"رنگ،رنگ،رنگ"
و تو زاده خواهی شد بخاطر کلمه
باگوزن ها میگذری،بخاطر مرگ
و قالی ها،بخاطر رنگ
رنگ،رنگ،رنگ بخاطر کلمه
کلمات بخاطر مرگ
در خاطرات شیشه خواهی شد
وهرگز نخواهی مرد
دیگران آیا چگونه میمیرند ؟
پهلو به دانه های شن ؟
دهان گشوده مثل ماهی ها ؟
از صخره می پرند ؟
رویای مهتاب شان در چنگ مثل پلنگ ؟
گیاه می شوند و میمیرند ؟
وباز می گردند ؟
با تن پوش گیاهانه و باز میمیرند ؟
گوش کن این فاخته آن کوه
این دریاست
دست های درختان دریایی از آب بِدَر شده، با سینی های نمک
این ماهی ست

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر