۱۳۹۱ دی ۲۳, شنبه
۱۳۹۱ دی ۱۹, سهشنبه
چندعکس از هنرمند لاهیجانی اقا "رضا خوشدل راد" کارگردان سینما
![]() | |
|
![]() |
| زن گیلانی |
۱۳۹۱ دی ۱۶, شنبه
من از سربازي خاطره ندارم، حيف, وقتي به من گفتند از سربازي بنويس، گفتم كسي كه سربازي نرفته است چطور بايد از سربازي بنويسد. بعد به خودم نگاه كردم و ديدم آنها حق دارند به من زنگ بزنند و بگويند از خاطرههاي سربازي بنويسم. آنها پيش خودشان فكر كردهاند كه مرد است و دوره سربازياش را رفته. حتما وقتي گفتم كه سربازي نرفتهام پيش خودشان گفتهاند: اي داد بيداد، همين است كه اينقدر حساس است و تا ميگوييم بالاي چشمت ابروست، ناراحت ميشود. نگو كه، سربازي نرفته و مرد نشده است. با وجود همه اين حرفها موضوع اصلي كه سربازي نرفتن من و خاطره نداشتن از دوره خدمت زير پرچم است به قوت خود باقي است. حقيقت اين است كه ميخواهم از سربازي نرفتن و حسرت خاطرههاي سربازي نداشتن بنويسم. حالا هميشه وقتي به عقب برميگردم و به سالهاي از دست رفته نگاه ميكنم، بعد از پايان دوره تحصيلم، انگار چيزي كم دارم. همه آنهايي كه دوره سربازي رفتهاند از سختي اين دوره سخن ميگويند اما اين سختيها سالها بعد خاطرههايي ميشود كه البته معمولا با كمي چاشني اغراق ميتوان از آنها براي پر كردن وقت و گرم كردن محفلهاي دوستانه و خانوادگي استفاده كرد. من و امثال من كه به سربازي نرفتهايم وقتي نوبت خاطرههاي شيرين و تلخ سربازي ميشود، بايد سكوت كنيم. هر چقدر هم كه از خاطرههاي دوران نوجواني و جواني و شلوغ كاريها و شيطنتهايمان بگوييم، باز هم انگار يك چيز خيلي مهم را براي تعريف كردن و پز دادن از دست دادهايم. امثال من حرفي براي گفتن نداريم و درك نميكنيم كه در سرما و گرما كشيك دادن با پوتين و لباس سربازي و اسلحه و فانسقه يعني چه؟ نميفهميم وقتي ميگويند چند ماه زير آفتاب سوزان نقطه صفر مرزي كشيك دادن و آمادهباش بودن يعني چه. مجبوريم با حسرت به حرفهاي آنهايي كه خدمت كردهاند گوش بدهيم. حتي نميتوانيم سر دربياوريم كه چه بخشي از خاطرات سربازي رفيقمان خاليبندي است. ما نميدانيم ترس از اضافه خدمت خوردن يعني چه. نميدانيم بعد از چند ماه آموزش نظامي و سينهخيز رفتن با اسلحه و ميدان تير و كلاغ پر، رفتن به مرخصي چه طعمي دارد حتي نميتوانيم بفهميم يعني چه وقتي ميگويند در فلان پادگان، فلان گروهبان و فلان سركار استوار حال سربازهاي صفر كيلومتر را ميگرفت و بعد، از سرباز جديدي كه به همان پادگان رفته ميپرسند راستي فلان سركار استوار هنوز همانجا هست يا نيست. بعضي وقتها فكر ميكنم سربازي نرفتن يعني انگار يك جايي از زندگي مردانهات را نقطه چين گذاشتهاند. وقتي به من گفتند از سربازي بنويس، گفتم كسي كه سربازي نرفته است چطور بايد از سربازي بنويسد. آن وقت بود كه فكر كردم خاطره نداشتن از دوره سربازي خودش يك خاطره بد است. حيف! صولت فروتن - جامجم
![]() |
|
۱۳۹۱ دی ۱۳, چهارشنبه
۱۳۹۱ دی ۸, جمعه
۱۳۹۱ دی ۲, شنبه
۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه
۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه
نقشه لاهیجان راکه می بینم یاد مرحوم" محمود آزاد " می افتم
۱۳۹۱ آذر ۲۲, چهارشنبه
بیست و دوم آذر نود و یک_وعکسی زیبایی که" اعظم هاشمی "در صفحه لاهیجانی های فیسبوک بنمایش گذاشته است
![]() |
| بیست و دوم آذر نود و یک |
![]() |
عکسی زیبایی که" اعظم هاشمی "در صفحه لاهیجانی های فیسبوک بنمایش گذاشته استعکسی از یک آلبوم شخصی مربوط به 41 سال پیش با پس زمینه ای آشناشاید در این وانفسای بی سینمایی لاهیجان دیدن این عکس خالی از لطف نباشد. من که روی این عکس زوم کردم و تمام نقاطش را با دقت و علاقه نگاه کردم و نکات جالبی در آن دیدمسینما رویال که ظاهراً یک فیلم فارسی را در اکران داشت مردی در سمت چپ سینما مشغول تماشای تصاویر و پوسترهای فیلم است (در جایی که بعدها تبدیل به مغازه لوازم التحریر و فتوکپی شد) در سمت چپ ساختمان سینما ساختمانی است که درب چوبی آن هنوز هم فکر کنم موجود است در سمت راست سینما هم تیر آهن های پاساژ شهرسبز به چشم می خورد که آن زمان در حال ساخت بود سنگریزه های کف باغ ملی... نرده های فلزی ... کودکان خیره به دوربین و ...نه... فایده ندارد... نمی دانم چرا هر چه فکر می کنم می بینم آن روزهای لاهیجان را بیشتر دوست دارم_ یادداشت محمد وثوقی ادمین صفحه لاهیجانی های فیسبوک برای اینعکس خانم هاشمی ............................... یاد مرحوم اصغر خان صفاری مدیر و صاحب سینما هم بخیر و روحش شاد، این آخری یک کاغذ نوشته ای پشت درب سینما چسبانده بود که این سینما برای همیشه تعطیل است و از این چیز ها ..وبیشتر شبیه نامه ای بود برای اداره بیمه یا دارایی مینویسند ، ولی خودش هر روز صندلی میگذاشت جلوی درب سینما می نشست در حالیکه چند بازار مج و دستفروش دور و ورش داشتند کاسبی خودشونو می کرند |
۱۳۹۱ آذر ۱۸, شنبه
۱۳۹۱ آذر ۱۶, پنجشنبه
"هیاسینت لویی رابینو" (ه.ل.رابینو) (1950_ 1877) (نایب کنسول فرانسوی دولت انگلستان و نماینده بانک شاهی در رشت از 1906 تا 1912 و محقق و مؤلف کتابها و مقالات ارزشمند درباره تاریخ ایران و گیلان)_ "هر روز از ساعت هشت کار خویش را شروع می کردم،امور جاری مربوط به شغل خود را انجام می دادم و گاهی گزارش مربوط به اوضاع و احوال محل می نوشتم و به سفارت می فرستادم.بعد به تحقیق و مطالعه در باب ایالات بحر خزر می پرداختم و غیر از مدتی که به خوردن نهار و شام صرف می کردم باقی وقت همه را بر سر این کار می گذراندم و برای آن که بیدار بمانم،پیاپی قهوه بی شیر مینوشیدم... اما خوانندگان باید بدانند که وقت کوتاه است و عمارات و ابنیه قدیم ویران و کتیبه ها و نقشها محو می شود،پیران می میرند و اطلاعات خویش را با خود به گور می برند.پس باید هرچه زودتر به جمع آوری آثار و تحقیق و مطالعه کوشید که فرصت غنیمت است و از دست می رود..." (چگونگی گذشتن اوقات فراغتم در ایران یا پیشنهادی چند به جوانان ایالات ایرانی سواحل بحر خزر)
![]() |
| گیلکؤنˇ ادبیات و فرهنگ و «غیره»! واکاوی زندگی رابینو، تاریخنگار ایتالیایی فرشاد قربانپور برای باز شدن مقاله فرشاد قربانپور روی لینک زیر را کلیک بفرمایید |
۱۳۹۱ آذر ۱۳, دوشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)














.jpg)





























