۱۳۹۹ فروردین ۸, جمعه

از محوطه کارخانه چای گلستان به طرف رودخانه لاهیجان گرفته شده است. فکر میکنم اواسط دهه سی باشد. چندنفر از روی پل کم عرض می گذرند. اون پایین در دوطرف رودخانه خانم ها مشغول شستن لباس هستندو دورتر چند گاو در حال چریدن علف کنار رودخانه هستند...

 سیدمحسن سنجری این عکس زیبا را فرستاد و نوشت : تقی میربلوک و یکی دیگر از کارشناسان چای که نشناختم در جایی
 از کارخانه گلستان امروز و رودخانه ای که کنارش می گذرد.این عکس را  "حمیدرضا بزرگی" به من داده است
از دیدن این عکس ذوق زده شدم یاد ایام کودکی و نوجوانی خودم افتادم. خونه ما بر خیابان خاکی بطرف رودخانه درمحله ی خمیرکلایه لاهیجان بود. خیلی پیش می آمد که به رودخونه سربزنیم و روی پل بایستیم جریان آب را تماشا بکنیم. توکلی ها همسایه کنارکارخانه چای گلستان بودند و کنار کنار چای گلستان کارگاه بزرگ فخاری و آجر پزی داشتند ولی زمان ما متروکه شده بود وانواع کوره بشکل های مختلف بیکار افتاده بود، اما از سالن های سرحلبی شان بعنوان انبار چوب و الوار استفاده میکردند و باغ بزرگی شده بود برای بازی با انواع و اقسام سگ و گربه و مرغ و اردک وغازو... کنار رودخونه اکثر روزهای آفتابی هر دوطرف آب زنها مشغول شستن لباس بودند. زن ها با طشت و ذغال لباس روی سرشان میزاشتن از جلوی خونه ما بطرف رودخونه می رفتن. یادمه گاهگاهی حصیر را رو سرشان میزاشتن برای شستن بطرف ویر روخونه و کلاج ویر میرفتن. تابستونا پسربچه های خمیرکلایه و اطراف لخت و عور با سرو صدا می زدند به آب و سینه آو می کردن. یادمه یکی از این پسربچه های وروجک از طوافی ها، از روی پل پربده بود توی اب رودخونه، سرش خورده بود به کف رودخون پیشانیش پاره شده بود تمام صورتش خونین مالی شده بود از جلوی خونه ما بطرف درمانگاه و بیمارستان میرفت...

باغ شرق رودخونه و بر جاده متعلق به محمد اقاکریم بود، همیجا پشت این آقایان اونطرف جاده گودال بزرگی بود که زمستونا داخلش برف جمع میکردن و روی برف هارو با گیاه کرف زیاد می پوشاندند..تابستان خودم دیدم کارگرا با اره برف ها رو میبریدند روی گاری میزاشتن ببرن بازار لابد برای خورد آب و برف یا برای درست کردن بستنی ثعلب با عطر گلاب بشه..

حاج احمدابریشمی، مرتضی مظهری مدیرکارخانه، محمدعلی ناظمی فرماندار لاهیجان

از راست: حاج احمدابریشمی، مرتضی مظهری مدیرکارخانه، محمدعلی ناظمی فرماندار لاهیجان در محوطه کارخانه چای ابریشم لاهیجان
این عکس را جناب مهندس سیدمحسن سنجری فرستاده اند و از ایشان تشکرمی کنم

خباز زاده کارشناس چای

عکس باحتمال زیاد در باغ ملی لاهیجان گرفته شده است
این عکس را جناب مهندس سیدمحسن سنجری فرستاده اند و از ایشان تشکرمی کنم

حبیب علی پور کارشناس سازمان چای نفر سوم از انتها به جلو با ابروی کلفت

اولی از چپ بگمانم پرویز پیروباقی و دومی دایی من مرحوم حاج علی فلاح خیر است
این عکس را جناب مهندس سیدمحسن سنجری فرستاده اند و از ایشان تشکرمی کنم

رضا اعتدالی و تقی میربلوک در عکاسی صفا، کیومرث صفابخش


عکس تاری از کارشناسان چای در سمت چپ اعتمادی حق پایدار، تقی میربلوک و سید اسماعیل امام پور و در راست غلامحسین مطلبی و عباس شمس نجاتی و سلطانی

غلامحسین میرمطلبی، عباس شمس نجاتی، سلطانی
اعتمادی، حق پایدار،  تقی میربلوک ، سید اسماعیل امام پور، اخلاقی

دکتر توکلی عزیز سلام این عکس ها را به شما تقدیم می کنم. اولی: عبدالعلی ارض پیما در باغ چای قوام و خیابانی که امروز از بیمارستان قوام به رودبنه ختم می شود و خانه هایی که قوام دستور داد برای کارگران باغ چای بسازند. عکس مال قبل از سال 30 است. روانشاد حمید ارض پیما آن را به من داد. جای تاسف است از این انقلابی لاهیجانی یادی نشد.

عبدالعلی ارض  پیما در باغ چای قوام ، در پشت کمی دورتر خانه هایی که قوام دستور داد برای کارگران باغ چای بسازند.   

   روزنامه اطلاعات سال 1314
جناب مهندس سیدمحسن سنجری مدیر سایت چای ایرانی این دوعکس و شش عکس دیگر را یکجا برایم ایمیل کرده است که بالای این پست به اشتراک می گذارم از ایشان تشکر می کنم

۱۳۹۸ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

عکس های سال چهل، هلیم همت لاهیجان را آتقی لون آمیز فرستاده اند

از چپ:  حسن لون آمیز . علی لون آمیز . باقرصدر ممتاز . کربلایی ارشادی . ابراهیم لون آمیز . عباس لون آمیز
ماشین بنز صد و هفتاد پدر من هم آنطرف خیابان پارک شده است. تیمچه گانتور توکلی ها نزدیک مغازه لون آمیز ها بود
چند بچه هم  از پشت شیشه در پیاده رو مشغول تماشای صحنه عکاسی هستند. 

اینجا حیاط پشت مغازه بود که در نوجوانی با دوستان می نشستیم نون کباب کوبیده عصرانه می خوردیم یا تابستان ها بستنی ثعلب با طعم م عطرگلاب می خوردیم و به آوازهای سوسن و آغاسی گوش می کردیم.
علی لون آمیز پدر تقی و حسن لون آمیز با کلاه شاپو پدر بزرگ آتقی  و ابراهیم عموی آتقی در سن جوانی کنار کبلایی ارشادی نشسته است. ارشادی همسایه پشتی لون آمیز ها  بود و لوازم کفاشی می فروخت
چلوکباب و حلیم همت لاهیجان 
1342
"صبحانه حلیم حاضراست"

به نظر می رسد هر سه عکس در یک روز گرفته شده است . کبلایی ارشادی و ابراهیم لون آمیز در همه عکس ها با یک لباس و تیپ و ظاهر دیده میشوند و در دوعکس اول و آخر باصدرممتاز با همان کت و شلوار حضور دارند.

۱۳۹۸ اسفند ۲۵, یکشنبه

چند وقت پیش به رادیو گوش می دادم، خانم گوینده رادیو جوان می گفت ، یادتونه می گفتند پزشکان از قبول کارتخوان درمطب امتناع می کردند ... اما امروز عده ای از جراحان  هفتاد و پنج کودک با بیماری مادر زادی شکاف لب و کام دهان را سه روزه در کرمانشاه رایگان جراحی کردند....
.حالا تو این دوره وانفسا و کرونایی می بینید که دکترها دارند چیکار میکنند ؟ از جان و دل مایه میذارند

 بعضی هاشون دارن  هرچه حقوق دولتی در عمرشون گرفته بودند  دارند حبه می کنند و خیرات می کنند و می بخشند.

۱۳۹۸ اسفند ۲۲, پنجشنبه

عکس های رنگی شده

















عکس های ارسالی از آقاداریوش قنوعی با تشکر از جناب مهندس ایرج پورنصیری

دانش آموزان دبیرستان عبدالرزاق لاهیجان روز ورود محمدرضا شاه به لاهیجان وسط خیابان اصلی روبروی کتابخانه و بیمارستان برای استقرار از استقبال شاه
داریوش قنوعی با دوستان
کلاس زیست یمقانی داریوش در وسط
دکتر صادق جمشیدی، زرشکی، نویدی، اکبرپور، بهرام منجمی، منصور کیانی، احمدی پور، ..و
بچه های دوره سربازی
این عکس  مراسم اعدام نمیدانم چیست..!!؟
بوسه متهم برطناب دار را نمیدانم چیست؟




۱۳۹۸ اسفند ۱۴, چهارشنبه

قاسم خان امیرالملک، مهدی قلی خان اشرف السلطنه


در این تصویر قاسم خان امیرالملک پدر منوچهرخان جهانسوز، با برادر کوچکترش مهدی قلی خان اشرف السلطنه پدر حسن خان صفاری.
  مهدی قلی خان ملقب به اشرف السلطنه حاکم لاهیجان بود. حکومت اشرف السلطنه مصادف شده بود به هجوم بلشویک های روس که لاهیجان را اشغال کرده بودند.
مهدی قلی خان صفاری اشرف السطنه متخلص به اشرف در کودکی و جوانی نزد علمای لاهیجان تحصیل می نمود فردی باسواد و با معلومات بود و طبع شعر داشت در دوره جنگ بین الملل اول به حزب دمکرات گروید ودرتشکیلات جنگل به میرزا کوچک خان پیوست و سال ۱۳۱۴ وفات یافت اشرف السلطنه در زمره نخستین کسانی بوده که به تمدن مدرن روی آورد و البسه وی همخوان بالباس های مرسوم آن زمان اروپا بود . در سال ۱۲۹۹ خورشیدی در ایامی که بلشویک ها وارد لاهیجان شدند ، جمع کثیری از رجال و اعیان شهر از ترس جان خود از لاهیجان فرار کرده و به تهران و قزوین پناه بردند ، در این بین اشرف السلطنه که دستی به تشکیلات جنگلی داشت و در واقع خودرا آزادیخواه میدانست لاهیجان را ترک نکرد و بدون توجه به وقایع احتمالی به امورات خود پرداخت ، بلشویک ها به محض ورود به لاهیجان اورا شناسایی کردند و اورا مجبور کردند با همان شکل و شمائل مرتبی که داشت پای هفت درخت له اسکندر آباد را جارو کند هفت درخت را من در ایام کودکی و سر راه هرروزه مان به مدرسه ی احمد قوام دیده بودم و روبروی باغ ملی نبش سه راهی بطرف محله امیر شهید بود که بعد ها توسط شهردار مسیح بریده شد. اشرف السلطنه در کنار بهره مندی از علوم خاصی که وی را به عنوان چهره ای متمایز با دیگر امین دیوان زاده ها معرفی میکرد علاقه زیادی هم به ورزش و بویژه به گود و زورخانه داشت ، به همین مناسبت پس از اتمام و خاتمه نهضت جنگ  در کوچه امیر مومن زورخانه ساخت که با دوستان و اعضای فامیل به ورزش می پرداخت و محل زورخانه ابتدا به زورخانه اشرف السطنه معروف بود. اشرف السطنه با تاج الملوک دختر حاج زین العابدین امین دیوان دوم وصلت نود و فقط یک پسر داشت  آن هم حسن خان صفاری بود که به وفور عکس هایش در وبلاگ من هست ،انسانی عالم و وارسته بود،  داماد ذو ریاستین و اصغر فیاض شهردار لاهیجان  بود ، اشرف السلطنه پس از فوتش در صحن مسجد خمیر کلایه لاهیجان بخاک سپرده شد
این عکس با چند عکس بسیار قدیم را بانو "معصومه صفاری" دخترحسن خان از طریق مسیج اینستاگرام برایم ارسال کرده اند. بسیار سپاسگزارم.


۱۳۹۸ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

وقت هواخوری حمیدارض پیما در کوچه های شهرک دانشگاه سوستان لاهیجان

حمید ارض پیما و برادر بزرگش مهدی آقا و برادر کوچکش اسمش یادم نیست هر سه نفر با من در دبستان احمد قوار نزدیک ورزشگاه فعلی هم مدرسه ای بودند. هر سه از جیر سر و امیرصادق می آمدند مدرسه خیلی راه طولانی بود. این آخری حمید ساکن کوی دانشگاه همسایه پسرعموی من شده بود. بیشتر روزها داخل شهرک پیاده روی می کرد. به درخواست من جلوی دوربین دیجتال تازه من ایستاد وعکش را گرفتم فکرمی کنم اردی بهشت هشتاد و دو بود.