نمایش پستها با برچسب شهر فرنگ. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب شهر فرنگ. نمایش همه پستها
۱۳۹۶ تیر ۲۸, چهارشنبه
یک سکه زرد ده شاهی میدادیم شهر فرنگ تماشامیکردیم ، شهر فرنگ سه تا سوراخ داشت اندازه صورت بچگی هامون ، می توانستیم دوچشمی داخلش را ببینیم ، عکس های سفید و سیاه ، رنگی ، قدیمی ، جدید ، عکس پادشاهان و ملکه ، از دوچرخه و ماشین و و...که همه روی نوار کاغذی چسبانده شده بود از جلوی چشم مان رد میشد و مرشد شهر فرنگی پشت دستگاه ایستاده بود و با اینکه چوب های دو طرف نوار را می پیچاند با صدای بلند از هر کدام از عکس ها تعریف میکرد و چیزی میگفت شبیه شعرو بحر طویلی که از حفظ داشت ادامه میداد وهرازگاهی با بچه ها صحبت میکرد و بقیه بچه های پشت صف را دعوت به آرامش میکرد.. بعد ازخلوت شدن اطرافش بساط شهر فرنگ را پشتش میزاشت و کول میکرد میرفت کوچه ی بالاتر
اشتراک در:
پستها (Atom)