۱۳۹۷ آذر ۲۰, سه‌شنبه

پوروین محسنی آزاد, داستان کوتاه, كورسوم ننه

     كورسوم ننه

 

     شهربانو دايه ي پيردوران بچگي ام مُرده بود. رفتم محّله ي شعربافان سراغ كورسوم ننه مُرده شوي شهركه شهربانومُرد، بيا بقعه ي آسيدمرتضي غسل وكفن و دفن دايه ي خدا بيامرز. پرسان پرسان رفتم آسيّد محمّد، جاده ي سوستان، خانه یي نشانم دادند زهواردررفته با سربندي سفالي وديوارهاي آجري و درِ سبزرنگ . در نيمه باز بود. در را آهسته بازكردم. حياطي ديدم كوچك وچهارگوش ، آب و جارو شده بغايت تر و تميز. رديف به رديف گل وگلدان دور تا دوركرت ها و توي كرت ها ميناي اصفهاني و اطلسي لب ماتيكي و جعفري بلند وكوتاه با گل هاي قرمز. ديوارها وچهارچوب پنجره ي رو به حياط پوشيده ازپاپيتال وياس زرد وياس سفيدِ رونده بود .

   كامله زني ازپنجره به حياط خم شده بود وبا آبپاش پلاستكيِ شرابيِ روشن به گلدان هاي پاي پنجره آب مي داد.

https://puroyenmohseniazad.blogspot.com/2018/12/blog-post_13.html

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر