۱۳۹۹ شهریور ۹, یکشنبه

هیئت سیار شهرداری لاهیجان از میدان چهار پادشاهان شروع و بسوی محلات لاهیجان حرکت خواهد کرد_کانال خبری لاهیجان_سید علیرضا میری


 

مراسم کرب زنی محله شعربافان لاهیجان در روز عاشورا نود و نه_کانال خبری لاهیجان


 

🎬 مراسم شب عاشورا درمسجد امیرشمس الدین اردوبازار لاهیجان _ کانال خبری لاهیجان_ فیلم عظیم اسکندری


 

۱۳۹۹ شهریور ۸, شنبه

یادداشت آقای دکتربهمن مشفقی در فیسبوک برای عاشورای نود و نه


 


دهه ی محرم وشب عاشورا و خاطرات عمر
امروز در خلوت خود به دهه ی محرم و شب عاشورای سالهای کودکی ام که قریب به هفتادو اندی سال پیش می رسد،فکرکردم . دهه ی اول محرم هر سال شاد روان پدرم در منزل ما واقع در محله ی تکیه بر،ده روز مراسم روضه خوانی برپا می کرد، ومن از اینکه اجازه داشتم به حاضرین چایی برسانم احساس غرور می کردم. چایی ها را دراستکان های کمر باریک و نعل بکی ظریف در یک سینی برنجی لوزی شکل کوچک که کنارش یک قندان قرار داشت وگاهی به درخواست بعضی ها تکه نانی هم ضمیمه می کردم، مرتبا به حاضرین می رساندم.از وعاظی که یکی پس از دیگری به وعظ می پرداختند نام های زیر را بخاطردارم :آسید محمود واعظ- حاج آقا نجفی- ملا باشی- آسید رضا زائری مقدم.......دیگر از چیز هایی که بیاد دارم مراسم چهل منبر در شب عاشورا بود که برادرم ومن با چه ذوق و شوقی منبر را در ورودی درب منزل می گذاشتیم و منتظر می ماندیم تا مردم برای گذاشتن شمع و روشن کردن آنها بیایند. اغلب مردم شمع های باریک روشن می کردند و پاره ای از جمله از همسایگان عزیز ما شاد روانان، حاج سید نعمت الله توکلی و حاج سید عبدالوهاب توکلی به همراه شاد روان حاجی ظریفی ، شمع های شان درشت و معروف به " کرتوپی " بود. جالب اینکه این عزیزان با پای برهنه در این مراسم شرکت می کردند، حتی در هوای بارانی. یکی از شیطنت های ما در آن شب این بود که بمحض اینکه انها آن شمع های بزرگ را روشن می کردند و هنوز چند قدم دور نشده بودند که ما آن شمع ها را خاموش می کردیم و کنار می گذاشتیم تا بعضی شبها آنها را برای خود روشن کنیم !
من در میان پدر ومادری بسیار معتقد به آداب مذهبی بزرگ شدم. شاد روان مادرم ، معصومه خانم ( معروف به" دولت خانم" بی اندازه مهربان بود، از ورد ِ زبان هایش می توانم به دو تای آن اشاره کنم : " بی مهمان غذا نخواهم خورد،اگرچه گربه باشد." ..." خانه پر از دشمن باشد، خالی نباشد". خدای رحمتش کند.
شاد روان پدرم" میرزا اکبر مشفقی اعتقادات مذهبی چشمگیری داشت و نماز شب هایش ترک نمی شد. خطی بسیار زیبا داشت . در اوراق و اسنادم، دست خطی از او که هشتاد و سه سال از نگارش آن می گذرد تحت عنوان " آداب نماز شب" پیدا کردم. یاد وخاطره ی اورا با رونمایی آن دست خط گرامی می دارم. روانش شاد باد .
لاهیجان- شب عاشورای سال 1442 قمری- دکتر بهمن مشفقی.

https://www.aparat.com/playlist/208684 <<------کلیپ های محمدرضاتوکلی

زیبایی های لاهیجان بروایت تصویر




۱۳۹۹ شهریور ۷, جمعه

بیژن نجدی

https://soundcloud.com/user85768362/rqbs6iocyax0 <------ترس های طولانی ترانه های کوتاه_بیژن نجدی



موتمن صالحی .جلال مظفری .شکوهی .عزیز پورحسینی وبرادرش

ازراست یکی از برادران موتمن صالح، سیدجلال مظفری، عبدالله شکوهی، عزیز پورحسینی و برادرش

عکس انجمن شهرلاهیجان_ 1355باتشکر از حسن آقا مهدوی

عباس کارگزاده شهردار دکترسیدصدرا رانکوهی خانم قمر مسعودی همسر آقای اصغر چرختاب حاج محمدجعفرارشادی صفا احمدفتحی زاده منصور ادیب حاج تیمورگنجه ای خسروی سید مرتضی سیدبحری

امروز جمعه هفتم شهریور نود و نه ، پیام واتس اپی از جناب دکتر علی امیری پژوهشگر خوب لاهیجان دریافت کردم نوشته بود: با سلام امروز هفتم شهریورماه ۱۳۹۹ مصادف است با هفتاد و نهمین سالگرد حمله هواپیماهای قوای متفقین به لاهیجان و کشته شدن هفده تن از همشهریان مظلوم مان. یاد و خاطره ی قربانیان بیدفاع آن جمعه ی سیاه را که گمنامی شان بی شک نشان بارزی از مظلومیت شان است، گرامی می داریم.

در عکس اول پروفسور دکتر غلامعلی هوشنگ خوش سرور، دوست و همکلاسی من مسعود زندی بالباس پیش آهنگی عکس دوم فرمانده پیش آهنگان لاهیجان مرحوم میر راجعی و عده از جوانان دوره ما هستند ازجمله جناب مهندس محمد حسن کریم، جواد احمدی پور، سرفراز و ...دونفر از درجه داران پلیس راهنمایی و رانندگی . مرحوم مادرم میگفت آنروز از اوایل صبح روس ها چندین بار با هواپیمای موتور ملخی بالای لاهیجان می آمدند و می رفتند تا اینکه نزدیک های ظهر شروع به بمب اندازی کردند و چندین جای مختلف لاهیجان را بمباران کردند. مادرم می گفت ما خانوادگی عموها و خانواده شان پیاده به روستای چوشل لاهیجان رفته بودیم چون توکلی ها در چوشل فامیل سببی داشتند و چندین هفته آن جا بودیم. مادرم میگفت روز بعد از بمباران روسها به لاهیجان سرباز آوردند و نزدیک صحرای رودخانه لاهیجان اردو و چادر زدند. چندروزی ماندند دوباره کوچ کردند در صحرای لاهیجان یا جلوی فرمانداری فعلی اردو کردن چادر زده بودند. و کم کم مردم به شهر بازگشتند..

۱۳۹۹ شهریور ۶, پنجشنبه

همه ی دوستان سیدرضاسجادی، همه شاد و خندان. باتشکر ازحسن آقا مهدوی

مرسی متشکرم بعضی هارو می شناسم سلام ایستاده ازچپ .حسن مهدوی .بهمن نصیزی .سید رضا میرسجادی . نشسته ازچپ .مرتضی بحری .مهندس شاهپور یگانه .ضمیری.حسنی .ناصر خیراندیش .علی صنعتی .جمهور رضایی. کوچه پشت بقعه آقا پیر رضا. مغازه رنگ فروشی مرحوم سجادی بود؟ آفرین بر شما. روی دیوار نوشته: خواهشمند است اینجا پارک نفرمایید

۱۳۹۹ شهریور ۴, سه‌شنبه

هفتاد و دوسال پیش، مرحومان محمدعلی فلکرو، مش علی کیانی دوست، عباس قبادی، وعده ای از همشهری های محله میدان و چهارپادشاهان لاهیجان ، محرم بیست و هفت جلوی مقبره آقا سید خورکیاء عکس یادگاری گرفته اند.

هفتاد و دوسال پیش 1327، مرحومان محمدعلی فلکرو، مش علی کیانی دوست، عباس قبادی، وعده ای از همشهری های محله میدان و چهارپادشاهان #لاهیجان ، محرم بیست و هفت جلوی علم و کتل عکس یادگاری گرفته اند. عکاس اونموقع فکر میکنم حسین چهره نگاری پدر سیروس بود و لابد با آپارات سه پایه و شیشه عکاسی گرفته بود. این عکس با دوعکس دیگر را خانم اکبرشاهی فرستاده اند از ایشان وهمه ی فلکروها تشکر میکنم . من خودم تا حالا عکس پدر حسن کیانی دوست و پدر تقی قبادی را ندیده بودم سمت چپ کنار قاب عکس فکرمیکنم "آسیدروح الله نوریاپور" لحاف دوز، پدر مظفرباشه که از خدام های چهارپادشاه بود. 
آقای دکتر پدر بزرگ من(علی کیانی دوست) کدام قسمت عکس هست؟ @pegaah_kd کلاه شاپویی @drmohammadrezatavakoli مرسی @pegaah_kd من اگر جای شما بودم چاپ ش میکردم میزدم به دیوار fride.akbrshahi @drmohammadrezatavakoli بسیارسپاسگزارم ازانتشارعکسهاوهمچنین همت وتوجهی که نسبت به گذشته شهرمان دارید درودبرشما🙏🙏🌹🌹 @fride.akbrshahi متشکرم شما لطف میفرمایید. ما متشکریم که این عکس را به اشتراک گذاشته اید . شما و اقای فلکرو شریک ارتقای فرهنگ لاهیجانی شده اید. حیف بود کنج خانه میماند

قاسم حاجی زاده با دوستش "موسی صوفی" کنار استخر لاهیجان و پشت پدرش درلیلاکو لنگرود

کنار استخر لاهیجان

کارخانه چای «فراهانی»لیلا کوه لنگرود
 

۱۳۹۹ شهریور ۳, دوشنبه

مرحوم پهلوان محمد پورشاهماری زیرعلم شعربافان #لاهیجان، سمت چپ مرحوم پهلوان خوشدل یکی دیگر از علم گردان های محله. شاهپور زحمتکش وعلی پورکریم. عکس از خانم ساحره شاهماری باتشکر فراوان از ایشان.

 

مرحوم پهلوان محمد پورشاهماری زیرعلم شعربافان #لاهیجان، سمت چپ مرحوم پهلوان خوشدل یکی دیگر از علم گردان های محله...دونفر دیگه رو شناسایی بفرماييد. عکس از خانم ساحره شاهماری باتشکر فراوان از ایشان. نفردوم سمت راست آقای علی پورکریم ازاستادکاران چیره دست قدیمی لاهیجان میباشند آقایان شاهپور زحمتکش و آقای علی پورکریم milad.noorbakhsh از سمت راست نفر اول استاد شاپور زحمتکش(نجار) نفر دوم معروف به علی جوشکار moshfeghi.bahman درضمن زنده یاد خوشدل ابتدا آرایشگاه پروانه و بعد آرایشگاه خوشدل روبروی چهار پادشاه داست پدر و برادرش هم آرایشگاه داشتند همه انسانهای شریفی بودند @r.safabakhsh پارساها تراشکار بودند؟ @drmohammadrezatavakoli آرایشگر بودند @moshfeghi.bahman پدر خوشدل ها هم پس آرایشگاه داشت من یادم نیست احتمالا هم این علم اسیدمحمد باشه و اینجا اسیدمحمده احتمالا @drmohammadrezatavakoli هم علم هم فانوس البته توعلمبندی علم رو میاوردن ولی برای دسته شورامحله فانوس آسیدمحمد با علم شعربافان بود جلوی کارب زنها @gilan_chef من همیشه فکرمیکردم آسید ممد علم نداره..متشکرم @drmohammadrezatavakoli پنجاه سال الم دارند يادش بخير من بچگى آرايشگاه آقاى خوشدل ميرفتم و اخوي ايشان هم زير منزل آقاى محمايى آرايشگاه داشتند اگر اشتباه نکنم آقای زحمتکش نجار‌.اقای پورکریم لوله کش و جوشکار.اقای پورشاهماری جنگلبان و آقای خوشدل یا همان پارسا آرایشگر روح آن‌دو عزیز شاد و آرزوی سلامتی برای عزیزانشون در ضمن این عکس مربوط به چه سالی هست 🙏 @shshabanzadeh خانم شاهماری ننوشتند چه سالی بود، بنظرمن دهه چهل این طور علم ها درلاهیجان آورده شده بود. از راست آقای شاپور زحمتکش قدیم که لاجون ایسابوم نزدیک او مسافرخونه تو کاشف شرقی نجاری داشتند (شاپور نجار) نفر دوم آقای علی پور کریم روبروی بازارروز شماره یک؛ جوشکاری و لوله کشی گالوانیزه داشتند نفر سوم آقای محمد پورشاهماری(...) اواخر فکر کنم موءذن شورامحله مسجد بون نفر چهارم آقای خوشدل آرایشگاه داشتن توی او کوچه که از پشت امجدالسلطان به حیاط مناره شورامحله شوئن....و ای عکس ضلع سمت چپ آسید محمد باید ببون از روبروی ورودی مسجد نودونم الانم حوض اوره نه یا خرابه گودن ایوان کتابخانه محیطی جلو بایستید🌹🌹🌹🌹رضا شرافت پیما- نویسنده کتاب خوراکی های سرزمین باران شیمه توضیح خیلی خوب و مفصل بو، امه خوب و خوجیر هالی ببو نفر اول اقای شاهپور زحمتکش واقای علی پور کریم میباشند وبلاگ دکترمحمدرضاتوکلی۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۴ بنظر من مرحوم محمدپورشاهماری خیلی پرانرژی و فعال بود. ایشان شغل دولتی و جنگلبانی که داشتند، اما دراین کامنت ها می فهمیم که موذن مسجد شعربافان بود. شکسته بندی میکرد و مفصل و استخوان جا می انداخت . درماه محرم علم گردانی میکرد وحتمآ هفت محله را بادسته سینه زنی و کرب زنی همراهی میکرد . درعکس های قدیم که از ایشان باقی ماند درویش بودند لباس دراویش می پوشیدند و تبرزین کشکول به دست می گرفتند، زورخانه میرفتند میل به دست می گرفت و کباده میزد و...واقعآ مرد پهلوان و درویش افتاده درمانگری حاذق بودند..میشه گفت آدم باوجودی بود.

تاریخ شفاهی پزشکی گیلان در گفت ‌وگو با دکتر بهمن مشفقی گفت ‌وگو: دکتر موسی غلامی اُمام_پزشکان گیل ماهنامه‌ جامعه‌ پزشکی استان گیلان

 خانه آخرین مطالب ارتباط و اشتراک بایگانی تلگرام و اینستاگرام درباره‌ ما شماره‌‌ تازه (۵-۱۹۳) نویسندگان

 از اشغال روس‌ها تا شکست نهضت ملی


▫️نام دکتر بهمن مشفقی را از سالیان پیش شنیده بودم. دورادور ایشان را در سمینارها و مناسبت‌ها دیده بودم؛ مثل راننده‌های دو اتوبوس که در جاده به هم چراغ می‌زنند و می‌گذرند! نه همنشین شده بودیم و نه همکلام. این بار اما با همسرم به دیدارش رفتیم. قرار ما در کتابخانه شخصی او در خانه‌اش بود. ملاقات با ایشان و همسر مهربانش برای‌مان مغتنم بود. چهره و خلق آرام ایشان جالب‌توجه بود. کتابخانه خانگی بزرگ و ارزشمندشان مرا متعجب ساخت. با خود گفتم این‌همه متن و مقاله‌های متعدد ایشان به پشتوانه مطالعه این‌همه کتاب شدنی می‌شود. با ایشان می‌توان مصاحبه‌ای در اندازه یک کتاب بزرگ انجام داد ولی با توجه به محدودیت‌های مجله و روال معمول گپ و گفت، به این مقدار بسنده شد که در دو یا سه شماره مجله تقدیم می‌شود.

▫️لطفاً از دوران کودکی خود بفرمایید.
از لحظه‌ای که چشم به جهان گشودم، زندگی‌ام سرشار از رخدادهای شگفت‌انگیز بوده است. سه سال و هشت ماه و دقیق‌تر بگویم ۴۴ ماه داشتم که شاهد اشغال زادگاهم لاهیجان در شهریور ۱۳۲۰ از سوی همسایه شمالی بودم. از رخداد آن اشغال می‌توانم از بمباران شهر لاهیجان به‌وسیله هواپیماهای متجاوز و جنگی روس‌ها و فروریختن بمب‌های‌شان روی ساکنان بی‌دفاع شهر یاد کنم. هنوز صدای وحشتناکی که از انفجار آن بمب‌ها برخاسته بود و منزل ما در نزدیکی محل سقوط بمب‌ها قرار داشت، در گوشم طنین‌انداز است که ناگهان همه اهل منزل هراسان و قرآن به دست و سر، به حیاط خانه ریختند. لحظاتی بعد شادروان پدرم میرزا اکبر مشفقی که به کار تجارت چای و برنج اشتغال داشت، با عجله و سراسیمه به منزل آمد و گفت: روس‌ها دارند می‌آیند، باید هرچه زودتر شهر را به‌طرف دهات اطراف ترک کنیم. در میان شیون و گریه و زاری اهل منزل ناگهان مشاهده کردیم چند عدد کلاغ به داخل آب حوض حیاط خانه ما سقوط کردند که وحشت حاضران دوچندان شد. از قرار معلوم آن کلاغ‌ها به‌دلیل موج انفجار و دود سیاه فراوانی که در فضا پخش شده بود، دچار خفگی و مرگ شدند و به زمین افتادند. چون مزارع برنج‌کاری ما به وسعت ۳۷ هکتار در قریه «لشکام» واقع در چند کیلومتری لاهیجان بود، شادروان پدرم تصمیم گرفت همه ما را به آن‌جا ببرد. طولی نکشید که کاروان خانواده ما همه پای پیاده و من سوار بر دوش زن‌دایی‌ام، شادروان سلطنت خانم شاهانی، پس از طی چندین ساعت راه به قریه لشکام رسیدیم. در آن‌جا زارعین ما یکی دو هفته از ما پذیرایی صمیمانه‌ای کردند تا این‌که یک روز خبر آوردند که صلح شد. با شنیدن این خبر همه خوشحال شدیم و بلافاصله به شهر و منزل‌مان بازگشتیم. از قرار، هدف از این رفتن از شهر به روستا فقط و فقط نجات جان افراد خانواده بود، چون خانه و اثاثیه خانه به امان خدا رها شده بود و جالب این‌که طول مدتی که نبودیم، می‌گفتند یک‌قلم از وسایل منزل کم نشده بود و همه‌چیز سر جایش بود!
من در آن سن و سال از آن‌چه اتفاق افتاده بود چیز دیگری به‌یاد ندارم ولی حضور نیروهای متجاوز روس در شهر و اذیت و آزارهایی که به مردم می‌کردند بحث همه خانواده‌ها بود. بزرگ‌ترهای خانواده، وقتی بچه‌ها بیش ‌از حد شیطانی می‌کردند یا می‌خواستند سر کوچه بروند و بازی کنند، از ترس حضور روس‌ها در همه‌جای شهر، مانع می‌شدند و می‌گفتند همه‌جا تاواریش‌ها (سربازان روس) هستند و به‌محض این‌که بچه‌ها را ببینند، آن‌ها را می‌دزدند. چه‌بسا همین امر خودبه‌خود در ما بچه‌ها نوعی ایجاد تنفر از روس‌ها کرده و تاواریش برای ما شده بود لولوخُرخُره!

▫️تحصیلات ابتدایی شما کجا و چگونه بود؟
من چون متولد نیمه دوم سال بودم و آن زمان حداقل سن برای ثبت‌نام در دبستان ۷ سال تمام بود، در ۸ ‌سالگی در کلاس اول دبستان دولتی ایرانشهر لاهیجان ثبت‌نام کردم. در سال ۱۳۲۵ که دانش‌آموز سال دوم ابتدایی بودم، یک روز صبح موقع رفتن به مدرسه توجه‌ام به جمعیتی جلب شد که در مسیرم در کنار یک ساختمان جمع شده بودند. خیلی دلم می‌خواست از آن‌ها بپرسم برای چه این‌جا جمع شده‌اند ولی چون آن زمان اعتنایی به بچه‌های کوچک نمی‌کردند، منصرف شدم و به‌طرف مدرسه رفتم. وقتی به مدرسه رسیدم زنگ را زده بودند و دیدم شادروان رجب‌پور که رییس مدرسه ما بود و بعدها نام فامیلی اکرامی را انتخاب کرد، خطاب به دانش‌آموزان می‌گفت: شب گذشته با شکست فرقه دموکرات از ارتش ایران، آذربایجان آزاد شد و به‌همین مناسبت مدرسه امروز تعطیل است. فریاد هورا و خوشحالی بچه‌ها در فضا طنین‌انداز شد، که البته به‌خاطر تعطیلی مدرسه بود و ما از نجات آذربایجان چیزی سر در نمی‌آوردیم!

👇👇👇
ادامه در سایت پزشکان گیل

۱۳۹۹ مرداد ۳۰, پنجشنبه

عکس میگیرم از نوشته ها و نقاشی های روی دیوار، در این روزهای آخرمردادماه 99

 
بودند ديو و دد همه سيراب و مي مکند
خاتم ز قحط آب سليمان کربلا
 بقعه متبرکه آقاسیدخور کیاء، چهارپادشاهان لاهیجان
 
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه بر آمد ز کوهسار
 بقعه متبرکه آقاسیدخور کیاء، چهارپادشاهان لاهیجان 

خاتم ز قحط آب سليمان کربلا

بقعه متبرکه آقاسید ابی تراب، چهارپادشاهان لاهیجان
  
بقعه متبرکه آقاسید یحیی کیاء، چهارپادشاهان لاهیجان 
 
بقعه متبرکه آقاسید یحیی کیاء، چهارپادشاهان لاهیجان

لب دریا لب دریا_تصاویر چمخاله مرداد نود و نه

نگاه عاشقانه مون حرفهای شاعرانه مون

     قرار بی قراری و گرفتن بهانه مون

لب دریا لب دریا

     قرار دل بردن ومون دوستت دارم گفتن ومون

     برای هم به خاطر عشق قسم خوردن مون

لب دریا لب دریا

     گفتن قصه های خوب قصه ی خورشید و غروب

     قصه ی نخلهای جنوب  

لب دریا لب دریا

     صحبت ساحل امید دیدن قوهای سفید

     دادن وعده و نوید 

لب دریا لب دریا

    قرار دل بردن ومون دوستت دارم گفتن ومون

     برای هم به خاطر عشق قسم خوردن ها مون

لب دریا لب دریا

۱۳۹۹ مرداد ۲۵, شنبه

عکس زیبای حسن آقا مهدوی


گردش علمی وبازدید دبیران دبیرستان ملی محمدی لاهیجان ازتاسیسات سد سنگرسال تحصیلی 46-47 ازراست:
حسن مهدوی، غلامرضامهرگان، مشعوف، اکبرمرآت، راننده وکمک، محمود یاسری، نصیری، محمد پرهیزی، محمود یاسری، دکترهوشنگ سپهری، سیدرضی زوار موسوی، عباس موثقی، احمدصلواتیان، روحی پور، پورعیسی، مطلبی، سید مرتضی بحری، سید محسن برزو

۱۳۹۹ مرداد ۲۴, جمعه

کوچه مهدوی لاهیجان پشت تکیه بر و بقعه آپیر رضا


 حسن آقا مهدوی نوشت:
کوچه خودمونه همین جا که عکس گرفتیم پیش دکه قهوچی میومدن خونه ما پیش حاج آقا دکترعباس بابک، شیخ متضرع، فرماندار محمدعلی ناظمی هست 

کناری به گمانم صمیمی شیرازی رییس دادگستری باشه

این عکس درسال 1338 در دبستان ملی محمد درلاهیجان گرفته شده است_ میر مشتاقی، شیخ ندیم، سید شعشعانی، شیخ محمد ندیم،حاج قدیمی، سید نظام شکن، شیخ محمدتقی مجتبوی، حاج آقا مهدوی، سید صدرالشریعه، شیخ علی فقیهی، سید نقیبی_باتشکر از حسن آقا مهدوی

 این عکس درسال 1338 در دبستان ملی محمد درلاهیجان گرفته شده است
و توضیحات حسن آقای مهدوی
از راست:  ناصرقوامی پشتش سمیع زاده بعد مجتهدی ترک بود رییس دبیرستان دخترانه شهناز بود بغلش کلاه شاپو حاج معتمد (وکیل).
 
بالا سید میر مشتاقی جلو شیخ ندیم وسید شعشعان شیخ محمد ندیم،حاج قدیمی، سید نظام شکن، شیخ محمدتقی مجتبوی، عباس موثقی بغلش من حسن مهدوی هستم، کنار مجتبوی حاج آقا مهدوی، سید صدرالشریعه، شیخ علی فقیهی، جلوی صدرالشریعه زوار موسوی کنار فقیهی سید نقیب
  اسدی کارمند باغ کشاورزی پدرخانم دکترچشم خروشان
 کنار میرمشتاقی دکترسپهر،
کلاه شاپو ذوقی، عاصی کلاه در دست، حاج حسن غبرایی
دست راست بغل  مجتهدی نیم رخ باقری پور هست جلوحاج آقا مسعود برق قد کوتاه دیده میشه 
این جلو پیش حاج عاصی محمود نخعی باکلاه هست دست راست جلو عکس 3تا بچه های حسن غبرایی که یکی دوتا کشته شدند عکس دبستان ملی محمدی سال 38


کارخانه چایسازی محمد طوافی لاهیجان.


بازدیدآیت الله العظمی حاج شیخ مهدی مهدوی لاهیجی وهمراهان از کارخانه چایسازی طوافی لاهیجان .ازسمت چپ 
 شیخ غلامحسین کاشفی، آیت الله مهدوی، آیت الله محمدتقی آملی لاریجانی، آیت الله سید محمود ضیابری، حاج طوافی موسس کارخانه ،  شیخ تدریسی، شیخ رمضانعلی نیک سیرت .
در اخر مصطفی جعفری راننده  از کلاه مخملی های لاهیجان بود
 

مهدوی ها، باتشکر از آقای حسن مهدوی






 حضور آیت الله احسانبخش بجهت زیارت آیت الله العظمی حاج شیخ مهدی مهدوی لاهیجی 1370شمسی لاهیجان .افرادیکه حضوردارند ازراست شیخ غلامحسین کاشفی .حسن مهدوی .آیت الله مهدوی .آیت الله احسانبخش.حسین مهدوی .شیخ رمضانعلی نیک سیرت .

۱۳۹۹ مرداد ۲۳, پنجشنبه

تیم بسکتبال دبیرستان ملی محمدی لاهیجان 1344 با تشکر از آقای حسن مهدوی

   

  :ایستاده از راست
 نفر اول  بیژن اعتمادی نفر سوم مرحوم  بهمن نیری مربی
 :نشسته از راست
  دلسیناد، مه رو، علیرضا محمودی، کاظم  فرح پور

تیم والیبال دبیرستان ملی محمدی لاهیجان سال تحصیلی 47-48 ایستاده ازراست
باقری پور، نفرسوم وچهارم حسن مهدوی وعباس موثقی نفرششم احمدامین، غلامرضامهرگان، بهمن نصیری، مرتضی بحری،  حسن پورعیسی
افرادنشسته ازراست
 هادی مهدوی، صادقی، کاظم فرحپور، علیرضا محمودی، بیژن اعتمادی 

دبیران دبیرستان ملی محمدی لاهیجان سال تحصیلی 45_44 با دونفر از پرسنل راننده مینی بوس . با تشکر از آقای حسن مهدوی.


نشسته ازراست .حسن مهدوی.زوارموسوی.غلامرضامهرگان.دکترهوشنگ سپهری.یعقوب محمدپور.مرتضی بحری
    ایستاده از راست باقر فقیه، منصورادیب، حسن پورعیسی، محسن برزو، مطلبی، عبادی، محمدپرهیزی، شریفی، بهمن نصیری، عباس موثقی، ناصر خیر اندیش  





۱۳۹۹ مرداد ۲۲, چهارشنبه

اردشیر محصص ، هنرمند سرکش

Ardeshir Mohassess

Adrdeshir Mohassis Art Exhibit NYC 2008

One hundred years of visual arts in Iran | Part 1 صد سال هنرهای تجسمی...

Hajizadeh: 'I Was Born an Artist'

Ghasem Hajizade exhibition film Ata Omidvarنمایشگاه قاسم حاجیزاده فیام ع...

۱۳۹۹ مرداد ۱۸, شنبه

باشگاه ورزشی باهنررشت. سال ۱۳۳۶

keyvan_pandi باشگاه ورزشی باهنررشت. سال ۱۳۳۶

از راست: ابوالحسن نژادقنبر،نادرپاکدل، جمشیدنوشاد و علی ابراهیمی

مرحوم نوشاد از قهرمانان پیشکسوت کشتی استان گیلان بودکه به مقام قهرمانی کشور رسید . وی در سالهای دهه پنجاه به عضویت تیم ملی درآمد و چندین بار در پیکارهای بین المللی با پیراهن تیم ملی به میدان رفت. در رقابتهای جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا مربیگری تیم ملی را عهده دار بود و سپس با مدرک لیسانس بعنوان مدیرکل تربیت بدنی استان ایلام برگزیده شد.وی را میتوان بنیانگذار کشتی نوین ایلام و خصوصا آغازگر کشتی فرنگی این خطه پهلوان پرور دانست. مرحوم نوشاد برای اولین بار رقابتهای قهرمانی فرنگی کشور را در سال پنجا و چهار در ایلام برگزار نمود و پس از آن مدتی بعنوان دبیر هیئت کشتی استان تهران منشاء خدمات گردید. سرانجام در سیزدهم دی ماه هزارو سیصدو هفتادو سه در بیمارستان آسیا دیده از جهان فرو بست. با تشکر از : علی پرتوی

#گیلان#کشتی_گیلان#رشت#لاهیجان#کشتی#ایلام

۱۳۹۹ مرداد ۱۲, یکشنبه

عکس های قدیمی مردم لاهیجان در تشیع و خاکسپاری کارشناس چای حسین جهانگیری1346_باتشکر از جناب مهندس سیدمحسن سنجری برای ارسال این عکس ها

 
غرب خیابان اصلی و سمت چپ ساختمان مطلق و دفتر روزنامه کبهان محمودآزاد است. سمت راست تصویرجعفرحکیمی و عده ای ازکارشناسان چای و دوپاسبان ویک پاسبان سمت چپ، عده ای مردم چتر به دست هستند، لابد روز بارانی بوده است. پشت فرمان چیپ برادران علیزاده هسند که درکار باغ چای و باغ داری بودند.
درب ورودی قدیم بقعه امیر شهید لاهیجان  به گمانم وسط عکس جلوتر از درب ورودی سیاوش بازرگان است

 تکیه امیر شهید با ساختمان های قدیمی اش، عده ای رفقای مرحوم جهانگیری، اعتدالی، جعفرحکیمی، حاجی زاده پدرقاسم هم دیده میشوند


محوطه وادی و ساختمان سمت راست تصویر خانقاه بقعه امیرشهید لاهیجان است، از دور کارخانه چای حسن یاور زاده و ساختمان پشت کارخانه متعلق به یاورزاده ها وساختمان سفال سری متعلق به حاج سیدنعمت الله توکلی بود که بعد تخریب و خیابان دانش احداث شد.