۱۳۹۳ تیر ۲۰, جمعه

این عکس توسط کامران سحر خیر در صفحه لاهیجانی ها بنمایش گذاشته شده است که از روی قاب عکسی در موزه ارتباطات یا همان ساختمان قدیمی اداره پست نزدیک میدان توپخانه و خیابان سپه که چند سالی است تبدیل به موزه شده است گرفته شده است این ساختمان کار عباس مهر پویا است همان خواننده ای که صدای کلفت داشت ودر حقیقت از بانیان موسیقی مدرن درایران بود قبل از اینکه خواننده معروف بشود در لاهیجان زندگی میکرد وبا رحیم خان صفاری دوستی داشت. سالهای دهه سی بود که در لاهیجان پیمانکاری و ساختمان سازی میکرد.این ساختمان اداره پست و دو مدرسه ی دخترانه شهناز و یکی دیگه که دبستان بود و اسمش من یادم رفت را هم ساخته بود و اولین کسی بود که بلوک های سیمانی تو خالی را جایگزین خشت و آجر کرده بود عباس مهر پویا ذاتآ آدم هنرمندی بود، از آرشیتک و آواز خوانی گرفته تا نوازندگی گیتار و سیتار ونقاشی و مجسمه سازی... مدرس هم بود سر چهارراه امیر اکرم و بالای خیابان شاه تهران آموزشگاه داشت . و پاپ می خواند حیف زود درگذشت ولی عمر کوتاهش خیلی پر بار بود

ساختمان بلوک سیمانی اداره پست لاهیجان

۱۳۹۳ تیر ۱۵, یکشنبه

شقاقل, این عکس را جلوی دکانی درتازه بازار پردسر لاهيجان گرفتم ,گویا تیرماه هر سال فصل برداشت شقاقل است کوه نشينان ارتفاعات جنوب لاهیجان ازجنگل های ديلمان ساقه های زیرزمینی یا ریزوم شقاقل را میکنند وبه بازارمی آورند. شقاقل در لاهیجان فقط براى تهيه مربامصرف دارد.

  
Taken by MohammadRezaTavakoli,july6,2014,lahijan.

MohammadReza Tavakolihttp://fa.wikipedia.org/.../%D9%85%D9%87%D8%B1_%D8%B3%D9...

fa.wikipedia.org
سردهٔ مُهر سلیمان (نام علمی: 'Polygonatum') نام یک سرده از گیاهان گلدار است. قسمت زیرزمینی این گیاه شامل یک ریزوم افقی بلند و گوشت دارست که اثر زخم ساقه های این بین رفته سالیان قبل در روی آن مشخص‌است. ساقهٔ کاملاً رشد نمودهٔ این گیاه دارای برگ‌های متناوب یا فراهم است و گل‌ها به تعداد ۱ تا ۴ عدد در ز…

۱۳۹۳ خرداد ۱۱, یکشنبه

کوچه های چمخاله ی امسال را با دوربین من می بینید ! هرچه رز نسترن و گل محمدی دارید ببرید چمخاله بکارید و آنجا باغچه داشته باشید !!

Chamkhaleh,May29,2014,MohammadRezaTavakoli. 

آقا بهرنگ میر صادقی تبریک میگویم از تلاش و ابتکار وسلیقه شما ،پیشنهاد میکنم کلیپ های بیشتری از استخر لاهیجان بگذارید . شما کار تازه ای را شروع کرده اید و باماشین و موقعیتی که بدست آورده اید میتوانید نه تنها از استخر لاهیجان بلکه از شیطانکوه و همه ی محلات لاهیجان و بقعه اردوبازار مسجد جامع و چهار پادشاهان عاقلیه و همینطور ازخشت پل لاهیجان .پل نیاکو .پل تجن گوکه وروستاهای دیدنی،نالکیاشر، چوشل .سل سوستان .روستای متعلق محله.لاشیدان و... که همگی دیدنی و با آثار بقایای تاریخی و طبیعی بدیع و زیبا هستند عکس و فیلم و کلیپ بانمای هوایی بسازید ونام خود و لاهیجان و لاهیجانی را به جهانیان به نمایش بگذارید و افتخاری بشوید برای ما .

۱۳۹۳ اردیبهشت ۳۰, سه‌شنبه

گالوش لاستيکى, موزه چاى لاهيجان, ارزان ترين کفش دهه سی بود با لاستيک تيوب اتومبيل درست ميکردند, توى کوچه برق مرحوم "صيام جودت "که از ترک و آذری هاى کرد محله لاهيجان بود, کارگاه گالوش سازى داشت انواع و اقسام گالش درست ميکرد, چرخ سمباده اش با موتور گازوئيلى کارمی کرد, با دود سر و صدا و دائم داشت لاستيک سمباده ميزد و چسب کارى ميکرد, بچه هاهم مي خريدند می پوشیدند فوتبال بازى ميکردند, من هم داشتم خريده بودم بيست و پنج زار.


قدیم ظروف چوبی و لاک ولاک تراشی متداول بود جنگل نشین ها روستاهای اطراف جنگل گیلان استادکارهای لاک تراش و خراط ماهر زیاد داشت وهمه گونه وسایل می ساختند از شانه چوبی ونمک پاش گرفته تاطشت و کاسه پارچ و کترا کفگیر قاشق چنگال و کتله همان کفش چوبی با تسمه ها لاستیکی یا چرمی درست میکردند نه تنها خودشان در روستا مصرف میکردند بلکه اکثر شهر نشین های گیلان هم استفاده میکردند من یادمه پیرمردهایی بالباس محلی و کلاه نمدی کیسه و زنبیل به دست می آمد خونه ما تو حیاط می نشست همین چیز هارو بیرون میآورد روی زمین می چید و مادرم ازاو خرید میکرد و البته گلپرنساییده هم با خودش میآورد . در تهیه چای و چای سازی برای دستمالی یا مالش چای را داخل لاک چوبی میریختند و مادر مرحومم تعریف میکرد کارگران مرد زیادی کنار هم روی زمین می نشستند برگ سبز پلاسیده چای را کمی روش آب می پاشیدند با دست مالش میدادند تا خوب لوله و خرد و شکسته بشود و بیچاره مردها اکثرا دست هاشون طاول میزد و زخمی میشد لاک تراشها حتی برای شکستن کلوخ سفت و سخت قند که اکثرا روسی بود چاره ای کرده بودند و ازتنه درخت و ریشه درخت قند لاک چوبی درست میکردن شبیه کاسه ای متوسط بود که وسط کاسه برجستگی داشت قند را روی آن با انگشت نگه میداشتند با تیشه قند شکن فولادی تکه تکه اش میکردند که داخل کاسه میریخت

.
قند لاک
لاک چوبی

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه

لاهیجان _ موزه تاریخ چای_ مقبره کاشف السلطنه



 if






لاهیجانی باشی توی لاهیجان باشی موزه تاریخ چای و مقبره کاشف نرفته باشی ؟

   لاهیجان _ موزه تاریخ چای_ مقبره کاشف السلطنه _عکس از محمدرضا توکلی_نجاری و دکوراسیون چوبی از آقا "سید محمد تقی نقیبی"

لاهیجانی باشی توی لاهیجان باشی موزه تاریخ چای و مقبره کاشف نرفته باشی ؟


۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه

غلامرضا کیومرثی این عکس را درفیسبوک گذاشت ونوشت: امروز عکسهای قدیمی آقای توکلی را در مورد مردم لاهیجان در فیس بوک دیدم و بیاد عکسهای پدر مرحومم در زمان کلاه شاپوئی ها و پالتو پوش های دوران بچه گی ها مان در لاهیجان افتادم که ایام عید به دید و باز دید هم میرفتند محمود آزاد ٬ آداش خیاط پدر دکتر ابراهیم سوزنکار ٬ شریفی ٬ دشتی ٬ حسن کیومرثی٬ طوافی ، رحیم خان صفاری نماینده مردم لاهیجان در مجلس شورای ملی ایران .


 محمود آزاد ٬ آداش خیاط پدر دکتر ابراهیم سوزنکار ٬  شریفی ٬  دشتی ٬ حسن کیومرثی٬ طوافی ، رحیم خان صفاری نماینده مردم لاهیجان در مجلس شورای ملی ایران 

دوست فیسبوکی من غلامرضا کیومرثی این عکس را در صفحه اش گذاشت ونوشت: امروز عکس های قدیمی آقای توکلی را در مورد مردم لاهیجان در فیس بوک دیدم و بیاد عکس های پدر مرحومم در زمان کلاه شاپوئی ها و پالتو پوش های دوران بچه گی هایمان در شهر زیبا لاهیجان افتادم که ایام عید به دید و باز دید هم میرفتند ، درعکس از راست ذوقی پدر جعفر و مسعود ٬ شریفی ٬ حسن کیومرثی ( مرحوم پدرم ) ٬ نفر بعدی رو نمیدونم کیه ٬ حسن صادقی ٬ داماد آقای ارشادی در دوران جوانی ،حسین پاک دل و نفر آخری که اسمشان را بخاطر نمیاورم

  ذوقی ٬  شریفی ٬ حسن کیومرثی، نفر بعدی رو نمیدونم کیه ٬ حسن صادقی  ٬ حسین پاک دل و نفر آخری که اسمشان را بخاطر نمیاورم .

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

میر کیایی خادم بقعه میر شمس الدین اردوبازار لاهیجان است.

میر کیایی خادم بقعه میر شمس الدین اردوبازار لاهیجان است.  پرسیدم سه چهار کیلو گندم داخل نایلکس را خالی کردی برای کفترها زیاد نیست ؟ جواب داد کم کم کفترهای زیادتری میان پایین مشغول میشن، پولش نذریه بمن میدن برای خرید گندم، یه کیسه بزرگ گونی بالا دارم بیشتر از اون میارم . پرسیدم چند تا شون مثل اینکه مریض اند . گفت نه اینها دکتر دارند مرتب میان سر میزنند. دفترشو وا کرد گفت ایناش یکیش دکتر چایچی یه و هر سال چند دکتر لاهیجانی از اروپا هم میان اینجا من توری دارم براشون کفتر میگیرم ببرند آزمایش. گفتم شما بچه کجایید گفت همینجا لاهیجان خادم این بقعه ام . گفتم اسم شما؟ گفت: میرکیایی، عکس بگیرم گفت: متشکرم اینجا بایستم خوبه ؟

میر کیایی خادم بقعه



۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه

عکسی از کلاس کار آموزی و ورزش در دبیرستان شهناز سابق به سال 1338 مسعود بابایی بمناسبت روز معلم در فیسبوک گذاشته است ونوشته که : پوزش از اینکه عکس از کیفیت لازم بر خوردار نیست ولی فضای دبیرستان و عزیزانی که در عکس دیده میشوند شاید برای دوستان خاطراتی را به همراه داشته باشد. استاد جلال انصاری و آقایان برق ، باقرجمالی ، میراجعی ؛ مجتبوی از چهره های هستند که برایم قابل شناسایی بود ند. .یاد و خاطره انانیکه امروز بین ما نیستند را گرامی میداریم و برای بقیه طول عمر و سلامت آرزو مندیم. پیر بازاری رییس اداره فرهنگ بود


گرادى بازى....! عکس انتخابى من براى شما عکس از صفحه لاهيجان سيتى در انستاگرام با گوشی خودم عکس گرفتم چون در انستاگرام نمیشه دانلود کرد یا اینکه من بلد نیستم بهر حال شمارا دعوت میکنم به انستاگرام بپیوندید


حاشیه ی غربی استخر لاهیجان. محل مهمانسرای فعلی دراواخر دهه ی سی شمسی من رو حاشیه ی شرقی استخر ایستادم وپشت سرم اون گودالی که می بینید جایی است که الان مهمانسرا شده است ...... دکتر بهمن مشفقی فیسبوک .. این هم یکی دیگر از عکس های خاطره انگیز است، آن موقع کمتر از این قسمت رفت و آمد میشد ، چون هم نهر داشت و برای عبور باید از نهر می پریدی و هم محوطه قبل از نهر آب جمع میشد و خود پشته هم که جناب دکتر ایستاده است اکثر گل آلود و لیز بود و گل رس داشت . آن دورتر کارخانه سعادت ها بود که دیگر اثری از ان نیست و هول حوش چهارراه شیشه گران فعلی بود و الآن شیرینی فروشی مادر شده است و خیلی دورتر باغ کشاورزی و کارخانه چای دولتی است وحتی خانه یاور آقاخان و قطبی ها که بعد ها اداره بهزیستی شدکم و بیش دیده میشود . فصل برنجکاری که میشد از آب استخر برای مزارع بیجار بنه استفاده میشد و در فصل تابستان استخر کاملآخشک میشد و نعناع و کوت کوتو رشد میکرد بوی کوت کوتوتا کیلومترها دورتر می رفت وچمنزاری بزرگی میشد برای جولان بچه ها وبازی فوتبال


۱۳۹۳ اردیبهشت ۲, سه‌شنبه

تشکر از دوست عزیزم " یدالله ساغری " با ارسال این عکس زیبا، من هم در این عکس هستم ،ردیف دوم از چپ و دارم میخندم ، پشت زنده یاد مسعود نجفی خلبان قبل از انقلاب شهید شدافتاد تو خلیج فارس ، هوشنگ نیری در جریان واقعه سیاهکل اعدام شد روحشان شاد یادشان گرامی و مسعود اکرامی ، نادر عسکری، مسعود عبد محمودی و سیروس فلاح چای ،مرتضی فلاح خیر پسر دایی من که مرحوم شد .....و

من محمدرضاتوکلی هم در این عکس هستم ،ردیف دوم از چپ و دارم میخندم ، پشت زنده یاد مسعود نجفی 

از محمدرضا توکلی برای آقا مظفر کمالی .با تشکر از دوست عزیزم " یدالله ساغری " با ارسال این عکس زیبا.

با تشکر از دوست عزیزم " یدالله ساغری " با ارسال این عکس . 
بیژن اصمعی دوست فیسبوکی من این عکس را ترمیم کردند
متشکرم از بیژن آقا همشهری خوب و دوست داشتنی من که هنرش زیاداست 

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

عکس هاى انتخابى من براى شما...!

انبوه جمعیت اطراف استخر لاهیجان در ایام نوروز و سیزده بدر_ عکس از مهرداد گرامی

عکس از تقی لون آمیز

عکس از مهرداد گرامی_اجرای موسیقی محلی زنده درایام نوروز نود و سه صبح ها در خانه روستایی باغ ملی لاهیجان 

۱۳۹۳ فروردین ۳۰, شنبه

حاج محمد چشم خروشان در لاهیجان دات کام

حاج محمد چشم خروشان در لاهیجان دات کام
http://www.lahidjan.com/25046/%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%B4%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF.html


 http://www.lahidjan.com/

خانه امام رضوى محله خميرکلايه لاهيجان يک صد و بيست و پنج سال حسينه شده و روضه ميارن


پشت شیشه مغازه" فرهنگ" آقای علی مجتبوی درلاهیجان

پشت شیشه مغازه" فرهنگ" آقای علی مجتبوی درلاهیجان دیدنی زیاد داره، هم از  قدیم وهم ازجدید، همه را چسبانده اند به شیشه. روزی یادمه وقتی تماشا میکردم پسر بچه ای دو سه ساله هم محو تماشا بود , هراسان پدر و مادری جوانی که یه بچه قنداقی بقل مادرش بود سراسیمه رسیدند جلوی شیشه و خوشحال شده بودند که زود پسرشانرا پیداکرده اند.  اوایل مغازه آقای مجتبوی نوشت افزارفروشی و لوازم تحریر فروشی بود و بیشتر بچه مدرسه ای ها رفت و آمد میکردند و بعدآ یواش یواش تبدیل به خرازی شد ولی چیزی عوض نشد اسم مغازه اش از اول "فرهنگ " بود.




۱۳۹۳ فروردین ۲۴, یکشنبه

واقعیت روبای من است بیژن نجدی



"واقعیت؛رویای من است" 

واقعیت،خوابهای من است 
خون رویای من
برگ تر از سبز
سبز تر از برگ گیاه
با دشنه ی تلکس خبرگزاریها ، خنجرکلمات نمی ریزد
واقعیت،رویای من است
آنجا
هیچ کس نمی داند که سیلی چیست
وچاقو،شرمنده ی تیغش نه
در خیالبافی ذهن من،ترور نمی شود لبخند
کشته نمی شود سهراب
درزانوان پیرِ پیرمرد رفته است لبخند
تکه های تنِ هر که می میرد
در اخبار رادیو- برصفحه تلویزیون
آنجا
آفریقا(فرقی نمی کند:خاورمیانه
(آسیای دور
درخوابهای من باز می گردد به گهواره و گریه
آنها بزرگ می شوند ،در خوابهای من
به مدرسه می روند و آب می خوانند و انار،درخوابهای من
ودرخت اناری دوباره می روید
از کتابی که مانده روی رف
آنها
در خانه ای ساده ، بچه دار می شوند و
روزی
برسپید ساده ی بستری ساده
کنار مردمی ساده
با تعریف ساده ای از مرگ ،می میرند
اما دریغ
واقعیت،نه خوابهای من است، نه رویای تو
نه خیا لبافی من، نه آرزوی تو
همین که روزنامه می خوانی
وگاهی شعرمرا

عکسی از بیژن نجدی

بیژن نجدی