‏نمایش پست‌ها با برچسب حاج سید نعمت الله توکلی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حاج سید نعمت الله توکلی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ مهر ۳, سه‌شنبه

سال ١٣١۴ مسئولین و روئسای لاهیجان.

سال ١٣١۴ مسئولین و روئسای لاهیجان. 
از چپ:
حاج سید نعمت الله توکلی نماینده انجمن شهرداری لاهیجان 
محمود نجدسمیعی رئیس اداره ثبت احوال 
ابراهیم وثوق رئیس نظمیه شهربانی 
محمدحسین دولو شهردار فرماندار
پرویز اسدی کفیل نظمیه، رییس زندان 
دکتر جواد رفیع پزشک
دکترذبیح اله پاکپور رئیس بهداری 
باتشکر از جناب شهروز توکلی برای ارسال عکس. 
 

۱۳۹۹ آذر ۱۹, چهارشنبه

سید نعمت الله توکلی عموی من وکنارش میرعلیرضا یا شهروزتوکلی، حسین اصمعی، دکترمحمدرضاحکیم زاده، عیسی ضیائ ظریفی،حسین منجمی مدیردبستان و پرورشگاه احمدقوام بود سید عیسی میر رازقی و چند تن از خدمه پرورشگاه


 
سید نعمت الله توکلی عموی من وکودک کنارش شهروزتوکلی، حسین اصمعی، دکترمحمدرضاحکیم زاده، عیسی ضیائ ظریفی، حسین منجمی مدیردبستان و پرورشگاه احمدقوام، سید عیسی میر رازقی و چند تن از خدمه پرورشگاه
دکتر محمدرضاحکیم زاده رییس بیمارستان لاهیجان در کوچه برق لاهیجان مطب داشت و مستاجر توکلی ها هم بود
این عکس هم در آلبوم پدرم سیدعبدالوهاب توکلی بود
   

۱۳۹۹ شهریور ۸, شنبه

یادداشت آقای دکتربهمن مشفقی در فیسبوک برای عاشورای نود و نه


 


دهه ی محرم وشب عاشورا و خاطرات عمر
امروز در خلوت خود به دهه ی محرم و شب عاشورای سالهای کودکی ام که قریب به هفتادو اندی سال پیش می رسد،فکرکردم . دهه ی اول محرم هر سال شاد روان پدرم در منزل ما واقع در محله ی تکیه بر،ده روز مراسم روضه خوانی برپا می کرد، ومن از اینکه اجازه داشتم به حاضرین چایی برسانم احساس غرور می کردم. چایی ها را دراستکان های کمر باریک و نعل بکی ظریف در یک سینی برنجی لوزی شکل کوچک که کنارش یک قندان قرار داشت وگاهی به درخواست بعضی ها تکه نانی هم ضمیمه می کردم، مرتبا به حاضرین می رساندم.از وعاظی که یکی پس از دیگری به وعظ می پرداختند نام های زیر را بخاطردارم :آسید محمود واعظ- حاج آقا نجفی- ملا باشی- آسید رضا زائری مقدم.......دیگر از چیز هایی که بیاد دارم مراسم چهل منبر در شب عاشورا بود که برادرم ومن با چه ذوق و شوقی منبر را در ورودی درب منزل می گذاشتیم و منتظر می ماندیم تا مردم برای گذاشتن شمع و روشن کردن آنها بیایند. اغلب مردم شمع های باریک روشن می کردند و پاره ای از جمله از همسایگان عزیز ما شاد روانان، حاج سید نعمت الله توکلی و حاج سید عبدالوهاب توکلی به همراه شاد روان حاجی ظریفی ، شمع های شان درشت و معروف به " کرتوپی " بود. جالب اینکه این عزیزان با پای برهنه در این مراسم شرکت می کردند، حتی در هوای بارانی. یکی از شیطنت های ما در آن شب این بود که بمحض اینکه انها آن شمع های بزرگ را روشن می کردند و هنوز چند قدم دور نشده بودند که ما آن شمع ها را خاموش می کردیم و کنار می گذاشتیم تا بعضی شبها آنها را برای خود روشن کنیم !
من در میان پدر ومادری بسیار معتقد به آداب مذهبی بزرگ شدم. شاد روان مادرم ، معصومه خانم ( معروف به" دولت خانم" بی اندازه مهربان بود، از ورد ِ زبان هایش می توانم به دو تای آن اشاره کنم : " بی مهمان غذا نخواهم خورد،اگرچه گربه باشد." ..." خانه پر از دشمن باشد، خالی نباشد". خدای رحمتش کند.
شاد روان پدرم" میرزا اکبر مشفقی اعتقادات مذهبی چشمگیری داشت و نماز شب هایش ترک نمی شد. خطی بسیار زیبا داشت . در اوراق و اسنادم، دست خطی از او که هشتاد و سه سال از نگارش آن می گذرد تحت عنوان " آداب نماز شب" پیدا کردم. یاد وخاطره ی اورا با رونمایی آن دست خط گرامی می دارم. روانش شاد باد .
لاهیجان- شب عاشورای سال 1442 قمری- دکتر بهمن مشفقی.