرم  همراه بود از شدت وزش باد گرم و صد البته سنگینی بیلبوردهای تبلیغاتی چند تنی بر دیوار بلوکی ورزشگاه پیر شهر لاهیجان و ریزش این دیوار در زیر اوار بماند و شهری را عزادار کند . هزاران افسوس و درد . روانش شاد و یادش برای همیشه جاودان باد .
‎احمد پرمهر یابنده