‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدی مخمر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدی مخمر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

با نهایت تاسف وتاثر درگذشت استاد مهدی مخمر رابه جامعه ی هنری وخانواده ی محترم ایشان وهمه ی لاهیجانی ها تسلیت میگوییم


به نام دانایی که آگاه بر همه ی اسراروقادر برهمه ی اشیاء وحیات است وحیات را از بهرممات واز برای سعادت وترقی اشیاء وآدمی قرار داده و کس را براین اسراروقوف نیست واللهُ یعلم وبالصواب.
دراوان کودکی قبل از رفتن به مدرسه تحتِ تعلیم خواهر بزرگم بودم واین بزرگوار درقید ِ حیات هستند و متاسفانه چشم ِ خود را از دست داده است. ایشان از نقاشی وخط اطلاعات کافی داشتند ورنگ های نقاشی را خود در منزل می ساختند زیرا در آن وقت رنگ های نقاشی دسترس عموم نبود ویا در لاهیجان نداشتند.
درسنین 4- 5 سالگی خواندن قرآن کتاب گلستان وحافظ زا در مکتب شروع کردم که شیخی در جوار یک بقعه مکتب داشت وبه شاگردان درس می داد ودرس  ریاضی ی آن سیاق بود.
مرحوم پدرم مرا در محضر استاد خط مرحوم خطاط نژاد فرستاد و سرمشق ها ونمونه ی خطی را که ازآن مرحوم برایم مانده واقعا مورد الهام و تعلیم اساتید خوشنویسی است. آن مرحوم در انواع خط ها ،نستعلیق ، شکسته، ثلث، نسخ، استاد بود مخصوصآ خطِ غُبار را عالی می نوشت و متبحربود.وقتی که از محیط  مکتب پا به مدرسه گذاشتم، درسن ِ هفت سالگی از من امتحان ، مرا به کلاس دوم بردند ودر دوران ابتدایی بعلت داشتن حُسن خط ونقاشی مورد توجه بودم دراین فکر افتادم از اساتید ِ فن تعلیم بگیرم. در رشت از مرحوم " مصور " ودر تهران از مرحوم " ارژنگ" دوره دیدم و همان چند دیدار رفت وآمد برای من کافی شد. به دبیرستان پا گذاشتم درحالیکه خط ونقاشی را خوب یاد گرفته بودم.
درسال 22 رئیس آموزش و پرورش رشت مرحوم " عمار لویی" مرا تشویق به تدریس کرد واین در حالی بود که محصل سال سوم دبیرستان بودم. ضمنا لازم به ذکر است که دوره تحصیل دبیرستان پسران تا کلاس سوم و دخترانه تا کلاس دوم بیشتر در لاهیجان نداشت وهم زمان با این کارها ازاساتید فن هم بی بهره نبودم. جادارد که به پاس معلمی وحق تعلیم علماء وقت رحمت الله علیهم مرحوم" نجفی ِ بزرگ " و " میثم "رضوان الله تعالی درس تقوی و تعلیم زندگی وغیره یادی کرده باشم.
درسال 54 بازنشسته ی آموزش و پرورش شدم. اکنون پا به سن 69 سالگی گذاشتم دربیشتر اوقات بکار هنری اعم ازتابلو و پلاستیک وکارهای خطی می پردازم. تصمیم دارم رشته ی کار را بعلت سهولت آن تغییراتی بدهم وتوان کار داشته باشم. مختصری است از شرح حال زندگی اینجانب که به خدمت شما نورچشم تقدیم شدم . باالله توفیق و علیه التکلان . 
مهدی مخمر 1/3/ 73

۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

عکس من از باغ نگارستان تهران و مجسمه استاد دکترمنوچهرستوده .

 استاد درخاطراتش می نویسد معلمی را از لاهیجان شروع کرده است . امسال یکصدو سه سالگی استادرا دوستدارانش جشن گرفتند. در هفتم شهریور۱۳۲۰به لاهیجان اعزام شدم تا در دبیرستان ایرانشهر این شهر به تدریس زبان فارسی بپردازم. وقتی به لاهیجان رسیدم سر چهارراه اصلی شهر لکه‌های بزرگ خون را بر روی دیوار مشاهده کردیم و بعد از پرس‌ وجو از بمباران این شهر توسط هواپیماهای روسی مطّلع شدیم و دانستم که این خون‌ها مربوط به یکی از قربانیان این حادثه است. شرایط سخت و آشفته‌ای در شهر حاکم شده بود. رئیس وقت فرهنگ لاهیجان علی‌اصغر خان عمارلویی بود، اما برای ملاقات وی و دادن ابلاغ وزارت فرهنگ به او در ابتدا موفق به دیدنش نشدم چون به همراه دیگر اهالی شهر، لاهیجان را ترک کرده بود و به زادگاهش یعنی عمارلو رفته بود. من وقتی فهمیدم که ایشان به عمارلو رفته‌ است، قصد رفتن به آنجا را کردم و با سختی زیاد به عمارلو رفتم و وقتی آقای عمارلویی را پیدا کردم خودم را معرفی کردم و به اصرار و کوشش فراوان او را به لاهیجان آوردم تا به اتفاق، کلاس‌ها را دوباره راه‌اندازی کنیم. به مرور دانش‌آموزان به سر کلاس آمدند و دیری نگذشت که دوباره کلاس‌های درس در دبیرستان ایرانشهر راه‌اندازی شد؛ البته برای این کار یک ماه وقت صرف شد. در لاهیجان بود که احساس کردم باید برای روحیه دانش‌آموزان هم برنامه‌ ریزی بکنم و آن‌ها را از قید و بندهای ساختگی روزمره و متداول آن عصر دور سازم. به همین خاطر جمعیّتی را با شرکت دانش‌آموزان تشکیل دادم و چندبار به اتفاق آن‌ها به کوهنوردی رفتیم و از طریق شیطان‌کوه تا لنگرود پیاده‌ روی کردیم و برگشتیم. این موضوع به‌خوبی احساس می شد که روحیه این جوانان تغییر کرده است. 

پسرعموهای من نوری توکلی, ابوالحسن توکلی  و مهدی مخمر شاگردان استاد منوچهر ستوده در دبیرستان ایرانشهر لاهیجان بودند