۱۳۹۳ خرداد ۸, پنجشنبه
۱۳۹۳ اردیبهشت ۳۰, سهشنبه
گالوش لاستيکى, موزه چاى لاهيجان, ارزان ترين کفش دهه سی بود با لاستيک تيوب اتومبيل درست ميکردند, توى کوچه برق مرحوم "صيام جودت "که از ترک و آذری هاى کرد محله لاهيجان بود, کارگاه گالوش سازى داشت انواع و اقسام گالش درست ميکرد, چرخ سمباده اش با موتور گازوئيلى کارمی کرد, با دود سر و صدا و دائم داشت لاستيک سمباده ميزد و چسب کارى ميکرد, بچه هاهم مي خريدند می پوشیدند فوتبال بازى ميکردند, من هم داشتم خريده بودم بيست و پنج زار.
قدیم ظروف چوبی و لاک ولاک تراشی متداول بود جنگل نشین ها روستاهای اطراف جنگل گیلان استادکارهای لاک تراش و خراط ماهر زیاد داشت وهمه گونه وسایل می ساختند از شانه چوبی ونمک پاش گرفته تاطشت و کاسه پارچ و کترا کفگیر قاشق چنگال و کتله همان کفش چوبی با تسمه ها لاستیکی یا چرمی درست میکردند نه تنها خودشان در روستا مصرف میکردند بلکه اکثر شهر نشین های گیلان هم استفاده میکردند من یادمه پیرمردهایی بالباس محلی و کلاه نمدی کیسه و زنبیل به دست می آمد خونه ما تو حیاط می نشست همین چیز هارو بیرون میآورد روی زمین می چید و مادرم ازاو خرید میکرد و البته گلپرنساییده هم با خودش میآورد . در تهیه چای و چای سازی برای دستمالی یا مالش چای را داخل لاک چوبی میریختند و مادر مرحومم تعریف میکرد کارگران مرد زیادی کنار هم روی زمین می نشستند برگ سبز پلاسیده چای را کمی روش آب می پاشیدند با دست مالش میدادند تا خوب لوله و خرد و شکسته بشود و بیچاره مردها اکثرا دست هاشون طاول میزد و زخمی میشد لاک تراشها حتی برای شکستن کلوخ سفت و سخت قند که اکثرا روسی بود چاره ای کرده بودند و ازتنه درخت و ریشه درخت قند لاک چوبی درست میکردن شبیه کاسه ای متوسط بود که وسط کاسه برجستگی داشت قند را روی آن با انگشت نگه میداشتند با تیشه قند شکن فولادی تکه تکه اش میکردند که داخل کاسه میریخت
۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه
لاهیجانی باشی توی لاهیجان باشی موزه تاریخ چای و مقبره کاشف نرفته باشی ؟
۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه
غلامرضا کیومرثی این عکس را درفیسبوک گذاشت ونوشت: امروز عکسهای قدیمی آقای توکلی را در مورد مردم لاهیجان در فیس بوک دیدم و بیاد عکسهای پدر مرحومم در زمان کلاه شاپوئی ها و پالتو پوش های دوران بچه گی ها مان در لاهیجان افتادم که ایام عید به دید و باز دید هم میرفتند محمود آزاد ٬ آداش خیاط پدر دکتر ابراهیم سوزنکار ٬ شریفی ٬ دشتی ٬ حسن کیومرثی٬ طوافی ، رحیم خان صفاری نماینده مردم لاهیجان در مجلس شورای ملی ایران .
دوست فیسبوکی من غلامرضا کیومرثی این عکس را در صفحه اش گذاشت ونوشت: امروز عکس های قدیمی آقای توکلی را در مورد مردم لاهیجان در فیس بوک دیدم و بیاد عکس های پدر مرحومم در زمان کلاه شاپوئی ها و پالتو پوش های دوران بچه گی هایمان در شهر زیبا لاهیجان افتادم که ایام عید به دید و باز دید هم میرفتند ، درعکس از راست ذوقی پدر جعفر و مسعود ٬ شریفی ٬ حسن کیومرثی ( مرحوم پدرم ) ٬ نفر بعدی رو نمیدونم کیه ٬ حسن صادقی ٬ داماد آقای ارشادی در دوران جوانی ،حسین پاک دل و نفر آخری که اسمشان را بخاطر نمیاورم
۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۳, سهشنبه
میر کیایی خادم بقعه میر شمس الدین اردوبازار لاهیجان است.
۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۶, سهشنبه
۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه
عکسی از کلاس کار آموزی و ورزش در دبیرستان شهناز سابق به سال 1338 مسعود بابایی بمناسبت روز معلم در فیسبوک گذاشته است ونوشته که : پوزش از اینکه عکس از کیفیت لازم بر خوردار نیست ولی فضای دبیرستان و عزیزانی که در عکس دیده میشوند شاید برای دوستان خاطراتی را به همراه داشته باشد. استاد جلال انصاری و آقایان برق ، باقرجمالی ، میراجعی ؛ مجتبوی از چهره های هستند که برایم قابل شناسایی بود ند. .یاد و خاطره انانیکه امروز بین ما نیستند را گرامی میداریم و برای بقیه طول عمر و سلامت آرزو مندیم. پیر بازاری رییس اداره فرهنگ بود
حاشیه ی غربی استخر لاهیجان. محل مهمانسرای فعلی دراواخر دهه ی سی شمسی من رو حاشیه ی شرقی استخر ایستادم وپشت سرم اون گودالی که می بینید جایی است که الان مهمانسرا شده است ...... دکتر بهمن مشفقی فیسبوک .. این هم یکی دیگر از عکس های خاطره انگیز است، آن موقع کمتر از این قسمت رفت و آمد میشد ، چون هم نهر داشت و برای عبور باید از نهر می پریدی و هم محوطه قبل از نهر آب جمع میشد و خود پشته هم که جناب دکتر ایستاده است اکثر گل آلود و لیز بود و گل رس داشت . آن دورتر کارخانه سعادت ها بود که دیگر اثری از ان نیست و هول حوش چهارراه شیشه گران فعلی بود و الآن شیرینی فروشی مادر شده است و خیلی دورتر باغ کشاورزی و کارخانه چای دولتی است وحتی خانه یاور آقاخان و قطبی ها که بعد ها اداره بهزیستی شدکم و بیش دیده میشود . فصل برنجکاری که میشد از آب استخر برای مزارع بیجار بنه استفاده میشد و در فصل تابستان استخر کاملآخشک میشد و نعناع و کوت کوتو رشد میکرد بوی کوت کوتوتا کیلومترها دورتر می رفت وچمنزاری بزرگی میشد برای جولان بچه ها وبازی فوتبال
اشتراک در:
پستها (Atom)








.jpg)





