۱۳۹۹ شهریور ۹, یکشنبه
۱۳۹۹ شهریور ۸, شنبه
یادداشت آقای دکتربهمن مشفقی در فیسبوک برای عاشورای نود و نه
دهه ی محرم وشب عاشورا و خاطرات عمرامروز در خلوت خود به دهه ی محرم و شب عاشورای سالهای کودکی ام که قریب به هفتادو اندی سال پیش می رسد،فکرکردم . دهه ی اول محرم هر سال شاد روان پدرم در منزل ما واقع در محله ی تکیه بر،ده روز مراسم روضه خوانی برپا می کرد، ومن از اینکه اجازه داشتم به حاضرین چایی برسانم احساس غرور می کردم. چایی ها را دراستکان های کمر باریک و نعل بکی ظریف در یک سینی برنجی لوزی شکل کوچک که کنارش یک قندان قرار داشت وگاهی به درخواست بعضی ها تکه نانی هم ضمیمه می کردم، مرتبا به حاضرین می رساندم.از وعاظی که یکی پس از دیگری به وعظ می پرداختند نام های زیر را بخاطردارم :آسید محمود واعظ- حاج آقا نجفی- ملا باشی- آسید رضا زائری مقدم.......دیگر از چیز هایی که بیاد دارم مراسم چهل منبر در شب عاشورا بود که برادرم ومن با چه ذوق و شوقی منبر را در ورودی درب منزل می گذاشتیم و منتظر می ماندیم تا مردم برای گذاشتن شمع و روشن کردن آنها بیایند. اغلب مردم شمع های باریک روشن می کردند و پاره ای از جمله از همسایگان عزیز ما شاد روانان، حاج سید نعمت الله توکلی و حاج سید عبدالوهاب توکلی به همراه شاد روان حاجی ظریفی ، شمع های شان درشت و معروف به " کرتوپی " بود. جالب اینکه این عزیزان با پای برهنه در این مراسم شرکت می کردند، حتی در هوای بارانی. یکی از شیطنت های ما در آن شب این بود که بمحض اینکه انها آن شمع های بزرگ را روشن می کردند و هنوز چند قدم دور نشده بودند که ما آن شمع ها را خاموش می کردیم و کنار می گذاشتیم تا بعضی شبها آنها را برای خود روشن کنیم !من در میان پدر ومادری بسیار معتقد به آداب مذهبی بزرگ شدم. شاد روان مادرم ، معصومه خانم ( معروف به" دولت خانم" بی اندازه مهربان بود، از ورد ِ زبان هایش می توانم به دو تای آن اشاره کنم : " بی مهمان غذا نخواهم خورد،اگرچه گربه باشد." ..." خانه پر از دشمن باشد، خالی نباشد". خدای رحمتش کند.شاد روان پدرم" میرزا اکبر مشفقی اعتقادات مذهبی چشمگیری داشت و نماز شب هایش ترک نمی شد. خطی بسیار زیبا داشت . در اوراق و اسنادم، دست خطی از او که هشتاد و سه سال از نگارش آن می گذرد تحت عنوان " آداب نماز شب" پیدا کردم. یاد وخاطره ی اورا با رونمایی آن دست خط گرامی می دارم. روانش شاد باد .لاهیجان- شب عاشورای سال 1442 قمری- دکتر بهمن مشفقی.
۱۳۹۹ شهریور ۷, جمعه
عکس انجمن شهرلاهیجان_ 1355باتشکر از حسن آقا مهدوی
امروز جمعه هفتم شهریور نود و نه ، پیام واتس اپی از جناب دکتر علی امیری پژوهشگر خوب لاهیجان دریافت کردم نوشته بود: با سلام امروز هفتم شهریورماه ۱۳۹۹ مصادف است با هفتاد و نهمین سالگرد حمله هواپیماهای قوای متفقین به لاهیجان و کشته شدن هفده تن از همشهریان مظلوم مان. یاد و خاطره ی قربانیان بیدفاع آن جمعه ی سیاه را که گمنامی شان بی شک نشان بارزی از مظلومیت شان است، گرامی می داریم.
۱۳۹۹ شهریور ۶, پنجشنبه
همه ی دوستان سیدرضاسجادی، همه شاد و خندان. باتشکر ازحسن آقا مهدوی
۱۳۹۹ شهریور ۴, سهشنبه
هفتاد و دوسال پیش، مرحومان محمدعلی فلکرو، مش علی کیانی دوست، عباس قبادی، وعده ای از همشهری های محله میدان و چهارپادشاهان لاهیجان ، محرم بیست و هفت جلوی مقبره آقا سید خورکیاء عکس یادگاری گرفته اند.
۱۳۹۹ شهریور ۳, دوشنبه
مرحوم پهلوان محمد پورشاهماری زیرعلم شعربافان #لاهیجان، سمت چپ مرحوم پهلوان خوشدل یکی دیگر از علم گردان های محله. شاهپور زحمتکش وعلی پورکریم. عکس از خانم ساحره شاهماری باتشکر فراوان از ایشان.
تاریخ شفاهی پزشکی گیلان در گفت وگو با دکتر بهمن مشفقی گفت وگو: دکتر موسی غلامی اُمام_پزشکان گیل ماهنامه جامعه پزشکی استان گیلان
از اشغال روسها تا شکست نهضت ملی
نام دکتر بهمن مشفقی را از سالیان پیش شنیده بودم. دورادور ایشان را در سمینارها و مناسبتها دیده بودم؛ مثل رانندههای دو اتوبوس که در جاده به هم چراغ میزنند و میگذرند! نه همنشین شده بودیم و نه همکلام. این بار اما با همسرم به دیدارش رفتیم. قرار ما در کتابخانه شخصی او در خانهاش بود. ملاقات با ایشان و همسر مهربانش برایمان مغتنم بود. چهره و خلق آرام ایشان جالبتوجه بود. کتابخانه خانگی بزرگ و ارزشمندشان مرا متعجب ساخت. با خود گفتم اینهمه متن و مقالههای متعدد ایشان به پشتوانه مطالعه اینهمه کتاب شدنی میشود. با ایشان میتوان مصاحبهای در اندازه یک کتاب بزرگ انجام داد ولی با توجه به محدودیتهای مجله و روال معمول گپ و گفت، به این مقدار بسنده شد که در دو یا سه شماره مجله تقدیم میشود.
لطفاً از دوران کودکی خود بفرمایید.
از لحظهای که چشم به جهان گشودم، زندگیام سرشار از رخدادهای شگفتانگیز بوده است. سه سال و هشت ماه و دقیقتر بگویم ۴۴ ماه داشتم که شاهد اشغال زادگاهم لاهیجان در شهریور ۱۳۲۰ از سوی همسایه شمالی بودم. از رخداد آن اشغال میتوانم از بمباران شهر لاهیجان بهوسیله هواپیماهای متجاوز و جنگی روسها و فروریختن بمبهایشان روی ساکنان بیدفاع شهر یاد کنم. هنوز صدای وحشتناکی که از انفجار آن بمبها برخاسته بود و منزل ما در نزدیکی محل سقوط بمبها قرار داشت، در گوشم طنینانداز است که ناگهان همه اهل منزل هراسان و قرآن به دست و سر، به حیاط خانه ریختند. لحظاتی بعد شادروان پدرم میرزا اکبر مشفقی که به کار تجارت چای و برنج اشتغال داشت، با عجله و سراسیمه به منزل آمد و گفت: روسها دارند میآیند، باید هرچه زودتر شهر را بهطرف دهات اطراف ترک کنیم. در میان شیون و گریه و زاری اهل منزل ناگهان مشاهده کردیم چند عدد کلاغ به داخل آب حوض حیاط خانه ما سقوط کردند که وحشت حاضران دوچندان شد. از قرار معلوم آن کلاغها بهدلیل موج انفجار و دود سیاه فراوانی که در فضا پخش شده بود، دچار خفگی و مرگ شدند و به زمین افتادند. چون مزارع برنجکاری ما به وسعت ۳۷ هکتار در قریه «لشکام» واقع در چند کیلومتری لاهیجان بود، شادروان پدرم تصمیم گرفت همه ما را به آنجا ببرد. طولی نکشید که کاروان خانواده ما همه پای پیاده و من سوار بر دوش زنداییام، شادروان سلطنت خانم شاهانی، پس از طی چندین ساعت راه به قریه لشکام رسیدیم. در آنجا زارعین ما یکی دو هفته از ما پذیرایی صمیمانهای کردند تا اینکه یک روز خبر آوردند که صلح شد. با شنیدن این خبر همه خوشحال شدیم و بلافاصله به شهر و منزلمان بازگشتیم. از قرار، هدف از این رفتن از شهر به روستا فقط و فقط نجات جان افراد خانواده بود، چون خانه و اثاثیه خانه به امان خدا رها شده بود و جالب اینکه طول مدتی که نبودیم، میگفتند یکقلم از وسایل منزل کم نشده بود و همهچیز سر جایش بود!
من در آن سن و سال از آنچه اتفاق افتاده بود چیز دیگری بهیاد ندارم ولی حضور نیروهای متجاوز روس در شهر و اذیت و آزارهایی که به مردم میکردند بحث همه خانوادهها بود. بزرگترهای خانواده، وقتی بچهها بیش از حد شیطانی میکردند یا میخواستند سر کوچه بروند و بازی کنند، از ترس حضور روسها در همهجای شهر، مانع میشدند و میگفتند همهجا تاواریشها (سربازان روس) هستند و بهمحض اینکه بچهها را ببینند، آنها را میدزدند. چهبسا همین امر خودبهخود در ما بچهها نوعی ایجاد تنفر از روسها کرده و تاواریش برای ما شده بود لولوخُرخُره!
تحصیلات ابتدایی شما کجا و چگونه بود؟
من چون متولد نیمه دوم سال بودم و آن زمان حداقل سن برای ثبتنام در دبستان ۷ سال تمام بود، در ۸ سالگی در کلاس اول دبستان دولتی ایرانشهر لاهیجان ثبتنام کردم. در سال ۱۳۲۵ که دانشآموز سال دوم ابتدایی بودم، یک روز صبح موقع رفتن به مدرسه توجهام به جمعیتی جلب شد که در مسیرم در کنار یک ساختمان جمع شده بودند. خیلی دلم میخواست از آنها بپرسم برای چه اینجا جمع شدهاند ولی چون آن زمان اعتنایی به بچههای کوچک نمیکردند، منصرف شدم و بهطرف مدرسه رفتم. وقتی به مدرسه رسیدم زنگ را زده بودند و دیدم شادروان رجبپور که رییس مدرسه ما بود و بعدها نام فامیلی اکرامی را انتخاب کرد، خطاب به دانشآموزان میگفت: شب گذشته با شکست فرقه دموکرات از ارتش ایران، آذربایجان آزاد شد و بههمین مناسبت مدرسه امروز تعطیل است. فریاد هورا و خوشحالی بچهها در فضا طنینانداز شد، که البته بهخاطر تعطیلی مدرسه بود و ما از نجات آذربایجان چیزی سر در نمیآوردیم!![]()
![]()
![]()
ادامه در سایت پزشکان گیل
۱۳۹۹ مرداد ۳۰, پنجشنبه
عکس میگیرم از نوشته ها و نقاشی های روی دیوار، در این روزهای آخرمردادماه 99
خاتم ز قحط آب سليمان کربلا
بقعه متبرکه آقاسیدخور کیاء، چهارپادشاهان لاهیجان
لب دریا لب دریا_تصاویر چمخاله مرداد نود و نه
نگاه عاشقانه مون حرفهای شاعرانه مون
قرار بی قراری و گرفتن بهانه مون
لب دریا لب دریا
قرار دل بردن ومون دوستت دارم گفتن ومون
برای هم به خاطر عشق قسم خوردن مون
لب دریا لب دریا
گفتن قصه های خوب قصه ی خورشید و غروب
قصه ی نخلهای جنوب
لب دریا لب دریا
صحبت ساحل امید دیدن قوهای سفید
دادن وعده و نوید
لب دریا لب دریا
قرار دل بردن ومون دوستت دارم گفتن ومون
برای هم به خاطر عشق قسم خوردن ها مون
لب دریا لب دریا
۱۳۹۹ مرداد ۲۵, شنبه
عکس زیبای حسن آقا مهدوی
۱۳۹۹ مرداد ۲۴, جمعه
کوچه مهدوی لاهیجان پشت تکیه بر و بقعه آپیر رضا
این عکس درسال 1338 در دبستان ملی محمد درلاهیجان گرفته شده است_ میر مشتاقی، شیخ ندیم، سید شعشعانی، شیخ محمد ندیم،حاج قدیمی، سید نظام شکن، شیخ محمدتقی مجتبوی، حاج آقا مهدوی، سید صدرالشریعه، شیخ علی فقیهی، سید نقیبی_باتشکر از حسن آقا مهدوی
کارخانه چایسازی محمد طوافی لاهیجان.
مهدوی ها، باتشکر از آقای حسن مهدوی
۱۳۹۹ مرداد ۲۳, پنجشنبه
تیم بسکتبال دبیرستان ملی محمدی لاهیجان 1344 با تشکر از آقای حسن مهدوی
دبیران دبیرستان ملی محمدی لاهیجان سال تحصیلی 45_44 با دونفر از پرسنل راننده مینی بوس . با تشکر از آقای حسن مهدوی.
۱۳۹۹ مرداد ۲۲, چهارشنبه
۱۳۹۹ مرداد ۲۰, دوشنبه
۱۳۹۹ مرداد ۱۸, شنبه
باشگاه ورزشی باهنررشت. سال ۱۳۳۶
keyvan_pandi باشگاه ورزشی باهنررشت. سال ۱۳۳۶از راست: ابوالحسن نژادقنبر،نادرپاکدل، جمشیدنوشاد و علی ابراهیمی
مرحوم نوشاد از قهرمانان پیشکسوت کشتی استان گیلان بودکه به مقام قهرمانی کشور رسید . وی در سالهای دهه پنجاه به عضویت تیم ملی درآمد و چندین بار در پیکارهای بین المللی با پیراهن تیم ملی به میدان رفت. در رقابتهای جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا مربیگری تیم ملی را عهده دار بود و سپس با مدرک لیسانس بعنوان مدیرکل تربیت بدنی استان ایلام برگزیده شد.وی را میتوان بنیانگذار کشتی نوین ایلام و خصوصا آغازگر کشتی فرنگی این خطه پهلوان پرور دانست. مرحوم نوشاد برای اولین بار رقابتهای قهرمانی فرنگی کشور را در سال پنجا و چهار در ایلام برگزار نمود و پس از آن مدتی بعنوان دبیر هیئت کشتی استان تهران منشاء خدمات گردید. سرانجام در سیزدهم دی ماه هزارو سیصدو هفتادو سه در بیمارستان آسیا دیده از جهان فرو بست. با تشکر از : علی پرتوی
#گیلان#کشتی_گیلان#رشت#لاهیجان#کشتی#ایلام
۱۳۹۹ مرداد ۱۷, جمعه
۱۳۹۹ مرداد ۱۲, یکشنبه
عکس های قدیمی مردم لاهیجان در تشیع و خاکسپاری کارشناس چای حسین جهانگیری1346_باتشکر از جناب مهندس سیدمحسن سنجری برای ارسال این عکس ها











































