۱۳۹۲ اردیبهشت ۲, دوشنبه

بشکاته سنگ روستای مولمه دیلمان دیدنی است _ تقریبآ سی و سه سال پیش من اینجارا دیده ام بسیار زیبا و پرابهت است .کف این محل پوشیده از پهن گوسفند بود و گوشه کناره هاش جای آتش بود و هر چند متر دیوار سنگ چین داشت و مثل اینکه آغل و پناهگاه گوسفندان و چوپانان در ایام سرد و زمستان بود . محمدرضا خان عضدی که چندروزی مهمان ایشان در یک خانه زیبای قدیمی و باشکوه بودیم که برروی تپه ماهور های اسپیلی قرار داشت و روز ها من و همه ی مهمانان را به جاهای دیدنی آن اطراف دور و نزدیک میبرد از جمله بشکاته سنگ روستای مولمه راهرگز فراموش نخواهم کرد در مناطق مسکونی مولمه زنهای آنجا همه مشغول بافتن جوراب پشمی بودند و همراهان چند جفت برای یادگاری وسوغات از آنها خریدند

مهسا تقی پور

مهسا تقی پور
httpwww.panoramio.comphoto61537032

https://www.facebook.com/reza.tavakoli.35?ref=tn_tnmn


۱۳۹۲ اردیبهشت ۱, یکشنبه

انا لله وانا اليه راجعون_ سعید مطلق زاده_خبرتاسف انگیز! دراولین ساعات بامداد امروز، جمعه سی ام فروردین ماه با کمال تاسف وتاثرباخبر شدم که دوست عزیزم جناب اقای" سعید مطلق زاده" فرزند شاد روان سرهنگ محمود مطلق زاده، به دنبال یک بیماری صعب العلاج چشم از جهان فروبست. از سجایای اخلاقی و انسانی او هرچه بگویم کم گفته ام. کارنامه ی زندگی اش مملو ازخدمات فراوان به عموم بخصوص فامیل بوده است. فقدان او برای کل فامیل مصیبت در د ناکی است. این مصیبت بزرگ را به همسرداغدارش و به فرزندان نازنینش ونیز به برادرارجمندش دکتررضا مطلق زاده وتنها خواهرعزیزش خانم سیما مطلق زاده ، همسر آقای دکتر میر نور موذن جمشیدی وهمچنین به همسرعزیزم وعموم خانواده های داغدارتسلیت می گویم. لاهیجان –سی ام فروردین ماه سال 1392- دکتر بهمن مشفقی

زنده یاد  سعید مطلق زاده

۱۳۹۲ فروردین ۲۲, پنجشنبه

_ این عکس باید اطاقور باشه همیشه واسم جای سوال هست که این خونه کی هست وباید خونه اعیانی باشه _ سلام متشکرم از دقت شما، بله این عکس را در اطاقور گرفته ام ، اکثر خانه های باقی مانده در این نواحی متعلق به خاندان صوفی ها هست ،این یکی انگاری وسط طرح تعریض خیابان افتاده متعلق به آخرین مالکش روی پرده پارچه هشدار دهنده نصب شده روی دیوار، نوشته شده است ! _ درود برشما .بسیار زیباست . _دورد دکتر جان از زحمتهای شما ممنونم عالی مرسی

اطاقور بیستم فروردین نود و دو_عکس از محمدرضا توکلی

برای رسیدن به روستای زیبای "کاه بیجار" از لاهیجان خیابان وادی آقا سید محمد یمنی و راه آسفالته سوستان و زمیدان و شیرنسا را انتخاب کنید . فاصله لاهیجان تا کاه بیجار تقریبآ پانزده کیلومتر است

بیستم فروردین نود و دو _کاه بیجار
کاه بیجار پست بانک رفعتی

۱۳۹۲ فروردین ۱۴, چهارشنبه

صبح چهاردهم فروردین نود و دو استخر لاهیجان _ عکس از محمد تقی لون آمیز

 صبح یک روز بعد از سیزده بدر استخر لاهیجان

سیزده بدر در حاشیه سل سوستان لاهیجان _ عکس از مهرداد گرامی

سیزده بدر در حاشیه سل سوستان لاهیجان _ عکس از مهرداد گرامی

سال ، نو گشت...! ...سر انجام، سال، نو گشت، به یاران_ کهن هم مژده دادیم ومژدگانی های فراوانی دریافت کردیم. روزگذشته ، آنچه که درباورعامیانه به نحوست عدد وروز13 معروف شده است، با پناه بردن دردامن_ هنوز(!) زیبای طبیعت شمال، بدر کردیم وشب باوجود ابری بودن هوا وشمسی بودن ماه، ماه شب چهارده را درذهن تجسم وترسم کردیم وبرای شادی و شادمانی دل_ مان، " دلی " " دلی " کردیم ! باخود اندیشیدیم که برای چهاردهمین روز سال ودرحقیقت اولین روز ورود جدی ی مان به فیس بوک چه مطلبی ، که هم کمیک باشد و هم تراژیک ، برای شما روانه ی صفحه یادداشت خود نماییم؟ دیدیم ساده ترین وبامزه ترین( البته از نظر من ، چون ممکن است از نظر بسیاری از شما عزیزان ، بی مزه ترین باشد! که این مسئله در برخورد عقاید وآراء امری طبیعی است !) مطلب، نوشته ای است که در38 سال پیش درعصرطاغوت، دراشاره به نوشته ی یکی از همشهریان_ " قشنگ رشت" چه بسا با اسم مستعار" محمد عصار" دریکی ازروزنامه های رشت به چاپ رسیده بود، را برای شما انتخاب نمودیم.: " ...مخلص اصلا و نسلا ! لاهیجانی هستم ومحل سکونتم هم درلاهیجان است، منتها روز ها به حکم ضرورت وبه مقتضای شغل در" بندرفرحناز" ( کیاشهرفعلی) مشغول انجام وظیفه هستم. باید عرض کنم که بیش از " آقا محمد خان عصار" به شهرم لاهیجان عشق می ورزم واین را همه ی دوستانم و همشهریانم می دانند. زمانی هم که درپایتخت مشغول کسب معلومات مفیده ! بودم، تا دری به تخته ای می خورد، معلمی مریض و کلاسی تعطیل می شد، دست افشان وپای کوبان یک راست به طرف شهرم لاهیجان حرکت می کردم.! تا آنجا که بخاطردارم، آنقدر غصه ی آبادانی وپیشرفت لاهیجان را خوردم که دیگر" غصه دان_ " لاهیجانم، پرشده است وسال هاست که دیگر" غصه دان_" لاهیجانم ، جایی برای جادادن غصه هایم ندارد.! این است که کوتاه آمدم و اکنون چندی است که " غصه دان_" دیگری به نام_ :" غصه دان_ " بندرفرحناز" ( کیاشهرفعلی) تهیه کرده ام وخود را با آن مشغول کرده ام. هرچند" بندر فرحناز" ( کیاشهرفعلی) ازنظروسعت وغیره، قابل مقایسه با لاهیجان نیست ولی نمی دانم چرا " غصه دانش " ازغصه دان_ لاهیجان ، بزرگتر وحریص تر است؟ ! چون درمدتی کوتاه هرچه غصه داخل آن ریختم، مانند زمین کویرکه آب را برق آسا به خود می گیرد واثری باقی نمی گذارد، غصه دان_ بندرفرحناز( کیاشهرفعلی) هم چنین حالتی دارد.! وقتی مطلب_ جناب محمد خان عصار را تحت عنوان_: " استخرطبیعی لاهیجان به حال خود رها شده است!" را خواندم( هرچند از این تیترخیلی تعجب کردم، چون واقعا باید دراین دوره وزمانه ازمسئولین امرتشکرکرد که یک چیز را به حال_ طبیعی ی خود گذاشته اند وبا بولدزر و گریدر به جانش چون بناهای قشنگ وتاریخی ی میدان سپه وحسن آباد نیفتاده اند که سالها بعد برای این عمل شان اشک تمساح بریزند!) ولی از اینکه یک همدم و عم غمی پیدا کرده بودم، بسیار خوشحال شدم. به نظر می رسد ازقرار نویسنده ی آن مطلب هم، ازبس غصه ی " قشنگ_ رشت_" ناصرخان_ مسعودی را خورده است، دیگرغصه دان_ رشت_ شان پرشده است ومانند مخلص، غصه دان_ دیگری دست وپا کرده اند وبرای این کار شهر مخلص لاهیجان را انتخاب کرده اند وآنطور هم که معلوم است قصد دارند کاری بکنند که مسئولین شهرما، مکان های طبیعی را به حال_ خود رها نساخته و بولدزرریزه و گریدریزه اش سازند.! هرچند حق این بود که مخلص هم معامله به مثل نماید و " غصه دان_ " بندرفرحناز( کیاشهرفعلی) را به حال خود گذاشته و " غصه دان_ " رشت را آماده نمایم ! ولی از آنجا که : همه جای ایران، سرای من است، از اینکه بندر فرحناز( کیاشهرفعلی) آباد گردد ، گوشه ای از خاک میهن عزیزم آباد شده است، این است که به همان یک " غصه دان " اکتفاء می کنم.! باشد که هم آقا محمد خان عصار وهم مخلص، این قصه ها را برای " غصه های مان" بسازیم.! دکتربهمن مشفقی- 13/9/54شمسی


جشن و نووروز خوانی در خیابان امام سیاهکل قبل از نوروز نود و دو _عکس از صفحه سیاهکل دیلمان فیسبوک

نوروز خوانی در خیابان امام سیاهکل

۱۳۹۲ فروردین ۷, چهارشنبه

نقشه راهنمای لاهیجان _عکس از محمدرضاتوکلی

عکس از محمدرضاتوکلی
نقشه لاهیجان را که می بینم یاد مرحوم" محمود آزاد " می افتم خیلی عشق لاهیجان داشت. اولین نقشه ایکه از لاهیجان چاپ شد آنهم با سرمایه خودش و با سفارش و پارتی بازی برای سازمان نقشه برداری و گیتاشناسی محمود آزاد بود. محمود آزاد دوست اصغر فیاض بود همان آقا زاده ایکه بعد ها شهردار و نماینده مجلس لاهیجان شده بود. آقا زاده های اونموقع دور فلکه یا میدان چهار چراغ مغازه به عبارتی دفتر داشتتد و در حقیقت پاتوقی بود برا ی دوستان که از صبح تا شب همه شیک و کروات و ادکلن زده آنجا می نشستند و گل میگفتد. مغازه ای بود در ضلع جنوب غربی میدان چار چراغ متعلق اصغر خان فیاض که بعداز شهردارشدنش داده بود به محمود آزاد. اقای آزاد مغازه را تبدیل به فروشگاه مطبوعاتی کرد و شد رقیبی برای حمزه سعادتمند که در طرف دیگر میدان نماینده روزنامه اطلاعات بود. سعادتمند شاگردان دوره گرد زیاد داشت از جمله کسی داشت باسم " ملائکه " که دور شهر میگشت و با صدای بلند تیتر روزنامه را فریاد میزد در صورتیکه خودش اصلآ سواد نداشت . آقای آزاد هم همین کار را کرد شاگرد زیاد داشت برای فروش روزنامه وخودش شده بود نماینده و خبر نگار روزنامه کیهان. مرحوم آزاد آدم فعال و پر جنب و جوشی بود علاوه بر مدیر روابط عمومی سازمان چای بود در دوره های مختلف در انجمن شهر در شهرداری بود ودوستان اداری زیاد داشت واز جمله درخت کاری خیابان های لاهیجان با درخت های چنار از یادگاری ایشان است . روانش شاد وعزت و احترام برای پسرش مهندس فرهاد ودیگر بازماندگانش

۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه

۱۳۹۱ اسفند ۱۲, شنبه

متینگ حزب مردم

 قاطبه اهالی شاه دوست ومیهن پرست شهرستان لاهیجان درراه پیمایی به مناسبت متینگ حزب مردم _ اون موقع اکثرآ برای متینگ های حزبی در چهار چراغ تجمع میکردند اما این جمعیت فکر میکنم از راه میان بر از محوطه پرورشگاه یا دبستان احمد قوام یا بهزیسی فعلی بطرف زمین فوتبال یا ورزشگاه تختی فعلی در حرکت هستند چون از ساختمان دفتر پروشگاه کنار خیابان با درختان تبریزی مشخص است. جلوتر ازهمه صمد امین و منوچهر خسروی و پشت آن غلامحسین کنفی با عینک و پشت کنفی پدر صمد و همچنین پدر جاوید جهانگیری را من شناخته ام


سه چار روزپیش قدیمی لاجونی" ادیسون ملک شاه نظریان"بار سفردبسته بوشو_نوشته محمدوثوقی ادمین صفحه لاهیجانی ها در فیسبوک

 
در کودکی فکر می کردم این ادیسون همان ادیسونی است که لامپ (یا به قول معروف برق) را اختراع کرده است و هر وقت از جلوی این مغازه رد می شدم و او را در میان رادیوهای قدیمی می دیدم، او را در حال اختراع جدیدی تصور می کردم.
بعد ها که دانستم اینطور نیست علت نامگذاری او به این نام برایم سوال شد و باقی ماند.
اما جالب ترین نکته در خصوص ادیسون علاقه اش به این مغازه بود. بطوری که نه تنها بعد از سالها، حاضر به واگذاری اش نشد، حتی حاضر به ایجاد تغییر در شکل و روی مغازه نیز نشد.
ما که سِنی نداریم، اما تمام قدیمی های لاهیجان تا یادشان می آید این مغازه را با همین نام و شکل و شمایل دیده اند.
شاید بتوان او را نمونه ای از "ثابت قدمی" دانست. این را احتمالاً دوستان هم سن و سالش که در این مغازه دور هم جمع می شدند بهتر می توانند گواهی دهند. دوستانی که حالا دیگر دلشان برایش تنگ می شود.
من یکی که نمی توانم اینجا را بدون این تابلوی قدیمی تصور کنم.
"ادیسون ملک شاه نظریان" چند روز پیش به رحمت خدا رفت. روحش شاد.
عکس: آقای دکتر توکلی

۱۳۹۱ اسفند ۳, پنجشنبه

استاد حسن تقی پور در سال 1319 در شهرستان لاهیجان متولد شد. پدرش مردی عارف مسلک بود و در نواختن تار مهارت داشت. نوای تار پدر انگیزه ای بود برای یاد گیری و پرداختن به موسیقی اصیل ایرانی. علاوه بر پدر دایی خوش ذوقش که به زیبایی تار مینواخت برایش مشوقی در راه فراگیری تار بود. به گفته استاد مادر وی با سر دادن لالائی های دلنشین بر گهواره برادران و خواهران کوچکتر اولین معلم موسیقی او بوده و ذوق فراوان را در وجودش برانگیخت. او سال 1335 موسیقی را با یک فلوت لاکی آغاز کردو از سال 1338 ساز تار را بدست گرفت و در همان سال بهترین نوازنده تار بین دانش آموزان استان گیلان شناخته شد و مورد تشویق هنرمندان استان قرار گرفت.او قبل از پایان دوره متوسطه دو شعر وآهنگ ساخت . اولین شعر وآهنگش را در سال 1339 بنام «مو ایسام دریا کنار» ساخت که در سال 1342 با صدای گرم آقای ناصر مسعودی در برنامه 56 گلهای صحرایی رادیو تهران و سپس با صدای شادروان منصور فانی در رادیو رشت اجرا گردید. دومین شعر و آهنگش بنام «لاجونه هوا قشنگه» با صدای گرم و دلنشین زنده یاد استاد فریدون پور رضا اجرا شد. اشتغال در بانک کشاورزی و تحصیل در رشته زبان و ادبیات فرانسه سبب بروز وقفه نسبتا طولانی در فعالیتهای هنری وی گردید. ایشان تاکنون 33 آهنگ ساخته اند که جز در 3 مورد کلیه اشعار را خودشان سروده اند. تعدادی از آنها که شادروان استاد فریدون پورضا اجرا نمودند: ـ بیشیم تماشا بوکون ـ بیگذرانین اوی بیگذرانین ـ چین کونه ستاره ـ شیرین تر از جانی ـ ماه خانم ـ گول انار ـ بیقرارم ای خدا ـ یکته بزا مو گب نزام اکثر این اشعار با گویش شرق گیلانی و چند مورد هم با لهجه رشتی بوده اند. استاد تقی پور نخستین سراینده شعر محلی شرق گیلانی برای رادیو بوده است. در سال 1377 آهنگ و شعر « کوشتی گیر » با صدای زنده یاد استاد فریدون پوررضا در صدا و سیمای گیلان اجرا گشت و در جشنواره سال 1378 زیباکنار برنده لوح افتخار و جایزه بهترین شعر محلی کشور شد. همچنین شعر و آهنگ «چو ما وا کونیم » و « دومبلاسکنی » نیز با صدای آقای هوشنگ حقیقت طلب در رادیوی گیلان اجرا شد.


نفر ایستاده بنظرم بهرام محجوبی هستند چه نقشی داشته !؟ چراغ گرد سوز برای گرم کردن پوست تمبک متداول بود ! زیر پای استاد حسن تقی پور یک نفر پرده را کنار زده نگاه میکند !
1340/10/5
 مو نکون پریشون لاکو جون طاقت ندانم
دل بنه پریشون لاکوجون طاقت ندانم
توچنی جوونی کوچ یارکفترونه مونی
کوچ یارکفترونه مونی
مو نکون پریشون لاکو جون طاقت ندانم
دلبرپریشون لاکوجون طاقت ندانم
توچنی جوونی کوچ یارکفترونه مونی
کوچ یارکفترونه مونی
تی طلایی مو دسمال دود
چایی زیبیل تی وردود
راه دکی بشو چای باغه سر
چای رج جی آواز بخون
سر بما تی دیل دمساز بخون
راه دکی بشو چای باغه سر
اوی لاجون هواقشنگه
امرو آسمون یه رنگه
ای روخونه آو چی زنگه و ندونی می دیل چه تنگه
لاجون هواقشنگه
امرو آسمون یه رنگه
ای روخونه آو چی زنگه و ندونی می دیل چه تنگه
صوباینه سر مو بمابوم بلته ور
سرخ گل می دس دبو تودام بته ور
ناز بودی ناز بودی
گل ویتی تی سر بنای ما پشتا بودی پله کون ور
شیپ بزم
شیپ بزم
دادبودم فریاد بودم آخه مه نوتی ریکه چی خبر ؟

       راستش هر چه گشتم متن ترانه را پیدابکنم نشد خودم گوش دادم نوشتم امیدوارم درست باشد ! جا دارد نزدیکان استاد این کار  راانجام بدهند و حتی فایل صوتی ترانه در انترنت و جود ندارد و امیدوارم این مهم راهم نزدیکان استاد انجام بدهند







چایی باغ

پئیزه موقع کی دارون واکنن
زرده ولگه بار بدا پس کالنن
بولبولون جا به کلاچون هدنن

حوصله تنگه بنه دیل بیقرار

چایی باغ جیلوه دانه عین بهار
چایی بوتان همه نیشتن تترج
دچه هنان چی قشنگی رچ به رچ!
حیفه روزی باطیلابون ده بوشون ای چایی باغ
اینه مونه خاموشا بون امه خونانه چراغ

چایی باغ دوروور غوروبون عطره چایه
گینه هر کس بنفس دونه او قدره چایه
چی زوموستون چی توستون چایی باغ صفا دانه
چایی کار با دیله خوش ساخته خوجون روا دانه
حیفه روزی باطیلابون ده بوشون ای چایی باغ
اینه مونه خاموشا بون امه خونانه چراغ

****
باغ چای

هنگام پائیز که درختان بی رمق میشوند
برگ زرد را پس از میوه دادن میریزنند
بلبلان جای به کلاغها واگذار میکنند
حوصله تنگ میشود دل بیقرار
باغ چای همچون بهار جلوه گر است
بوته های چای همه یکی بعد از دیگری نشسته اند
چه زیبا ردیف به ردیف ترتیب یافته اند!
حیف است روزی این باغ چای باطل شود واز بین برود
مانند اینست که چراغ خانه های ما خاموش شود

اطراف باغ چای غروبها رایحه چای را
هر کس نفس میگیرد او میداند قدر چای را
چه زمستان چه تابستان باغ چای با صفاست
چایکار با خوشدلی سختی را بجان خود وامیدارد
حیف است روزی این باغ چای باطل شود واز بین برود
مانند اینست که چراغ خانه های ما خاموش شود

حسن تقی پور

https://www.facebook.com/HsnTqyPwrHasanTaghipour

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

حضور «حاجی فیروز» در خیابان های رشت، در حالی که دستکم یک ماه به نوروز، باقی مانده، و در زمانه ای که «سرها در گریبان است»، بارقه ای از امید را در دل ها زنده می کند.... یاد نوشتاری افتادم به قلم پژوهشگر گیلانی ساکن آمریکا و استاندار گیلان در سال های دور ، «دکتر عباس بابک» که نوروز دو سال قبل برای مجله ی دادگر (شماره 20) ارسال کرده بود و نوشتارش در این نشریه، به چاپ رسیده بود؛ تحت این عنوان: INTERNATIONAL DAY OF NOWRUZ بیست و یکم ِ مارس، روز جهاني نوروز .... با هم گوشه هایی از این مقاله را می خوانیم؛ با این امید که ریشه های تاریخی ملت کهنسالمان، در گذرگاه روزگاران، پایدار و پاینده بماند. اینچنین باد... دوستدار همگی شما: ابراهیم مروجی حاجی فيروز نمايش «حاجی فيروز» بيشتر در شهرهاي بزرگ معمول بوده و نوعي استقبال از جشن نوروز است؛ «حاجی فیروز» به صورت مردي است كه چهره ی خود را با ذغال، سياه كرده و كلاه قرمز بر سر و جامه ی قرمز بر تن و دايره زنگي در دست دارد. در خيابانها و كوچه و بازار به راه مي‌افتد و با نواختن دايره زنگي و حركات خنده‌آور و خواندن اشعار بهاري و كنايه آميز ، مردم را مي‌خنداند و به شادي و سرور و جشن نوروز فرا مي‌خواند. اينك نمونه اشعار: ارباب خودم سلام عليكم ارباب خودم سر تو بالا كن ارباب خودم اخماتو واكن ارباب خودم منو نگاه كن ارباب خودم بزغاله قندي ارباب خودم چرا نمي‌خندي به نظر مي‌رسد كه «حاجی فيروز» و «عمو نوروز» و پاپانوئل» ظاهراً بايد ريشه ی واحد داشته باشند و در هر صورت كلمات: حاجی، فيروز (با چهره ی سياه) ، ارباب، سلام عليكم و ... نشان مي‌دهند كه اين رسم مربوط به دوران بعد از حمله اعراب به ايران است و بسا در اصل، نوعي مبارزه با تبعيض و سنگري عُمّال بيگانه و ضدّیت با نژاد پرستي و برده ‌داري بوده كه ارباب، اين چنين به مسخره گرفته شده است. اين رسم در شمال ايران ـ كه مدتها از يورش اعراب مصون بوده ـ معمول نيست و امروزه ، تقریبا در هر نقطه ی كشور، به نوعي عملی مي‌شود *** در « گيلان» البته ، چند روز مانده به نوروز، بعضي جوانها در خيابان ها و معابر به راه افتاده و با آهنگ هاي مخصوص محلی و اشعار زيباي بهاري، مردم را به جشن نوروز فرا مي‌خواندند و ضمناً به درِ خانه ها رفته و عيدي می گرفتند. اين رسم را «نوروز خواني» مي‌گويند.

حاجی فیروز رشت با حاجی فیروز جاهای دیگه فرق داره ! حاجی فیروز ما کت و شلوار پوشیده و کروات زده ! آفرین من که تا حالا حاجی فیروز کرو اتی ندیده بودم