یک شعر
نه شب پیدامی شوی
نه روز
ونه هیچوقت دیگر
نمی دانم درکجای جهان به تماشا ایستاده ای
فواره های فرصت های از دست رفته را
ناامیدنباش
هنوزهم می توانیم
بارؤیایمان دوباره بسازیم
دنیایی را که بادست های خودخراب کرده بودیم
محسن بافکرلیالستانی
ازمجموعه .خاطره ای ازیک سحرگاه بارانی.چاپ وانتشار۱۳۹۴
|
پاسخ دادنحذفتصوير قديمى اين هفته، مربوطه به عمارت قديمى ميرفلاح در ليالستان، كنار كارخانه نورجعفرى و اين بانو هم همسر جناب ميرفلاح اند كه دختر شهردار وقت لنگرود بودند
محلش هم كنار كارخانه نور جعفري بود
پاسخ دادنحذف