‏نمایش پست‌ها با برچسب مجلس شورای ملی و خاطره‌هایی که از انتخابات دوره‌های مختلف در لاهیجان دارم دکتر بهمن مشفقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مجلس شورای ملی و خاطره‌هایی که از انتخابات دوره‌های مختلف در لاهیجان دارم دکتر بهمن مشفقی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ اسفند ۸, چهارشنبه

مجلس شورای ملی و خاطره‌هایی که از انتخابات دوره‌های مختلف در لاهیجان دارم دکتر بهمن مشفقی




مجلس شورای ملی و خاطره‌هایی که از انتخابات دوره‌های مختلف در لاهیجان دارم
  
 دکتر بهمن مشفقی
اندکی بیش از یک‌صد سال از انقلاب مشروطیت می‌گذرد. انقلابی که اولین دست‌آوردش عدالت‌خانه که به مجلس شورای ملی معروف شد. نمایندگان این مجلس بر طبق قانون اساسی از سوی مردم با توجه به تقسیمات کشوری انتخاب می‌شد.
هر چند در طول عمرم هیچ‌گاه نقشی در انتخابات دوره‌های مختلف مجلس شورای ملی نداشتم و وقتی هم که به سن رأی دادن رسیدم از آن‌جا که در هیچ دوره‌ای کاندیدای مورد علاقه و همفکر نداشتم در نتیجه در انتخابات شرکت نمی‌کردم. اما خاطراتی هرچند مختصر از هیاهوی دوره‌های مختلف انتخابات دارم که شرح آن برای درج در تاریخ انتخابات این شهر چه بسا مفید باشد.
اولین خاطره‌ام از انتخابات مجلس شورای ملی به دوران کودکی‌ام برمی‌گردد که در شرح آن در خاطراتم آمده است: در انتخابات دوره شانزدهم مجلس ملی که در سال 1328 شمسی صورت گرفت من دوازده سال داشتم. در آن زمان در لاهیجان سه نفر بیش از همه نام‌شان به عنوان کاندیدای انتخابات مجلس شنیده می­شد: یکی غلامحسین ابتهاج و نیز آقای علی اکبر دیهیم و سومی ابوالفضل آل‌بویه بود. احساساتی‌ترین و فعال‌ترین آنها علی اکبر دیهیم بود که مرتباً در حال سخنرانی و جمع کردن مردم به دور خود بود و هر وقت وی با گروهی از هواداران خود از جلو منزل ما رد می‌شد من بلافاصله قاطی جماعت می‌شدم و با آنها هم صدا شده و فریاد می‌زدیم:
داس و تبر و تیشه  ابتهاج وکیل نمیشه!
و من در حالی که نه ابتهاج و نه دیگر کاندیداها را اصلاً نمی ­شناختم، فقط دلمان را با هیاهویی که علی اکبر دیهیم بیشتر از دیگران راه انداخته بود خوش می­کردیم!
روزی همراه آن جمعیت و در حالی که علی‌اکبر دیهیم پیشاپیش جمعیت حرکت می‌کرد، به طرف تلگراف خانه شهر حرکت کردیم. از قرار علی اکبر دیهیم می‌خواست در خصوص تخلفاتی که در جریان انتخابات مشاهده کرده بود از طرف خود و جمعی که با او بودند به تهران تلگرافی مخابره نماید. وقتی متن تلگراف را از بالکن ساختمان تلگراف خانه برای جمعیت حاضر قرائت کرد همه به مدت چندین دقیقه ابراز احساسات کردند و او گوش‌هایش را گرفته بود و فریاد می‌زد: «بلندتر! بلندتر! این فریادهای شما تهران را می‌لرزاند!» و ما هم باور می‌کردیم و فریادهای‌مان را بلندتر می‌کردیم!
بعدها که بزرگ و بزرگ‌تر شدیم، فهمیدیم که تهران هیچ‌گاه به فریاد شهرستان‌ها کوچک‌ترین توجهی ندارد تا چه رسد که از آن فریادها بلرزد!
سرانجام غلامحسین ابتهاج با خیال جمع از صندوق بیرون آمد. هنوز این چند مصرع از اشعار علی اکبر دیهیم یادم است که می‌گفت:
دیهیم  نمـاینــدة لاهیجـان است      او لایق مجلس بهــارستـان  است
هم هست به دانشکده جنگ استاد      هم مایه فخـر و شرف ایران است
انتخابات دیگری که شاهد بودم انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی بود که در اردیبهشت سال 1331شمسی آغاز شد و من در آن سال پانزده سال داشتم. در این دوره هم اسم دو کاندیدای انتخابات بیش از همه بر سر زبان‌ها بود.
یکی شادروان عبدالرضا آزاد وکیل پایه یک دادگستری که لاهیجانی‌الاصل بود و دیگری مهندس شمس‌الدین غروی بود که اهل رودسر و ریشه در روحانیت داشت. از آنجا که مردم لاهیجان علاقمند بودند که نماینده‌شان از شهر لاهیجان باشد این بود که شرکت چشمگیری در انتخابات داشتند. به طوری که به نظر می‌رسید موفقیت عبدالرضا آزاد حتمی باشد. اما مهندس شمس‌الدین غروی با اختلاف جزیی از او به مجلس راه یافت. شایع بود که ریشه در روحانیت داشتنِ مهندس غروی و توصیه‌های آیت‌الله کاشانی در پیروزی او بی­تأثیر نبوده است.
بعد از کودتای ننگین انگلیسی آمریکائی 28 مرداد با وجود این‌که به سن رأی دادن رسیده بودم، ولی به دلیل اینکه دولت‌ها دخالت آشکاری در انتخابات داشتند و در اغلب شهرها افرادی بودند که مردم به آنها «وکیل ساز» و «وکیل تراش» می‌گفتند. چون آن‌ها در هنگام انتخابات برای حفظ منافع شخصی‌شان بیشتر از کاندیدای مورد نظر دولت حمایت می‌کردند و ماه‌ها قبل از آغاز انتخابات سکان انتخابات را به اشکال مختلف در دست می‌گرفتند و اغلب هیئت‌های نظارت بر انتخابات و ریاست اجرایی انتخابات از میان آنها انتخاب می‌شد. از کسانی که در این زمینه اغلب نامشان برده می‌شد شمس محمدی، اصمعی، کنفی، عبدمحمودی، محمد کریم، ایرج یاورزاده، اصغر فیاض، اصغر صفاری، اقبال امین و… بودند. در ضمن دو  نفر از مالکان مطرح یعنی قنبرخان چهاردهی و احمد خسروی هم نقش فراوانی در انتخابات دوره‌های مختلف داشتند. تنها انتخابات مجلس شورای ملی که از نزدیک شاهد دخالت دولت و عوامل گوش به فرمان دولت در منطقه بودم انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی بود.
این انتخابات در سال 1339 شمسی انجام شد و من در آن سال دانشجوی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بودم و دو کاندیدای مطرح این دوره در لاهیجان یکی سرتیپ محمدعلی صفاری و دیگری رحیم‌خان صفاری بود. از آنجا که من همیشه علاقمند بودم که نمایندة شهر لاهیجان فردی تحصیل کرده و روشنفکر و منتقد باشد و همه این خصوصیات در رحیم‌خان صفاری جمع بود. این بود که به حمایت از او برخاستم. اما حاکمیت با حسابی دقیق برای جلوگیری از راه یافتن چنین شخص مبارز و روشنفکری به مجلس رقیب قدری برایش ساخته بود که از همان آغاز معلوم بود که صندوق سازانِ وکیل تراشان شهر جانب او را خواهند گرفت و این شخص سرتیپ محمدعلی صفاری کهنه سرباز رژیم طاغوت بود. او هم با نفوذی که در منطقه داشت سعی نمود به هر وسیله‌ای که شده است رحیم‌خان صفاری را وادار به استعفاء از کاندیداتوری انتخابات نماید. رحیم‌خان تا شب انتخابات مقاومت نمود اما دستگاه حکومت درست در شب فردای روز انتخابات هیئتی از رشت که عبارت بودند از استاندار وقت، رئیس رکن دوم پادگان رشت، رئیس شهربانی رشت، رئیس دادگستری رشت و چند تن از افراد صاحب نفوذ استان به ملاقات رحیم‌خان صفاری آمدند تا او را وادار به استعفاء از کاندیداتوری نمایند. خودِ رحیم خان صفاری ماجرای آن شب را برای من چنین تعریف کرد:
«وقتی از حضور آنها شگفت زده شده بودم، پس از بحث‌های فراوان، قرآنی را که با خود آورده بودند به طرف من گرفتند و گفتند: رحیم‌خان! به این قرآن قسم اگر فردا پایت به خیابان بیاید ترا خواهند کشت و مصلحت تو در این است که از کاندیداتوری استعفاء بدهی!»
در آن شب رحیم‌خان صفاری را وادار کردند که استعفایش را کتباً به آنها تسلیم کند. هنوز بعد از گذشت پنجاه سال از آن تاریخ متن استعفای رحیم‌خان از کاندیداتوری انتخابات دورة بیستم را به خاطر دارم که خیلی خلاصه و پرمعنی اعلام کرده بود:
«همشهریان عزیز! اینک که انتخابات از آزادی اشباع شده است مصلحت را در این می‌بینم که استعفای خود را از کاندیداتوری انتخابات این دوره اعلام نمایم. از شما می‌خواهم که آرامش را حفظ کنید. ساعت 10 شب لاهیجان، رحیم صفاری»
در همان شب به میزان وسیعی این استعفاء در سرتاسر شهر پخش شد. شادروان رحیم صفاری در خصوص اصرار حاکمیت به وادار کردن او به استعفاء به من گفت: «حاکمیت همیشه وحشت زیادی از راه یافتن فردی روشنفکر و آزادی‌خواه و منتقد به مجلس شورای ملی داشت، به همین جهت یک نفر نظامی شناخته شده را که اگر خود را از هر حوزه‌ای حتی تهران کاندیدا می‌کرد به مجلس راه می‌یافت، عمداً از حوزه لاهیجان در مقابل من کاندیدا نمود تا از راه یافتن من جلوگیری نماید.»
 لاهیجان – ششم اردیبهشت‌ماه 1389