‏نمایش پست‌ها با برچسب وبلاگ دکتر محمدرضا توکلی Mohammad reza tavakoli. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وبلاگ دکتر محمدرضا توکلی Mohammad reza tavakoli. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ تیر ۴, پنجشنبه

عکسهای اینستاگرام .


اختر قرمز
Canna plant
 — in Lahijan.

خانه قجرى محمدتقى خان وزيرى لاهیجان,
از عکس هاى من در انستاگرام..!

Centaurea iberica
Plant
در روستاى ايشکاى لاهیجان گرفتم, اسم محلی به اين, تيف,, ميگن.


زيبايى هاى لاهيجان



حتمن قديما خانم ها روى اين بالکن ها مى نشستند خيابان خاکى را تماشا ميکردند و بستنى اصفهانی و شربت ميخوردند....!!


عکس انستاگرامى من 
خب همه ى نقاش هاى لاهيجانى سراسر گيتى, بيايند روى ديوارها يادگارى نقاشى بکنند 


پانصدمين عکس من در انستاگرام
بساط گل فروش پياده رو لاهيجان

توت زود رس ارديبهشتى لاهيجان

ماگنولیای سفید Magnolia grandiflora

Aloe vera flower.

Bougainvillea


شکوفه درخت وى لاهيجان

کوچه هاى خاکى چمخاله
اردک هاى تازه رها شده شهرمان لاهیجان

پونه، خالواش، کوت کوتى Penny royal plant

Purple  basilريحان, امسال کاشتم 

۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

۱۳۹۲ خرداد ۸, چهارشنبه


 

این عکس لاهیجان قدیم را نمیدانم چه کسی باشتراک گذاشته ، من خودم اینجا را به همین شکل دیده ام و بیاد دارم و میشه گفت یه جورهایی پس از باران هست . چاله چوله خیابان و پیاده روهای خاکی را آب گرفته و آب زیر درخت ها بیشتر ونمایانتره اما انگاری باران بند آمده ومردم گروه گروه باهم دارن گپ میزنند و شاید هم می خندن و ویا قهقه ایی سرمیدهند . مناره مسجد اردوبازار هم مشخص است ، چهار چراغ معلوم نیست اما قسمت هایی از مهمانخانه اخوت برادران شاهی پور هم مشخص است، چند ماشین کبریتی برادران داشئی هم دوتا کنار خیابان دوتاهم تو پیاده رو پارک کرده اند همان مینی بوس های اطاق چوبی و صندلی چوبی دماغ دار را میگویم و حتمآ چندتا دلال ماشین شاید پاشای یا احمد دلال دارند دادمیزنند و منتظر مسافر برای جاده لنگرود و شاید هم بطرف آستانه و رشت هستند . یه بچه هم مشغول بازی و دویدن بدنبال طوقه دوچرخه اش است یکنفر هم سوار دوچرخه سمت چپ خیابان خاکی داره رکاب میزنه و جالب تر عده ای خانم های چادر سفید بسر روی چوب ها سمت چپ عکس نشسته اند دیگران را تماشا میکنند و حتمآ دارن گپ میزنند اما انگاری هیچکس چشمش به دوربین نیست و عکاس را نمی بینند بدون شک این عکس از بالای سردر باغ ملی گرفته شده است ، من خوب یادمه دوطرف دروازه باغ ملی دوتا مغازه کوچک بود یکیش که بر خیابان اصلی بود مرد لاغر اندام و مهربانی آجیل و تنقلات میفروخت اسمش حاجی بود و مغازه طرف دیگر برخیابان صفاری آنروز روزنامه فروشی اکبرپدیدار نظر بود روزنامه چلنگروعکس استالین میفروخت که بین جوانان آن موقع طرفدار زیاد داشت و وهرروز جلوی مغازه اش غلغله ای بود و منتظر بودند که روزنامه ها برسد و تا رسیدن روزنامه باهم بحث میکردند و حتی بالای پیت حلبی میایستادند و سخنرانی میکردند و با کف زدن ها و سر و صدا و فریاد های دیگران همراه بود خلاصه عین هاید پارک کرنر لندن بود عده ای حرف میزدند و عده بیشتری گوش میدادند. بعداز بیست و هشت مرداد که شاه برگشت روزنامه فروش و بقیه فراری شدند آنجا عکاسی شد و مردم عصرها و تعطیلات و دیگر ایام که برای گردش به باغ ملی می آمدند عکس یادگاری میگرفتند و دور میزهای گرد چوبی روی صندلی های چوبی کافه باغ ملی می نشستند و توی قندان های بلوری بستنی ثعلب با عطر گلاب میخوردند و گپ میزدند نمیدانم چرا برای بچه ها بستنی نصفه یا نیم پرس میآوردند من که خیلی دلخور میشدم و اعتراض میکردم و البته شربت آلبالوی قرمز روی بستی را هیچوقت از یاد نخواهم برد. وگاهگاهی هم مارا میبردند سالن سینمای داخل باغ ملی که فیلم های سیاه و سفید هندی و آمریکایی بزبان اصلی نشان میدادند و گاهی هم بازیرنویس فارسی بود و آنهایی که سواد خواندن داشتند بلند بلند میخواندن و بیسوادها از طرفین و جلو عقب سرشان را به او نزدیک میکردند تا بهتر بشنوفندو وقتی که زیرنویس ظاهر میشد با سوادها باصدای بلند میخواندند وهمهمه ای در سالن ایجاد میشد وسالن پربود از سرو صدا وسوت زدن و دست زدن ها

۱۳۹۱ اسفند ۳, پنجشنبه

استاد حسن تقی پور در سال 1319 در شهرستان لاهیجان متولد شد. پدرش مردی عارف مسلک بود و در نواختن تار مهارت داشت. نوای تار پدر انگیزه ای بود برای یاد گیری و پرداختن به موسیقی اصیل ایرانی. علاوه بر پدر دایی خوش ذوقش که به زیبایی تار مینواخت برایش مشوقی در راه فراگیری تار بود. به گفته استاد مادر وی با سر دادن لالائی های دلنشین بر گهواره برادران و خواهران کوچکتر اولین معلم موسیقی او بوده و ذوق فراوان را در وجودش برانگیخت. او سال 1335 موسیقی را با یک فلوت لاکی آغاز کردو از سال 1338 ساز تار را بدست گرفت و در همان سال بهترین نوازنده تار بین دانش آموزان استان گیلان شناخته شد و مورد تشویق هنرمندان استان قرار گرفت.او قبل از پایان دوره متوسطه دو شعر وآهنگ ساخت . اولین شعر وآهنگش را در سال 1339 بنام «مو ایسام دریا کنار» ساخت که در سال 1342 با صدای گرم آقای ناصر مسعودی در برنامه 56 گلهای صحرایی رادیو تهران و سپس با صدای شادروان منصور فانی در رادیو رشت اجرا گردید. دومین شعر و آهنگش بنام «لاجونه هوا قشنگه» با صدای گرم و دلنشین زنده یاد استاد فریدون پور رضا اجرا شد. اشتغال در بانک کشاورزی و تحصیل در رشته زبان و ادبیات فرانسه سبب بروز وقفه نسبتا طولانی در فعالیتهای هنری وی گردید. ایشان تاکنون 33 آهنگ ساخته اند که جز در 3 مورد کلیه اشعار را خودشان سروده اند. تعدادی از آنها که شادروان استاد فریدون پورضا اجرا نمودند: ـ بیشیم تماشا بوکون ـ بیگذرانین اوی بیگذرانین ـ چین کونه ستاره ـ شیرین تر از جانی ـ ماه خانم ـ گول انار ـ بیقرارم ای خدا ـ یکته بزا مو گب نزام اکثر این اشعار با گویش شرق گیلانی و چند مورد هم با لهجه رشتی بوده اند. استاد تقی پور نخستین سراینده شعر محلی شرق گیلانی برای رادیو بوده است. در سال 1377 آهنگ و شعر « کوشتی گیر » با صدای زنده یاد استاد فریدون پوررضا در صدا و سیمای گیلان اجرا گشت و در جشنواره سال 1378 زیباکنار برنده لوح افتخار و جایزه بهترین شعر محلی کشور شد. همچنین شعر و آهنگ «چو ما وا کونیم » و « دومبلاسکنی » نیز با صدای آقای هوشنگ حقیقت طلب در رادیوی گیلان اجرا شد.


نفر ایستاده بنظرم بهرام محجوبی هستند چه نقشی داشته !؟ چراغ گرد سوز برای گرم کردن پوست تمبک متداول بود ! زیر پای استاد حسن تقی پور یک نفر پرده را کنار زده نگاه میکند !
1340/10/5
 مو نکون پریشون لاکو جون طاقت ندانم
دل بنه پریشون لاکوجون طاقت ندانم
توچنی جوونی کوچ یارکفترونه مونی
کوچ یارکفترونه مونی
مو نکون پریشون لاکو جون طاقت ندانم
دلبرپریشون لاکوجون طاقت ندانم
توچنی جوونی کوچ یارکفترونه مونی
کوچ یارکفترونه مونی
تی طلایی مو دسمال دود
چایی زیبیل تی وردود
راه دکی بشو چای باغه سر
چای رج جی آواز بخون
سر بما تی دیل دمساز بخون
راه دکی بشو چای باغه سر
اوی لاجون هواقشنگه
امرو آسمون یه رنگه
ای روخونه آو چی زنگه و ندونی می دیل چه تنگه
لاجون هواقشنگه
امرو آسمون یه رنگه
ای روخونه آو چی زنگه و ندونی می دیل چه تنگه
صوباینه سر مو بمابوم بلته ور
سرخ گل می دس دبو تودام بته ور
ناز بودی ناز بودی
گل ویتی تی سر بنای ما پشتا بودی پله کون ور
شیپ بزم
شیپ بزم
دادبودم فریاد بودم آخه مه نوتی ریکه چی خبر ؟

       راستش هر چه گشتم متن ترانه را پیدابکنم نشد خودم گوش دادم نوشتم امیدوارم درست باشد ! جا دارد نزدیکان استاد این کار  راانجام بدهند و حتی فایل صوتی ترانه در انترنت و جود ندارد و امیدوارم این مهم راهم نزدیکان استاد انجام بدهند







چایی باغ

پئیزه موقع کی دارون واکنن
زرده ولگه بار بدا پس کالنن
بولبولون جا به کلاچون هدنن

حوصله تنگه بنه دیل بیقرار

چایی باغ جیلوه دانه عین بهار
چایی بوتان همه نیشتن تترج
دچه هنان چی قشنگی رچ به رچ!
حیفه روزی باطیلابون ده بوشون ای چایی باغ
اینه مونه خاموشا بون امه خونانه چراغ

چایی باغ دوروور غوروبون عطره چایه
گینه هر کس بنفس دونه او قدره چایه
چی زوموستون چی توستون چایی باغ صفا دانه
چایی کار با دیله خوش ساخته خوجون روا دانه
حیفه روزی باطیلابون ده بوشون ای چایی باغ
اینه مونه خاموشا بون امه خونانه چراغ

****
باغ چای

هنگام پائیز که درختان بی رمق میشوند
برگ زرد را پس از میوه دادن میریزنند
بلبلان جای به کلاغها واگذار میکنند
حوصله تنگ میشود دل بیقرار
باغ چای همچون بهار جلوه گر است
بوته های چای همه یکی بعد از دیگری نشسته اند
چه زیبا ردیف به ردیف ترتیب یافته اند!
حیف است روزی این باغ چای باطل شود واز بین برود
مانند اینست که چراغ خانه های ما خاموش شود

اطراف باغ چای غروبها رایحه چای را
هر کس نفس میگیرد او میداند قدر چای را
چه زمستان چه تابستان باغ چای با صفاست
چایکار با خوشدلی سختی را بجان خود وامیدارد
حیف است روزی این باغ چای باطل شود واز بین برود
مانند اینست که چراغ خانه های ما خاموش شود

حسن تقی پور

https://www.facebook.com/HsnTqyPwrHasanTaghipour