۱۳۹۱ مرداد ۱۸, چهارشنبه

لاهیجان گابنه کوچه اکبریه

بهمن مشفقی
اینجا منزل شاد روان حاج عیسی ضییاء ظریفی پدر زنده یاد حسن ضییاء ظریفی است-سمت چپ بالکن دو در آبی رنگ به چشم می خورد که اتاق کار وکتابخانه ی حسن بود هروقت ازمدرسه مرخص می شدیم جایی جز این اتاق نداشتیم برویم . خاطرات فراوان این اتاق فراموش شدنی نیست. یله ی مارپیچی مثل پله ی مناره ها از ورودی منزل ما را به این اتاق می رساند.

۱۳۹۱ مرداد ۱۱, چهارشنبه

عکس هایی از همشهری هنرمند "رضا خوشدل راد" از آلبوم مردم در فیسبوک

ساده رنگ
آسمان آبی تر 
 آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض
 رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
 مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
 من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
 زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
 من ودا می خوانم گاهی نیز
 طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یکدست
 سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
 مادرم می خندد
 رعنا هم



         سهراب سپهری

من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود 
 

موزه ی میراث روستایی گیلان
زنی با دمپایی صورتی. گیلان

زن دیلمانی. شاه شهیدان. گیلان


زائر ترکمن در کنار مزار خالد نبی و آن دورها مزار چوپان آتا. استان گلستان

کارگر لنج. بندر عباس

نانوای کنارجاده ی پرش کوه. لنگرود. گیلان

کفشگر.بجنورد

چنگک ساز سنتی . توتکابن. گیلان

رب انار می پزند. ساوه

بادام زمینی کار. آستانه. گیلان

معصومه.چادرشب باف.قاسم آباد. گیلان

بویراحمدی . یاسوج

نگهبان ابن بابویه.شهر ری

کشاورز. گیلان

کارگر انارچین. ساوه

حاج خانم. کوهین.استان قزوین

کبری . روستای شهرسوخته. خراسان

امید. ماهی فروش باغوکناره . استان گلستان


مامور حفاظت محیط زیست. دیلمان

پیرمرد. گناباد. خراسان

کشاورز.گیلان.کلاچای

سبزی فروش. آستانه

نقال. اصفهان

خادم امامزاده عبدالله. نقوسان. تفرش

متولی امامزاده بهار. گیلان

عشایر فارس. شیراز

چوپان. عشق آباد. طبس
پرنده فروش عصبانی. — at Langroud.

فروشنده ی خندان کنار جاده ی مه آلود....

روستای مراد دهنده....آقای جهانی


زنی با کدو در مه — at جواهرده.


زنی به سوی چشمه می رود.
روستای لیلیم.املش

کشاورز. دموچال . لاهیجان


روستای جواهرده

روستای جواهرده

روستای جواهرده

۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه

تمبر بقعه چهارپادشاه لاهیجان،چاپ شد_ این تمبر با تلاش پژوهشگر جوان لاهیجی،پیمان عیسی زاده،منتشر شده است.


تمبر بقعه چهارپادشاه لاهیجان،چاپ شد.

این تمبر با تلاش پژوهشگر جوان لاهیجی،پیمان عیسی زاده،منتشر شده است.
بقعه چهارپادشاه از جمله قدیمی ترین بقاع گیلان محسوب می شود. بنای این بقعه به قرن هشتم هجری بر می گردد که سید هادی کیا (از پادشاهان کیایی لاهیجان) پیکر چند تن از برادران و برادرزاده هایش را که در جنگ رشت کشته شده بودند، در آن مکان که پیشتر آرامگاه سید خورکیا(متوفی در قرن هفتم هجری قمری) بود،دفن کرد و عمارت بقعه را بنا نمود.
این نقاشی که مجلس به میدان رفتن قمر بنی هاشم (ع) است، توسط استاد غلامحسین لاهیجانی در سال 1316 هجری قمری،بر دیواره شمالی این بقعه کشیده شده و در سال 1351 هجری قمری توسط استاد آقاجان لاهیجانی مرمت
شده است.

وجوه مختلف پیمان عیسی زاد سرشار از تحقیق و تفحص است اگر میدان مانورداشته باشد چون دیگر جوان محقق و سخت کوش شهر ما : علی امیری شاهد کار های ارزنده ای از ایشان خواهیم بود. این ها و دیگر جوانان اهل تحقیق شهر ما از هرجهت ستودنی هستند.دکتر بهمن مشفقی

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود_عماد الدین مشایی_ نقل از صفحه لاهیجانی های فیسبوک

 شاعر خوبی بود. این را من نمی گویم اهل فن می گویند
بارها خواستم شعری از او را در این صفحه به عنوان یک شاعر لاهیجانی به اشتراک بگذارم اما چون نسبت فامیلی با او داشتم هر بار از بیم متهم شدن به فامیل بازی از این کار منصرف شدم (که ای کاش نمی شدم)
نمی دانستم که ممکن است اینقدر زود فرصت از دست برود
امروز عماد الدین مشایی یکی از اعضای این صفحه بر اثر سکته قلبی در 39 سالگی درگذشت
عماد عزیز برایت روحی آرام و شاد آرزو می کنم

شعر زیر از سروده های اوست که گویی برای امروز سروده بودش:

زمین هم مثل من از روی اجبار

دوباره رفته در لاک زمستان

سفر آغاز شد باید ببندم

برای رفتنم ساک زمستان



تو از پاییز می خواندی برایم

که نافرجام بوده قسمت ما

ولی امروز فهمیدم که باید

بریزم بر سرم خاک زمستان



میان ماندن و رفتن همیشه

ستیزی بوده و پایان ندارد

ندارم هیچ راهی هم برای

فرار از دست چالاک زمستان



تمام وحشتم تنها شدن نیست

ندارم طاقتش را تا ببینم

که تیغ یأس قلبم را بریده

به حکم تیز کولاک زمستان

.

.

.

صدای بوق ماشینی که آمد

برای بردنم بدجور پیچید

به گوش من که فریاد بلندم

شده پژواک غمناک زمستان



خدا حافظ بهار جاودانم

جدایی ابتدای راه عشق است

اگر چه فاصله انداخت بین

من و تو جبر سفاک زمستان

http://ghazalhayam.persianblog.ir/page/2