دهه ی محرم وشب عاشورا و خاطرات عمرامروز در خلوت خود به دهه ی محرم و شب عاشورای سالهای کودکی ام که قریب به هفتادو اندی سال پیش می رسد،فکرکردم . دهه ی اول محرم هر سال شاد روان پدرم در منزل ما واقع در محله ی تکیه بر،ده روز مراسم روضه خوانی برپا می کرد، ومن از اینکه اجازه داشتم به حاضرین چایی برسانم احساس غرور می کردم. چایی ها را دراستکان های کمر باریک و نعل بکی ظریف در یک سینی برنجی لوزی شکل کوچک که کنارش یک قندان قرار داشت وگاهی به درخواست بعضی ها تکه نانی هم ضمیمه می کردم، مرتبا به حاضرین می رساندم.از وعاظی که یکی پس از دیگری به وعظ می پرداختند نام های زیر را بخاطردارم :آسید محمود واعظ- حاج آقا نجفی- ملا باشی- آسید رضا زائری مقدم.......دیگر از چیز هایی که بیاد دارم مراسم چهل منبر در شب عاشورا بود که برادرم ومن با چه ذوق و شوقی منبر را در ورودی درب منزل می گذاشتیم و منتظر می ماندیم تا مردم برای گذاشتن شمع و روشن کردن آنها بیایند. اغلب مردم شمع های باریک روشن می کردند و پاره ای از جمله از همسایگان عزیز ما شاد روانان، حاج سید نعمت الله توکلی و حاج سید عبدالوهاب توکلی به همراه شاد روان حاجی ظریفی ، شمع های شان درشت و معروف به " کرتوپی " بود. جالب اینکه این عزیزان با پای برهنه در این مراسم شرکت می کردند، حتی در هوای بارانی. یکی از شیطنت های ما در آن شب این بود که بمحض اینکه انها آن شمع های بزرگ را روشن می کردند و هنوز چند قدم دور نشده بودند که ما آن شمع ها را خاموش می کردیم و کنار می گذاشتیم تا بعضی شبها آنها را برای خود روشن کنیم !من در میان پدر ومادری بسیار معتقد به آداب مذهبی بزرگ شدم. شاد روان مادرم ، معصومه خانم ( معروف به" دولت خانم" بی اندازه مهربان بود، از ورد ِ زبان هایش می توانم به دو تای آن اشاره کنم : " بی مهمان غذا نخواهم خورد،اگرچه گربه باشد." ..." خانه پر از دشمن باشد، خالی نباشد". خدای رحمتش کند.شاد روان پدرم" میرزا اکبر مشفقی اعتقادات مذهبی چشمگیری داشت و نماز شب هایش ترک نمی شد. خطی بسیار زیبا داشت . در اوراق و اسنادم، دست خطی از او که هشتاد و سه سال از نگارش آن می گذرد تحت عنوان " آداب نماز شب" پیدا کردم. یاد وخاطره ی اورا با رونمایی آن دست خط گرامی می دارم. روانش شاد باد .لاهیجان- شب عاشورای سال 1442 قمری- دکتر بهمن مشفقی.
نمایش پستها با برچسب دکتربهمن مشفقی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب دکتربهمن مشفقی. نمایش همه پستها
۱۳۹۹ شهریور ۸, شنبه
یادداشت آقای دکتربهمن مشفقی در فیسبوک برای عاشورای نود و نه
۱۳۹۸ مهر ۳, چهارشنبه
۱۳۹۶ اسفند ۲۱, دوشنبه
مراسم اولین دوره اهدای جایزه ادبی بیژن نجدی در لاهیجان. عصرروزبیست ویکم اسفند 1396 در سالن پژوهشکده چای کشور در لاهیجان مراسم اختتامیه واهدای جایزه اولین دوره جایزه ادبی بیژن نجدی با حضور جمعی از اهالی هنر و فرهنک و نویسندگان ونیز همسر شادروان بیژن نجدی ، سرکار خانم پروانه محسنی آزاد و جناب آقای دکتر فاضلی مدیرکل ِ فاضل ِ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گیلان و تنی چند از مقامات اداری شهرستان لاهیجان شهردار لاهیجان وآقای مهندس جنابی ریاست شورای شهر لاهیجان و آقای مهندس جهانگیری با شکوه فراوان و استقبال کم نظیر به همت سرکار خانم نگار نادری ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لاهیجان و سرکار خانم شهلا شهابیان نماینده هیئت داوران و به کار کردانی و گویندگی هنرمند ارجمند و خوش بیان سرکار خانم علی پرست برگزار شد. در گزارش کوتاهی اعلام شد که مجموع داستان های رسیده به هیئت داوری 127 داستان بود که از میان آنها بیست داستان انتحاب و به نویسندگان آن لوح تقدیر تقدیم شد ونیز به نفرات اول و دوم و سوم به ترتیب آقای ایمان عباس پور نادری با داستان کوتاه روز قیامت، رتبه ی اول لوح افتخار و لوح تقدیر و سرکار خانم لاله فقیهی با داستان کوتاه حدیث دیگران، رتبه دوم لوح تقدیر وسرکار خانم مریم جوادی با داستان کوتاه " ریمونتادا " رتبه سوم، لوح تقدیر گرفتند. از جمله برنامه های جالب این مراسم ، حافط خوانی و شاهنامه خوانی بود که از سوی دختران خرد سال به شیوایی و شیرینی اجرا شد. نکته و خبر خوشحال کننده ی این مراسم، این بود که اعلام شد " موسسه ی انتشارات فرهنگ ایلیا تقبل چاپ آثار برنده شده رانمودند . عکس های زیر گوشه های از این مراسم باشکوه را نشان می دهد._نوشته دکتربهمن مشفقی درفیسبوک
۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه
خاطرات عمر ویادی ازصف نانوایی_دکتربهمن مشفقی
![]() |
من متعلق به نسلی هستم که در " دهه ی دوم " عمر خود و نیز اکنون در " دهه ی هشتم " عمر لذت وشادی ی نان از نانوایی گرفتن را با تمام وجودم، درک می کردم ومی کنم
درعصر ما درخانواده های شهری گیلانی ها ، خریدن نان از نانوایی ، یک " عیب " و به قول امروزی ها " بی کلاسی " بود . وقتی کسی نان به دست یه سوی خانه میرفت، خیلی ها زیر گوش هم پچ پچ می کردند : نیگاه کن . بیچاره وضع مالیش خوب نسیت ، نان روی سفرش می گذاره
تنها یک ماه از سال بود که این عیب بی کلاسی رنگ می باخت وآن ماه رمضان بود. که خانواده ها حتما برای سفره ی افطارشان ، نان تهیه می کردند
عشق ما بچه ها این بود که خانواده به ما اجازه بدهد، نان افطار را ازنانوایی برای آنها بگیریم وقتی این اجازه به ما داده می شد، از شادی درپوست نمی گنجیدیم
هنوز عصر آن روز های ماه رمضان آن سالها که ثو صف ِ نانوائی ی کربلایی حبیب الله که نام فامیلی " "زریاب " داشت وکسی اورا به این نام نمی شناخت وصدا نمی زد ، درچند قدمی منزل ما واقع در محله ی تکیه بر لاهیجان، یک مغازه ی بزرگ با دو ورود ی وخروجی غربی- شرقی داشت که در بخش غربی به ، کته پزی و دربعضی فصول حلیم پزی اش دایر بود و در بخش شرقی، نانوایی داشت ودر فاصله ی این دومکان دربخش کته پزی حوض آب با چند فواره قرار داشت که ماهی های مختلف در آن شناوربودند. ازیادم نرفته است
خود کربلایی حیب الله ابتدا ء درشکه چی بود ودرشکه ی معروف با پیرایه های زیبایی که به آن بسته بود داشت. بعد ها که " کربلایی " شد. کمتر درشکه را اداره می کرد وبیشتر به کته پزی اش می رسید. دوپسر داشت به نام های " گدا علی " و " حاجی " که بخش نانوایی را اداره می کردند ونان سنگک شان معروف بود. " حاجی " که کوچک تر بود خیلی آدم شوخی بود. هردو ورزشکار وکشتی گیر بودند ودر زورخانه ی آن زمان شهر ما که معروف ترینش زورخانه ی شاطرمحمد نام داشت و محلش درست جنب خانه ی فعلی استاد وهنرمند عزیز شهر ما آقای مخمر قرار داشت. من بعضی شب ها بخصوص شب های جمعه به این زورخانه برای تماشای ورزشکارانی که در گود هنرنمایی می کردند می رفتم و درصف تماشاچیان می نشستم. خوب یادم است که شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ، بارها در این زور خانه حاضر می شد ودر داخل گود میدان داری می کرد که عملیات چرخ زدن و میل گرفتن و کباده کشی اش، معروف و تماشایی بود.
خلاصه عشق وشادی ما در سالهای دهه ی دوم عمر همین تفریحات و گرفتن نان از نانوایی ، بخصوص در ایام ماه رمضان بود. جالب اینکه هیچگاه زنان در صف نانوایی دیده نمی شدند.
الان که در هه ی هشتم عمر وقتی بعضی صبح ها به نانوایی می روم، همان شادی های آن سالها از جلوی چشمم رژه می روند وجالب تراینکه هیچ" دهه ی دوم " عمری را در صف نانوایی نمی بینم و برعکس ، دهه های بالاتر
را بیشتر مشاهده می کنم . امروز صبح نیز شاهد این صحنه در نانوایی بودم و زیر لب با خود گفتم : دهه ی هشتادی های این زمان، همچنان شادمانه به نانوایی می روند و دهه ی دومی هایش شادمانه، درخواب خوش اند.
۱۳۹۵ مهر ۱, پنجشنبه
نوشته ها و لغت لاهیجانی_محمد رضاتوکلی
http://yaranrachehshod.blogspot.com/p/blog-page_93.html
اشتراک در:
پستها (Atom)








