احمد ميراحسان
1

- با اينكه من بدون واهمه از فرهنگ مبتذل ضدنقد كه هر انتقادي را به فيلمنامه، كارگرداني و افق معنايي كار فرهادي به حسود نسبت ميدهد و ميخواهد چشم حسود بتركد، ضمن مهم دانستن اعتقاد دارم، اين فيلم فارغ از ايراداتش نبوده و نيز فضاي ليبرال غرب و چالشهاي خاورميانهيي و سياسي امريكا را بياثر در موفقيت كنونياش نميدانم، با آن همه از اينكه فيلمي را مهماش دانستهام و موفقيتي جهاني داشته، از ته دل شادمان بودم. 2- من هرگز به سينماي هاليوود- در اكثر موارد- و درست نپردازي هاليوودي و به ويژه جايزه اسكار، اهميتي ندادهام. خصوصا براي نسل ما، اسكار نشان نمايش ارزانمايه سرمايهداري بود و رويافروشي و تامين سود سرمايه به وسيله سرگرمي و فريب و تعطيل تفكر. ما عاشق سينماي اروپا، تئورئاليستها و موجنوييها عاشق برگمن، برسون، رولمي، روسليني، رنه، گذار و... بوديم.و امروز برايم تنزل سليقه زيباييشناسي و ابتذال رسانهيي است كه سبب ميشود منتقد هفتخط در كمال بيدانشي، نماهاي ثابت فيلم «شيرين» كيارستمي را مسخره كند. اين جهل تا آنجاست كه ما يك تابلو آبستره موندريان را كه از چند مربع ساده تشكيل يافته اما نشان عالي آفرينش و تركيببندي انتزاعي است، با كار كلاسيك رامبراند مقايسه كنيم و چون آن «سايهروشن»ها را ندارد به سخرهاش بگيريم. عدم درك اهميت نماهاي ثابت فيلم «شيرين» و پشتك وارو نزدن دوربين تا همين حد استهزاآميز است و مهوع و نشان آن كه چگونه نقد رسانهيي ما در مسير يك پوپوليسم ناچيز رسمي و مد روز به جاي ارتقاي سليقه مردم، در مسير سقوط آن با ميانمايگيهاي نقد تلويزيوني، بس ساعي است!با همه اينها در اين روزگار اغتشاش و نفي نقد كه حتي سينمايينويسان روزنامهها براي خودنمايي، با قطعيت و مطلقيت نقد را نفي ميكنند و نوشتههاي بيمايه خود يا حتي نقدهاي بسيار ابتدايي ديويد تامسون و دبورا يانگ را كه صد بار از نقدهاي ايراني درباره «جدايي...» سطحيتر و پرحاشيهترند، بر سر نقد ميكوبند... من فقط خواب ميبينم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر