۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه


مسجد اکبریه لاهیجان_مسجد اکبریه یکی از مشهورترین مساجد استان گیلان و از بناهای مهم لاهیجان است. این مسجد در زمان فتحعلی شاه قاجار ایجاد شده‌است. سنگ نبشته مرمری به خط نستعلیق که بر دیوار ضلع شرقی مسجد جای دارد، بانی مسجد را حاج علی اکبر لاهیجانی نامیده‌است.
وضوخانهٔ مسجد در دو طبقه ساخته شده و هر طبقه دارای هشت ستون میانی است. از وضوخانهٔ طبقه همکف ، سه در بزرگ چوبی به شبستان باز می‌شود. هر دو وضو خانه دارای پوشش گنبدی هستند. مسجد اکبریه از دو قسمت وضوخانه و شبستان تشکیل شده‌است. در حاشیه شبستان و متن محراب کاشی کاری همراه با خطوط نسخ و مزین به آیات قرآنی دیده می‌شود.
این مسجد تاریخی در محله گابنه شهر لاهیجان واقع شده‌است
http://youtu.be/h_84I6jkCdg

مسجد اکبریه لاهیجان_مسجد اکبریه یکی از مشهورترین مساجد استان گیلان و از بناهای مهم لاهیجان است. این مسجد در زمان فتحعلی شاه قاجار ایجاد شده‌است. سنگ نبشته مرمری به خط نستعلیق که بر دیوار ضلع شرقی مسجد جای دارد، بانی مسجد را حاج علی اکبر لاهیجانی نامیده‌است.
وضوخانهٔ مسجد در دو طبقه ساخته شده و هر طبقه دارای هشت ستون میانی است. از وضوخانهٔ طبقه همکف ، سه در بزرگ چوبی به شبستان باز می‌شود. هر دو وضو خانه دارای پوشش گنبدی هستند. مسجد اکبریه از دو قسمت وضوخانه و شبستان تشکیل شده‌است. در حاشیه شبستان و متن محراب کاشی کاری همراه با خطوط نسخ و مزین به آیات قرآنی دیده می‌شود.
این مسجد تاریخی در محله گابنه شهر لاهیجان واقع شده‌است
http://youtu.be/h_84I6jkCdg

۱۳۹۰ آبان ۲۶, پنجشنبه


  یکی از چیز های خوبی که در استخر لاهیجان از بین رفته شکارپرندگان و سر صدای تفنگ است
عکسی از دوربین خودم 

لاهیجان اردیبهشت نود_عکسی از دوربین خودم



    •  شعری ازبیژن نجدی_ 

      من لاهیجان هستم
      چه کسی کجاست؟
      گیلاس،آلبالو،سیب در قوطی کمپوت
      پرندگان روی سیم برق
      من لاهیجان هستم
      مرغ مرده در یخچال
      آنتن تلویزیون روی سفال
      توت زیر پای درخت توت
      من لاهیجان هستم
      خزر منظورم همین دریای خزر
      تا گلوی پنجره ی خانه های انزلی پیش آمده
      شاگرد اول یکی از کلاس هایم موجی شده پیچیده اندش با طناب به تختخواب
      من لاهیجان هستم
      آقای کلینتون در کاخ سفید
      مومیایی لنین کجاست نمی دانم
      گورباچف در پروستاریکا چه نوشته نمی دانم
      تابلوهای سهراب سپهری در کدام موزه ست؟به مرتضی علی (ع) نمی دانم
      مخمل صدای بنان در خاک پوسیده یا مخمل تر شده است
      ارواح پدرم نمی دانم
      ولی،البته،اما من لاهیجان،همین جا،لاهیجان هستم
      و دلم یه خُرده گرفته از چیزی
      و می دانم که سازمان ملل در نیویورک
      و نظم نوین جهان دادگاهی ست در دل من
      این جا پشت استخوان سینه ی من
      خون قاضی ست
      شاهد خاطرات من
      و رگ هایم طناب دار
      حالا امروز یا فردا
      کی؟نمی دانم

      از کتاب پسر عموی سپیدار_بیژن نجدی




۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

ژینکو بیلوبا

این روزهای پائیزی لاهیجان،درخت ژینکو بیلوبا یا کهن دار زودتر زرد شده است !

بازار سنتی سیاهکل

 
 بازار سنتی سیاهکل_این عکس را پدرم سیدعبدالوهاب توکلی گرفته است ، در سال 1321در سیاهکل واز بازار سنتی هفتگی گرفته شده است ، آن دورتر و تقریبآ  وسط عکس آن جوان فکلی هم محمدخردادپور ایستاده است که کارمند اداره مالیه یا دارایی لاهیجان بودو با پدرم دوستی داشت .  و آن فکلی باشاپو کنار درخت سمت راست،دایی من ابوالقاسم فلاح خیر و سمت چپ علی اصغر شمس محمدی از بزرگان لاهیجان است، روی هم رفته عکس قدیمی محشریه و من بازهم بیاد دوربین و سه پایه پدرم افتادم روحش شاد ، پدرم عکاسی رابلد بود وبرای اینکار در تهران در عکاسخانه خادمی نامی دوره دیده بود و تاریکخانه داشت و کار ظهور و ثبوت  و چاپ را خودش انجام میدادو چندین آلبوم ازاو بیادگار مانده .است که بتدریج بنمایش میگذارم



۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

 مجسمه شهریwww.facebook.com/siyahkal.deylaman
 مجسمه شهری  www.facebook.com/siyahkal.deylaman

سیاهکل - خانه ی غزل خانم (ثبت شده در فهرست آثار ملی کشور)

مغازه قدیمی با معماری قدیمی و اصیل گیلانی - نبش جنوبی بازار برنج فروشان

پاسگاه قدیم سیاهکل (دهه ی ۴۰ خورشیدی)
◘◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◙ѻͽωѠ۝Ѡωͼѻ◙◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◦◘
این ساختمان قدیمی که روزگاری پاسگاه (ژاندارمری) سیاهکل در اینجا بوده در پشت ساختمان قدیمی و ارزشمند شهرداری سیاهکل قرار دارد. در کنار این بنا ساختمانی قدیمی نیز وجود داشت که دیگر نیست...

نوستالژی... این تنها مغازه ی بازمانده از معماری و شکل قدیمی و سنتی آن در مرکز بازار سیاهکل است

صیقل دکان - خیابان دیلمان

شهرداری سیاهکل - ۱۳۰۴ خورشیدی

دبیرستان مشیر ستاره ای در آسمان علم و دانش

۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

حيدرخان فشتالي نوشته شده توسط دکترافشین پرتو نگاهي به رويداده هاي سياهكل و ديلمان در دهة پسين سدة سيزدهم و دهة آغازين سدة چهاردهم خورشيدي براي مردم پارة خاوري گيلان نام حيدرخان آشناست. وي برپا دارندة آتش خيزشي پر آوازه در دهة نخستين سدة چهاردهم خورشيدي در سياهكل و ديلمان بود. دهه اي كه در سال آغازينش خروش پرهياهوي جنگل به خموشي گراييد و در سال هاي پس ترش ناخرسندان از خموشي و نادلخوشان به پذيرش آنچه كه بود و پديد آمده بود، آرام ننشسته و در پاره هاي گوناگون گيلان خيزش هايي بر پا داشتند. در جستجوي نخستين گامگاه حيدرخان بر پهنة رويدادهاي گيلان بايد به سال ها پيش از برپايي خيزش وي بازگشت، به روزهايي كه پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي به دستور محمدعلي شاه قاجار آزادي خواهان گيلان براي بازگرداندن آزادي به ميهن برپا خاسته و خروشيدند. برخروشيدگان محمدولي خان تنكابني را براي به دست گرفتن پرچم خيزش به گيلان فراخوانده و كار فرماندهي را به او سپردند. محمدولي خان كه از باشندگان تُنكابُن بود و به سبب فرمانروايي چندگاهه اش بر گيلان در سال هايي پيش تر و فرماندهي اش بر فوج هاي گيلان و مازندران هم زمان با انقلاب مشروطه با گيلان و همة آن چه كه در آن بود آشنايي داشت، پذيراي فراخواني گيلاني ها شده و در محرّم سال 1327 قمري/1287 خورشيدي به رشت آمد و فرماندهي خيزش گيلاني ها را در دست گرفت. محمدولي خان پس از چـــــندگاهي گرداندن كارهاي گيلان و فراهم آوردن زمينة به راه افتــــادن آزادي خواهان به سوي تهران راهي گشودن تهران گشت. در راه فراهم آوري لشكري پيش تازنده و گشايندة پايتخت محمدولي خان در كنــار برپاحاستگان از فرمانروايان بومي پاره هاي گوناگون گيلان كه انديشه شان با مشروطه سازگاري داشت نيز ياري خواست و در آن ميان از محمدخان مشيرالممالك فرمانرواي ديلمان. محمدخان مشيرالممالك كه از نسلي پيش تر از خويشاواندان محمدولي خان به شمار مي رفت و زمانه را براي توانيابي بيش تر خود آماده مي ديد، با دريافت فراخوان نامة محمدولي خان به تندي جنگاوران ديلماني را آمادة پيوستن به لشكر آزادي خواه گيلان نمود و به خواستة محمدولي خان تنكابني برآن شد تا جنگاوران ديلماني را از راه كوهستان به ميانة راهي كه از رشت به قزوين مي رفت رسانده و به لشكر آزادي خواهان بپيوندد. هم زمان با آماده گشتن مشروطه خواهان گيلان براي راه افتادن به سوي پايتخت، محمدعلي شاه به برانگيختن ايل هاي هوادار خود براي رويارويي با برپا خاستگان و سركوب آن ها و جلوگيري از پيشرويشان به سوي پايتخت پرداخت و توانست شاهسون ها و غياثوندها را براي رويارويي با مشروطه خواهان گيلان برانگيزد. نصيرخان غياثوند به انگيزش شاه به تندي آمادة رويارويي با گيلاني هاي راهي تهران شد و از آنجا كه شنيد جنگاوران ديلماني از راه كوهستان راهي ميانة منجيل و لوشانند، گروهي از غياثوندها را از راه كوهستان راهي ميانة ديلمان و لوشان نمود تا با بستن راه آنان از توان جنگي لشكر گيلان كاسته و گيلاني ها را وادار به بازگشت نمايد. در آن زمان راه ديلمان به لوشان از روي پلي كه بر شاهرود زده شده بود و شاه عباسي ناميده مي شد، مي گذشت. از آنجا كه غياثوندها پهنة كوهستاني ميان ديلمان و قزوين و راه هايي را در آن بود به خوبي مي شناختند، برآن شدند كه با بستن پل شاه عباسي راه را بر جنگاوران ديلماني بسته و در راه برآوردن هدف رهبر خود نصيرخان غياثوند بيشترينة تلاش خود را انجام دهند. از آن رو دسته اي از غياثوند ها همراه گروهي از قزاقان پادگان قزوين توانستند پيش از گذشتن ديلماني ها از پل شاه عباسي خود را به آن رسانده و با بستن پل و راهي كه بر آن مي گذشت، راه را بر ديلماني ها ببندند. محمدخان مشيرالممالك پس از آگاهي از شمار فراوان غياثوندها و چيرگي آنان بر پل شاه عباسي به ناچار در پشت تپه اي كه در آن سويش شاهرود پر كرشمه پيش مي رفت و پل شاه عباسي بر آن خميازه مي كشيد، اردو زد و در پي يافتن چاره اي برآمد و پس از كنكاشي سه گروه از ديلماني ها را برگزيد و بر آن داشت تا راهي براي گذشتن از پل يا رود بيابند و در اين جاست كه براي نخستين بار نام حيدرخان را مي شنويم. وي فرماندهي يكي از ان سه گروه را در دست داشت. حيدرخان در سال 1260 خورشيدي از پدري به نام آدينه و مادري به نام سكينه در روستاي اًسبٍراهان[1] در جنوب باختري شهر سياهكل زاده شد. نياكان او از طايفة خان و از باشندگان مهاباد بودند . آنان پس از درگير شدن در رويدادهاي محلي ديار خود را رها كرده و به تارش كول[2] در ديلمان و يك چندي در آن روستا ماندند و پس از چندي راهي كًلاردشت شدند و چون آن جا را نيز براي زيستن مناسب نيافتند به زالكوه[3] در ديلمان بازگشتند. بودن آن ها در زالكوه نيز به درازا نكشيد و توكنده[4] باشندگاه بعدي آنان شد. ستيزه هاي زمانه بالاخره آدينه كوچگرد را به اسبراهان رساند و او خانواده اش در آن ديار به زيستن پرداختند. حيدرخان برادري بزرگ تر از خود به نام قره خان و برادري كوچك تر از خود به نام جواد داشت. پدرش آدينه كشاورز و دامدار بود. حيدر سري پرشور داشت و در جستجوي نيرويي بزرگ بود. وي در سال 1290 خورشيدي بر چند روستاي پيرامون زادگاه خود فرمان مي راند و كانون توانش روستاي فًشتال[5] در جنوب باختري شهر سياهكل بود. فرمانپذيري او از محمدخان مشيرالممالك بر هيچ كس پوشيده نبود و از آن رو آن گاه كه محمدخان مشيرالممالك به گردآوري نيرو پرداخت حيدر را نيز فراخواند و او به تندي خود را به لشكر ديلماني ها رساند.

http://www.siyahkal.com/home/

هیبت بانو(شیرزن مبارز چوشلی) هیبت بانو، شیرزن ماندگار تاریخ گیلان، زنی از جنس انقلاب جنگل هیبت ، شیرزنی از دیار سیاهکل و یکی از دلاورترین زنان تاریخ ایرانکه پا به‌ پای شوهرش شش‌ لول و پاتاوه می‌بست و در جنگل‌های سياهکل و ديلمان می‌جنگيد و پس از دستگيری و شکنجه‌های ماموران مشيرالممالک نیز لب از لب وا نمی کند و در سخت ترین شرایط شریف و وفادار می ماند.هیبت زنی گیلانی است که در عصری که بسیاری ازمردانش از نام حکومت نیز می ترسیدند، تفنگ برداشته و برای انقلاب و مبارزه پا به پای مردان نهضت میرزا به جنگل زده است. وی یکی از شخصیت های تاریخی سرزمین گیل و دیلم و از نقش آفرینان حوادثی است که در اواخر دوره ی قاجار و اوایل دوران پهلوی در این سرزمین اتفاق افتاد و شخصیت هایی همچون حیدرخان، قره خان ، صفایی و صفرخان(پسران قره خان) "لازم به ذکر است که صفایی وصفر خان پسران قره خان نیستند،پسر قره خان،نامدار خان نام داشت که در یک یورش شبانه و نا جوان مردانه به وسیله عمال شجاع ممالک در حالیکه در خانه ای در آسیابر خوابیده بودند ترور می شوند. صفر خان پسر جواد خان (برادرحیدر خان)است وصفایی پسرزن ومردی بود که در خانه جوادخان کار می کردند که پس ازمرگ آنان صفایی درمنزل جواد خان ودرکنار صفرخان بزرگ می شودوچون مردم اون روزگار از این موضوع اطلاع داشتند همیشه نام او را بدون خان ذکر میکردند،اگر چه مردم به پاس احترام پسوند خان را به نام حیدر اضافه کرده بودند.(عابد حیدری)" و هیبت(همسر صفر خان) قهرمانانش هستند که از این میان نام و شخصیت استوار هیبت در ترانه های فولکلور مردم ماندگار شده و موجب ماندگاری آن وقایع نیز گشت. هیبت زنی شجاع، زیبا، توانا و رعنا بود و از چالاکی و کار آمدی های او روایت های زیادی در دست است. از این رو نامش زبانزد خاص و عام بود.

http://www.siyahkal.com/home/

حيدرخان فشتالي نوشته شده توسط دکترافشین پرتو نگاهي به رويداده هاي سياهكل و ديلمان در دهة پسين سدة سيزدهم و دهة آغازين سدة چهاردهم خورشيدي براي مردم پارة خاوري گيلان نام حيدرخان آشناست. وي برپا دارندة آتش خيزشي پر آوازه در دهة نخستين سدة چهاردهم خورشيدي در سياهكل و ديلمان بود. دهه اي كه در سال آغازينش خروش پرهياهوي جنگل به خموشي گراييد و در سال هاي پس ترش ناخرسندان از خموشي و نادلخوشان به پذيرش آنچه كه بود و پديد آمده بود، آرام ننشسته و در پاره هاي گوناگون گيلان خيزش هايي بر پا داشتند. در جستجوي نخستين گامگاه حيدرخان بر پهنة رويدادهاي گيلان بايد به سال ها پيش از برپايي خيزش وي بازگشت، به روزهايي كه پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي به دستور محمدعلي شاه قاجار آزادي خواهان گيلان براي بازگرداندن آزادي به ميهن برپا خاسته و خروشيدند. برخروشيدگان محمدولي خان تنكابني را براي به دست گرفتن پرچم خيزش به گيلان فراخوانده و كار فرماندهي را به او سپردند. محمدولي خان كه از باشندگان تُنكابُن بود و به سبب فرمانروايي چندگاهه اش بر گيلان در سال هايي پيش تر و فرماندهي اش بر فوج هاي گيلان و مازندران هم زمان با انقلاب مشروطه با گيلان و همة آن چه كه در آن بود آشنايي داشت، پذيراي فراخواني گيلاني ها شده و در محرّم سال 1327 قمري/1287 خورشيدي به رشت آمد و فرماندهي خيزش گيلاني ها را در دست گرفت. محمدولي خان پس از چـــــندگاهي گرداندن كارهاي گيلان و فراهم آوردن زمينة به راه افتــــادن آزادي خواهان به سوي تهران راهي گشودن تهران گشت. در راه فراهم آوري لشكري پيش تازنده و گشايندة پايتخت محمدولي خان در كنــار برپاحاستگان از فرمانروايان بومي پاره هاي گوناگون گيلان كه انديشه شان با مشروطه سازگاري داشت نيز ياري خواست و در آن ميان از محمدخان مشيرالممالك فرمانرواي ديلمان. محمدخان مشيرالممالك كه از نسلي پيش تر از خويشاواندان محمدولي خان به شمار مي رفت و زمانه را براي توانيابي بيش تر خود آماده مي ديد، با دريافت فراخوان نامة محمدولي خان به تندي جنگاوران ديلماني را آمادة پيوستن به لشكر آزادي خواه گيلان نمود و به خواستة محمدولي خان تنكابني برآن شد تا جنگاوران ديلماني را از راه كوهستان به ميانة راهي كه از رشت به قزوين مي رفت رسانده و به لشكر آزادي خواهان بپيوندد. هم زمان با آماده گشتن مشروطه خواهان گيلان براي راه افتادن به سوي پايتخت، محمدعلي شاه به برانگيختن ايل هاي هوادار خود براي رويارويي با برپا خاستگان و سركوب آن ها و جلوگيري از پيشرويشان به سوي پايتخت پرداخت و توانست شاهسون ها و غياثوندها را براي رويارويي با مشروطه خواهان گيلان برانگيزد. نصيرخان غياثوند به انگيزش شاه به تندي آمادة رويارويي با گيلاني هاي راهي تهران شد و از آنجا كه شنيد جنگاوران ديلماني از راه كوهستان راهي ميانة منجيل و لوشانند، گروهي از غياثوندها را از راه كوهستان راهي ميانة ديلمان و لوشان نمود تا با بستن راه آنان از توان جنگي لشكر گيلان كاسته و گيلاني ها را وادار به بازگشت نمايد. در آن زمان راه ديلمان به لوشان از روي پلي كه بر شاهرود زده شده بود و شاه عباسي ناميده مي شد، مي گذشت. از آنجا كه غياثوندها پهنة كوهستاني ميان ديلمان و قزوين و راه هايي را در آن بود به خوبي مي شناختند، برآن شدند كه با بستن پل شاه عباسي راه را بر جنگاوران ديلماني بسته و در راه برآوردن هدف رهبر خود نصيرخان غياثوند بيشترينة تلاش خود را انجام دهند. از آن رو دسته اي از غياثوند ها همراه گروهي از قزاقان پادگان قزوين توانستند پيش از گذشتن ديلماني ها از پل شاه عباسي خود را به آن رسانده و با بستن پل و راهي كه بر آن مي گذشت، راه را بر ديلماني ها ببندند. محمدخان مشيرالممالك پس از آگاهي از شمار فراوان غياثوندها و چيرگي آنان بر پل شاه عباسي به ناچار در پشت تپه اي كه در آن سويش شاهرود پر كرشمه پيش مي رفت و پل شاه عباسي بر آن خميازه مي كشيد، اردو زد و در پي يافتن چاره اي برآمد و پس از كنكاشي سه گروه از ديلماني ها را برگزيد و بر آن داشت تا راهي براي گذشتن از پل يا رود بيابند و در اين جاست كه براي نخستين بار نام حيدرخان را مي شنويم. وي فرماندهي يكي از ان سه گروه را در دست داشت. حيدرخان در سال 1260 خورشيدي از پدري به نام آدينه و مادري به نام سكينه در روستاي اًسبٍراهان[1] در جنوب باختري شهر سياهكل زاده شد. نياكان او از طايفة خان و از باشندگان مهاباد بودند . آنان پس از درگير شدن در رويدادهاي محلي ديار خود را رها كرده و به تارش كول[2] در ديلمان و يك چندي در آن روستا ماندند و پس از چندي راهي كًلاردشت شدند و چون آن جا را نيز براي زيستن مناسب نيافتند به زالكوه[3] در ديلمان بازگشتند. بودن آن ها در زالكوه نيز به درازا نكشيد و توكنده[4] باشندگاه بعدي آنان شد. ستيزه هاي زمانه بالاخره آدينه كوچگرد را به اسبراهان رساند و او خانواده اش در آن ديار به زيستن پرداختند. حيدرخان برادري بزرگ تر از خود به نام قره خان و برادري كوچك تر از خود به نام جواد داشت. پدرش آدينه كشاورز و دامدار بود. حيدر سري پرشور داشت و در جستجوي نيرويي بزرگ بود. وي در سال 1290 خورشيدي بر چند روستاي پيرامون زادگاه خود فرمان مي راند و كانون توانش روستاي فًشتال[5] در جنوب باختري شهر سياهكل بود. فرمانپذيري او از محمدخان مشيرالممالك بر هيچ كس پوشيده نبود و از آن رو آن گاه كه محمدخان مشيرالممالك به گردآوري نيرو پرداخت حيدر را نيز فراخواند و او به تندي خود را به لشكر ديلماني ها رساند.

http://www.siyahkal.com/home/

۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

محمد جواد رهروان_تهیه اربه دوشاب در گیلان

تهیه اربه دوشاب در گیلان از محمد رهروان

محمد جواد رهروان_ بچه داری دخترکان روستایی

از عکس های محمد جواد رهروان

محمد جواد رهروان

از عکس های محمد جواد رهروان

محمد جواد رهروان_ گذر از سفید رود

قبل ازتاسیس پل بزرگ کیاشهر مردم با این وسیله بین دو محله رفت و آمد می کردند-از عکس های محمد جواد رهروان

محمد جواد رهروان _ جمشید مشایخی

 جمشید مشایخی که افتخار بازی با استادرا در سریال بوی گلهای وحشی داشتم 

محمد جواد رهروان _ داریوش اسدزاده

 
رضا فیض نوروزی استاد داریوش اسدزاده که افتخار همبازی در سریال
(بوی گلهای وحشی)درکنارشان را داشتم

محمد جواد رهروان_ حسینعلی لیالستانی کارگردان

 
 محمد جواد رهروان :حسینعلی لیالستانی کارگردان سریال (بوی گلهای وحشی) که من افتخاز بازی دراین سریال را داشتم

محمد جواد رهروان _ خسروشکیبایی

محمد جواد رهروان و 
  بازی در سریال (آواز مه)افراد از چپ به راست مرحوم حسین پناهی مرحوم خسروشکیبایی رضا فیض نوروزی سیروس گرجستانی ومهردادوبازیگر خردسال دانیال محمودی

محمد جواد رهروان

محمد جواد رهروان از احمد اینطوری عکس گرفته

محمد جواد رهروان با جهانگیرالماسی وباقر صحرارودی و اکبر زنجانپو ر


سال 1356 درلاهیجان نمایش (شنل) به کارگردانی جعفر والی عکسی با استاد اکبر زنجانپو ر که من عضور ژونیس موز یکال بودم و در تمام ایران با کارتی که صادر کرده بودند میتوانستم تمام برنامه های فرهنگ و هنر آن زمان را بانشان دادن کار ت ببینم
محمد جواد رهروان:  در فیلم سینمایی(تابلویی برای عشق)همراه با جهانگیرالماسی وباقر صحرارودی

محمد جواد رهروان_ کیومرث ملک مطیعی

: محمد جواد رهروان
 مرحوم کیومرث ملک مطیعی که افتخاربازی با ایشان را در فیلم (مواظب درجه ات باش) را داشته ام  

۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

کونوس یا ازگیل خودرویش طبیعت لاهیجان از رضا خوشدل راد




اربه یا خرمالوی جنگلی خودرویش طبیعت لاهیجان که از آن شربت اربه دوشاب تهیه میکنند

  از عکس های رضا خوشدل راد


 شانه چوبی از عکس های رضا خوشدل راد Reza Khoshdel Rad
 شانه چوبی از عکس های رضا خوشدل راد Reza Khoshdel Rad

۱۳۹۰ آبان ۱۶, دوشنبه

عکس سید وهاب توکلی

باغ چای اولیه باز کیاگوراب لاهیجان از عکس های پدرم

رضا رادمنش و چندتن از  نمایندگان مجلس لاهیجان

این عکس زیبارا دکتر هوشنگ خوش سرور گذاشته اند هفته کار نیک پیشاهنگی  همراه با میرراجعی و پاسبان شکوهی و مسعود زندی سرفراز و خوش سرور جواد احمدی پور و مهندس کریم ....و

کسبه سرای محمد علیخانی لاهیجان در سال 1334

ایستاده از راست: سیداسدالله شرفی، محمد ذوقی توانا، حسین پاکدل و تراب پرهیزی
نشسته وسط: مرتضی ذوقی، حسن صادقی، احمد فتحی‌زاده و عبدالله معطر
نشسته پایین: محمدجعفر ارشادی، مظفری و حکمت