۱۳۹۹ دی ۱۴, یکشنبه

نیما یوشیج هم مثل بزرگانی چون منوچهر ستوده معلم لاهیجانی ها بود، پدرم می گفت گاهی نیما می آمد اطراف میدان چهارچراغ روی پاها می نشست تکیه به دیوار می داد و مردم را تماشا می کرد.


 خاطرات ونوشته های "نیما یوشیج" درمورد لاهیجان:


"...حسن اتفاق پیش آمد و یک حکم از مرکزرسید که به لاهیجان بروم. تارشت شش فرسخ است ولی خیلی با صفا است. ارزاق هم درآنجا ارزان است.

با ماهی "سی تومان"درآنجا بهترین زندگی را می شود کرد.

لاهیجان برای من "مدرسه"است. من در آن برخلاف معاصرین خود که مستغنی از این درس اند، درس می خوانم. ازمطالعه دراحوال و افعال این اشخاص که زندگانی آنها شبیه زندگانی من است و درنقطه ی کوچکی از زمین برای خودشان شهرساخته اند معرفت خود را تکمیل می کنم.

خداوند افراط کرده است و تمام برکت ها را به شیرینی گفتار لاهیجانی ها داده است. هرروزچیزی برحیرت من ازملاقات با آنها می افزاید.

هریک نفرلاهیجی رب النوع عقل مخصوص است. آیا هیچ جا بهتر از لاهیجان برای یک نویسنده منزوی مثل من یافت می شود؟ لاهیجان هم تئاتراست هم سینما. هرقدرمی خندم او هم ال سی گساعه با من می خندد ولی نمی دانم برای چه؟ لاهیجان یک محلی با صفا و بسیارتاریخی است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر