۱۳۹۲ آذر ۷, پنجشنبه

عکس آلبوم شخصی محمد شهسواری مدیر باشگاه بیلیارد ارم لاهیجان پنجاه و چهار . محمد شهسواری نامش محمد مبصر است.

دکتر والی پور رییس دانشکده مدیریت لاهیجان _ سال پنجاه و چهار 
درحال اهدای جایزه به یکی از دانشجویان دانشکده مدیریت لاهیجان که درمسابقه بیلیارد دانشجویان مدیریت در باشگاه بیلیارد ارم به مدیریت محمد مبصر برگزار میشد. 
حسن مجاوری معروف به "حسن کل موسایی" از کارکنان باشگاه ارم و محمدمبصر معروف به "محمد شهسواری" صاحب باشگاه بیلیارد ارم لاهیجان  سال های دهه پنجاه 
   محمد شهسوار _فرماندار لاهیجان _ دکتر ابراهیم بشردوست
سال پنجاه و چهار 

سال ۱۳۵۴
محمد مبصر صاحب باشگاه بیلیارد ارم برای برگزاری مسابقه بیلیارد  دانشجویان دانشکده مدیریت لاهیجان از  رئیس دانشکده جایزه گرفته بود.
محمد آقا جشن گرفت از دوستان باشگاهی پذیرایی کرده بود.
این عکس را محمد آقا خودش برای من آورده بود.
مسابقات بیلیارد باشگاه ارم

عکس های همایون بازرگان از لاهیجان در فیسبوک













عکس های ساویز فلاح دوست از لاهیجان در فیسبوک




۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه

چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام ؟ _عکس های محمدرضا توکلی از لاهیجان






چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام ؟ _عکس های محمدرضا توکلی از لاهیجان


چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام ؟ _عکس های محمدرضا توکلی از لاهیجان


چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام ؟ _عکس های محمدرضا توکلی از لاهیجان


چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام ؟ _عکس های محمدرضا توکلی از لاهیجان


چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام ؟ _عکس های محمدرضا توکلی از لاهیجان


چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام ؟ _عکس های محمدرضا توکلی از لاهیجان

عکس های محمدرضا توکلی ازشیرین پلوی محرم لاهیجان
شیرینی کوکی نوشین لاهیجان 
شیرینی میان پر .آب دندان. بادامی سنتی قنادی طوس لاهیجان

کیک نرگس توکلی

ژله نرگس توکلی

ژله نرگس توکلی

ژله نرگس توکلی

۱۳۹۲ آبان ۷, سه‌شنبه

VA RG 30 December 2012 از صفحه ورگ فیسبوک_دلم برای لاهیجان تنگ شده. لاهیجان مغرور و ابله و بی‌چاره. لاهیجان شیعه. لاهیجان با دیوارهای خزه‌بسته و سمنت‌های خاکستری و باران‌های پشمکی. با شعرها و شاعران مرده‌اش. با کافه‌ها و قهوه‌خانه‌های بی‌روحش. با تاکسی‌های روی اعصابش. با لهجه‌ی تریاکی‌ش. با بوی خشت‌های سرخ کوچه‌های گأبنه و پؤردِسر و با آن دو مناره‌ی شاهد قرن‌ها جنگ‌های خون‌بار مذهبی‌ش. برای عبور از روی خشت‌ِپورد به دو و نیم دقیقه وقت نیاز دارم به اضافه‌ی چهارصد سال. از پشت پنجره‌ی اتاقم، لاهیجان چند ماشین پارک‌شده کنار خیابان است و چراغ‌های بام سبز. خیابان شقایق و مهرگان همچون آموزشگاهی بزرگ است که انگار شب‌ها همه سر در کتاب دارند و برای خاطر کنکور فردا باید زود بخوابند! برای پیاده رفتن به نزدیک‌ترین قهوه‌خانه ده دقیقه و برای نزدیک‌ترین کافه پنج دقیقه وقت نیاز دارم. توی قهوه‌خانه مردها توتو می‌زنند و پسرها پروستات‌هاشان را با غلیان ورزیده می‌کنند. توی کافه پسرها تخته‌نرد بازی می‌کنند و دخترها تند-تند سیگار دود می‌کنند. برای قدم زدن توی کوچه پس کوچه‌های شیشه‌گران و نیما و کشیدن مگنا قرمز بیست دقیقه وقت نیاز دارم به علاوه‌ی ده سال. توی کوچه‌ی طالبی یحیاآباد لاتی کون دختری را با دست می‌گیرد و لاهیجان با دیوارهای لعنتی‌ش -که اگر درها اجازه دهند، «نشریه‌ی مجاهد را بخوانید» و «درود بر فدایی» و «مرگ بر منافق»ش تمام‌شدنی نیست- سرفه‌های خشک بعد از سیگار ۵۷ می‌کند. لاهیجان با دیوار کوچه‌ی تنگ کنار کافه دوناتش که وقت سیگار کشیدن به تو لبخند می‌زند با «درود بر سپهری‌ها و حسن‌پورها»ش. برای قدم زدن از سل‌تی‌‌تی تا آبشار از کنار دیوارها به ده دقیقه وقت نیاز دارم. برای وقت گذراندن توی شهرکتاب به نیم ساعتی. برای تماشای تابلوهای نئونی سندباد و خانه و کاشانه و لوکارنو و تعطیلات و نادری و نوشین و تخمه‌شکستن‌های زوج‌های جوان دور استخر باید از پنجره‌ی اتاقم به بیرون بپرم که با دو طبقه وضعیت پیچیده‌ای خواهم داشت! شاید تنها حافظه‌ام را از دست بدهم. و دیگر ساختمان‌ها را به جا نیاورم. بوی چوب نرده‌ی راه‌پله‌ی ساختمان‌های دکترها توی کوچه توکلی و کوچه برق را به جا نیاورم. از پشت پنجره‌ی اتاقم، لاهیجان بوی پوسیدن گرفته همچون پیردختری که هنوز طبق آخرین مدل سال‌های جوانی‌اش خودآرایی می‌کند. رقت از پنجره تو می‌زند و پنجره‌ی کشویی آلمینیومی را کیپ می‌بندم تا پاییز لاهیجان روی طاقچه‌ی بیرونی کنار تکه‌ریدمان‌های کبوترها بماند. برای رسیدن به میدان شهدا با یک کورس تاکسی به بیست دقیقه وقت نیاز دارم. تو گویی از شهریور بیست تا به حال هیچ چیز تغییر نکرده. برای رفتن به داخل فروشگاه کفش ملی و خرید یک جفت کفش کیکرز پانزده دقیقه وقت نیاز دارم به اضافه‌ی پانزده سال. تا از کفش ملی بیرون بیایم، بساط همه‌ی شانزده-هفده‌ساله‌های نشریه‌فروش را به هم ریخته‌اند و کمی خون به تسمه‌ها و کابل‌ها و زنجیرها و قمه‌ها گرفته. برای تماشای کرب‌زنان شب قتل به پنج دقیقه وقت نیاز دارم به علاوه‌ی زمانی برابر با «مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع».


استاد محمد علی حقانی فر تصویری از نمایش آیینی و سنتی "بشم" شرکت کننده در جشنواره تئاتر خیابانی "دربندی خان " اقلیم کردستان کشور عراق.