۱۳۹۵ دی ۲۳, پنجشنبه

آلبوم عکس میگیرم _ عکس های محمدرضاتوکلی


لینک آلبوم  عکس می گیرم را کلیک کنید
عکس می گیرم از شعر از خاطره، از بهار از هزارتوی پر رمز و راز شهرم شهری که از جان عزیزتر میدارمش عکسی از صدای تو، لبخندت، شکستن آوازم عکسی از پینه دوز ویترین خیال انگیز خرازی عینک های پولاریزه و مردمانی که عشق و حیرت در لبخند معصومانه شان موج میزند
آقاجمشید مجتبوی_خیابان بازارزیر مطب خانم دکتریاورزاده 

آقا مصطفی عمویی_ سه راهی خیابان ملت ، چهار راه سابق شهرداری


روستای گومول 


با هوشنگ ضیای شمس
با حسین خدیر


چرختاب

جواد قنوعی رستگار_استاد بهروز دلیلی_ دکتر فرامرز ارجمند _دکترمحمدرضاتوکلی


حمید هاوش



ابراهیم مهربان
هاشمی حکمی _احمدعلی حاتمی
لنگرود میرفرجود

حمزه جبینی

اصفهان

گردش دانش آموزی

۱۳۹۵ دی ۲۰, دوشنبه

دبیران دبیرستان ایرانشهر لاهیجان 1332_ کتاب پیشگامان فرهنگ گیلان جلد اول_ابراهیم مروجی


معلم های دبستان بازکیاگوراب لاهیجان_ کتاب جلد اول پیشگامان فرهنگ گیلان _ابراهیم مروجی

دبستان بازکیاگوراب لاهیجان،  ردیف جلو خانم پیرو نذیری، خانم قمرصورتگر،.. 
آقایان سیدعلی پیرونذیری،  رضائی، ولی الله تحویلداری دیلمی،  فراش مدرسه. 

۱۳۹۵ دی ۱۷, جمعه

عکس هایی چند از جناب کیوان پندی به انتخاب محمدرضاتوکلی

اسمال کیجا

اسماعیل خدا ترس کردمحله ای
معروف به "کبلا کیجا"



اسماعیل خدا ترس کردمحله ای

معروف به کبله کیجا
من هم که بچه بودم شاهد دعوا و چاقو کشی وآشوب کیجای در لاهیجان بودم .البته نمیدانم چه سالی بود سی و شش هفت بود. یادمه روزهای آخر تابستان بود و کم کم آماده می شدیم که به مدرسه برویم،مادرم منو بابردار بزرگترم به همراه پسرنوجوان کارگر منزل فرستاده بود مغازه آقای فریدون عیسی بخش قیش یا کمر بند چرمی بخریم ، مغازه عیسی بخش نزدیک میدان چهار چراغ اول خیابان بازار نبش کوچه بن بست سینما ایران  زیر ساختمان رادمنش ها مغازه خرازی داشت. موقع برگشتن از میدان و فلکه چارچراغ می گذشتیم صدای تصادف دو ماشین پابدای روسی درست وسط میدان چهارچراغ اتفاق افتاده بود.بنظر میرسید تصادف عمدی بوده باشه. بعد از تصادف هردو راننده از ماشین خارج شدند، راننده ماشین عقبی مردی بلند قد هیکل دار باموهای بلند که فقط پیراهن سفید آستین بلند پوشیده بود کارد به دست خارج شد و بطرف راننده جلویی حمله کرد ، آدم های اطراف میدان بطرف دعوا رفتند و ازدحام بیشتر و بیشتر شد . اولین باری بود دعوای چاقوکشی میدیدم ، تقریبآ با حالت دویدن از آنجا دورشدیم . کیجا لات درشت اندام و غول چماقی بود که آنموقع در رشت گاراژداشت و ماشین های سواری مسافرکش به لاهیجان میفرستاد. چندنفر درلاهیجان گاراژ تاسیس کرده بوند و مسافر به رشت میبردند ، کیجا آنرا دخالت در قلمروکاری خودش به حساب آورده بود و برای تصفیه حساب به تنهایی ویک تنه به لاهیجان آمده بودکه دعوا راه بیاندازد. دعوا و چاقوکشی وسط میدان ادامه داشت و کم کم خودش رابه مغازه عزیز کفاش یابرادرانی که کنار میدان و زیرعمارت مطلق ها بود رسانده بودووارد بالکن مغازه شده بود و با پرتاب کفش وقالب و سایر ابزار به دعوا و چاقوکشی ادامه میداد . واین داستان ازصبح که شروع شده بودساعت ها ادامه داشت و دعوای بین مردم لاهیجان و لات های هفت محله آنموقع لاهیجان و زخم و زیلی شدنشان تا غروب ادامه داشت و جمیعت زیادتر و زیادتر میشد واز دست پلیس و شهربانی و پاسبان خارج شده بود که ارتش دخالت کرد و سربازانی مسلح از رشت به لاهیجان آمدند و برای پراکنده کردن مردم شروع به تیر اندازی هوایی و سرو صدا نمودند و مردم را فراری دادند وکیجا دستگیرو باخود به رشت بردند. حین تیر اندازی مردی بنام بندبونی تیر خوردوکشته شد. بند بونی یادم هست عصای زیربغلی داشت موقع راه رفتن می شلید، دکه ای دور میدان روبروی بانک تجارت امروزی که آن موقع هتل نوارچی بود ماست بندی داشت و ماست کوزه ای میفروخت.آنموقع این واقعه و دعوای لات ها خیلی سرو صداکرد و بسیاری ازمطبوعات آنرا انتشار دادندورشتی ها سال ها برای مسخره کردن لاهیجانی ها از آن یاد میکردند و افتخار میکردند! برادران پرتوی و عزیز کفاش هرگز نتوانستند کفاشی را سرو سامان بدهند، مغازه کفاشی شانرا به حسن آقای قاسمی که روبروی مغازه کفاشی دکه آجیل و تنقلات داشت فروختندو شهرداری هر دو دکه ی حسن دکه و بندبونی ماست بند از دور فلکه اصلی برداشت و برد.

رودبار
بسته بندی چای در لاهیجان
   بارکاس انزلی
رودسر
شعرخوانی

آستانه اشرفیه
لنگرود
دکتر حعفرعادلی _ مهدی آستانه ای_ تیمساردیلمی
حاج محمد حسین مهدوی
معروف به " امین الضرب"
نیما یوشیج و شراگیم پسرش
 کاظم غواص , نیما یوشیج و جهانگیر سرتیپ پور  تابستان سال 1338
جناب پندی
تیلر موتور شخم بیجار
پیشکابل و گجمه
پزشکان بیمارستان رشت
میدان شهرداری رشت
مهندس حسین محجوبی

سالارعقیلی_ای عاشقان_تصاویر آستانه اشرفیه


در آپارات ببینید
http://www.aparat.com/v/4THGJ

به گمانم همه ی عکس های ارسالی آقارضا دارچینی از آستانه اشرفیه در دبیرستان ایرانشهر گرفته شده است بین بازیکنان والیبال، بهمن نیری، میرمشتاقی، رضایی را شناخته ام در کنار تیم باقرجمالی مربی ورزش و دکتر کوچک نیا هم حضور دارند


حیاط دبیرستان ایرانشهر لاهیجان
 روی دیوار بقعه امیرشهید هم بچه نشسته اند
نفر اول از راست باقرجمالی دوم کوچکی نیا
چهارم رضایی ،هفتم میرمشتاقی ، نهم بهمن نیری



۱۳۹۵ دی ۱۱, شنبه

با سرهم کردن عکس های قدیمی این وبلاگ ، با ترانه "عطرخاطره" جناب علی زند وکیلی کلیپ سه دقیقه ای درست کرده ام . اگر خواستید حتی باکیفیت بهتر و نمای اچ دی درسایت آپارات بینید و دانلود بکنید.

لینک این کلیپ در سایت آپارات

بیا به افسانه من به خلوت خانه من
بیا ببین چه کرده این با دل دیوانه من
بیا ببین چه کرده این با دل دیوانه من
به قصه فرشته ها دوباره بال پر بده
تو موج عاشقانه ای به آسمون خبر بده
به شهر بی خبر بگو به کوچه ها که میزنی
تو رو سکوت میکنم مرا صدا که میزنی
با خیال تو رد شدم از شب تنهایی
هر کجا که من بعد از این میرسم آنجایی
ساحلت منم مو به مو موج این دریایی
میرسد به من تا ابد این همه زیبایی
بیا به دیوانگیم به خلوت خانگی ام
که تن دهم به شلعه ات دوباره پروانگی ام
چه عاشقانه میشد کنار تو زندگی ام
بگو از آرامش من از آخرین خواهش من
بگو تو از زمزمه ی ترانه سر خوش من
تو پایه یک منظره ای خیال یک پنچره ای
که می وزد نگاه تو بر حرف هر خاطره ای
با خیال تو رد شدم از شب تنهایی
هر کجا که من بعد از این میرسم آنجایی
ساحلت منم مو به مو موج این دریایی
میرسد به من تا ابد این همه زیبایی

۱۳۹۵ دی ۹, پنجشنبه

نمایش های عجیب قفل آجین روز عاشورا در محله خمیر کلایه لاهیجان

این عکس اوس طاهر قطب را از صفحه تاریخ لاهیجان در اینستاگرام، اسکرین شات گرفتم_ازنمایش های عجیب روزگارکه تا اواخر دهه سی روز عاشورا در محله خمیر کلایه لاهیجان اتفاق می افتاد قفل و زنجیر آویزان کردن به بدن بود. قمه زنی و همه این مراسم دربیرون و داخل حمام قدیمی قجری گنبدی خمیر کلایه انجام می شد. می گفتند برای قفل آجین کردن و  آماده سازی، بدن شخص مورد نظر را ساعت ها مشت مال و ماساژ می دادند و سپس قلاب های فلزی نوک تیز در زیرپوست فرومی کردند و کم کم قفل و زنجیر های کوتاه به قلاب آویزان میکردند. معمولا تعداد این افراد کم  و به یکی دونفر ختم می شد، شخص قفل آجین شده جلوی دسته ی سینه زنی با چندین نفرمحافظ دراطرافش قدم برمی داشتند و خمیرکلایه بطرف بقعه کامسه بر یا کاروانسرابر و پردسر و دورترحرکت می کردند. مردی بنام حسن جان رابیاد دارم که درهمان خرابه های تکیه خمیر کلایه زندگی می کرد و جزو خدام مسجد بود و هرسال قفل آویز می کرد. اوس طاهر یا محمدطاهر قطب تحریری مردی هیکل دار و قوی بود واز استادکاران بنام بنایی بحساب میآمد. مردی باجذبه و باجنم وبامرام بود وجزو خانواده های بزرگ و قدیمی محل بود . از خانواده های بزرگ محله خمیرکلایه میشه از طیران ها مردی بود اونو آداش صدا میکردند ، برادران احمد آقا و محمد آقانصیری، خانواده بزرگ طوافی ها ، ادهم ها، حیرت ها، دلشاد اجاقی، وارسته عباس آقا، جهانگیری پدر دکتر بهمن و تقی و بهرام, مرحوم شیخ سید ابوالفضل موسوی خائف، محسنی کبیرها مش محمود پدر حاجی و اکبر بقالی داشت، کشمیری سلمانی،علی آقا عباس پور نادری، علی سلمان نژاد، صادق حسنی، جامعی صاحب قنادی گلزار، سید صادق امام رضوی، خوشبو، معصومی ها، سید نواده و نوادگی ها ، برهان، یوسفی, مفیدی, میرزاطبیبی, مش رحیم و محمدآقاجمشیدی، ساجدی پدر حسین در بازارچه محل دکان نجاری داشت، حاج هدایتی اولین چوب بری صنعتی لاهیجان را داشت, ناصر شریف, نوروزی ها و مادرشان ننه خانم , بهایی پور، حدیـثی ها، آشیخ باقرکه دکان کرسی بلند در بازارچه داشت و آشیخ کریم حدیثی پشت دوچرخه کرایه ای می نشست و به مجالس روضه خوانی می رفت موقع روضه خوانی تند تند خودش را با بادبزن حصیری باد می زد، رضاپور با لباس ژاندارمی رفت و آمد می کرد، بشردوست ها، وقار که همسرش و دخترش "نیر" در محله مکتب خانه داشتند، صفاری ها، دکتررضایی متخصص داخلی و حاج رضایی دفتر دار مدرسه، جلال میرمشهور، حاج حسین بهمنی شگفته که پسر میرزا ابوطالب وشازده قجری از بزرگان لاهیجان بود، ارزیده دبیر فیزیک ایرانشهر، واعظ قائمی، داریوش، ابوالحسن کریمی که با من تابستان ها به مکتب خانه می آمد، منجمی، حسن نظامی یا اسلام نظرصاحب سینما، رحیم قلی اف، فیاض ها،  سعادتمند که ابتدا زیر ساختمان قائمی ها دکان نوشت افزارفروشی داشت، علیدوست ها، نخعی، مجتبوی ها، احسانی ها حاج صادق اوس زبردست، برادران فخاری، محمودی ودکتر احمد فروردین که تنها داروخانه خصوصی شهررا داشت ساکن کوچه شهید بروشان بود. کبلایی خوشپخت و پدرمرحومش یادم هست دکان نانوایی کرسی بلند با کوره گرد هیزمی داشت نان تاففتون گلابی شکل و انواع نان قندی، نان خشک شیرین درست می کرد. 
 شیخ آخوندآقا ملا علی آقا نوربخش هم یادم هست ساکن خمیرکلایه، کوچه شهید بروشان که پدرش کارمند بانک ملی بود یا کوچه شعبان خان سرفرازشکارچی و صاحب هتل ایران بود. یکی از پسران ملاعلی آقا نوربخش اکثرآ موقع رفت و آمد به طرف مرکز شهر و برگشت حین راه رفتن فلوت و نی میزد و تمرین می کرد. یکی می گفت پدر مرتضی فدایی یا مرتضی خال دار که پدرخانم قوام سلطنه هم درزمان خودش مثل اوس طاهر و حسن جئون روز عاشورا قفل آجین میکرد. بسیاری از بزرگان لاهیجان در تکیه و اطراف مسجد خمیر کلایه مدفون هستند ازجمله اشرف السلطنه پدر حسن خان صفاری که آخرین حاکم لاهیجان قبل از رضاشاه است.
 بسیاری از خانواده های قدیمی که اگریادم بیاید بتدریج اضافه خواهم نمود.
هوشنگ آذرون باکلاه شاپو مخملی کت و شلوار مشکی کفش مشکی پاشنه خوابیده,  شب ها موقع رفت آمد در کوچه ها آواز کوچه باغی بلند میخواند.. از داش های محل بود.. میگفتند برادرش پزشک هست اما من ندیده بودمش. 




   
قفل آجین کردن اوس طاهر در روزعاشورا محله خمیرکلایه لاهیجان



از صفحه تاریخ لاهیجان در اینستاگرام اسکرین شات گرفتم_اکثر آتش نشان ها ورزشکار بودند .از جمله فرهادنخجیری عضو کشتی لاهیجان بود ومیشه آتش نشانان باستانی کار، اکبرفتوحی و حسین خشنود راهم یادی کرد و بروح و روان شان درود فرستاد و فاتحه ای خواند

فرهاد نخجیری روی سپر ماشین اطفایی

از صفحه تاریخ لاهیجان در اینستاگرام اسکرین شات گرفتم


۱۳۹۵ دی ۷, سه‌شنبه

پوست تخم مرغ علامت چیه ؟ زن باغبان ما اونموقع پشت خونه باغچه کوچکی داشت و برای اینکه کرک و چیری ، مرغ و بیلی وارد باغچه نشوند دورتادور اونو توری نخی و ماهیگیری کشیده بود و کنارکله هارو ترکه چوب های توزمین فرو میکرد و توی هرکله چندتا پوست تخم مرغ به سیخ میکشید. لابد برای دوری از چشم زخم بود . شاید برای این بود که بی وقتی نشه و اجنه خباثت نکنند تازگی در انترنت جایی نوشته بود پوست تخم مرغ هارو دور نریزید ، بریزید توباغچه تا خاک تقویت بشه ...!


دومین نمایشگاه عکس فریده ماهردرگالری مهر خیابان قیام لاهیجان 2_9 دیماه 95 با بیست و هشت عکس طبیعت گیلان جریان دارد_ عکس های دوربین همراه فریده خانم ماهر در طبقه آخر ساختمان دکتر محمدرضا آهنی واقع در خیابان قیام جنب ورزشگاه شهرداری لاهیجان در این ایام کریسمس در حال برگزاری است . قبلآ هم دراین محل نمایشگاه هایی برپا شده بود و جای خوشحالی و مسرت است که لاهیجانی هاچند سالی میشه که محلی برای برپایی نمایشگاه دارند و بنظر من ابتکار خوب و بجایی بود که به همت دکترمحمدرضا آهنچی انجام گرفت





فریده ماهر_پروانه محسنی آزاد