۱۳۹۴ اردیبهشت ۸, سهشنبه
۱۳۹۴ اردیبهشت ۶, یکشنبه
۱۳۹۴ اردیبهشت ۴, جمعه
این عکس را پدرم بادوربین خودش دربازکیاگوراب لاهیجان از زنان و دختران چای چین و باغ های اولیه چای گرفته است ، تقدیم میکنم به دوستداران عکس های قدیمی لاهیجان . آنموقع تمام چایی ها با دست چیده میشد و هیچکس اجازه نداشت که از داس و داره و قیچی استفاده بکند . دهه سی خوب یادم هست هر نفر برگ های چای در زنبیل های متوسط حصیری گالی میریخت و ظهر و عصر آخروقت توسط قپان دار یا ترازو دار وزن میشد و یادداشت میشد ، آنموقع برای چیدن برگ سبز چای هر کیلو دوزار یا دوریال مزد میگرفتند
لاهیجان دات کام گزارشی از مراسم بزرگداشت کاشف السلطنه با چند عکس گذاشته است . بنظرمن خالی از اشکال نیست مرگ کاشف را در تهران قید کرده است
![]() |
| علیرضا کاتوزی پسر های چو در کنار نوه های چو |
![]() |
| علیرضا کاتوزی به عکس های پدرش های چو در موزه لاهیجان چشم دوخته است http://www.lahidjan.com/44269/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF.html ![]() |
۱۳۹۴ فروردین ۳۰, یکشنبه
۱۳۹۴ فروردین ۲۸, جمعه
این خیابان خاکی لاهیجان
ادیسون ملک شاه نظریان عکس های قدیمی زیاد داشت . این را که امروز گذاشته ام یکی از آنهاست مثل اینکه از پدرش به ارث برده بود . میکائیل پدر ادیسون از ارامنه لاهیجان بود که باغچه داشت و از مشتری ها پذرایی میکرد وساقی میشد که امروزه شده کوچه برق، بعد هاباغچه اش را به توکلی ها فروخته بود. و توکلی ها بقول قدیمی ها آنجا را گانتوریا تیمچه کرده بودند که هنوزهم خرابه های آن پشت مغازه فرهومند ها و ساجدی ها هست . مرحوم ادیسون می گفت که این عکس را حسین چهره نگاری پدر سیروس که عکاس سیار لاهیجان بود با آپارات سه پایه دارش گرفته است . این عکس مربوط به بعد از سفر اول رضا شاه به لاهیجان است که خیابان و میدان بتازگی تاسیس شده بود . حتی ادیسون دوتا بچه جلوی عکس و چند نفر دیگر می شناخت و اسم می برد.
این دختر از نیک نژاد ها است.
متشکرم که" سپهرداد" باینجا توجه داشته است _ یک جملهای هست توی فیلم محلهی چینیها، یک جایی از فیلم نواکراس(جان هیوستون) برمیگردد میگوید: "البته که من قابل احترامم، من پیرم، سیاستمدارها و مکانهای عمومی و... هم اگر دوام بیارن قابل احترام هستن..." این جملهی فیلم آویزهی گوشم شده. امروز که توی وبلاگ دیروز و امروز لاهیجان پرسه میزدم باز هم یاد این جمله افتادم. ماجرا برای خیلی سال پیش است. اصلن از همان زمان که من بچه بودم و زنبور عسلهای خانهی دایی حمله کرده بودند و نیشم زده بودند و پای چشمم باد کرده بود و شده بود یک خورجین گوشت بادکرده و بابا من را برده بود کوچهی توکلی دکتر و دکتر بهم آمپول زده بود و من مثل چی گریه میکردم. همان موقعها که من عاشق ساندویچ بودم و بعد از دکتر رفته بودیم ساندویچی برگ سبز و ساندویچ خورده بودیم. سر راه بود که آن مغازه را دیده بودم و پیمان 7ساله جانوری بود که کوچکترین چیز عجیبی را در خیالش به یک سرزمین عجایب تبدیل میکرد. آن مغازه یک جور دیگر بود. مثل مغازههای دیگر نبود. خاکگرفته بود. تاریک بود. جلوی شیشهاش پر بود از رادیوهای خاکگرفتهی عتیقهی ترانزیستوری که با دو تا پیچهای بزرگشان مثل بوق من را نگاه میکردند. پر بود از تلویزیونهای سیاه و سفید. یک کم که دقت کرده بودم یک پمپ آب قرمز رنگ هم دیده بودم. و مغازه تاریک بود. به طرز غریبی تاریک بود. ولی معلوم بود که پشت آن تاریکی هزاران دنیای دیگر هستند. یادم نیست. سالهاست از آن پیمان 7ساله دور شدهام. ولی حتمن من به دنیاهای پشت آن مغازهی خاکگرفته پرواز کرده بودم. حتمن آن جاها با ادیسون دیدار و ملاقات داشتم. حتمن مثل او کنجکاو خلاق و مخترع شده بودم و حتمن برای راحتی خودم و بشریت اختراعهایی هم کرده بودم. حتمن از آن رادیوهای ترانزیستوری و آن تلویزیونهای سیاه و سفید عتیقه قصههای هزار و یک شب را شنیده بودم... آن مغازه تک بود. مغازهی ادیسون جای عجیبی بود که سالها رنگ عوض نکرد. مغازههای اطراف هزاران رنگ عوض کردند و آن مغازه بی حتا یک گردگیری از غبار سالیانش پابرجا ماند. آنقدر پابرجا ماند که من حتا یادم رفته بود که این مغازهی غریب و عجیب ادیسون هنوز هم وجود دارد. هنوز هم پابرجاست... تا این که امروز توی یکی از پستهای آخر وبلاگ دیروز و امروز لاهیجان به این متن برخوردم: "در کودکی فکر میکردم این ادیسون همان ادیسونی است که لامپ (یا به قول معروف برق) را اختراع کرده است و هر وقت از جلوی این مغازه رد میشدم و او را در میان رادیوهای قدیمی میدیدم، او را در حال اختراع جدیدی تصور میکردم. بعد ها که دانستم اینطور نیست علت نامگذاری او به این نام برایم سوال شد و باقی ماند. اما جالبترین نکته در خصوص ادیسون علاقهاش به این مغازه بود. بطوری که نه تنها بعد از سالها، حاضر به واگذاریاش نشد، حتی حاضر به ایجاد تغییر در شکل و روی مغازه نیز نشد. ما که سِنی نداریم، اما تمام قدیمیهای لاهیجان تا یادشان میآید این مغازه را با همین نام و شکل و شمایل دیدهاند. شاید بتوان او را نمونهای از "ثابتقدمی" دانست. این را احتمالاً دوستان هم سن و سالش که در این مغازه دور هم جمع میشدند بهتر میتوانند گواهی دهند. دوستانی که حالا دیگر دلشان برایش تنگ میشود. من یکی که نمیتوانم اینجا را بدون این تابلوی قدیمی تصور کنم. "ادیسون ملک شاه نظریان" چند روز پیش به رحمت خدا رفت. روحش شاد." حالا دارم به عکس مغازهی ادیسون نگاه می کنم و به جملهی معروف فیلم محلهی چینیها فکر میکنم فقط...
![]() |
| متشکرم که" سپهرداد" باینجا توجه داشت http://sepehrdad.blogfa.com/tag/%D9%84%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86 |
۱۳۹۴ فروردین ۲۷, پنجشنبه
گشت بهاره در باغات چای لاهیجان در یک روز آفتابی فروردین و همسایگان بوته های چای_ #دکترمحمدرضاتوکلی
![]() |
| باغ چای لاهیجان |
![]() |
| Brassicaceae.Alliaria cf این عکس که درفیسبوک گذاشته ام بوتانیست ها و دانشمندان گیاه شناس این اسم را یاد آور شده اند ولی اسم فارسی اش را نگفتند |
![]() |
| گل فراموشم مکن لاهیجان |
![]() |
| گل فراموشم مکن |
![]() |
| Chelidonium majus , مامیران لاهیجان |
![]() |
| شمعدانی وحشی Geranium لاهیجان |
![]() |
| بنفشه لاهیجان. Viola odorata |
![]() |
| Nasturtium officinale بولاغ اوتی یاعلف چشمه یا ترتیزک ابی در اردبیل برای آش دوغ مصرف میکنند درلاهیجان |
| vinca minor پیچ تلگرافی درلاهیجان |
![]() |
| گندمک |
![]() |
| گل فراموشم مکن |
![]() |
| Rhynchocor |
![]() |
| Ranunculus muricatus |
| عشقه درلاهیجان |
| سوف حصیر بافی |
![]() |
| شکوفه های کومار، زالزالک وحشی ، سیاه ولیک |
![]() |
| Fragaria vesca plant چن پیل .توت فرنگی وحشی زیر بوته های چای هنوز در لاهیجان وجود دارد و منقرض نشده است امسال خودم با دوربینم گرفتم |
![]() |
| Ajuga ap. |
![]() |
| شکوفه های زالزالک کومار سیاه ولیک |
![]() |
| پامچال لاهیجان |
![]() |
| از دور جاده کمر بندی لاهیجان |
![]() |
| من و فریدون جلیلی با فتو استیکی که خودم درست کردم |
۱۳۹۴ فروردین ۲۵, سهشنبه
نقاشی های قاسم حاجی زاده شیخ علی کلایه، هنر دست لاهیجانیان است و بس...!
![]() |
| نقاشی که از روی عکس به سبک خودش نقاشی میکند |
![]() |
| قاسم گرچه از ما دور است اما به اینجا نظر دارد |
![]() |
| قاسم از دوره دانشجویی و جوانی هم موتو سواری میکرد |
![]() |
| نمایشگاه سال 55 در تهران قاسم با موی بلند سمت راست ایستاده است |
![]() |
| پدر قاسم حاجی زاده آرتیست نقاش بین المللی ردیف اول از بالا سمت چپ دست راستش را روی پای پا دارد و اخلاقی, اعتمادی, مطلبی, فرودینه, امام پور, طوافی, اعتدالی, روحانی, های چو, بابایی ...... |
اشتراک در:
پستها (Atom)


















.jpg)


.jpg)


.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


.jpg)




































































