۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه

"سَل" زیبا در روستای "کوره بر" کمی بالاتر از آهندان لاهیجان


نادیده بسیار دارد لاهیجان
این "سَل" زیبا در روستای "کوره بر" (کمی بالاتر از آهندان) واقع شده است
خودم نیز اولین بار بود اینجا را می دیدم. در نگاه اول بسیار شبیه سل سوستان است.
زیبایی های لاهیجان را هنوز خود ما لاهیجانیها هم کامل ندیده ایم

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۲, جمعه

افتتاح خانه ی هنرمندان گیلان برای همه ی هنرمندان گیلان مبارک باشد


افتتاح خانه ی فرهنگ گیلان در ساغری سازان رشت !
شبیه خانه صادقی ها در لاهیجان است که اداره میراث فرهنگی شده  است!

نقاشی روی ماشین های خاکی در لاهیجان

اولین برگزاری در ایران نقاشی روی ماشین های خاکی جمعه بیست و دوم اردیبهشت نود ویک در لاهیجان 

اولین برگزاری در ایران نقاشی روی ماشین های خاکی جمعه بیست و دوم اردیبهشت نود ویک در لاهیجان 


اولین برگزاری در ایران نقاشی روی ماشین های خاکی جمعه بیست و دوم اردیبهشت نود ویک در لاهیجان 
اولین برگزاری در ایران نقاشی روی ماشین های خاکی جمعه بیست و دوم اردیبهشت نود ویک در لاهیجان 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه

با بزرگان موسيقي محلي گيلان آشنا شويد

باغ محتشم رشت - نفر اول از راست استاد ابوالحسن صبا ، استاد همایون ، استاد سپانلو ، ناشناس ، استاد خالقی
●○○○○○○○○○○○●ͼʘ۝ʘͽ●○○○○○○○○○○○●
ابوالحسن صبا در سال ۱۳۰۲ در مدرسهٔ عالی موسیقی که توسط علی‌نقی وزیری بنیان گذاشته شده بود، مشغول به تحصیل شد. صبا در ۲۲ سالگی دانشجوی ممتاز و تک‌نواز برنامه‌های مدرسهٔ عالی موسیقی شد و مورد احترام و تشویق اساتید و دوستانش قرار گرفت. نخستین اثر ضبط‌شدهٔ صبا قطعهٔ زرد ملیجه با ویولن بود که در میان دو بند سرود ای وطن با صدای روح‌انگیز در سال ۱۳۰۶ در قالب صفحه تولید شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت.

ابوالحسن صبا، در سال ۱۳۰۶ از طرف استاد علینقی وزیری مأمور شد تا در رشت مدرسه‌ای مخصوص موسیقی تأسیس کند. او نزدیک ۲ سال در رشت ماند و در آنجا ضمن آموزش موسیقی، به روستاها و کوهپایه‌های شمال رفت و به جمع‌آوری آهنگ‌های محلی پرداخت و ارمغان‌هایی از این سفر به همراه آورد. آهنگ‌های دیلمان، رقص چوبی قاسم‌آبادی، کوهستانی و امیری مازندرانی یادگار این دوره از زندگی اوست.

در همين رابطه با بزرگان موسيقي محلي گيلان آآشنا شويد:
http://www.facebook.com/photo.php?fbid=421887331163736&set=a.278235408862263.75268.190009134351558&type=1 
اینها یک عمر خوشی و شادی را به مردم ارزانی کردند و درغربت مردند.
از راست :زنده یاد ابراهیم اخوان (نوازنده نقاره)، زنده یاد صفررجبی کجیدی (آشپزو رقصنده گيلكي) ، استاد نادر سازنده ملومه (ارزشمندترین نوازنده ی دایره گیلان)، زنده یاد عزت علیزاده (که نوازنده نبود ولی همیشه بااین بزرگان محشوربود) ، استاد تراب انوری (استاد نقاره ، دایره و خواننده آوازهای اصيل گیلان) ، زنده یاد استاد عزیزخان عشقی (ویولونیست و خواننده) ، زنده یاد استاد حجت پورمراد شیه (نوازنده سرنا) و استاد قربان اسماعیلی پروش (نوازنده دایره) كه اكثر آنها از مردمان گالش زمين و خصوصا ديلماني بودند.
عزیزخان عشقي اصالاتن دیلمانی بود ولی دراطاقور زندگی می کرد. به گفته رضا عشقی زنده یاد علی آران -که او هم اصالتن ديلماني بود- درلاهیجان زندگی می کرد و یکی از بزرگان موسیقی گیلان بود برادرعزیزخان بود. (ظاهرن اسم فاميل خودش رو عوض کرده بود.) عشقی هم نوازنده ی ویلون هم خواننده آوازهای گيلكي و نيز بداهه سرا بود. بسياري از ترانه هایی که امروز به يادگار مانده و در ميان مردم جا افتاده است از سر توجهات این بزرگوار بوده. براي مثال ترانه اهن بگو، خونباجی، زبیده ی ، پسته قده، ورفه گودای بسياري از ترانه های دیگر ظاهرا از ساخته هاي این مردبزرگ بود. پيش از انقلاب و در سال 1347 در راديو بی بی سی یک مصاحبه با زنده یاد عشقی انجام شده است.

منبع: صفرعلي رمضاني

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۵, جمعه

آغاز برداشت چای لاهیجان_عکسها از محمد تقی لون آمیز







کارخانه چای امیر و آرمین مظفری

گرد و خاک چای
راچگونه جدامیکنند ؟





ماشین فایر مات تقریبآماشین جدیدی است که ابداع شده و این کارا انجام میدهد
 نتیجه کار چای سیاهی است که ماشین بشما تحویل میدهد

مهمانسرای جهانگردی لاهیجان Lahijan ITTIC INN






کوچه های لاهیجان



این روزهای بهاری باغ ملی لاهیجان برای فیلم و عکسبرداری خیلی جذاب شده است

 باغ ملی لاهیجان
1391/2/11

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

سخنرانی دکتر بهمن مشفقی در دانشگاه لاهیجان برای بزرگداشت مقام معلم



نام دبستان ایرانشهر" و " دبیرستان ایرانشهر" با قدمت هشتاد ساله را به مدارس لاهیجان باز گردانید
به قلم دکتر بهمن مشفقی

ساعتی پیش در مراسم بزرگداشت روز ومقام معلم در سالن همایش دانشگاه آزاد اینجانب سخنرانی یی به شرح زیر داشتم:

ای معلم ! بوی یاران می دهی

بزرگداشت روزومقام معلم

باز گو از نجد و از یاران نجد تا درو دیواررا آری به وجد!

بزرگداشت روزومقام معلم حداقل ادای دینی است به معلمین شریف و نجیب وزحمتکش که زمزمه ی محبت شان امروزشاگردان گریزپای ازجمله من همیشه شاگرد را دراین مکان گرد هم آورده است.!ازهمان لحظات مطلع شدن ازبرگزاری این مراسم ازسوی :" بنیاد فرهنگی ورزشی شادی" به همت همشهری سخت کوش آقای ",عطا نیک بخش" چیزی که تمام ذهنم را فراگرفت همانا خاطرات فراوان سال های تحصلی ومدارسی که دراین شهرمی رفتم و معلمین شریفی که سالیان درازدراین شهر خدمات شایسته و با ارزشی برای تعلیم و تربیت نوجوانان و جوانان به عهده داشتند ازآنها به یاد مانده است بود بود.افسوس که بسیاری از آنها چشم ازجهان فروبستند بنا براین یاد کردن ازآنها ومدارسی که در آن تدریس می کردند ضمن اینکه حد اقل ادای دین به تک تک آنهاست لااقل بخصوص برای نسل امروز خالی از لطف نخواهدبود.!

درست شصت وهفت سال پیش یعنی درسال 1324شمسی من دانش آموزسال اول دبستان بودم. در آن زمان سن ثبت نام دردبستان ها داشتن هفت سال تمام بود ومن که متولد نیمه ی دوم سال بودم اجبارا در سن هشت سالگی درمدرسه پذیرفته شدم.

منزل ما درمحله ی تکیه بر در کوچه ی شاهانی که نام پدربزرگ مادری ام را داشت واقع بود ودبستانی که می رفتم درمحله ی غریب آباد ودرست درمقابل مسجد سلیمانیه قرارداشت. مدرسه ای بود مختلط با ساختمانی قدیمی و دوطبقه و حیاط بزرگ.جالب اینکه این مسافت نسبتا طولانی را من در آن سن و سال با پای پیاده و بدون همراه می رفتم وبرمی گشتم و هیچ خطری هم مرا تهدید نمی کرد!

نام این مدرسه" بزرگمهر" بود و مدیرآن خانمی بود به نام خانم کبری حکیمی که بعد ها بایکی ازدبیران خوشنام به نام " ایران دوست" ازدواج کرد.یک معلم زن هم معلم کلاس اول ما بود ونامش خانم " شرقی" بود و از رشت می آمد.

سال دوم ابتدایی مدرسه ی من تغییرکرد واندکی از نظرمسافت به خانه ی ما نزدیک ترشد.این مدرسه اسم نازنین :" ایرانشهر" را داشت ومکانش در خیابان جیرسروجنب منزل مرحوم شمس محمدی و مقابل منزل مرحوم افتخارعسکری بود. بنای این مدرسه هم قدیمی بود وقسمت جنوبی آن دو طبقه وقسمت های غربی و شمالی آن یک طبقه بود با حیاطی نسبتا بزرگ که زمین والیبال وحوض برزگی هم داشت.

رئیس دبستان ما شاد روان محمد علی رجب پوربود که بعد ها نام فامیلی :" اکرامی" را انتخاب کرد.ناظم مدرسه آقای حسین منجمی بود.ازمعلمین کلاس ما دونفر یادم است یکی مسن بود وبه او :" پیل آقا" می گفتند ! جالب اینکه هیچ سعی نکردم که نام فامیلی اش را به پرسم که چیست! معلم دیگرما مرحوم بهمن ناصرشریف بود که جوان و چاق و چله وسرخ رو و بور بود وخیلی جدی ومنظم بود.

زمانی که من کلاس دوم ابتدایی بودم برادرم درهمین" دبستان ایرانشهر" محصل کلاس ششم بود و از همکلاسی ها یش می توانم آقای جلال انصاری-ادیسون ملک شاه نظریان- رضا شمس رفیعی ومنصوری و نوروزنیا و.. نام ببرم.

درسال اول دبستان دو اتفاق بیاد ماندنی افتاد وتاحدودی به خاطرم مانده است. یکی سفرمحمدرضا شاه به گیلان که به همین مناسبت اداره فرهنگ لاهیجان دست به بسیج مدارس برای استقبال دانش آموزان ازشاه زده بود ومدت یکی دوهفته ازمدرسه ی ما دانش آموزان کلاس پنجم و ششم برای تمرین ورژه رفتن صبح ها به ناحیه ی :ِیحیی باد اندکی بالاترلز مدرسه ی حقیقت برده می شدند و معلم ورزشی بود به نام " رسولی" که لاغروخیلی سیاه چرده بود وما را به صف می کرد و رئیس فرهنگ وقت که " پرتوی" نام داشت ادای شاه را در می آورد وازجلوی صف ما عبورمی کرد و ما هوراکشان به چهره اش نگاه می کردیم و صورت ما با حرکت اوحرکت می کرد! ممکن است سوآل کنید که من که کلاس دوم ابتدایی بودم چطور دراین مراسم شرکت می کردم!؟ پارتی داشتن همیشه کارسازبود وهست ومن بخاطرداشتن برادری درکلاس ششم مدرسه توانسته بودم به این تمرین راه پیداکنم.! لباس ما فرم مدرسه و کلاه کاسکت بود. اما تاکید شده بود که کفش ما باید مشکی باشد ولی من یک کفش بیشترنداشتم و آن هم رنگش قهوه ای بود! این بود که به چهارراه اصلی شهرآمدم ودرست درجایی که اکنون شیرینی سرای شکوفه هست یک پینه دوز که کارش واکس زدن کفش هم بود.بود وقتی به او گفتم کفش قهوه ای ام را واکس مشکی بزند ابتداء برای من خندید ! ولی وقتی اصرار وحتی گریه وسرانجام پول بیش ارحد یک واکس زدن متعارف را دید کفش هایم را با مهارت واکس مشکی زد ومرا شاد و خوشحال روانه ی منزل کرد!...صبح روز بعد خبر رسید که شاه سفرخود به لاهیجان را لغوکرده است! ومن ماندم با کفش قهوه ای ی روسیاه شده!

درآن سن وسال من نه می دانستم سیاست چی هست ونه می دانستم حزب چی هست؟! یک روز صبح که ازپیاده روی غربی ی خیابان جیره سر به دبستان می رفتم درست درمقابل کوچه ای که به کوچه اشرف خان لاهیجی معروف بود دیدم گروه زیادی ازمردم جلوی یک خانه ی دو طبقه جمع شده اند ودرحال گفت وگو!شگفت زده ازیکی پرسیدم اینجا چی خبراست؟ و این ساختمان چیست؟ گفتند این ساختمان محل کلوپ حزب توده بود .دیشب که ارتش ایران آذربایجان را فتح کرد و حکومت پیشه وری را شکست داد اینها هم اینجا را رها کردند و فرارکردند!طبیعی است چیزی ازاین توضیحات دستگیرم نشد وبه طرف مدرسه رفتم .لحظه ای که به مدرسه رسیدم دانش آموزان درحال تشکیل دادن صف بودند غافل ازاینکه امروز خبری خوش ازنظر من محصل کلاس دوم ابتدایی به ما خواهند داد وما هوراکشان و شادی کنان از شنیدن آن خبرکه تعطیلی مدرسه درآن روز به مناسبت شکست فرقه ی دموکرات بود از سوی شاد روان محمد رجب پور(اکرامی) مدیرمدرسه اعلام شد مدرسه را ترک کردیم!

درسال تحصیلی 26-27 باز مدرسه ی ما تغیرمکان داد ودبستان ایرانشهر به خیابان فعلی انقلاب جنب منزل شادروان شهمیری که خودکارمند اداره ثبت اسناد و همسرشان ازخانوواده علیزاده راستان بود منتقل شد.این مدرسه یک طبقه با حیاط متوسط که حتی به زحمت می شد درآن توروالیبال نصب کرد بود چهارکلاس بیشترنداشت یعنی کلاس 3و4و5و6 ابتدایی!مدیرآن ابتداء شاد روان پرویزفرزام بود که چندی بعد با یکی ازخانم معلم های همین مدرسه به نام خانم دلجو که ازرشت می آمد ازدواج کرد.بعد نوبت مدیریت مدرسه به شاد روان محمد مطلق زاده رسید.دیگرمعلمین مدرسه عبارت بودند ازآقایان مفیدی- قلی پورمعلم ورزش- فریدونی معلم موسیقی.درکلاس ششم همین مدرسه بود که روزی دردرس تعلیمات مدنی که شاد روان محمد مطلق زاده با مهارت و شیرینی آنرا تدریس می کرد ازاوپرسیدم: آقای دبیر این روز ها که همه جا صحبت از ملی شدن صنعت نفت است می خواهم بدانم که اگرنفت ایران ملی شود چه می شود!؟ گفت فقط این را به شما بگویم که اگرنفت ما ملی شود این سفال های خانه هارا می بینید؟ همه گفتیم :بعله! گفت سنگ فرش های خیابان را دیدید؟ همه گفتیم :بعله! اگرهمه را ازطلا بسازند ! باز مملکت ما پول خواهد داشت!...واقعا هیچ سیاستمدار وفیلسوفی این چنین نمی توانست به سوآلی پاسخ دهد که بعد از آن همه ی دانش آموزان به ملی شدن صنعت نفت علاقمند شوند!نمونه اش نقش موثردانش آموزان درجریان فروش اوراق قرضه ی ملی بود که بدون شک ناشی ازدرک آنها از اهمیت ملی شدن صنعت نفت ایران بود. بعد گفت: این انگلیسی ها خیلی مکارهستند روی جایگاه های پمپ بنزین واوراق اداری شان نوشته اند: " ب پ"!به مردم عادی می گویند معنی این دو حرف این است: "بنزین پارس!" درحالیکه در اصل مخفف کلمه ی انگلیسی : بریتیش پترول! یعنی نفت انگلیس است! طبیعی است که نفرت ما ازغاصبان نفت با شنیدن این حرف ها دوچندان شد. خدای رحمتش کناد!

سال 1329 و30 تحصیلی به سال اول دبیرستان رفتم.جالب اینکه دبیرستان ما درمحله ی گابنه انتهای کوچه مسجد اکبریه بود و نامش: " دبیرستان ایرانشهر" بود! درسابقه ی " دبستان " و " دبیرستان" ایرانشهر بد نیست گفته شود که نام آن ابتداء درهشتاد سال پیش معروف به :" دبیرستان لاهیجان" بود ودر سال 1315شمسی دربازدیدی که وزیر فرهنگ وقت ازلاهیجان و این مدرسه به عمل آورد دستورداد اسم دبیرستان به :" دبیرستان ایرانشهر" تبدیل شود.که خبرآن درتاریخ بیستم مهرماه سال 1315شمسی در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید.

دبیرستان ایرانشهر درزمان ما دبیران قدری داشت رئیس آن زمانی شاد روان " رضی زاده" بود ورئیس اداره فرهنگ آقای نجفی بود.معلمین آن دراین زمان عبارت بودند از: محمد شیخان-سماک- قریشی- ایران دوست- محمدصدرممتاز- نونواز-غضوان-بهارستانی-سیروس ضیاء-مجتهدی که نظامت دبیرستان را هم به عهده داشت-کماهی-شیراوژن-.....درضمن دانش آموزان پرآوازه ای نظیر: ابوذرصداقت- منوچهرناصرشریف-محمدمشفقی-علی وحسین کوچکی نیا و....داشت.

دراوایل دهه سی محل این دبیرستان تغییر کرد وبه ساختمان جدید و نوسازی درمحله ی امیرشهید رفت! دراین زمان مدیرمدرسه ابتداء شاد روان محمد مطلق زاده و سپس شاد روان حسین درویشی بود که عاشق ادبیات وورزش بخصوص فوتبال بود وزمین مقابل دبیرستان ایرانشهر تازه ساخته شده را با همت معلمین ورزش مدرسه آقایان جلال انصاری و ابریشم چیان را دایر وهمه روزه با دانش آموزان بازی فوتبال می کرد. ناظم مدرسه شاد روان محسن طوافی بود ورئیس دفترمدرسه هم حاج ملا رضایی بود.ازمعلمین این مدرسه می توان آقای نوری کنارسری(کیافر)- ابوطالب پیروز-سنجری- مخمر- فقیه-فاطمی-امینیان-عباس نژاد شمسی- موذنی-ناصرشریف و فریدونی و....نام برد.

بسیاری ازاین عزیزان با کوله باری ازخدمات فرهنگی چشم ازجهان فروبستند وبه قول معروف دست شان ازاین دنیا کوتاه است! ولی جفای آشکاری درحق همه ی آن عزیزان شده است که جادارد هرچه زود تر به جبران آن بپردازیم وآن محو ونابود کردن نام دبیرستان ایرانشهر که آنها عمری صادقانه وصمیمانه درآن به فرزندان این شهرتعلیم دادند و از قبل این تعلمات شان بود که بسیاری از دانش آموزان این شهر ودبستان ودبیرستان ایرانشهرمصدرخدمات مختلفی درکشور وحتی نقاط مختلف جهان شدنداست.!

تصورم این است که امروز که به بزرگداشت روز ومقام معلم به این گرد همایی ی باشکوه دست زده شده است بهترین پاداش و قدردانی ازعزیزان یاد شده این است که مسئولین آموزش و پرورش لاهیجان نام دبستان و دبیرستان ایرانشهر را دوباره زنده کنند.!با شد که این پیشنهاد مورد توجه ویژه و فوری قراربگیرد.

بهمن مشفقی- شاگرد سابق دبستان و دبیرستان ایرانشهر.
لاهیجان-اردیبهشت ماه 1391

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

روز معلم بر تمام همکاران فرهنگی و معلمان گرانقدر مان مبارک


روز معلم بر تمام همکاران فرهنگی و معلمان گرانقدر مان مبارک.

عکسی را دوست و همکار خوبمان آقای مهدی سعادت برای گرامی داشت روز معلم اهدا نمودند که بسیار قابل توجه میباشد.
عکس مربوط به دانش آموزان مدرسه منتصرالملک میباشد که در سال 1317<<74سال پیش>> با لباس فرم ویکدست به اتفاق آقای عمارلویی ریس وقت اداره آموزش وپرورش لاهیجان به یادگار گرفته شد.
متاسفانه اسامی همه این عزیزان در دسترس نبود ولی چند نفری را که قابل شناسایی میباشند از این قرارند.
آقای حاج احمد سعادت (عضو شورای شهر لاهیجان)- آقای کریمی (قاضی دادگستری)-آقای محمد صدرممتاز-آقای مطلق زاده-آقای شمسی آقای مخزن زاهدی -آقای طاهر پرور همگی از فرهنگیان لاهیجان-وآقای احمد خسروی-آقای جهانسوز-ادوارد ملکشاه (برادر بزرگ آقای ادیسون)- و........
امیدوارم این اسامی با کمک دوستان بزگ ما کامل گردد.والبته بسیاری از این عزیزان بعد از سالها تلاش و خدمت برای شهرمان چشم از جهان فرو بستند که بدینوسیله یاد و خاطرآنان را گرامی میداریم و روحشان شاد.

۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

سفر به زیبایی های لاهیجان_كوچه‌هایی كه پراست ازخاطرات پدربزرگ‌ها ومادربزرگ‌ها. خلوتت را به كوچه‌ها كه می‌كشانی ازجلوی درهای قدیمی چوبی گذرمی‌كنی با كلون‌های آهنی زنانه و مردانه. معماری ایرانی را به رخت می‌كشد. روزنه‌های كوچك ناودان‌ها كه آشناترینند با لهجه باران و ترانه‌ آسمان. ناودان‌ها همین جاست كه شعر می‌شوند. پناه می‌شوند. باور نداری. به لاهیجان بیا. شهری كه سقف‌هایش از یورش مدرنیته جان سالم به دربرده‌اند. نارنجی‌مانده‌اند و سفالی




 بازار چه منجمی


   بازار چه منجمی





 حمام امین دیوانی کوچه جهانسوز





این بنا قسمتی از خانه شمس محمدی ها بوده چنانچه میدانید از ...نوادگان امین دیوان بوده اند و درحقیقت این بنا قسمت کوچکی از یک خانه بزرگی بوده که به تدریج به اشخاص دیگر واگذار شده است و تا قبل از انقلاب متعلق به واعظ معروف شهر سید علی اعتماد پسر نظام شکن بود معروف است در زمان قدیم درلاهیجان واعظی بود که نظام نام داشت و خوش صدا بود ولی وقتی اعتماد پدر سید علی به منبر رفت صدای بهتر از نظام داشت و مردم لاهیجان به اعتماد که از او پیشی گرفته بود باو لقب نظام شکن دادند و بعد ها این لقب برای پسرش سید علی هم باقی ماند . این خانه بعد از انقلاب مصادره و دوباره به ورثه آن مرحوم رسید واکنون متعلق به برادر شاعر معاصر زنده یاد محمد امینی است که از دوستان صمیمی من بود روانش شاد . ودر کوچه مجاور سازمان چای که این روزها بنام خیابان ملت نامگذاری شده است
کوچه دارابی

کوچه آسید محمد

کوچه آسید محمد

کوچه آسید محمد


کوچه بقعه اردوبازار


پارکینگ شهرداری کوچه وزیری

کارخانه چای ارباب کریم شعربافان

کوچه های امیرشهید

کوچه های امیرشهید
! سقاخونه کوچه رضوی خمیرکلایه لاهیجان