۱۳۹۸ خرداد ۱۷, جمعه

خاطرات نخستین کنسول انگلیس درگیلان-رشت وسفرش به لاهیجان.تدوین وتنظیم- دکتر بهمن مشفقی




مقدمه- کاپیتان چارلز فرانسیس ماکنزی ،انگلیسی بود ودرسال 1845 میلادی بسمتِ پرچمدار وارد کمپانی هند شرقی شد وطی سالهای 49-1848 میلادی درطی جنگ های پنجاب در پیاده نظام هنگ 28 سنگال خدمت کرد و سپس درسال 1850 تحت فرمان فرماندار پیشاور"لرد کلاید" بود وبعد درسال 1853 باسمت ِ معاون کمیسر،درمنطقه ی انگلیس دربخش ارکان مشغول گشت.او در جنگ های کریمه هم شرکت نمود درسال 1855 به درجه ی سروانی رسید وسرانجام در سال 1858بعنوان کنسول گیلان انتخاب شد وتاسال 1860 در شهر رشت ساکن بود.

 فرانسیس ماکنری به سال 1858 میلادی و 1275 قمری وارد رشت گردید، دراین زمان میرزاآقا خان نوری صدر اعظم ایران بود. میرزا آقا خان نوری قیافه ای مطبوع ودلپذیرداشت وطبعا شوخ وخوش صحبت وبذله گو، ولی بی اندازه مکار و حیله گر وجاه طلب و کینه خو بود.او از ایام جوانی به فکر وزارت وصدارت افتاد وچون لیاقت ذاتی و استعداد فطری آنرا نداشت کوشید از راه نوکری بیگانه،مسخرگی و چاپلوسی به مقامات عالیه دست یابد.سرانجام 

ناصرالدین شاه بعد از برکناری امیرکبیر از صدارت وفرمان قتل او، درسال 1267 قمری-1851میلادی،میرزا آقا خان نوری را که درنابودی امیرکبیر نقشی اساسی داشت،به صدارت برگزید.آقا خان نوری بعد از رسیدن به صدارت بسیاری از گماشتگان امیرکبیر، برپست های دولتی را ازکار برکنار کرد ودر عوض اولاد وبرادرزادگان  واقوام و منسوبان خود را در کار های دولتی دخالت داد.شایسته سالاری منتحب امیرکبیررا به کناری نهاد وجاسوسان بیگانه پرست،بی وجدان وبی وطن را که تنها به منافع شخص خود می اندیشیدند برمسند کارها گماشت وبه قولِ خان ملاک ساسانی : " .....هرجا احمقی بود ازشراب هوش ربای دولت مست آمد وهرجا ابلهی بود با عیش ونعمت همدست گردید...".مرگ امیر کبیر و توقف اصلاحات درگیلان باعث گردید تا روس ها بار دیگر متوجه ی گیلان شده وبه منافع آن چشم بدوزند. 
هم به آرزوی دیرینه ی خود که صدارت بود رسید. 

   

فرانسیس ماکنزی پس از دوماه اقامت در رشت ، در هیجدهم دسامبر سال 1858 از شهر خارج وبه گشت وگذار درسایر مناطق گیلان پرداخت.سفرنامه ی او دربرگیرنده ی آگاهی های فراوانی است. در مورد سفرش به شرق گیلان و لاهیجان می نویسد : با عبور از کوچصفهان راهی لاهیجان می شوم. از ده ی کوچکی به نام  " رشت آباد" عبور می کنم درسمت چپ این ده، چند کلبه ی ماهی گیری متعلق به روس ها قرار داشت، کلبه هایی که روس ها در فصل ماهی گیری در رود خانه ی سپید رود، در آن اسکان می یافتند.
از نوشته های ماکنزی می توان دریافت که روس ها در دوره ی صدر اعظمی میرزا آقا خان نوری در سراسر گیلان حضور داشته وبا تسلط برکانون های اقتصادی آن ، به غارت منابع آن می پرداختند. بعداز گدشتن از رود حانه ی سپید رود،پا بدرون مرزهای لاهیجان گذاشتیم،راههای لاهیجان بهتر از راههایی است که رشت را به شهرهای پیرامون خود پیوند می زند. نیم فرسنگ قبل از لاهیجان،جنگل تدریجا تمام می شود وچند تپه وجود دارد در آنجا عده ای به استقبال ما آمده بودند. " کاظم " برادر کوچک میرزا محمدعلیخان حاکم لاهیجان از آن جمله بود. مکنزی در وصف لاهیجان آن زمان ( 261 سال پیش )  می نویسد : این شهر به رشت شباهت دارد ولی خانه هارا محکم تر ساخته اند وچنان بنظر می رسد که اهالی آن از رشتی ها متمکن تر اند. خیابان های لاهیجان از خیابانهای رشت نسبتاعریض تر است.تجارت ابریشم دوباره رونق گرفته است ودر بازار آن دیگر مثل سابق علف نروییده است.هرچند بازار لاهیجان بسیار کثیف وکوچکتر از بازار رشت است ولی جنب و جوش بسیار دارد. لاهیجان از سایر نقاط گیلان بهتر است ویک چها رم محصول ِ ایالت گیلان از لاهیجان بدست  می آید.در حین گردش از سبزه میدان گذشتیم درسمت راست شهر،روبروی سبزه میدان، تپه ی زیبا و ومشجری به نام " شاه نشین" قرار داشت....بنظرم باغات اطراف شهر لاهیجان بهتر از آنچه تا آن وقت در گیلان دیده بودم، آمد. داخل شهر خانه های اشخاص متمکن را از آجر ساخته اند وخانه های فقرا مانند همه جا از گل ساخه شده و سقف آنها کاهگلی است.در اطراف اغلب خانه ها محوطه ای باز است با چند درخت که با چوب شمشاد به دورِ آن نرده کشیده اند. براساس آماری که مکنزی مطرح می نماید، لاهیجان در آستانه ی ورود به سال 1859 میلادی دارای هشت هزار نفر جمعیت بود.( دراین زمان جمعیت لنگرود دوهزار نفربود) که د ر مناطقی همچون : خومر محله ( خمیرکلایه) پرده سر،کاروانسرابر،شعرباف محله، گاوینه(گابنه) و اردو بازار زندگی  می کردند.لاهیجان در این زمان هزارو پانصد باب خانه،دویست باب دکان و پنج کاروانسرا، یازده مسجد،  هشت مناره، هفت تکیه، ده حمام،شش مدرسه و بیست و دو امام زاده دارد.مقدار محصول برنچ سالانه ی لاهیجان دوازده هزار خروار که هر خروار معادل پنجاه من ِ شاهی ومقدار ابریشم لاهیجان بیست هزار من شاهی می باشد. 
ماکنزی در زمان اقامت خود در لاهیجان در خانه ی حکمران لاهیجان، " محمد علیخان امین دیوان" سکونت داشت ومورد محبت وپذیرایی قرار گرفت. در مورد امین دیوان مکنزی می نویسد : خانِ لاهیجان شاید یکی از ثزوتمندترین اشخاص ایران باشد ومانند همه ی ایرانیان والامقام، غاصب است. می گویند مالک 366 ده  می باشد. مدت بیست سال است که رسما در این ایالت حکومت می کند ودر این مدت ثروت هنگفتی جمع آوری کرده ولی به همان اندازه ی سابق حریص است. سالانه مبلغ پانزده هزار تومان مالیات از برنج جمع آوری  می کند. زمانی که به او دستور دادند که برای جهاد علیه انگلیسی ها ده هزار تومان جمع کند، او دوبرابر این مبلغ را از مردم بدبخت گرفته بود. اویکی از ایرانیان خوشبختی است که همسری از خانواده ی سلطنتی به زنی گرفته است. ماکنری پس از جهار روز اقامت در لاهیجان وتماشای لاهیجان وگفت و گو با حکمران این شهر، درتاریخ بیست چهارم دسامبر سال 1858 ازلاهیجان به سمت لنگرود حرکت می کند  .
منبع : گیلان در روزگار ناصرالدین شاه- مولف –یعقوب رجبی. 
تدوین وتنظیم- دکتر بهمن مشفقی- لاهیجان.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر