متن زیر بخشی از خاطرات جناب دکتر ستوده است که در ویژه نامه تابستان
سال گذشته در روزنامه شرق چاپ شد.
بمباران لاهیجان
و لکههای خونِ روی دیوار
متنی که در پی میآید، بخشی از خاطرات منتشرنشده دکتر منوچهر ستوده
است که به همت علی امیری گردآوری شده و قرار است که در ماههای آینده با
عنوان“یادماندههای ستوده”
به بازار نشر عرضه شود. این بخش که حاصل انتخاب گردآورنده خاطرات بودهاست به
حوادث شهریور ۱۳۲۰ و اشغال ایران از سوی قوای متفقین مربوط میشود.
« … قبل از خدمت نظام در
چند نقطه بنده به مشاغل مختلفی مشغول بودم یکی از آنها این بود که در همان سالها
رضاشاه قصد داشت جادهای بسازد از سیاهکوه قم مستقیماً تا بندرعباس. مسئولیت ساخت
این راه به شرکتی به نام پرژام واگذار شده بود که بنده هم مدتی عضو این شرکت شدم و
مسئولیت حسابداری آن را اداره میکردم اما دیری نگذشت که اختلافاتی پیش آمد و
احساس کردم که دیگر نمیتوانم با این شرکت همکاری کنم؛ به همین خاطر از این شغل
دست کشیدم. بعد از آن در خیابان قوامالسلطنه دکانی را تهیه کردم و به فروش لوازمالتحریر
و اقلام مربوط به تحصیل اقدام کردم. در این مغازه مشغول بودم تا اینکه سر و صدای
جنگ بلند شد و بازار واردات مداد و دیگر وسائل تحریر دچار سختیهایی شد و وضعیت
اقتصاد و تجارت در آن روزها بر هم خورده بود. در نتیجه بهناچار دست از این کار
کشیدم و در فکر افتادم که در وزارت فرهنگ به اشتغال بپردازم. البته به خاطر عضویت
پدرم در وزارت فرهنگ و دوستی بسیار نزدیکش با مرحوم میرزا مهدیخان ایرانی رئیس
کارگزینی این وزارتخانه که مسبب ورود پدرم در وزارت فرهنگ بود، ایشان قصد داشتند
که بنده را به عنوان رئیس فرهنگ شاهرود به آنجا اعزام کنند اما قبول نکردم و بعد
ریاست فرهنگ نجفآباد اصفهان را پیشنهاد کردند که من اعلام کردم قصد ریاست ندارم و
اگر اجازه بدهید به کلاس درس بروم و معلم باشم، چون با روحیاتم بیشتر نزدیک بود.
چون اصرار زیادی از من دیدند با درخواست بنده موافقت شد و در هفتم شهریور ۱۳۲۰ به
لاهیجان اعزام شدم تا در دبیرستان ایرانشهر این شهر به تدریس زبان فارسی بپردازم.
وقتی به لاهیجان رسیدم سر چهارراه اصلی شهر لکّههای بزرگ خون را بر
روی دیوار مشاهده کردیم و بعد از پرسوجو از بمباران این شهر توسط هواپیماهای روسی
مطّلع شدیم و دانستم که این خونها مربوط به یکی از قربانیان این حادثه است. شرایط
سخت و آشفتهای در شهر حاکم شده بود. رئیس وقت فرهنگ لاهیجان علیاصغر خان
عمارلویی بود اما برای ملاقات وی و دادن ابلاغ وزارت فرهنگ به او در ابتدا موفق به
دیدنش نشدم چون به همراه دیگر اهالی شهر، لاهیجان را ترک کرده بود و به زادگاهش
یعنی عمارلو رفته بود.
من وقتی فهمیدم که ایشان به عمارلو رفته است، قصد رفتن به آنجا را
کردم و با سختی زیاد به عمارلو رفتم و وقتی آقای عمارلویی را پیدا کردم خودم را
معرفی کردم و به اصرار و کوشش فراوان او را به لاهیجان آوردم تا به اتفاق، کلاسها
را دوباره راهاندازی کنیم. به مرور دانشآموزان به سر کلاس آمدند و دیری نگذشت که
دوباره کلاسهای درس در دبیرستان ایرانشهر راهاندازی شد؛ البته برای این کار یک
ماه وقت صرف شد.
در لاهیجان بود که احساس کردم باید برای روحیه دانشآموزان هم برنامهریزی
بکنم و آنها را از قید و بندهای ساختگی روزمره و متداول آن عصر دور سازم. به همین
خاطر جمعیّتی را با شرکت دانشآموزان تشکیل دادم و چندبار به اتفاق آنها به
کوهنوردی رفتیم و از طریق شیطانکوه تا لنگرود پیادهروی کردیم و برگشتیم. این
موضوع بهخوبی احساس می شد که روحیه این جوانان تغییر کرده است. در بندر پهلوی هم
سعی کردم تحولی در رفتار محصلان ایجاد کنم؛ به همین خاطر بعد از ظهرها بعد از
اتمام کلاسها همه را دور خودم جمع میکردم و مانند مشائین قدیم قدمزنان به بیرون
شهر میرفتم بهخصوص طرف پونل و در مسیر این پیادهرویها همیشه بحث و گفتوگو داغ
بود. یادم میآید که آن موقع آثار احمد کسروی مورد توجه بود و یکی از بحثها حول
محور دین که ساخته اندیشه کسروی بود، قرار داشت و بر سر مذهب و جالب آنکه اکثر این
دانشآموزان کنجکاوانه پرسشهای خود را برای بنده مطرح میکردند. بحثها داغ و
جذاب بود و من تا جایی که امکان داشت هدایتشان میکردم و راه درست را معرفی میکردم.
بیاغراق باید بگویم که همة بچهها به بنده علاقه
واقعی و زیادی داشتند
چه کوچک و چه بزرگشان و این از رفتارشان مشهود بود…»
این عکس را علی امیری
لطف کرده اند و به من داده است
او میگوید که
در هفتم شهریورماه 1320 هواپیماهای متفقین لاهیجان و چند شهر دیگر
گیلان را بمباران کردند. در آن روز قریب سی و پنج نفر از اهالی شهر کشته و زخمی
شدند. یکی از بمبها در وسط شهر و چند متری چهارراه اصلی سقوط کرد. چهارراهی که
تنها شش سال از احداث آن می
گذشت تعدادی از حاضران آن
محل جان خود را از دست دادند از آن پس چهارراه اصلی شهر به احترام کشته شدگان به
چهارراه شهدای شهریور بیست معروف شد. اما در گذر زمان تنها نام شهداء بر چهارراه
ماند و امروز به اشتباه به شهداء انقلاب اسلامی منتسب شده است.
علی امیری پژوهشگر لاهیجانی ایستاده نفر سوم از چپ همراه گروه مجله
بخارا و آقای علی دهباشی در خانه استاد ستوده کوشکک لورا از توابع گچسر تابستان
نود
علی امیری کتاب تاریخ جامع لاهیجان را در دست چاپ دارد وب
زودی منتشر خواهد شد