۱۳۹۴ خرداد ۱, جمعه

من نفهمیدم چرا پدرم این عکس را در آلبومش گذاشته بود . فکر میکنم در حیاط شهرداری سابق خیابان ملت و کوچه اقا رضوی گرفته شده بود .دکتر هوشنگ منتصری که اخیرا برحمت خدا رفته است در کتاب "سال های خاکستری" که به همت علی امیری بچاپ رسیده است . مینویسد که دایی اش دکتر رضا رادمنش بعد از هفت و نیم سال یعنی سال 1314 از فرنگ برگشت و مصادف شده بود با 17 دی کشف حجاب رضا شاهی و در اکثر شهر ها متداول شده بود که در باره مدرنیسم و زنان جشن میگرفتند و سخنرانی میکردند و از جمله رییس بلدیه لاهیجان به بهانه ورود فردی تحصیل کرده از فرنگ برگشته که بتواند اندک نسیمی از تجدد غرب رادر فضای عقب افتاده شهر را بوزیدن وادارد این جشن را مهیا نمود . حاکم شهر که مردی چاق بزرگ اندام بود سخنرانی کرد ، هر بار که اسمی از اعلیحضرت رضاشاه میگفت حضار با دست زدن های ممتد همراهی اش میکردند اما خانم ها از جمله مادر عمه خاله های دکتر رضا رادمنش با لباس و کلاه های رنگ وارنگ در سکوت و سر به زیرمانند مجسمه نشسته بودند وچون به مراسم مختلط عمومی شرکت نداشتند حتی نیم نگاهی هم به عزیز شان دکتر رادمنش نمیانداختند

دکتر هوشنگ منتصری که اخیرا برحمت خدا رفته است در کتاب  "سال های خاکستری"    که به  همت علی امیری بچاپ رسیده است . مینویسد که دایی اش دکتر رضا رادمنش بعد از هفت و نیم سال یعنی  سال 1314 از فرنگ برگشت و مصادف شده بود با 17 دی کشف حجاب  رضا شاهی  و در اکثر شهر ها  متداول شده بود که در باره مدرنیسم و زنان جشن میگرفتند و سخنرانی میکردند و از جمله رییس بلدیه لاهیجان به بهانه ورود فردی تحصیل کرده از فرنگ برگشته  که بتواند اندک نسیمی از تجدد غرب رادر فضای عقب افتاده شهر را بوزیدن وادارد این جشن را مهیا نمود . حاکم شهر که مردی چاق بزرگ اندام بود سخنرانی کرد ، هر بار که اسمی از اعلیحضرت رضاشاه میگفت حضار با دست زدن های ممتد همراهی اش میکردند  اما خانم ها از جمله مادر عمه خاله های دکتر رضا رادمنش با لباس  و کلاه های رنگ وارنگ در سکوت و سر به زیرمانند مجسمه نشسته بودند وچون به مراسم مختلط عمومی شرکت نداشتند  حتی نیم نگاهی هم  به عزیز شان دکتر رادمنش نمیانداختند  

اسماعیل فتوحی و دوستانش شمع بدست در تاریکی شب پایین شیطانکوه عکس یادگاری گرفتند


۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

بازهم دو عکس قدیمی اسماعیل فتوحی از لاهیجانی های قدیمی

از راست :   اسماعیل فتوحی _فریدون پوررضا _ چتری دانشفر معلم ریاضی _ ؟ _ جمشید سراجی  _محمد قاری پور_ محمد اتحاد پسند _شیوعی_ بزرگ پور......

لاهیجانی ها در سالن ورزشی سرپوشیده تختی سابق

۱۳۹۴ اردیبهشت ۴, جمعه

این عکس را پدرم بادوربین خودش دربازکیاگوراب لاهیجان از زنان و دختران چای چین و باغ های اولیه چای گرفته است ، تقدیم میکنم به دوستداران عکس های قدیمی لاهیجان . آنموقع تمام چایی ها با دست چیده میشد و هیچکس اجازه نداشت که از داس و داره و قیچی استفاده بکند . دهه سی خوب یادم هست هر نفر برگ های چای در زنبیل های متوسط حصیری گالی میریخت و ظهر و عصر آخروقت توسط قپان دار یا ترازو دار وزن میشد و یادداشت میشد ، آنموقع برای چیدن برگ سبز چای هر کیلو دوزار یا دوریال مزد میگرفتند

  عکس احتمالن قبل از دهه بیست گرفته شده است 

لاهیجان دات کام گزارشی از مراسم بزرگداشت کاشف السلطنه با چند عکس گذاشته است . بنظرمن خالی از اشکال نیست مرگ کاشف را در تهران قید کرده است

روستای شیخانبر لاهیجان فروردین نود و چهار _شیخ زاهد گیلانی

 شیخ زاهد گیلانی 

۱۳۹۴ فروردین ۲۸, جمعه

این خیابان خاکی لاهیجان



 ادیسون ملک شاه نظریان این عکس را گویا از پدرش میکائیل یا برادرش ادوارد به ارث برده بود
این خیابان خاکی در سال 1314 موقعی که دولو شهردار لاهیجان شده بود تاسیس شد و مجری این پروژه اداره املاک بود ، که بدستور رضا شاه بود ، همان پروژه ایجادخیابان و میادین در شهر های شمال بود . شهردار دولو طبق دستور شاهی که داشت شهر را شورایی اداره می کرد ودر شورا رئیس نظمیه و چند تن از رجال اداری و رجال شهری و عده ای معتمدین محل در شورا حضور داشتند. شهردار دولو خدمات ارزنده زیادی در لاهیجان انجام داد از جمله ایجاد خیابان و میدان چهار چراغ ، میدان هلال احمر ، باغ ملی با سردرب زیبایش که تخریب شد، دیوار ونرده کشی زیبای باغ ملی که تخریب شد ، درخت کاری معابر ، واز همه مهمتر اولین سالن سینما در داخل محوطه باغ ملی و کافه مجاور بود که بعد ها دچار آتش سوزی واز بین رفت.
ادیسون ملک شاه نظریان عکس های قدیمی زیاد داشت . این را که امروز گذاشته ام یکی از آنهاست مثل اینکه از پدرش به ارث برده بود . میکائیل پدر ادیسون از ارامنه لاهیجان بود که باغچه داشت و از مشتری ها پذرایی میکرد وساقی میشد که امروزه شده کوچه برق، بعد هاباغچه اش را به توکلی ها فروخته بود. و توکلی ها بقول قدیمی ها  آنجا را گانتوریا تیمچه  کرده بودند  که هنوزهم خرابه های آن پشت مغازه فرهومند ها و ساجدی ها هست .  مرحوم ادیسون می گفت که این عکس را حسین چهره نگاری پدر سیروس  که عکاس سیار لاهیجان بود با آپارات سه پایه دارش گرفته است  . این عکس مربوط  به بعد از سفر اول رضا شاه به لاهیجان است که خیابان و میدان بتازگی تاسیس شده بود . حتی ادیسون دوتا بچه جلوی عکس و چند نفر دیگر می شناخت و اسم  می برد.
این دختر از نیک نژاد ها است. 

متشکرم که" سپهرداد" باینجا توجه داشته است _ یک جمله‌ای هست توی فیلم محله‌ی چینی‌ها، یک جایی از فیلم نواکراس(جان هیوستون) برمی‌گردد می‌گوید: "البته که من قابل احترامم، من پیرم، سیاستمدارها و مکان‌های عمومی و... هم اگر دوام بیارن قابل احترام هستن..." این جمله‌ی فیلم آویزه‌ی گوشم شده. امروز که توی وبلاگ دیروز و امروز لاهیجان پرسه می‌زدم باز هم یاد این جمله افتادم. ماجرا برای خیلی سال پیش است. اصلن از همان زمان که من بچه بودم و زنبور عسل‌های خانه‌ی دایی حمله کرده بودند و نیشم زده بودند و پای چشمم باد کرده بود و شده بود یک خورجین گوشت بادکرده و بابا من را برده بود کوچه‌ی توکلی دکتر و دکتر بهم آمپول زده بود و من مثل چی گریه می‌کردم. همان موقع‌ها که من عاشق ساندویچ بودم و بعد از دکتر رفته بودیم ساندویچی برگ سبز و ساندویچ خورده بودیم. سر راه بود که آن مغازه را دیده بودم و پیمان 7ساله جانوری بود که کوچک‌ترین چیز عجیبی را در خیالش به یک سرزمین عجایب تبدیل می‌کرد. آن مغازه یک جور دیگر بود. مثل مغازه‌های دیگر نبود. خاک‌گرفته بود. تاریک بود. جلوی شیشه‌اش پر بود از رادیوهای خاک‌گرفته‌ی عتیقه‌ی ترانزیستوری که با دو تا پیچ‌های بزرگ‌شان مثل بوق من را نگاه می‌کردند. پر بود از تلویزیون‌های سیاه و سفید. یک کم که دقت کرده بودم یک پمپ آب قرمز رنگ هم دیده بودم. و مغازه تاریک بود. به طرز غریبی تاریک بود. ولی معلوم بود که پشت آن تاریکی هزاران دنیای دیگر هستند. یادم نیست. سال‌هاست از آن پیمان 7ساله دور شده‌ام. ولی حتمن من به دنیاهای پشت آن مغازه‌ی خاک‌گرفته پرواز کرده بودم. حتمن آن جاها با ادیسون دیدار و ملاقات داشتم. حتمن مثل او کنجکاو خلاق و مخترع شده بودم و حتمن برای راحتی خودم و بشریت اختراع‌هایی هم کرده بودم. حتمن از آن رادیوهای ترانزیستوری و آن تلویزیون‌های سیاه و سفید عتیقه قصه‌های هزار و یک شب را شنیده بودم... آن مغازه تک بود. مغازه‌ی ادیسون جای عجیبی بود که سال‌ها رنگ عوض نکرد. مغازه‌های اطراف هزاران رنگ عوض کردند و آن مغازه بی حتا یک گردگیری از غبار سالیانش پابرجا ماند. آن‌قدر پابرجا ماند که من حتا یادم رفته بود که این مغازه‌ی غریب و عجیب ادیسون هنوز هم وجود دارد. هنوز هم پابرجاست... تا این که امروز توی یکی از پست‌های آخر وبلاگ دیروز و امروز لاهیجان به این متن برخوردم: "در کودکی فکر می‌کردم این ادیسون همان ادیسونی است که لامپ (یا به قول معروف برق) را اختراع کرده است و هر وقت از جلوی این مغازه رد می‌شدم و او را در میان رادیوهای قدیمی می‌دیدم، او را در حال اختراع جدیدی تصور می‌کردم. بعد ها که دانستم این‌طور نیست علت نام‌گذاری او به این نام برایم سوال شد و باقی ماند. اما جالب‌ترین نکته در خصوص ادیسون علاقه‌اش به این مغازه بود. بطوری که نه تنها بعد از سالها، حاضر به واگذاری‌اش نشد، حتی حاضر به ایجاد تغییر در شکل و روی مغازه نیز نشد. ما که سِنی نداریم، اما تمام قدیمی‌های لاهیجان تا یادشان می‌آید این مغازه را با همین نام و شکل و شمایل دیده‌اند. شاید بتوان او را نمونه‌ای از "ثابت‌قدمی" دانست. این را احتمالاً دوستان هم سن و سالش که در این مغازه دور هم جمع می‌شدند بهتر می‌توانند گواهی دهند. دوستانی که حالا دیگر دل‌شان برایش تنگ می‌شود. من یکی که نمی‌توانم اینجا را بدون این تابلوی قدیمی تصور کنم. "ادیسون ملک شاه نظریان" چند روز پیش به رحمت خدا رفت. روحش شاد." حالا دارم به عکس مغازه‌ی ادیسون نگاه می کنم و به جمله‌ی معروف فیلم محله‌ی چینی‌ها فکر می‌کنم فقط...


متشکرم که" سپهرداد" باینجا توجه داشت
http://sepehrdad.blogfa.com/tag/%D9%84%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86

۱۳۹۴ فروردین ۲۷, پنجشنبه

گشت بهاره در باغات چای لاهیجان در یک روز آفتابی فروردین و همسایگان بوته های چای_ #دکترمحمدرضاتوکلی

باغ چای
لاهیجان
Brassicaceae.Alliaria cf
  این عکس که درفیسبوک گذاشته ام بوتانیست ها و دانشمندان گیاه شناس این اسم را یاد آور شده اند ولی اسم فارسی اش را نگفتند 

گل فراموشم مکن
لاهیجان

گل فراموشم مکن 

Chelidonium majus , مامیران
لاهیجان

شمعدانی وحشی Geranium
لاهیجان

بنفشه لاهیجان.   Viola odorata 

Nasturtium officinale
 بولاغ اوتی یاعلف چشمه یا ترتیزک ابی در اردبیل برای آش دوغ مصرف میکنند 
درلاهیجان 

  vinca minor پیچ تلگرافی
درلاهیجان 

گندمک

گل فراموشم مکن 

 Rhynchocorys elephas فیلی

Ranunculus muricatus

عشقه
درلاهیجان 

سوف حصیر بافی

 ilex spinigera
 "اسم فارسی "خاس
درلاهیجان 
سر شاخه بوته قدیمی بلندتر از قد آدمی بالای کوه تالش محله دیوشل جاده لنگرود به لاهیجان 
به نظر من اگر اسمش" خس " میبود بهتر میشد
درحیاط موزه خانه محسن مقدم در خیابان امام خمینی تهران که متعلق به دانشگاه تهران است دیدنی است و چند بوته ی قدیمی خاس  یا ازملک جنگل های گیلان را کاشته اند و بسیار سبز و زیبا بچشم میآمد من عکسش راگرفتم بعدآ تقدیم میکنم
هم چنین در کتشال لاهیجان در باغ دکتر آهنی دیدم که جنگل کوچکی از درختچه های کومار زالزاک لاهیجان جمع آوری کرده بود و مرتب آبیاری میکرد و به آنها میرسید 

 شکوفه های کومار، زالزالک وحشی ، سیاه ولیک

Fragaria vesca plant
   چن پیل .توت فرنگی وحشی
زیر بوته های چای
هنوز در لاهیجان وجود دارد و منقرض نشده است
امسال خودم با دوربینم گرفتم 

Ajuga ap.

شکوفه های زالزالک کومار سیاه ولیک

پامچال لاهیجان

از دور جاده کمر بندی لاهیجان 

من و فریدون جلیلی با فتو استیکی که خودم درست کردم