https://photos.app.goo.gl/MbjULzbJQTyyvW7F6
![]() |
| لاهیجان حاج آقا فریدون واکف نانوایی بربری و پیربوی داشت. رفته بودم نان بربری بگیرم دیدم حاجی از کتابی ورق ورق می کند و نان دست مشتری میدهد که دستش نسوزد . وقتی خلوت شد از سر کنجکاوی کتاب را برداشتم دیدم کتاب شعر یک لاهیجانی است که اسمش را نمیبرم . چند لحظه بعد کتاب را از دستم قاپید ونگذاشت بخوانم گفت نخوان نخوان همه اش چرندیات و شرو ور است |
![]() |
| لاهیجان, علی حقانی فر |















